وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


درباره میوه ممنوعه

محمد دهداری، دوشنبه، ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ، ۰ نظر

قبل نوشت:
حتما همتون این روزا سریال میوه ممنوعه رو از شبکه دو دیدید. آخرین کار حسن فتحی. کارگردانی که هرچند از منظر تکنیکی هنوز مونده تا برای خودش کسی بشه ولی از نظر فکری حرفهایی توی آثارش زده که کمتر در صدا و سیمای ما گفته شده. من به شخصه بنا به دلائلی کارهای ایشون رو با دقت پی گیری می کنم. البت عقل سلیم حکم میکرد تا سریال به پایان نرسیده اون رو نقد نکنم ولی راستش هرچقدر با خودم کلنجار رفتم تا چیزی ننویسم، نشد. بخصوص اینکه خیلی وقت بود می خواستم درباره مدار صفر درجه و کلا درباره فتحی یادداتشی رو وبلاگی کنم. از اینا گذشته بنظرم اومد میوه ممنوعه مسیر کلیش معلوم شده و تا همینجا هم جا برای نقد٬ زیاد داره.
نوشتار:
مطلب من بیشتراز اونکه تکنیکال باشه و شکلی، به مضمون و ماده این سریال مربوطه. چیزی که درمورد سریالهای مناسبتی بیشتر از بعد تکنیکی، اهمیت داره و باید هم داشته باشه. چراکه این سریال ها و علی الخصوص سریالهای ماه مبارک رمضان تاثیرات اجتماعی مهمی می تونند در جامعه بر جا بذارند. پس یه راست میرم سر اصل مطلب یعنی سناریوی کار.
وقتی ما در معرض یه نوشته، یه داستان، یه تئاتر، فیلم یا سریال قرار می گیریم، غالبا اونقدر در اون فرو میریم که بیرون اومدن و از منظر بالا به اون نگاه کردن و کنار زدن گرد و غبار احساسات درگیر شده با اون اثر بسیار مشکل هست. به همین دلیل برای نقد سریال میوه ممنوعه بنظرم بهتر اومد که یکی یکی شخصیتهای این داستان رو با خصوصیاتی که نوسینده به اونا نسبت داده کنار هم بچینم تا در اخر بتونم نصویری بدور از ابهام از اونچه در این سریال به نمایش در اومده ارائه داده باشم.
شخصیتهای اصلی داستان میوه ممنوعه به نسبت ارتباطشون با مذهب(که تم اصلی داستانه، یا قراره باشه) به اشکال مختلفی به تصویر کشیده شده اند. گروهی مرتجع اند گروهی خلاف کار، بعضی روشنفکرند، بعضی قشری و بعضی نسبتشان با مذهب نامشخص است. خوب یکی کی جلو میریم:
حاج یونس فتوحی، پیمردی که با ازدواج دخترش با یه خواننده مخالفت کرده ولی خودش سر پیری عاشق شده، به این و اون دائم نصیحت می کنه ولی خودش از زندگی خودش غافله تا حدی که پسرش توسط دوستاش اغفال شده و مواد مخدر مصرف می کنه، هنوز بلد نیست با موبایل کار کنه ولی بنز آخرین سیستم سوار میشه و ... . این شخصیت با ظاهری کاملا مذهبی و محاسن و دک و پز و تشکیلات و مسجد و ... باطنی مرتجع و قشری داره.
جلال پسر حاج یونس، کسی که با سوء استفاده از موقعیت پدر و با ریا و تزویر و جانباز شیمیایی و رزمنده جا زدن خودش و ... حق آدمایی مثل پدر هستی رو می خوره و ازاین راه به مال و منال زیادی هم رسیده. ظاهرش کاملا مذهبیه، باطنش یه خلافکار عوضی.
قدسی، همسر حاج یونس، زنی که اونقدر خودش رو درگیر کارهای اداری و مسئولیتهای گوناگون بیرون از خونه کرده که دیگه فرصتی برای جمع کردن وضع آشفته خونه و خونواده اش نداره. حتی بعد از اینکه از وضعیت روحی ناجور شوهرش مطلع میشه اونقدر شعور نداره که کارهاش رو بدون شک و استخاره رها کنه و به زندگیش سر و سامون بده تا اینکه کار از کار می گذره(این مطلب در منولوگی که حاج یونس بعد از اینکه زنش بهش اطلاع می ده که مرخصی گرفته تا به زیارت برن، میگه، کاملا مشهوده). این کاراکتر هر چند چادر به سر میکنه و ظاهری مذهبی داره ولی یه مذهبی قشریه.
دختر بزرگ حاج یونس، با شوهرش مشکل داره البته بیشتر تقصیر خودشه، لوس و تجمل گراست و مشکلش با شوهرش هم همینه. به زور پدر ازدواج کرده و بزور پدر هم داره ادامه میده. این شخصیت هم مثل مادرش یه مذهبیه قشریه.
دختر کوچیک حاج یونس غزاله، دختریه که بخاطر عشق به شوهرش که البته عشقی عقلایی و از روی فهم و درکه! از خونواده متمولش بریده و در یه خونه فقیرانه! روزگار می گذرونه. هرچند از خونه طرد شده ولی همه اعضای خونواده درب و داغون فتوحی اون رو تکیه گاه و مامنی برای مواقع گرفتاری می دونند. غزاله ظاهری مذهبی داره ولی اعمال و عقایدش نوگرایانه است و هرجا صلاح بدونه یا بهتر بگیم هرجا نویسنده صلاح بدونه مشی روشنفکری رو بر مشی مذهبی اصیل رجحان میده، مثلا درمورد ازدواجش بر خلاف نظر پدر.
شوهرغزاله، یه رزمنده! است که توی زلزله اقوامش رو از دست داده ولی از اونجا که خیلی واقع بین و منطقی و همه چیز درسته، بازم به زندگی برگشته و ازدواج کرده. توی عکسهای زمان جنگش محاسن بلندی داره ولی الان دیگه به تناسب مقتضیات زمان! فقط سایه ای از اونا باقی مونده. گاهی واسه زنش پیانو میزنه و می خونه. خیلی احساساتیه و با دیدن بچه هایی که پشت چراغ قرمز دستفروشی می کنند یه دفعه گریه اش می گیره. از نظر اعتقادات مذهبی نویسنده شخصیت این کاراکتر رو از غزاله کپی کرده یا شاید هم برعکس، آخه قرار این دوتا در و تخته باشند دیگه. این شخصیت هم که با غزاله قطب مثبت خالصی در داستان بوجود آوردند، یه جورایی التقاطی می زنه. مثلا درمورد ازدواجش و یا تغییر ظاهرش بعد از مثلا دوران رزمندگیش یا همین شغلش که خوانندگی و نوازندگی باشه، کاری که هیچ فرد مذهبی درست و حسابی انجام نمیده.
هستی، دختری که همه دغدغه اش کارخونه ورشکسته پدرشه و در این راه حتی به ابراز عشق فرزاد هم محل چندانی نمی ذاره. مثل پدرش یه فرد اخلاق گرا به حساب می آد و به فکر تولید ملی و مقابله با قاچاق و واردات بی رویه اجناس نا مرغوب چینیه. به حاج یونس احترام می ذاره و از پسرش جلال متنفره. حسن فتحی با این مشخصه ها شخصیتی درکل مثبت از هستی به تصویر کشیده ولی با دقت در این شخصیت متوجه نکات دیگه ای هم میشیم که جای تامل داره مثل اینکه نسبتش با مذهب مبهم و نا مشخصه. لباسهای رنگا وارنگ می پوشه. از روی اعمال و رفتارش به نظر میاد از اینکه حاج یونس رو توی پارادوکس عشق و آبرو قرار داده چندان هم بی خبر و حتی ناراحت نیست و حتی تر گاهی (شاید هم تعمدا) به این وضعیت دامن میزنه. حتی وقتی از عشق پیرمرد نسبت به خودش از زبون خود پیرمرد مطلع میشه به جلال میگه پدر شما آدم خوبیه! و این احتمالا از روی شخصیت روشنفکرمآبیه که نویسنده برای این کاراکتر توی ذهن خودش در نظر گرفته.
فرزاد، مثل هستی و پدرش اخلاق گرا و دارای دغدغه های قابل احترامه. مضافا بر اینکه عاشق هم هست. ارتباطش با مذهب نامشخصه.

خوب حالا یه تحلیل کوتاه:
مطلبی که قبل از هر چیز دیگه در مورد این داستان نظر ما رو جلب می کنه اینه که غالب کاراکترهایی که در این داستان با ظاهر ها و نشانه هایی مذهبی طراحی شده اند، افراد مثبتی نیستند، یا حداقل خاکستری تیره هستند.
هرچند قبول دارم که تقسیم بندی سیاه و سفید درمورد شخصیتها چه در واقع و چه در داستان صحیح نیست، ولی نباید از نظر دور داشت که سریالی که برای عموم مردم به این شکل خاص(روتین مناسبتی) پخش میشه، مسلما از جانب بخش اعظم مخاطبینش که افرادی عامی و فاقد دید کارشناسی هستند، مورد چنین قضاوتهای سیاه و سفیدی قرار می گیره که مثلا توی فلان سریال فلانی خوبه فلانی بد و ... .
سؤال مهمی که مطرحه اینه که سریالی که به مناسبت ماه رمضان پخش میشه باید چه مقاصدی رو دنبال کنه و چه مشکلاتی از مشکلات جامعه رو مورد کنکاش قرار بده؟ آیا مشکلات اساسی معنوی جامعه ما به مشکلات افراد خیلی مذهبی خیلی پولدار مثل خونواده فتوحی، محدود شده؟! و اصلا این قشر خاص چه درصدی از جامعه ما رو تشکیل دادند؟! آیا بیشتر قشر مذهبی جامعه ما پولدارند؟! آیا بیشتر قشر مذهبی پولدار جامعه ما قشریند، یا بیشترشون خلافکارند؟! اوج بی انصافی اینکه توی میوه ممنوعه این شخصیتهایی با نمادهای مذهبی هستند که حق شخصیتهای بدون این نمادها و یا شخصیتهایی که با ترکیب دزهای دلخواه نویسنده از مذهب و روشنفکری، شکل گرفته اند، رو می خورند و به اونا زور می گن. یکی از اقشار بسیار قابل احترامی که در این سریال مورد بی احترامی قرار گرفته زنان مذهبی محجبه شاغل هستند. و من بسیار متاسفم که از انبوه مشکلات جامعه زنان ما در سریال آقای فتحی همین بخش کوچک باید به تصویر کشیده بشه و کسانی مورد هجوم قرار بگیرند که اتفاقا نماد وفاق دین و فعالیت اجتماعی زنان هستند.
تفکر خطرناک دیگه ای که در این سریال تلویحا ترویج میشه و متاسفانه از قبل هم بین خیلی از عوام وجود داشته، اینه که هنر این نیست که -  مثل حاج یونس فتوحی – زهد پیشه کنی و از گناه دور باشی و گناه نکنی، هنر اینه که در معرض گناه قرار بگیری و گناه نکنی. این موضوع علاوه بر فضای کلی داستان، چند بار در منولوگها و دیالوگهای خود حاج یونس مورد اشاره قرار می گیره. تفکری که با تعالیم ائمه و بحث تقوای منفی و پرهیز از به مهلکه انداختن خود با در معرض گناه قرار گرفتن، در تعارضه.
از شخصیتهای سیاه و تیره که بگذریم بد نیست نگاهی هم به شخصیتهای مثبت و روشن میوه ممنوعه بندازیم. همونطور که گفتم غزاله و شوهرش در این داستان کاملا مثبت نمایش داده شده اند، شخصیتهایی که در کل از مذهب بیشتر حرفش رو می زنند، تا اینکه در ظاهر و یا در عمل چیزی که بشه درست و حسابی مذهبی نامیدش در این شخصیتها دیده بشه. مگر همون ژست های معمول روشنفکرمآبانه ی فردی که بین همه طیفهای افراد اخلاق گرا و از جمله مذهبی ها مورد توافق و تفاهمه. هستی و فرزاد هم با اینکه کاملا مثبت نیستند ولی خوب، در گروه خوبها قرار می گیرند، البته ممکنه نقش فرزاد تا چند قسمت آتی تغییر کنه که من نمی دونم. در مورد این دو شخصیت هم که دیگه قضیه خیلی مسخره است. اگر غزاله و شوهرش مذهبی التقاطی اند، این دوتا که اثری از مذهب درشون یافت نمیشه. کاش همونقدر که آقای فتحی با بی رحمی پنبه مذهبیون رو در سریالشون زده اند، مشکلات معنوی قشر اعظم جامعه ما که مثل همین دو کاراکتر، هنوز تکلیفشون رو با مذهب روشن نکرده اند، مورد آسیب شناسی قرار می دادند.
در آخر این رو هم اضافه کنم که اگه می بینید افرادی مثل حسن آقای فتحی مجال پیدا کردند تا هر رطب و یابسی دلشون خواست توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی به هم ببفاند، این رو باید به پای سهلنگاری های مدیران صدا و سیما و فرصت دادن به عناصر مسئله دار از نظر فکری و سیاسی در این سازمان گذاشت.
همین آقای فتحی که حالا کلی هم ادعای ایدئولوگ بودنش میشه در سریال روشنتر از خاموشی که در مورد ملاصدرا بود و در همین مدار صفر درجه ای که داره پخش میشه – با همه نقاط مثبتی که این دو سریال داشتند- حرفهایی زده که اگه تو صدا و سیما کسی بالای سرش بود که دلش واسه اسلام و مسلمین می سوخت، باید ایشون رو بازخواست می کرد که این چه حرفیه و از کجا و چرا این حرفها رو می زنی و انشاء الله در مورد این ها بعدا بیشتر خواهم نوشت.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی