وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


ردیه ای بر سماع صوفیانه

محمد دهداری، چهارشنبه، ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۰۶:۳۰ ب.ظ، ۲ نظر

سماع صوفیانه

قبل نوشت:
این یادداشت از جمله یادداشتهای وبلاگ قبلیمه که الان دیگه خراب شده و به همین دلیل تصمیم گرفتم در این وبلاگ هم داشته باشمش.
تو این یادداشت می خوام یه بحث جالب و در ضمن خطرناک عرفانی بکنم. یه منبر درست و حسابی در باره سماع صوفیانه. البته خیلی دوست داشتم شکل منبر نشه ولی موضوع نمیذاره. پس کمربنداتونو ببندین که یه وقت از تغییر لحنم جا نخورید. آخه داریم میریم تو عالم الفاظ قلمبه سلمبه و جملات آنچنانی، که این روزا تومحافل مختلف زیاد شنیده میشه. لازمه یادآور بشم مطالبی که می خونین صرفا عقاید خودمه.
نوشتار:
برای توضیح دادن و بررسی یک مضوع، اول باید اجزای آنرا را توضیح داد و به عبارت دیگر موضوع را به مفرداتش تجزیه نمود و سپس آن مفردات را تبیین کرد. موضوع مورد بحث ما ازدو جزء تشکیل شده سماع و تصوف. حال به توضیح سماع می پدازیم و معنی آنرا در لغت و اصطلاح شرح میدهیم. 
معنی لغوی سماع(بفتح سین): 
شنیدن ، شنوایی، و نیز بمعنی آواز خوش،غناء، سرود، وجد و سرور.
معنی اصطلاحی سماع: 
با توجه به موضوع ما که سماع صوفیانه است وسماع مضاف صوفیان قرار داده شده، حیطه ی تعریف ما تصوف ومتصوفه است، یعنی اینکه سماع را در اصطلاح متصوفه توضیح خواهیم داد، سماع در اصطلاح متصوفه به نوعی موسیقی خاص وپای کوبی و رقص عارفانه که موجب ایجاد حالات مکاشفات ومشاهدات مورد ادعای متصوفان می شود صوفیان درمکاتب مختلف با توجه به گفته های قدمای خود بر این عقیده اند که این گونه آواز و پای کوبی موجب تقرب به خدا وراحتی روح وروان انسان می گردد از جمله کسانی که در تاریخ آمده به این رسم عمل می کرده مولوی بودهمولانا سماع را وسیله یی برای تمرین رهایی و گریز می دید. چیزی که به «روح» کمک می کرد تا در رهای از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. حال سؤال این است که آیا همچنین روشی برای تقرب به خدا مؤثر است واصلا خداوند خود این راه را می پسندد یا خیر که در ادامه بحث به آن اشاره خواهیم کرد  
حال به توضیح تصوف می پردازیم:
معنی لغوی تصوف (به فتح تا و صاد و بضم واو مشدد):
صوفی شدن، درویشی، پیروان مسلک صوفیه.
معنی اصطلاحی تصوف:
تصوف در اصل اصطلاحی اسلامی است و به نهله ای از عرفا گفته می شود. در اسلام برای حل مشکلات جهان شناسی و خداشناسی بشری در طول تاریخ روشهای مختلفی بوجود آمده است که گاها با هم اختلافات فاحشی دارند. شهید مطهری این راه ها را اینگونه برمی شمرد:
١) روش فلسفی: که خود سه بخش است: اول فلسفه ی مشاء دوم فلسفه ی اشراق و سوم حکمت متعالیه که توضیح آنها دراین مجمل نمی گنجد و فقط بهمین نکته اکتفا می کنیم که این روش در کلیت بر پایه ی عقل است.
٢) روش کلامی: که مشابه روش فلسفی است با دوتفاوت یکی اینکه در کلام علاوه بر عقل از نقل یعنی قرآن و روایات نیز استفاده می گردد و دوم اینکه مسائلی که کلام از آنها بحث را آغاز می کند متفاوت است، به عبارت دیگر کلام هدف خود را دفاع از اصول عقاید اسلامی می داند در صورتی که فلسفه نگاه بازتری دارد. کلام هم خود سه بخش می شود : معتزلی، اشعری و شیعی که باز به بحث ما ربطی ندارد.
٣) عرفان: روش عرفانی بر تصفیه ی نفس بر اساس سلوک الی الله و تقرب به حق تا مرحله ی وصول به حقیقت تکیه دارد. به حسب این روش هدف، تنها کشف حقیقت نیست بلکه رسیدن به حقیقت و اتحاد با آن است. این روش اعتقاد چندانی به استدلالات عقلی ندارد، و هرگونه استدلال عقلی در نیل به یک هستی شناسی و خداشناسی مبتنی بر واقعیات را محکوم به شکست می داند. سؤالی که در این میان مطرح می گردد این است که آیا استدلالات عقلی در همه شئون هستی ناتوان ونارساست(که اگر اینگونه باشد باید قید شرع را زد) یا در مفاهیم والا و غیر قابل دسترس برای عقل محدود بشری(مانند ذات باری تعالی ) راه به جایی نمی برد؟ مسلما کسی نمی تواند سیطره عقل بر اکثر شئون هستی را کتمان نماید و از همین روست که آن را رسول باطنی نامیده اند ولی وسعت حکومت عقل هم محدود به نامحدودات است (توجه داشته باشید که همین استدلال اخیر ما و حکم به محدودیت عقل هم خود عقلیست). ولی چه چیز این مرز را مشخص می کند؟ خود عقل. عقل چون استادی متواضع هر آنجا که نمی تواند قدم بگذارد اقرار به ناتوانی خود می کند. و آن همان جاییست که مختص قدوم طاهر و مبارک دل است البته دلی که به آب تزکیه جلا دیده باشد و بتواند مظروف آنچنان مضامین لا یتناهی گردد. پس در یک جمع بندی در نیل به حقایق هستی عقل دو کار می کند یکی کشف محدودات و دیگر تصمیم گیری در سپردن کار نامحدودات به دل. با این تعبیر می توان گفت هرانچه از اشراقیات دلی و غیر عقلی به بشر می رسد هم ریشه در عقلانیات دارند و اینگونه است که عقل قلمرو حکومت خود را تا بی نهایت وسعت می دهد. درست مانند فرماندهی که سربازش را به مأموریت جایی میفرستد که خود (ابدا ) نمی تواند برود. این طول و تفصیل موضوع از آن رو بود که یکی از آفات عرفان و بالتبع آن تصوف در طول تاریخ خلط بین مقام عقل و دل در فهم مفاهیم جهانشناسانه و خداشناسانه است. مثل مولانا که در جایی میگوید:

پای استدلالیان چوبین بود --- پای چوبین سخت بی تمکین بود

حال آنکه خود مولانا درهمین بیت از یک قیاس منطقی استفاده کرده. همین خلط مبحث و مغالطه هاست که در طی اعصار مختلف آفات فراوانی برای عارفان و عرفان درپی داشته. من جمله اینکه برخی از مدعیان عرفان با بی اعتنایی افراطی به عقلانیات از حیطه ی تشرع هم خارج شده و اینگونه توجیه می کردند که اگر غایت دین، میسر ساختن رؤیت خداست در آخرت، عارف برای حصول این رویت منتظر نمی ماند؛ بلکه به اعمالی متوسل می شود که آنها را فوق فرائض دینی می شمارد. اینان به بهانه های مختلف مانند اینکه دیگرشرع کفاف تشنگی روحی ما رانمی دهد، از واجبات خود(مثلا نماز) هم دست کشیده و حتی به محرمات (شراب خواری و بر پا کردن مجالس ساز و آواز و هم مجلسی و همنشینی با زنان و پسرکان خوش بر و رو و ...) دست یازیده اند. درکلیت ازاین نظر عرفا را به دو دسته تقسیم می کنند عرفای متشرع و عرفای غیر متشرع. دسته ی اول طریقت را ملازم شریعت می دانند و دسته ی دوم جدای از شریعت و فقط به طریقت اعتنا می کنند. در دسته دوم هم باز فرق مختلفی وجود دارد، عده ای واضحات شرع را زیر پا می گذارند و به شرعیات و حتی عقلانیات کج دهنی می کنند، ولی عده دیگر اعمال شبهه انگیز ویا حتی حرام خود را تحت عناوین مختلف توجیه می کنند و حتی به بحث فقهی با فقها برای توجیه اعمالشان می پردازند تا رسما از حیطه تشرع خارج نشوند. لیکن اینان همه از آن نظر که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند، در یک جبهه قرار دارند و آن جبهه دکان باز کردن روبروی اسلام ناب محمدی (ص) است. پر واضح است که برای افرادی با داعیه تلاش برای رسیدن به مرتبه لقاء الله، نه تنها ترک محرمات بلکه دوری جستن از اعمال شبه ناک نیز مورد انتظار است. عقل سلیم حکم می کند نه تنها برای رسیدن به خدا بلکه برای رسیدن به هر چیز مادی و معنوی دیکر باید آنگونه عمل کنیم که خدا گفته است، چرا که او عالم به پیدا و پنهان هستیست. 
البته سرکردگان هر یک از این طوایف برای ادعاهای خود کمتر متوسل به استدلال و احتجاج می شوند چرا که دلیلی برای اینگونه کارها ندارند و هر دلیلی هم بیاورند پذیرفته نیست، چرا که اگر استدلال آنان برای اعمالشان عقلی باشد که منافی عقیده خودشان بوده به نقد خود شمولی رد می شود و اگر دلیشان اشراقی و الهامی باشد، باید گفت الهام و اظراق جزو تجربیات شخصی فرد است و نه قابل انتقال به غیر بوده و نه برای دیگران حجت بشمار می رود. از این گذشته در اینگونه مباحث مسئله مهمی مطرح است که منجر به بی اعتباری اغلب اینگونه محاجه ها می گردد و آن هم اینکه الهام و مکاشفه و اشراق همانطور که می تواند منشاء رحمانی و الهی داشته باشد می تواند منشاء شیطانی هم داشته باشد. چه آنکه در تاریخ بسیار مکاشفات از عرفا نقل شده که بعدها با دلایل متقن و مبرهن عقلی و یا نقلی رد گشته اند. به عنوان مثال مکاشفه هیئت بطلمیوسی توسط آن عارف شهیر که بعدها مشخص شد اصولا و از پایه اشتباه است. یا آن نقل دیگر از ابن عربی که شیعیان را در خواب به شکل خوک دیده بود و الخ. پس الهام هم آفات خود را دارد و آصحت و سقم آن را فقط می توان با عقل و بالتبع شرع تشخیص داد. مخلص کلام اینکه الهامی که با شرع در تناقض باشد حتما شیطانیست.  
حال به سراغ بحث خودمان یعنی سماع صوفیانه میرویم. سؤالی که مطرح شده بود این بود که واقعا موسیقی می تواند راهی برای رسیدن به حقیقت، خدا و یا آنچه از آن به معرفت و امثال آن یاد می شود، باشد یا خیر؟ برای پاسخ به این سؤال یک جواب نقضی ویک جواب حلی خواهیم داد. 
- جواب نقضی:
ساده ترین و سهل الفهم ترین جواب در اینباره این است که اگر واقعا موسیقی راهی برای رسیدن به خدا بود پس متبحرترین افراد این فن میبایست عارفترین مردم به خداوند متعال می بودند که همه میدانیم اینگونه نیست. جواب نقضی دیگر فقط به درد افرادی می خورد که در نظام معرفتی خود مطلق گرا هستند. مثلا آن عده از صوفیان که فقط راه مورد انتخاب خود را بر حق می دانند و آن اینکه در صورت پذیرفتن این مطلب که موسیقی راهی برای رسیدن به خداست به این تناقض می رسیم که کدام نوع موسیقی و یا کدام ساز خاص اینچنین خاصیتی دارد. زیرا وقتی ما از راهی برای رسیدن به خدا حرف می زنیم این راه باید عمومیت داشته و مطلق باشد مثلا وقتی متشرعان می گویند برای معرفت پیدا کردن به خداوند متعال انجام واجبات و ترک محرمات اولین گام و شرط لازم برای گام های بعدیست این قاعده اولا برای همه افراد بشر عمومیت دارد و ثانیا در هر حالت و مو قعیتی و در تمام زمانها و مکانها مطلقا استثناء برنمی دارد. حال آنکه ممکن است برخی انسانها از یک نوع موسیقی لذت ببرند و احساس ارضای روحی بکنند ولی عده دیگری از آن موسیقی خوششان نیاید بلکه متنفر هم باشند. مثلا موسیقی اقوام آفریقای را ما ایرانیان نمی پسندیم (ویا حداقل برایش تقدس و روحانیتی قائل نیستیسم ) و موسیقی عارفانه مارا نیز سرخپوستان آمریکایی نخواهند پسندید(یا حداقل تقدسی را که برای موسیقی آیینی خود قائلند در موسیقی عارفانه ما نخواهند یافت). به عنوان مثال دیگر در جهان امروزی سازهایی که در موسیقی اعتراض آمیز مدرن مثل راک، متال، رپ، پینک ونیز موسیقی الکترونیک هیجان انگیز مثل ریو، ترانس، تکنو، اسید و...استفاده می شود برای فردی که روحیه رمانتیک و کلاسیکی داشته باشد گوش خراش وآزاردهنده است که موجب آرامش و ارضای هیجانات پسماند اجتماعی و روانی او نیست ! چه رسد به اینکه بخواهد هستی شناسی خاصی دربر داشته باشد.
ملاحظه می کنید که بازخورد موسیقی در مکانها و زمانهای مختلف و بر افراد گوناگون، متفاوت است. پس نمی تواند راهی مطلق و عمومی برای رسیدن به خدا باشد. با اغماض می توان گفت موسیقی در بهترین انواعش فقط قادر به تلطیف روح آدمی برای گام برداشتن بهتر به سوی اصلاح درونیات فردی است که دراین کاربرد هم بسختی قابل اعتماد است، چرا که معیاری مشخص برای کنترل میزان این تلطیف روحی وجود ندارد و میدانید که افراط در لطافت روح هم عواقب خاص خودش رادارد و می تواند انسان را به پرتگاه رمانتیسیسم، ایندیویجوالیسم، ایدئالیسم افراطی و کلی دیگر از این ایسمها( گه با نص اسلام در تضاد اند) سوق دهد.
- جواب حلی:
ممکن است شبهاتی در این باره موجود باشد که با جواب نقضی برطرف نگردد برای محکم شدن استدلالمان به مطلبی اشاره می کنیم که هیچ عقل سلیمی نمی تواند آنرا انکار نماید و آن اینکه آیا تا به حال شده کسی برای جلب نظر فرد دیگری کاری کند که او را برنجاند یا به عنوان مثال شده که عاشقی برای بدست آوردن دل معشوق خود کاری را که معشوق نهی کرده انجام دهد. عرفای غیر متشرع چنیین داعیه ای دارند که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید. مثلا آیا این از نظر عقلی مسخره نیست که برخی نماز را برای خود تکراری دانسته و ادعای عرفانی را دارند بدون نماز، در حالی که آیات و روایات درباره اهمیت نماز و اینکه وإن قبلت قبل ما سواها و إن ردت رد ما سواها بیشمار است و ما به همین اکتفا می کنیم که پیامبر اعظم (ص) در بالاترین مدارج عرفانی خود یعنی شب معراج از نماز غافل نشد. چه کسی می تواند ادعای عرفانی بالاتر از این را داشته باشد؟ اسلام دین اصالت عقل است و یکی از دلایلی که خیلی چیزها در اسلام حرام اعلام شده این است که در آن مسائل احساسات انسان بر عقلش غلبه می کند. عرفان حقیقی اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. رشد عرفانی بدون مقدمات عقلی و بالتبع آن بیرون از چارچوب شرع بدست نمی آید. حال آنکه این بظاهر عرفا، هوا و هوس چنان چشم و گوش و عقلشان را کور و کر و ناقص کرده که عصیان در مقابل پروردگار متعال را عرفان می نامند.
بدا به حال کسی که افسار خود را به دست این بندگان ذلیل هوای نفس سپرده باشد. 

نظرات (۲)

مطلب خوبی نوشته بودید
استفاده کردم
خیلی ها رو می شناسم که اطلاعات خیلی ناقصی از این طور مباحث مرتبط با دین دارند و همین هم باعث گمراهی شون شده
توی این زمینه باید بیشتر کار کرد
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از انکه بانگ ایید روزی
کی بیخبران راه نه انست و نه این

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی