وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


پدران معنوی عبدالکریم سروش

محمد دهداری، دوشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۷، ۰۲:۲۷ ق.ظ، ۷۱ نظر

عبدالکریم سروش

قبل نوشت:
در این نوشته قصد آن داریم تا با مروری بر تاریخچه کلام جدید و نیز سیری در نظریات آقای عبدالکریم سروش در باب کلام اسلامی و فلسفه دین، ریشه ها و سرچشمه های فکری ایشان را بشناسیم و در صورت امکان بشناسانیم.
لازم به ذکر است که در این یادداشت به نقد نظریات دکتر سروش نخواهیم پرداخت ولی در پنج یادداشت آینده، اهم نظریات وی را به تفصیل و به طور دقیق نقد و بررسی خواهیم نمود.
نوشتار:
قرون وسطی اصطلاحیست که در تقسیم بندی تاریخ اروپا معنی خاصی دارد. سالهایی که بواسطه سلطه مسیحیت تحریف شده و کلیسای منحرف به سالهای تاریکی اروپا نیز مشهور شده اند. اروپا در قرون وسطی شرایط بدی را تجربه می کرد. کلیسا به شدت خرافات را در میان مردم ترویج می نمود و با همه مظاهر علم در ستیز بود. دلیل اصلی این مقابله با علم و دانش را در تضاد ذاتی مسیحیت تحریف شده با عقل و دانش می توان جستجو کرد. گزاره های غیر معقول و خلاف واضحات علمی موجود در کتاب مقدس مانند مسطح بودن کره زمین، نظریه زمین محوری عالم، کشتی گرفتن خدا با یکی از پیامبران، ارتکاب فحشا از جانب یکی دیگر از پیامبران و... و از طرف دیگر دست یابی تدریجی علم بشر به گزاره هایی خلاف احکام کتاب مقدس، باعث شد تا کلیسا با بسیاری از دانشمندان از در تقابل درآید. کلیسا از این قبیل احکام و گزاره های کتاب مقدس با تمام قدرت دفاع و در جهت منافع سیاسی خود سوء استفاده می نمود. تا اینکه اندک اندک برخی از متفکران مسیحی بر آن شدند تا با ارائه نظریه هایی جدید، به جرح و تعدیل کلام مسیحی پرداخته، اروپا را از زیر سلطه کلیسای کاتولیک برهانند. این تلاشها با نهضت اصلاح دینی یا رفرمیزم که توسط کشیشی آلمانی به نام مارتین لوتر بنا نهاده و به پروتستانتیزم و سکولاریزه شدن مسیحیت منجر شد، آغاز گشت. بدین وسیله پایه های رنسانس در اروپا بنا نهاده شد.
پس از ورود به عصر روشنگری، غرب دچار نوعی علم زدگی شد. ‌مبانی تفکر غرب به کلی دین پیرایی گشته و غربیانِ فراری از سختگیری های کلیسا، اینبار به دام علم گرایی و تجربه گرایی افتادند. مکاتبی که از جهتی موجب پیشرفتهای علمی غرب شدند ولی از جهت دیگر غرب را از انسانیت، ارزش و معنا تهی ساختند(البته آنچه این مکاتب از خیرات و برکات برای اروپا داشتند ذاتی آنها نبود. دلایل فراوانی باعث شد تا این پیشرفتها به این مکاتب منتسب شوند که این موضوع از بحث ما بیرون است). در این دوران خدا محوری مورد ادعای کلیسا جای خود را به انسان محوری داد و غرب چنان در این جهت افراط کرد که آگوست کنت، مُبدع اومانیزم، بعدها و در قرن نوزدهم معابدی را برای عبادت انسان بنا نمود.
از این زمان به بعد متکلمان مسیحی به فکر چاره ای برای جوامع خود افتادند. آنها  با دو مشکل مواجه بودند؛ یکی اینکه جهان غرب با سرعت سرسام آوری به سوی  بحران معنویت، مادیگرایی و پوچی پیش می رفت و دیگر اینکه مسیحت به دلیل تناقضات و تعارضات درونی فاقد پتانسیل لازم برای پاسخگویی به نیاز های مادی و معنوی جوامع مسیحی بود. حتی گهگاه آموزه های مسیحیت موجب بروز رفتارهای خلاف عقلانیت، در متدینین و مؤمنین مسیحی می شد(مانند رفتارهای نژادپرستانه تحت تاثیر آموزه نجات)، چه رسد به اینکه بخواهد مشکلی از مشکلات این جوامع را حل کند. علاوه بر این مسائل درست در همین زمانها تغییر و تحولات سیاسی زیادی هم در اروپا رخ داده بود که نیازمند توجیهات دینی بود. آن دو مشکل دینی و این تحولات سیاسی  سبب شد تا نظریه های فراوانی برای توجیه تناقضات و تعارضات درون مسیحیت و نیز تئوریزه کردن تغییرات و تحولات سیاسی آن زمان مطرح گردد. از جمله این نظریه ها که بعدها به عنوان کلام جدید معروف شدند، می توان به نظریه هرمنوتیک اشاره کرد که در باب تعدد قرائتها از متن واحد و با هدف بررسی کیفیت فهم متن و رفتار مطرح گشت. این نظریه بطور جدی اول بار توسط کشیشی آلمانی به نام شلایر ماخر و با قصد توجیه تناقضات فوق الذکر، به حوزه کلام مسیحی راه یافت. پس از وی هایدگر هرمنوتیک فلسفی را مطرح نمود و گادامر این نظریه را بسط داد. نظریه مهم دیگر شلایر ماخر که در همین راستا مطرح شد، تنزل گوهر دین به تجربه دینی بود. وی برای توجیه مطالب خلاف عقل کتاب مقدس و از آنجا که نمی خواست مردم بخاطر اینگونه تناقضات از مسیحیت رویگردان شوند، این نظریه را مطرح نمود و آنچه را از دین، مهم، اساسی و البته دست یافتنی بود به تجربه ای درونی برای هر فرد و منحصر در آن فرد محدود کرد. نظریه مهم دیگر که به منظور توجیه و تطهیر مسیحیت مطرح شد نظریه تکثرگرایی یا پلورالیزم دینی بود. هرچند شلایر ماخر در تکوین این نظریه هم دخیل بود ولی بیشتر، آنرا با نام جان هیک می شناسند. وی در انگلستان به فعالیت های ضد نژاد پرستی مشغول بود ولی پس از پیروزی در این مبارزات با عقاید مسیحی خود به مشکل برخورد. چرا که در دین مسیح، فقط مسیحیان هستند که رستگار می شوند. وی در کتابی بنام "اسطوره تجسد خدا" نظریه خود را درباب تکثرگرایی دینی مطرح نمود و نهایتا نتیجه گرفت که همه انسانها از هر دینی که باشند اهل نجاتند، پس همه برحقند. شاید بیش از هرچیز مفهوم انحصارگرایانه نجات در مسیحیت موجب شد تا جان هیک چنین به ورطه تکثرگرایی افتد.
برای آنکه بحث را از اروپای علم زده به ایران اسلامی منتقل کنیم ناچاریم کمی به عقب برگردیم و به تحولات سیاسی غرب بعد از رنسانس نیز اشاره ای داشته باشیم. همزمان با رنسانس در مغرب زمین طبقه ای بنام بورژوا در اروپای غربی شکل گرفت. تکون این طبقه را نتیجه تغییر مدل اقتصادی غرب از فئودالی به سرمایه داری می دانند. این طبقه که کم کم قدرت سیاسی را نیز در دست گرفت، برای ادامه مسیر پیشرفت نیازمند مواد اولیه بیشتر و بازار مصرف بزرگتر بود، پس برای رفع نیازهای خود شروع به استعمار کشورهای ضعیف تر نمود. با شکل گیری پدیده استعمار، کشورهای جهان به سه دسته قوی، ضعیف و خیلی ضعیف(مرکز، پیرامون و حاشیه) تقسیم شدند. اندک اندک کشورهای قوی یا همان استعمارگران اروپای غربی و بعدها آمریکای شمالی به یاری مواد اولیه و بازار کشورهای ضعیف و البته کار و تلاش فراون، بر دیگر کشورهای جهان تسلط یافتند. این گروه از کشورها برای تثبیت سلطه خود به راه های مختلفی متوسل شدند. روشهایی که آنها اتخاذ می کردند تا قبل از پایان جنگ دوم جهانی بیشتر نظامی و اقتصادی بود ولی این کشورها به درستی پی بردند که دیگر آن روشها جوابگو نیست و باید به راه های سیاسی و علی الخصوص راه های فکری و فرهنگی متوسل شد تا زمینه تثبیت سلطه اقتصادیشان فراهم گردد. از آنجا که کمونیزم برای این جهان گشایی مانعی جدی به حساب می آمد به موازات جنگ سرد، جنگ ایدئولوژیک نیز میان ایدئولوژی طبقه نوظهور و استعمارگر غرب، یعنی لیبرالیزم و ایدئولوژی کمونیزم شکل گرفت و ادامه داشت تا اینکه شوروی از هم پاشید و جنگ ایدئولوژیک هم با یاری گرفتن سرویسهای جاسوسی آمریکا از متفکرانی همچون کارل پوپر به پیروزی غرب انجامید.
اما در همین دوران ایدئولوژی دیگری بسیار قوی تر از کمونیزم پا به عرصه جهانی گذاشته بود. اسلام بطور اعم و اسلام شیعی بطور اخص که تا آن زمان در زیر یوغ استعمار به سر می برد، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران احیاء گشته بود و رقیبی جدی برای تمامیت خواهی های غرب بشمار می رفت.
در این دوران در ایران، از آنجا که دیگر افکار چپ خریدار نداشت،‌ روشنفکری غربزده دوباره جان گرفت ولی با این تفاوت که آن ادبیات لائیک و ضد دینی که قبل از ظهور تفکرات چپ در ایران برای از میان برداشتن دین به مثابه مانعی بزرگ در سر راه استحاله فرهنگی- فکری کامل در غرب، مورد استفاده متنور الفکران غرب زده ای مانند میرزا ملکم خان قرار گرفته و بی نتیجه مانده بود، جای خود را به ادبیاتی تکثرگرایانه، اباحه گرایانه و التقاطی داد. روش جدید استفاده از تجربیات غرب در مثله کردن مسیحیت کاتولیک، برای پروتستانتیزه کردن اسلام بود. این روش ابتدا در بعضی کشورهای عربی مورد استفاده قرار گرفته بود و کسانی مانند نصر حامد ابوزید از محصولات همین نوع جدید استعمار فکری بودند. مسلما این کشورها به دلیل برخی اختلافات میان مذاهب اهل تسنن محمل بهتری برای مطرح شدن اولیه این نظریه ها در بین مسلمانان بودند. کم کم نوبت به ایران و تشیع هم رسید. نوشته ها و گفته های عبد الکریم سروش و مجتهد شبستری که ترجمه هایی حرفه ای از نظرات روشنفکران عصر نوزایی مسیحیت بودند،‌ از همین دسته اند. این نوشته ها و گفته ها هرچند در نگاه اول تفاسیری خاص از اسلام بنظر می آمدند که در لفافه اشعار مولوی و ادبیات عرفانی پیچیده شده بودند ولی در واقع اولین گامها برای سوق دادن اسلام به همان مسیری بودند که مسیحیت رفته بود. مسیری که با تمسک به هرمنوتیک از تکثر گرایی شروع و به رفرمیزم  و پروتستانتیزم اسلامی و در نهایت سکولاریزم ختم می گشت. با این تفاوت مهم و اساسی که اسلام،‌ مسیحیت نبود. لذا یافتن آن تناقضات اساسی که در مسیحیت وجود داشت و تولید آن نظریه های خاص درباره کلام و فلسفه دین را موجب شده بود، مستلزم دو پهلو گویی ها، مبهم گویی ها و حتی تحریف مصرحات اسلام بود که البته این افراد از این جهات دریغ نکردند. علی الخصوص سروش که توسط همین راه ها اذهان بسیاری را به خود متوجه ساخت. وی هرچند از جانب طیف رادیکال روشنفکری غرب زده، همواره به محافظه کاری، سنت زدگی و بر زبان نیاوردن منویات واقعی خود، متهم می شد، ولی هیچ گاه خارج از سیر دقیقی که منطقا برای جا افتادن این قبیل تفکرات در جامعه فکری- فرهنگی ایران لازم بود،‌ حرکت نکرد. تفکرات مبهم وی که هرگاه با انتقاد جدی مواجه می شد به همین ابهام ها و دو پهلو گویی هایش پناه می برد و به توجیه بر می آمد،‌ در میان دو دسته با استقبال مواجه شد. یکی نا کارشناسان دینی که از مباحث دینی آگاهی دقیق و علمی نداشتند و گروهی از دانشگاهیان و جوانان علاقه مند به دانش را در بر می گرفت و دیگری، افرادی که حداقل به اندازه ی پی بردن به  نادرستی نظریات سروش، از دین سر در می آوردند ولی به دلایل مختلف و از جمله سیاسی و اینکه این مطالب را همسو با اهداف و منافع خود می دیدند، از وی حمایت می کردند. البته این را نیز باید اضافه کرد که تا سال 1366 که سروش در شورای انقلاب فرهنگی حضور داشت، اینگونه تفکرات خود را بروز نمی داد و حتی تا آن زمان کتابهای مفیدی نیز مانند کتاب نهاد ناآرام جهان از وی منتشر شده بود. ولی پس از جدایی وی از این شورا کم کمک زاویه وی با اسلام مشخص شد. اولین کتاب وی پس از این زمان کتاب تفرج صنع در مدح تجدد و نکوهش سنت بود.
با گذشت زمان مجادلاتی که سروش با عالمان واقعی اسلامی از جمله شهید مطهری بر سر الگوی اسلامی حکومت داشت جدی تر شد. سروش در ابتدا از جمله روشنفکران جمهوری خواه به حساب می آمد یا حداقل اینگونه می نمود ولی ارادت وی به مدل حکومتی لیبرال دمکراسی خیلی زود افشا شد. بی شک سروش در این زمینه از جمله مقلدان و مترجمان بی قید و شرط "جامعه باز و دشمنان آن" کارل پوپر -متفکر و نظریه پرداز معاصر که رابطه ای ارگانیک با سازمان سیا داشت- محسوب می شود. در همین راستا و برای تخریب مبانی اعتقادی مدل حکومتی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، وی با توسل به هرمنوتیک فلسفی، ادعا کرد: تمام معرفت‌های بشری و استنباط‌های انسانی از دین، تاریخی است و معروض خطا. این نظریه که ابتدا در مجلات و بعد به شکل کتاب درآمد تحت عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت،‌ ترجمه ی مسجع و منظمی از هرمنوتیک گادامر بود.
وی در آثار بعدی خود دو نظریه اساسی دیگر بر مبنای نظریات کلامی تاریخ مصرف گذشته مسیحیت که در ابتدای بحث به آنها اشاره شد،‌ مطرح کرد. یکی نظریه صراطهای مستقیم یا به عبارت بهتر بومی سازی شده تکثرگرایی شلایر ماخر و جان هیک، که در تقابل کامل با نص قرآن کریم قرار داشت و دیگری نظریه ای که از صراطها مبنایی تر و البته خطرناکتر بود، چرا که اساسی ترین مفاهیم اسلامِ خصوصا شیعی را هدف قرار داده بود. سروش دراین نظریه که در کتاب بسط تجربه نبوی به آن پرداخته بود،‌ مدعی شد قرآن نه وحی الهی به پیامبر اکرم (ص) بلکه تجربه شخصی و در اصطلاح کلام جدید تجربه دینی وی بوده است. تجربه ای که می تواند در هر عصر دیگری، برای روشنفکران آن عصر رخ دهد. وی با این ادعا بطور تلویحی و البته تمام عیار حجیت قرآن را زیر سوال می برد. چرا که اگر تجربه دینی بودن قرآن را بپذیریم،‌ اعجاز،‌ مصون از خطا بودن، منحصر به فرد بودن و حجیت معرفت شناختی آن نیز زیر سوال خواهد رفت. هرچند این نظریه هم مانند نظریات قبلی وی با توجیهات خود سروش و هوادارانش طوری تفسیر شد تا کاملا در مقابل واضحات اسلام و قرآن قرار نگیرد و سروش را زودتر از موعد رسوا ننماید ولی وی با این ادعا نشان داد که شمشیر تحریف را از رو بسته و دیگر به پلهای پشت سر خود هیچ توجهی ندارد.
منتقدان این نظریه به صراحت هشدار دادند این گفته بدین معنی است که قرآن ساخته و پرداخته خود پیامبر (ص) و خطا پذیر است ولی این هشدارها در هوادارن سروش که محو ادبیات زیبا و شیوای وی بودند کارگر نافتاد. تا زمانی که بعد از مدتها بازی با افکار و عقاید مردم خود سروش به میدان آمد و دقیقا در برهه ای حساس از زمان که همه جهان تیغ تحریف، تهمت و توهین بر اسلام،‌ قرآن و پیامبر اکرم(ص) کشیده بودند،‌ حرف آخرش را بی پرده و بدور از آن مبهم گویی های معمول بیان نمود. وی در مصاحبه ای با رادیو هلند مطالبی با این مضامین مطرح کرد: وحی در واقع الهامیست از جنس الهام شعرا. پیامبر خود آفریننده و تولید کننده قرآن است. مفاهیم قرآن از خدا و الفاظ آن از پیامبر است. شرایط حاکم بر زندگی پیامبر در قرآن تاثیر داشته است و در نهایت اینکه قرآن نمی تواند از خطا مبری باشد. این ادعا نیز برگرفته از نظریه تجربه دینی شلایر ماخر  و نظریات مشابه آن در مسیحیت بود.
با توجه به آنچه کذشت و در مجموع سروش در نظریاتی که تا کنون مطرح نموده حرف تازه ای که نتیجه تفکر خلاقه خود وی باشد عنوان نکرده است. ولی هنوز جای یک سؤال اساسی باقی است و آن اینکه سروش به چه انگیزه ای این نظریات را مطرح نموده است؟ ما می دانیم نسخه های اصلی این نظریات در ابتدای امر برای توجیه اشکالات و ایرادات عقلی و علمی مسیحیت و به منظور حفظ اندک دینداری باقی مانده در غرب مطرح شده اند و همچنین می دانیم این نظریات سرانجام به دین زدایی از زندگی اجتماعی در مغرب زمین منجر گشته اند. لذا نیت سروش نیز از مطرح کردن نسخه های بومی این نظریات از این دو حال خارج نیست؛‌ یا توجیه اشکالات عقلی و علمی اسلام و نجات آن! و یا زدودن اسلام از صحنه زندگی اجتماعی و به حاشیه فردیات راندن آن که البته اولی نیز لاجرم به دومی ختم خواهد شد. ولی همانطور که گفته شد و با دلایل عقلی و نقلی هم قابل اثبات است اسلام مانند مسیحیت چنان اشکالاتی ندارد که کسی بخواهد آنها را توجیه کند و سروش هم مسلما از این حقیقت بی اطلاع نیست.‌ نتیجتا باید گفت سروش این نظریات را فقط و فقط به قصد تحریف و تقلیل اسلام در حد مسیحیت عرفی شده و نتیجتا پیاده سازی الگوی سیاسی - اجتماعی مورد نظر خود و هم فکران و هم پیالگانش مطرح ساخته است. خود سروش در زمانها و مکانهای مختلف و البته غالبا بصورت غیر رسمی به نیت اصلی خود اقرار کرده و حتی گاهی به شکل تلویحی در نوشته ها و گفته های رسمیش نیز به آن اشاره نموده است. به عنوان مثال در جایی چنین نوشته است که: "اگر جامعه دیندار شود تمام شئونش من جمله سیاست، دینی می گردد. پس اگر بفرض کسانی طالب غیر دینی شدن سیاست هستند،‌ باید جامعه را غیر دینی کنند " – جامعه پیامد پسند،‌ مجله کیان،‌ شماره 17 -  و بنده اضافه می کنم آنچه سروش در این جمله غریب به آن اشاره دارد تحقق نمی یابد مگر در مورد دینی که مانند مسیحیت عصر نوزایی نزد جامعه خود بی اعتبار شده باشد. به همین دلیل است که تمام تلاشهای سروش و هم فکرانش در راستای بی اعتبار کردن اسلام؛ ابتدا در نزد متفکرین و سپس در قاعده جامعه بوده و هست. با توجه به این حقیقت نگارنده مهمترین و محوری ترین نظریه سروش را نظریه صراطها می داند چرا که در صدد اثبات عدم خاتمیت و حقانیت مطلق دین اسلام بوده است. دینی که اکثر علوم و معارف و از جمله دانش سیاسی حوزه جغرافیایی خود را تحت تاثیر قرار داده و این تاثیر در ایران بیش از جاهای دیگر قابل مشاهده است. نظریه های دیگر سروش بیش از اینکه به طو مستقیم تفکر سیاسی شیعه را هدف گرفته باشند با کمک به اثبات و رفع موانع نظریه صراطها در این راه قدم برداشته اند. مهمترین این موانع که سروش مجبور بوده برای بومی سازی تکثر گرایی دینی در حوزه اسلام از آن عبور نماید اعتماد کامل دانشمندان علوم مختلف اسلامی به قرآن به مثابه کلام خدا و مهمترین منبع معرفتی بوده است. همان چیزی که در کنار عقلانی بودن دین اسلام مهمترین نقاط افتراق اسلام با مسیحیت عصر نوزایی هستند. به همین اعتبار بوده که سروش طی نظریات دیگر خود، وحی را از کلام بلافصل خدا در حد الهام شعرا تنزل داده، فهم بشر از قرآن را نسبی و در انقباض و انبساط با علوم عصری دانسته و متن قرآن را صامت و آبستن هر تفسیری که روشنفکران مانند خودش اراده کنند خوانده است. 
البته واضح و مبرهن است که این تلاش فی ذاته ابتر است،‌ زیرا همانطور که گفته شد مولود نامشروع مدلهای تاریخ مصرف گذشته غربی است. مدلهایی که در نظام فکری و معرفتی اسلامی محلی از اعراب ندارند. اسلام علاوه بر اینکه به منبع معرفتی لایزال و زلالی مانند قران متصل است، نه با عقل و علم سر ناسازگاری دارد و نه با هیچ یک در ستیز است، چرا که پیشرفت در این دو، چیزی جز تایید گزاره های این دین مبین را در پی نخواهد داشت که داشته و از همین روست که در اسلام بر علم و تعقل و تفکر، بیش از هر چیز تاکید شده است. اسلام برای همه دعاوی خود دلایل فراوان عقلی، نقلی و علمی دارد و حتی دلایل نقلی خود را نیز بر مبانی عقلی محکم استوار ساخته است. اسلام حتی آنجا که ادعا می کند قرآن وحی و عین کلام خداست، ‌علاوه بر دلایل نقلی،‌ قرائن علمی و عقلی بسیار مانند اعجازهای فراوان علمی و استدلالات فلسفی و کلامی محکم، ‌برای اثبات این گفته دارد و بر مبنای همین حجیت معرفتی تحقیق شده قرآن است که ما در مسائل دیگر علوم اسلامی نیز به آیات آن استناد می کنیم و بر همین مبناست که بر اساس نص صریح قرآن ادعا می کنیم، راه حق یکی است و تنها صراط مستقیم است که به صلاح بشر ختم می شود و نه صراطها.
لازم به توجه است هر چه اینجا  درباره عدم تطابق مدلهای کلام مسیحی بر اسلام گفتیم غیر از بحث علمی در مورد خود این مدلهاست که همگی دارای اشکال و پر از تناقضند (به عنوان مثال همین که هر کدام به نحوی به شکاکیت و نسبی گرایی ختم می شوند و این با ذات نظریه پردازی این متکلمان برای هر موضوعی، در تناقض است). بحث تفصیلی در باره یکایک این نظریه ها را به بخشهای بعدی موکول می نماییم.
حرف آخر اینکه به هر حال همه این تلاش ها برای تحریف اسلام در اذهان مسلمانان بی ثمر بوده و خواهد بود ولی برای مسلمانانی که به میزان ضرورت با اسلام ناب آشنایی داشته باشند و اسلام را از سرچشمه بگیرند، نه از گندآبها. به امید آنکه جوانان عزیز و فرزانه که آینده سازان فکر و اندیشه اسلام اند،‌ با تدقق و تحقیق هر چه بیشتر در اسلام، راه را بر این تفکرات انحرافی ببندند و خود و جامعه خود را در راه رسیدن به کمال یاری نمایند.
پی نوشت:
+ نوشته های اخیر بنده درباره سروش:
یادداشتهایی که لینکشون رو این زیر می بینید سلسله نوشته هایی هستند که در اصل یک تحقیق کلاسی بوده اند و یادداشت حاضر هم مقدمه اون تحقیق بوده. من برای اینکه بتونم اون تحقیق رو وبلاگی کنم، قسمت قسمتش کردم و به صورت یک سیر سروش شناسی درش آوردم.
ضمنا بهتره این نوشته ها به ترتیب خوانده شوند:

١- پدران معنوی عبدالکریم سروش
٢- صراطهای مستقیم فرزند پلورالیزم دینی
٣- قبض و بسط تئوریک شریعت فرزند هرمنوتیک رمانتیک
۴- بسط تجربه نبوی فرزند تجربه دینی
۵- سروش، حقانیت ادیان و مسئله نجات
۶- چرا سروش؟!

+ با بهره گیری از:
حسین زاده، محمد، درآمدی بر معرفت شناسی و مبانی معرفت دینی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، ١٣٨۵.
سید محمود نبویان، شمولگرایی، نقدی بر کتاب صراطهای مستقیم عبدالکریم سروش، دفتر جریان شناسی تاریخ معاصر، چاپ اول ١٣٨٢.
نامه  آیت الله سبحانی به سروش در مورد مصاحبه وی با رادیو هلند.

نظرات (۷۱)

با سلام
اولا:
به نظر بنده شخص نمیتواند بدون احاطه ی کامل بر نظریات و مشی فکری هیچ انسان حتی بیسوادی، آبشخور فکری و درواقع پدران معنوی و فکری او را شناخته و معرفی کند. چه برسد به خداوندگار کلام، مثنوی پژوه ، دانشمند و فیلسوف بزرگی چون جناب آقای سروش.

ثانیا: چرا تصور میکنید که معرفی بنیاد فکری و اندیشه ی شخص باعث تحقیر و ناچیز جلوه کردن نتیجه ی تفکرات اوست؟! مگر افلاطون کم از سقراط است و حرف جدیدتر از او نزده؟؟ یا بو علی سینا یا غزالی از اساتید خود؟!!
در سراسر نوشته ی جناب عالی و نوشته های(نمیگویم نقد زیرا نقد تعریف خاصی دارد که نوشته های اینچنینی حتی به آن نزدیک هم نشده اند) مشابه هم مسلکانتان به جای تلاش در ارائه ی جواب منطقی به نظریات منطقی، در تلاشید تا به خواننده القاء کنید که این ها سخنان جدیدی نیست و تماما کپی برداری از سخنان دیگرانی است که بارها در بوق و کرنا شده و غلط بودنشان اثبات شده است! حق دارید! کلامی که با قدرت عقل و منطق چون صاعقه ای بر جان ها فرود می آید و به خود آورنده ی جویندگان راه راستین حقیقت است جز استیصال و دستپاچگی برای مغرضانی که خانه ی موجودیت خویش را بر بنیاد بی بنیاد تخریب که هیچ بهره ای از عقل و انصاف نبرده هیچ به بار نمی آورد. دشنه ی عقل، این نبی باطنی بشر، بسی برنده تر از نیش سطحی غرض و بی انصافی های شما عقل ستیزان حقیقت پوش است.



به نظر شخصی این حقیر، شما که هیچ ، حتی بعضی از بزرگوارانی که در فهرست منابع نامشان ذکر شده هنوز فاصله زیادی دارند تا سخنان خود سروش را هضم و تحلیل کنند چه برسد به اینکه بخواهند پدران معنوی او را تشخیص و نقد کنند! بعلاوه چه بسا سخنان این شریف در سطوحی حتی عمیق تر و بارورتر از به اصطلاح سرمنشئان فکری ایشان باشد. بهتر است به جای تلاش در تخریب سخنانی منطقی  با اندکی اندیشه پاسخی منطقی در سطحی برابر دست پا کنید. کلامی که از عقل برآید هم بر دل و جان نشیند هم به مذاق عقل خوش آید. با این طرز عمل روز به روز هم بر تنفر عموم از برداشت خود از مسئله ی دین می افزایید و هم بر محبوبیت شخصی که قصد تخریبش را دارید! خواه سروش باشد خواه یک فیلسوف اتئیست خداناباور.
پاسخ:
سلام
اولا بنده ضمن تحقیقی در مطالب بعدی وبلاگ مهمترین نظریات سروش را به صورت دقیق به بوته نقد نهاده ام
ثانیا و یکم، بند هقصدم تحقیر وی نبوده بلکه نیتم نشان دادن غیر علمی بودن و ادعایی بودن نظریاتش بوده و دوم، کدام عقل سلیمی صرف اینکه نظریه ای ریشه در نظریات قدما دارد آنرا خطا دانسته که بنده چنین سخن بی ربطی گفته باشم!!!؟؟؟ ظاهرا شما یا مطلب را کامل نخوانده اید و یا متوجه نشده اید! سخن از کپی کاری جناب سروش از نظریات کلام مسیحی است! آن هم بدون توجه به این نکته اساسی که دین مسیحیتِ تحریف شده ی کنونی و علی الخصوص نصوص دینی آن به هیچ وجه قابل مقایسه با دین خاتم و قرآن مجید نیستند! و البته این همه از روی جهل نبوده و تعمدا چنین خلطی صورت گرفته که در ادامه سیر سروش شناسی علت آنرا ذکر کرده ایم.
ثالثا بنده و هم مسلکانم و بسیاری فلاسفه و متکلمان که سروش حکم شاگرد شاگرد آنها را دارد پاسخ های متقنی به ادعاهای گزاف سروش داده اند
شما اگر ذره ای بار علمی داشتید پاسخی به انتقادات بنده یا دیگران می دادید چه آنکه در مطالب همین وبلاگ نظریات مهم سروش مثل قبض و بسط یا صراطها و یا بسط تجربه نبوی را فردا فردا نقد نموده ایم
مطالعاتتان را بیشتر کنید و اینگونه از روی حدق و کینه ننویسید که بحث علمی را شأنیتی دیگر است!
با حلوا حلوا و ادعا کارتان پیش نخواهد رفت
امثال شما زیاد آمده اند و بد و بیراه گفته اند و ادعا کرده اند و از سروش در حد معصومین نستجیر بالله تعریف کرده اند ولی دریغ از دو کلمه حرف منطقی و علمی!
وگرنه اگر قرار به ادعا و رجز خوانی باشد من هم می توانم بگویم تو و سروش که هیچ پدر جد سروش هم اصلا در حد و اندازه ای نیست که من یا بزرگان و علما بخواهند نقدش کنند و اینگونه از زیر بار پاسخ علمی فرار کنم و خلاص!!
نه برادر!
اگر قرار بود علم اینگونه با رجز پیش رود الان ما در عصر حجر مانده بودیم!
بحث علمی را احتجاج و استدلال باید نه ادعا و رجز!!
سلام اقای دهداری با عرض سلام و خسته نباشید. در خواستی از حضرت عالی داشتم. 
این اجازه رو به حقیر می دهید.. که از مقاله شما در مدرسه ام استفاده کنم؟
پاسخ:
سلام علیکم
با ذکر منبع ایرادی نداره
شما در چه مقطعی تحصیل می کنید؟
سلام
با عرض خسته نباشید لطفا زحمت بکشید آدرس ایمیل بنده را از اینجا حذف کنید.ضمن اینکه آدرس ایمیل خودتان را هم که نوشته اید و میتوان از طریق ایمیل ارتباط برقرار کرد.
با تشکر
خطاب به آقای رکنی
عزیز دل برادر عرض کرده بودم اگر باز فرمایشی داشتید به ایمیل بنده بفرستید.
آخه مثلا من ده صفحه مطلب نوشته ام؛ بعد شما با یک کلمه می فرمایید مثلا قبول ندارم و من رو مجبور می کنید همه مطالبی رو که نوشته ام و همه جوابهایی رو که به رفقا در این کامنت دونی دادم تکرار کنم.
لطفا ایمیل بزنیید.
سلام
من چند سوال رو نوشتم حدود دو روز پیش اما اونها را نمیبینم ...احتمال داره که مشکلی باشه؟ یا نه سولالات من بدست شما رسیده؟
متشکرم
پاسخ:
سلام دوست گرامیببخشید بابت دیر جواب دادنفکر کنم جواب سوالای شما رو بنده در مطلب یا کامنت ها دادمبعضا هم سوالات خیلی جواب واضحی دارهولی از شما خواهش می کنم لطف کنید و اگر سوال دیگه ای در این خصوص دارید به ای میل بنده بفرستیدچون من حقیقتا  گرفتارم و از نظر وقت در مضیقه ام و نمیتونم مثل شما پیگیر بحث بشم و فقط می تونم چند مدتی یک بار جواب شما رو بدم و نمیخوام کامنتهای شما بدون جوابهای من در معرض دید مخاطبین باشه و. ..پس بهتره سوالات رو میل بفرماییدالبته شما این سوالات رو بهتره از یک روحانی دارای معلومات بپرسید نه کسی مث من حقیرولی اگر به هر دلیلی دوست ندارید من تا جایی که وقتم اجازه بده در خدمتم ,
البته این امور و مثلا تناقضات علمی در صورت اثبات هیچ صدمه ای به نبوت وارد نمیکنند.
نکته دیگر اینکه من سرآخر متوجه نظر حضرتعالی راجع به پلورالیزم دینی نشدم. و اساسا نظر شما را راجع به پیروان ادیان دیگر و بطور مثال بودیسم درنیافتم. البته که نمیشود همه فرقه ها و مذاهب را حق دانست...اما برای بسیاری دیگر غیر از اسلام بهره و حظی از حقیقت را نمیتوان قائل شد؟؟ و آیا یک مسلمان حتی اگر بسیار سطحی نگر و ساده اندیش هم باشد حتی از یک متفکر ژرف اندیش مثلا هندوئی از حقیقت بهره مند تر است؟؟
خب دوست عزیز فعلا به همین مقدار بسنده میکنم و امید به گفتگوئی دوستانه دارم.
پاسخ:
1. برادر خوبم من می دانم که شما با این پشتکاری که از خود در پیگیری بحث نشان می دهید مسلما به دنبال حقیقت هستید ولی کمی در مطلب خود دقت بفرمایید تا در این میان اجر اخروی نیز شامل حالتان گردد.این چه فرمایشی است که فرمویده اید«البته این امور و مثلا تناقضات علمی در صورت اثبات هیچ صدمه ای به نبوت وارد نمیکنند.»!!!!!تمام تلاش سروش برای این ادعاها برای آن است که عصمت قرآن و معصومین را خدشه دار کرده ااسلام را از اعتبار بیندازد بعد شما می فرمایید ...!!من از شما می پرسم قرانی که متناقض باشد و پیامبری که در زندگی و ابلاغ رسالت خود دچار خطا و گناه شود چه حجت عقلی برای پیروی از او و آیین اوست؟!! چگونه می فرمایید اینها لطمه ای به نبوت نمی زند؟!! کمی دقت کنید. همه موضوع در همین مسئله خلاصه می شود. همه دعوا بر سر همین است. این شاه کلید تمام بحث ها و جدل های حول سروش و اعوان و انصارش است. بحث سر از حجیت انداختن دین اسلام است. آن هم اسلامی که در قرن بیستم بزرگترین وقایع بین المللی را رقم زده و هژیمونی آمریکا و غرب را با خطر مواجه نموده است.
2. معلوم است شما مطالب را کامل نخوانده اید. من تمام این سیر سروش شناسی , من تمام این سیر سروش شناسی را به راه انداخته ام تا پلورالیزم را رد کنم و نظر اسلام را نیز در خصوص ادیان دیگر در مطلب سروش و مسئله نجات آورده ام بعد شما می فرمایید نظر شما چیست!
3. این کلمه «حظی» که شما آورده اید خیلی ره زن است. انسان را به اشتباه می اندازد. خود را با این عبارات مبهم گول نزنید برادر خوبم. اولا ادیان آسمانی که در حال حاضر در دنیا وجود دارند همگی تحریف شده اند اگر هم حرف درستی در این ادیان گفته شود محدود به اخلاقیات است. دوما اگر مفروض بگیریم که ادیان تحریف نشده باشند نیز از آن جهت که خود خداوند دستور به عدول از آنها و وارد شدن به دین خاتم داده، پافشاری بر آنها حکم سرپیچی از حکم خدا را دارد و این مربوط به کلیت آن دین است و نه به معنی آنکه هرچه در آن دین گفته شده تغییر ماهوی داده و حرف باطل شده اند.سوما همه آنچه گفته شد در خصوص افرادی است که صدای دین خاتم به آنها رسیده است. در غیر این صورت که حجت بر آنها تمام نشده و وظیفه ای نیز در قبال اسلام نخواهند داشت و بر اساس دین رسول خودشان با ایشان برخورد می شود. البته هر انسان یک رسول باطنی نیز دارد که آن عقل است پس از هیچ کس حتی کسانی که , البته هر انسان یک رسول باطنی نیز دارد که آن عقل است پس از هیچ کس حتی کسانی که هیچ پیامبری برایشان فرستاده نشده است بت پرستی و گاو پرستی و ... پذیرفته نیست.
4. باید دید تعریف شما از ژرف اندیشی چیست. آخر آن چه ژرف اندیشی ای هست که به گاو پرستی می انجامد. مسلما بسیاری از مسلمانان از نامسلمانان اوضاع بهتری ندارند. ولی نه از نامسلمانانی که گاوپرست و آلت پرست و موش پرست و ... هستند. اینها که دیگه ربطی به دین انسان نداره. هر عقل سلیمی به باطل بودنشون حکم می کنه. ,
مسلما شما به این معتقدید که ممکن همه سخن عرفا صحیح نباشد...وهم و گمان در آنها رخنه کرده باشد و سخنانی از این قبیل. خب شما چطور به خود پیامبران ظن ندارید؟ ابزار اندازه گیری شما چیست؟ از کجا میدانید این ظنون در مورد قرآن نمیتواند باشد؟؟ میبینید که نقدی که بیان کردید شامل همه کتب الهامی میشه به قول معروف تیغی است که گردن همه را خواهد برید.
درجای دیگر بیان کردید که "هیچ" اشکال و ایرادی در کلام و الهیات اسلامی نیست خصوصا از جنس اشکالات وارده بر مسیحیت. اینجا عرض میکنم که برخلاف نظر شما دوست عزیز متاسفانه ایرادات بسیاری بر الهیات افسرده اسلامی وارد است.البته الهیات حاصل نظرات متکلمین اسلامی است نه اینکه الهیات اسلامی ذاتا منجمد باشد.این کلام و الهیاتی که الان در دسترس ماست افسرده و منجمد است. در قرآن تناقضات علمی مشاهده میشود...کافی است به آراء آقای بهالدین خرمشاهی مراجعه کنید که صریحا میگوید اینکه در قرآن نجوم بطلمیوسی و طب جالینوسی مشاهده میشود به دلیل همزبانی با مردم آن زمان است که خداوند کلامش را مطابق با گستره دانش آنان فرو فرستاده است. یعنی امروزه مفسران و قرآن شناسان بدنبال راه دیگری برای توجیه ای
پاسخ:
این چه فرمایشی برادر خوبم؟!ما برای عصمت انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام دلایل عقلی دیگه داریمچه ربطی داره به تجربه دینی!دلیل ما برای عدم حجیت عقلی تجربه دینی یک چیز بیشتر نیست و آن خطا بودن بسیاری از تجربیات دینی ماست.به عنوان مثال بنگرید به مکاشفات برخی عرفا. به عنوان مثال آورده اند که ابن عربی پدر عرفان نظری شیعیان را در عالم مکاشفه مانند خوک دیده بوده و یا عارفی دیگر در عالم مکاشفه هیئت بطلمیوسی را شهود کرده بوده و موارد اینچنینی که تجربیات دینی افراد حتی در بالاترین مراتب عرفانی با حکم قاطع عقل در تناقض باشند بسیار است.ولی در خصوص عصمت انبیا و ائمه ع اولا چنین موارد نقضی وجود ندارد و دوما به روش حلی گناه و خطا سر زدن از ایشان محال عقلی است چرا که با حکت خداوند متعال ناسازگار خواهد بود , - اینکه فرموده اید الهیات افسرده و کلام دلمرده و ... خب این ادعاهای شما تا دلیل و حجتی برایشان ارائه نکنید تراوشات ذهنی خودتان و ناشی از همان عینک هایی است که فرمودید سعی می کنید از چشمتان بردارید ولی نمی شود. ولی کلام مسیحی را خب من با دلیل برایتان تخطئه کردم و خودشان هم این دلایل را قبول دارند. وگرنه به سراغ پلورالیزم نمی فتند.- فرمودید خرمشهای چه گفته و قرآن تناقض دارد و ... باز این فرمایش شما و آنچه به خرمشاهی منتسب فرموده اید باز ادعاست. مثل بنده دلیل و سند ارائه کنید. ضمنا من قرآن پژوهی خرمشاهی را دیده ام ولی چنین مطلبی را به خاطر نمی آورم. به هر حال بفرمایید نجوم بطلمیوسی و طب جالینوسی و ... را از کجای قرآن استنباط فرموده اید تا جواب دهم. ضمنا برای مشاهده بسیاری از اعجازهای قرآن کریم توصیه می کنم مطلب «آیا قرآن تحریف شده است» بنده را مطالعه فرمایید.- ضمنا قؤآن شناسانی که فرموده اید به دنبال راه هایی هستند که شما در ذهن خود دارید نیز بفرمایید تا چه کسانی هستند تا ما نیز از ایشان بیاموزیم. هرچند این نحوه فرمایش را منطقیون مغالطه توسل به بزرگان می گویند. شما دلیل ایشان را بفرمایید و نه صرفا , و نه صرفا نام ایشان را. ,
  • مسعود رُکنی
  • سلام
    دوست عزیز گفتم که وبلاگتون رو تازه دیدم.پس چطور ممکنه که قبلا با شما بحث کرده باشم؟! به علاوه من اصلا با کسی بحث ندارم منتها مایل به شنیدن نظرات متفاوتم.
    من معتقدم که اکثریت ما از یکسری عینکهائی استفاده میکنیم که رنگ شیشه اونها روی دیدگاههای ما اثر میگذاره. تمایلات سیاسی به شدت انسان رو سوق میدن به سمت نتیجه گیری های خاص از موضوعات مختلف که البته طبیعی هم هست ولی به هرحال اثرگذاری اونها باعث انواع متفاوتی از برداش نسبت به مسائل بیرونی و درونی میشه. من سعی میکنم تاثیر این عینکها رو کمتر کنم اگرچه بسیار سخته و در عین حال شاید نشه که تماما اون رو کنار گذاشت.
    و اما من مستقیما به روی نظریه تجربه دینی شلایرماخر خواهم رفت.بنده منطقا دلالیل جنابعالی رو برای رد این نظریه نمیپذیرم. چون مشخص نیست شما آن دو دلیل رو دقیقا بر چه مبنائی آوردی.البته من این دو دلیل رو در مقاله دیگه ای هم دیده بودم ولی مشخص نیست که منتقد چطور از این دو دلیل برای رد نظریه استفاده کرده. این که فرمودید "ممکن است متعلق تجربه دینی به واقع دینی نباشد"...خب شما چه ابزار اندازه گیری دارید که این قضیه رو بسنجید؟؟ شما از کجا میتونید تم
    پاسخ:
    سلام دوست گرامیواقعا از این همه تجاهل شما در عجبم!!انصافا کاری به چندین دلیلی که در مطلب تجربه دینی آوردم ندارمآیا واقعا همین دو دلیلی که شما تجاهلا ادعا می کنید نمی دانید از کجا درشون آورده ام و برای شما بی معنی هستن کافی نیست تا این نظریه رو مردود بشمارید؟!من چاره ای ندارم جز اینکه دلایل رو دوباره ذکر کنم:
    ١) اساسا تجربیات دینی فاقد هرگونه ارزش معرفتی هستند و از این اساسی تر اینکه برای کسی که مثلا قائل به هیچ آئینی نیست نمی توان وجود حتی یک تجربه دینی را ادعا نمود. چرا که تجربه دینی از آن جهت که درونی است و غیر قابل انتقال، فقط و فقط برای خود شخص و آن هم تحت شرایطی و باز به سختی ممکن است معتبر باشد، چه رسد به اینکه برای دیگران نیز بخواهیم از آن حجت بیاوریم. اینکه می گویم "تحت شرایطی و باز به سختی" از این روست که ممکن است متعلٌق(به فتح لام) تجربه دینی به واقع دینی نباشد. ممکن است وهم، خطا، خرافه، القائات شیطانی و ... باشد. به عنوان مثال بنگرید به مکاشفات برخی عرفا. به عنوان مثال آورده اند که ابن عربی پدر عرفان نظری شیعیان را در عالم مکاشفه مانند خوک دیده بوده و یا عارفی دیگر در عالم مکاش , به عنوان مثال آورده اند که ابن عربی پدر عرفان نظری شیعیان را در عالم مکاشفه مانند خوک دیده بوده و یا عارفی دیگر در عالم مکاشفه هیئت بطلمیوسی را شهود کرده بوده و موارد اینچنینی که تجربیات دینی افراد حتی در بالاترین مراتب عرفانی با حکم قاطع عقل در تناقض باشند بسیار است.
    ٢) اثبات خدا بوسیله تجربه دینی از نظر منطقی دور است. زیرا در این استدلال، تجربه وقتی دینی است که خدایی مفروض باشد و خدا وقتی مفروض است که من آن را بوسیله تجربه دینی اثبات کرده باشم. فکر نکنم این دلیل ابهامی داشته باشد. البته نمی دونم شاید منظور من رو از دور منطقی بودن استفاده از تجربه دینی متوجه نشدید. , منظور از دور مسافت زیاد داشتن نیست ها منظور دور زدن دور خودمان است. این یک اصطلاح منطقی است. (الف به ب منجر می شود و ب به الف منجر می شود) چنین فرآیندی را دور می گویند. ,
  • مسعود رُکنی
  • سلام
    من تازه این وبلاگ شما رو دیدم.واین مطالب رو مطالعه کردم.منتها یک مقدار شک داشتم که تو این بحث قدیمی وارد بشم یا نه چون آخرین کامنت مربوط به یک سال قبله. خب من خیلی خوشحال شدم که شما به ریشه شناسی نظرات سروش پرداختید و پدران معنوی اون رو شناسائی کردید.البته دیدگاه من با دیدگاههای شما متفاوته و من با شما اختلاف نظر دارم...ولی این خیلی خوبه که محوریت نقدها و تائید ها روی همون آبشخورهای اصلی باشه. یعنی ما اصلا با آقای سروش کار نداشته باشیم و بپردازیم به همون ریشه ها. البته من اصلا قصد مناظره یا جدل و این جور چیزها رو ندارم فقط میخواستم ببینیم این صحبت ها هنوز ادامه داره یا نه...تا بعد ببینیم چی پیش می اد و در چه بابی میشه سخن گفت.
    پاسخ:
    سلاممتشکرمشما قبلا هم زیر این مطلب با من بحث داشتید! نه!!!به هر حال من در حد وسعم در خدمتم ,
    تا زمانی که این نظریه به دین ما لطمه ای نزند هیچ اشکالی ندارد که آن نظریه را در جامعه خودمان مورد استفاده قرار دهیم آیا نظریه جدایی دین از حکومت به دین ما لطمه می زند آیا اگر این نظریه را در جامعه خود اعمال کنیم به دین و آیین مان لطمه می خورد مسلما نه پس هیچ مشکلی ندارد که از این نظریه برای بهتر کردن اوضاع جامعه استفاده کنیم وقتی دولت جمهوری اسلامی می گوید که تنها کسانی که قائل به ولایت فقیه هستند می توانند در انتخابات نامزد شوند یعنی چه یعنی اینکه دولت نسبت به عقاید مردم بی طرف نیست شاید مردم دوست داشته باشند به کسی رای بدهند که معتقد به ولایت فقیه نباشد این همان مسئله ایست که دکتر سروش مطرح می کند که دین باید از دولت جدا باشد وقتی دولت جمهوری اسلامی به خانه های بهاییان حمله ور می شود یعنی چه یعنی اینکه این دولت نسبت به عقاید مردم بی طرف نیست و این دولت بر خلاف فتوای صریح اعلم علمای زمان یعنی آیت الله منتظری عمل می کند و حقوق شهروندی که هر انسانی باید به تساوی ازان برخوردار باشد را زیر پا می گذارد همین مسائل است که باعث می شود ما بگوییم که دین باید از دولت جدا باشد
    پاسخ:
    1. برادر عزیزم این مسلما نه ای که شمامی فرمایید نظر شخصی شماست. آیا وقتی مهمترین شأن اجتماعی دین رو از اون بگیریم به اون لطمه ای نمی خوره؟! مسلما می خوره. این یعنی مثله کردن و اخته کردن دین.2. در خصوص التزام به ولایت فقیه باید عرض کنم به نظر منطقی میاد که حکومتی که بر پایه ولایت فقیه هست چنین شرطی برای انتخابات بذاره. در ضمن مردم خودشون این نوع حکومت رو انتخاب کرده اند و هیچ شاهدی مبنی بر اینکه این رای از اکثریت افتاده باشه وجود نداره.3. در مورد بهائیان که یک فرقه بسیار انحرافی هستند موضوع باز روشنتره. به نظر اصلا نباید به اینها اجازه فعالیت اجتماعی داد. در ضمن تا اینها به تبلیغ فرقه خود نپردازند کسی کار به کارشون نداره.4. از همه اینها مهمتر اینکه اگر هم مفروض بگیریم که نظریه ولایت فقیه در حال حاضر خروجی غلطی داشته باشه یعنی مثلا خوب اجرا نشه و یا فردی که به عنوان ولی فقیه مطرح هست یعنی حضرت آقا فرضا فرد نامناسبی باشه باز این هیچ ربطی به رد و یا تایید نظریه سیاست دینی و یا نظریه ولایت فقیه نداره. چرا که ما بحث نظری می کنیم و ممکنه بهترین نظریات هم در عمل بد اجرا بشند. این رو گفتم تا بگم اگر شما فرضا با , این رو گفتم تا بگم اگر شما فرضا با حضرت آقا مشکل دارید و یا با حکومت فعلی، این هیچ دلیل نمیشه که ولایت فقیه رو رد کنید. ولایت فقیه یک نظریه فقهی -کلامیه که باید برای رد اون دلایل نقلی و عقلی آورد.5. برادر خوبم اعلمیت شرایطی دارد که آقای منتظری فاقد اونها بوده است.بعدش هم این چیزی که شما فرموده اید از مباحث فقهی نیست که ربطی به اعلمیت داشته باشد. ,
    از این نظر می توان گفت که دکتر سروش معتقد به جدایی دین از سیاست است یا او به سکولاریسم سیاسی معتقد است ولی این بدان معنا نیست که او می خواهد دین را از عرصه زندگی انسانها محو کند و عقیده او اینست که دین تنها در پستوی ذهن انسانها باشد و در عرصه اجتماع انسانها هیچ تاثیری نداشته باشد این یک گزاره کاملا اشتباه است تا زمانی که مردم دینی اند دین آن جامعه هم یک ربط وثیقی با سیاست آن جامعه دارد.
    از لحاظی سخن شما درست است دکتر سروش معتقد است که ما باید انتظاراتمان را از دین کمتر کنیم ما نباید انتظار داشته باشیم که از دین یک تئوری جامعه شناسی بیرون بیاید اگر هم دین یک سخن جامعه شناسی گفته باشد حداقل ممکن را گفته است فقه اگر یک سخنی درباره جامعه ارائه می دهد حداقل ممکن را می گوید و مابقی را به عقول انسانها وا می گذارد اگر از پیامبر اسلام شما یک حدیثی در باب جامعه شنیدید این سخن حداقل ممکن را در باب جامعه بیان می کند اصولا وظیفه پیامبر اسلام این نیست که بیاید در باب جامعه یک تئوری ارائه دهد دین فقط یک کلیاتی را عنوان می کند.اگر ما با یک نظریه ای از غرب مواجه شدیم در باب جامعه شناسی در باب انسان شناسی ...
    پاسخ:
    برادر خوبم فرمایش شما در خصوص سروش درسته. ولی من این رو قبل ندارم. به نظر من دین شاید از نظر حجم مطالب در خصوص علم نوپایی مثل جامعه شناسی مطالب کمی گفته باشه ولی با توجه به پارادایم های کلی موجود در دین، اتفاقا باید به دین به چشم راه بر نگاه کرد و خط اصلی اینگونه علوم رو با توجه به اون راه های اصلی یافت و مابقی گزاره ها رو با تلاش علمی در چارچوب پارادایم های دینی تحصیل نمود.ضمنا من بخشی از جواب کامنتهای شما رو که کمی تند بودند اصلاح خواهم کرد. باز هم ببخشید.بحث علمیه دیگه آدم بعضی اوقات قاطی می کنه.یا حق ,
    جناب محمد جواد من از شما یک سوال دارم چطور می شود در جامعه که مردمش از دم لائیک و ضد دینند دم از سیاست دینی زد چطور می توان گفت که مردمی که ضد دینند سیاستی که از آن جامعه بر می خیزد سیاستی دینی است؟ و چطور می توان گفت سیاست آن جامعه با دین یک رابطه مستقیم دارد؟مسلما اگر جامعه ای ضد دین باشد سیاستش هم ضد دین است و جامعه ای که دینی است سیاستش هم دینی است این است منظور دکتر سروش او می گوید تا زمانی که مردم دینی اند سیاستی که از آن جامعه بر می خیزد دینی است و تا زمانی که مردم ضد دینند سیاست آن جامعه ضد دین است و یا به عبارت دیگر سیاست آن جامعه هیچ ربطی به دین ندارد  جمله کوتاهی که از دکتر سروش آوردی همین است که در آن هم اعلام کرده است که سیاست جامعه ای که مردمش دارای یک دین مخصوصی هستند دینی است و اگر احیانا جامعه ای مردمش ضد دین باشند سیاست آن جامعه غیر دینی است.او حتی از لحاظ تئوری هم اثبات کرده که دین از سیاست نمی تواند جدا باشد ولی از لحاظ حقوقی او معتقد است که دین باید از سیاست جدا باشد منظور او از لحاظ حقوقی این است که دین باید از حکومت جدا باشد یعنی حکومت باید در باب عقاید مردم بی طرف باشد و...
    پاسخ:
    آقای میعاد سلامبرادر عزیز من نکته ای رو متوجه شدم و اون اینکه ما داریم سر موضوع بیهوده ای بحث می کنیم. از این منظر که شما تقریبا با بنده هم نظری. فقط بحث سر اینه که من می گم سروش می خواد از جامعه دین زدایی کنه و شما می گی چنین قصدی نداره. این مهم نیست بلکه این مهمه که من و شما به سیاست دینی معتقد هستیم. در ضمن بنده کمی در کامنتها تند رفتم که معذرت می خوام.بازم تکرار می کنم که سروش رابطه دین و سیاست رو در جامعه دینی فقط توصیف کرده و معتقد به صحت این رابطه نیست. ,
    در سلسله سخنرانی اخلاق و سیاست به طور کامل به موضوع رابطه بین دین و سیاست اشاره شده است در جلسه اول این سخنرانی دکتر سروش از لحاظ تئوری هم اثبات کرده است که دین نمی تواند از سیاست جدا باشد او در جلسه اول می گوید که سیاست با امر قدرت رابطه مستقیمی دارد او چنین در این باب سخن می گوید((سیاست عبارت است از تدبیر نظام یک کشور بزرگ از طریق بدست گرفتن قدرت و با این کلید قفل ها و مشکلات کشور را گشودن چنین امری مخصوصا وقتی با قدرت همراه می شود نمی تواند از اخلاق دور بماند چطور ممکن است وقتی ما می خواهیم یک کار کوچکی را انجام دهیم حسن و قبح آن را می سنجیم بد و نیک بودن آن کار را در ترازو می گذاریم و بعد تصمیم می گیریم که این کار را انجام دهیم یا نه ولی وقتی با کار عظیمی به نام ادراه کشور مواجه می شویم که سرنوشت میلیویونها نفر در دستان ماست اخلاق را کنار بگذاریم و به خوب یا بد بودن کاری که انجام می دهیم فکر نکنیم؟))بعد نتیجه می گیرد وقتی سیاست رابطه مستقیمی با اخلاق دارد و اخلاق هم رابطه مستقیمی با دین و دیانت دارد پس بین دین و سیاست رابطه غیر مستقیمی وجود دارد...
    پاسخ:
    1. اینکه مدعی شده اید وی ثابت کرده است دین نمی تواند با سیاست رابطه نداشته باشد یا تناقض حرفهای خود سروشه و یا تناقض در برداشت های شما. به این جمله که بنده از نشریه کیان نقل کرده ام دقت کنید:"اگر جامعه دیندار شود تمام شئونش من جمله سیاست، دینی می گردد. پس اگر بفرض کسانی طالب غیر دینی شدن سیاست هستند،‌ باید جامعه را غیر دینی کنند " پس از منظر ایشون رابطه بین دین و سیاست وجود داره ولی جدایی این دو حوزه غیر ممکن نیست. ,
    جناب محمد جواد مهدوی من اینجا با نقل قول مستقیم از دکتر سروش به شما اثبات می کنم که دکتر سروش قائل به جدایی دین از سیاست به معنای عرفی آن نیست
    1((دین با سیاست یک نسبت و ربط وثیقی دارد اما این نسبت و ربط وثیق بیش از آنکه نسبت حقوقی قانونی مقرراتی باشد نسبت علی و معلولی است که بین نهادهای مختلف در جامعه برقرار می شود جامعه ای که در آن دین زنده است و آدمیان دینی می اندیشند و از دین تغذیه فکری و روحی می کنند خدایی را می پرستند دل به ارزش هایی بسته اند در دلشان ایمانی نشسته است این آدمیان وقتی جامعه ای را تشکیل می دهند سیاست این جامعه که بر دوش این آدمیان بنا می شود قطعا شکل و صبغه و خصلت دینی پیدا می کند))(سخنرانی دین و سیاست)
    2((مادامی که جامعه دینی است و مردم به ارزش های دینی خود احترام می گذارند وقوع جدایی دین از سیاست یک رویا بیشتر نیست))(همان)
    پاسخ:
    1. برادر عزیزم در خصوص این ادعای شما در کامنتهای قبلی جواب دادم و از قضا شاهد از غیب رسید. من گفته بودم که اگر سروش حرفی در راستای رابطه دین و سیاست هم زده باشه توصیفی بوده و نه اینکه بخواد راجع به این رابطه موضع مثبت بگیره و بگه این رابطه باید باشه.2. اتفاقا جمله دوم همون جمله ایه که نشون دهنده عمق توطئه سروش هست. ما می دونیم و خود سروش اذعان داره که سکولاره. چرا که وی طرفدار تئوری جامعه باز پوپر هست و پوپر موضع سیاسی مشخصی داره. از طرف دیگه ایشان اینجا گفته "مادامی که جامعه دینی است و مردم به ارزش های دینی خود احترام می گذارند وقوع جدایی دین از سیاست یک رویا بیشتر نیست" پس اگر بخواهیم مطلوب سروش یعنی جدایی دین از سیاست رو محقق کنیم راهی نیست به جز اینکه جامعه و مردم رو دین زدایی کنیم. دیگه استدلال از این روشنتر!!!!!!!!!!!! , نکته جالبتر اینکه در جمله اول مورد غفلت شما قرار گرفته اینکه وقتی سروش می گه "این نسبت و ربط وثیق بیش از آنکه نسبت حقوقی قانونی مقرراتی باشد نسبت علی و معلولی است " این نفی حقوقی و مقرراتی بودن این رابطه دینو سیاست دقیقا موضع گیری منفی نسبت به این رابطه است. چطور شما متوجه این موضوع نشدید؟! چرا که از منظر وی و دیگر اندیشمندان هم پیاله وی آنچه در عرصه سیاست جزو بایدهاست همان است که در قوانین اعتباری غربی در این حوزه جاری و ساری است و مابقی نباید هستند. ,
    یکی از شعارهای اصلی پیامبر اسلام این بود که((انا بعثت لاتمم مکارم اخلاق))من آمده ام که مکارم اخلاق را به اتمام برسانم اصولا دین یک سری ارزش های اخلاقی را مطرح می کند و به انسانها می گوید که چنین کنید و موید یک سری از ارزشهای اخلاقیست یعنی بعضی از ارزشهای اخلاقی را تایید می کند.باری با این تفسیر به اعتقاد دکتر سروش این عقیده که دین از سیاست به معنای عرفی آن جداست از لحاظ تئوری هم قابل قبول نیست.
    او همچنین ادامه می دهد((در همین جامعه آمریکا شما می بینید از طریق تئوری که بیاییم پایین سیاست از دیانت جدا نیست مردمی که آقرای بوش را به ریاست جمهوری رساندند بیشترشون دیندار بودند و تصورشون این بود که با بروی کار آمدن اقای بوش پاره ای از ارزشهای دینی آنها بهتر حفاظت خواهد شد آقای بوش با سقط جنین مخالف است آقای بوش با همجنسگرایان مخالف است که همه اینها ارزشهای دینی بود در آمریکا غیر قابل تصور است که یک کسی بیاید رئیس جمهور شود که آشکارا بگوید که من ضد مسیحم آشکارا بگوید که من بی دینم او قطعا رای نمی آورد اینکه می گویم سیاست و دین در نهایت و در عمق با هم مرتبطند به این معناست...))
    پاسخ:
    1. درباره رابطه دین و اخلاق: دین دارای سه حوزه عمده است که اخلاق تنها یکی از این سه حوزه است. احکام و اعتقادات دو حوزه دیگرند. ولی سروش تمام تلاشش اینه که دین رو به اخلاق تقلیل بده. مواظب باشین شما هم نادانسته به این دام نیفتید.2. باز هم دارید نقل قول های توصیفی راجع به ارتباط دین و سیاست از سروش ذکر می کنید و این غیر از ان است که بگوییم سروش به رابطه دین و سیاست اعتقاد ایجابی دارد. قبلا به کرات تکرار کرده ام. ,
    برده داری آمده است از کنیز و برده سخنی گفته است جواب شما این است که اینها به زور به دامان اسلام چسبیده است با این سخنتان اثبات می کنید که حتی سخن خداوند هم که در قالب وحی بر سینه پیامبر نازل می شود محدودیت هایی دارد و باید بر طبق زمان و مکان سخن بگوید.این همان بحث ذاتی و عرضی است که دکتر سروش مطرح می کند که در قران مسائل ذاتی داریم که جاودانه اند و مسائل عرضی داریم که محدود در زمان و مکان است و به زور به دامان اسلام چسبیده اند.
    همین عرضیات در قران کریم ثابت می کند که حتی وحی الهی هم موقعی که بر پیامبر نازل می شود با محدودیت های جغرافیایی و زمانی و ...مواجه می شود و در واقع بشریت پیامبر مانع این می شود که قسمتی از وحی جاودانه بداند.
    این همان سخن دکتر سروش است در باب وحی الهی که مدخلیت پیامبر  در وحی الهی را صد در صد اثبات می کند.  
    پاسخ:
    1. بخشیاز جواب این کامنت را در جواب کامنت قبل داده ام.2. باز هم تکرار می کنم؛ اسلام یک سری دستورات ثابت دارد و یک سری دستورات متغیر که تابع زمان و مکان هستند. تمام دعوای امثال من با امثال سروش بر سر این است که آنها دایره ثابتات دین را هر چه تنگ تر می خواهند تا در میان متغیرهای دین هر چه دلشان خواست به نام دین به خورد مردم دهند. نکته مهم اینکه اولا تشخیص این دو حیطه از هم کار من و شما و سروش و امثال سروش نیست و تخصص خاص خود را می خواهد. تخصصی برای استخراج احکام دینی از میان نصوص آیات و روایات. و دوما خروجی این سیستم نباید دچار تناقض گویی و نقد خودشمولی باشد. به عنوان مثال نظریات فردی مانند شهید مطهری در خصوص احکام دینی و موضوعات دین پژوهی به هیچ وجه دچار تناقض و تضاد نیست و این در حالی است که سخنان سروش به شدت تناقض زده و آسمان و ریسمان است. به نحوی که مثلا نظریه ای را می خواهد به قرآن بچسباند که با محتوای صریح همین قرآن تناقض دارد. در مطلب تجربه نبوی برای این موضوع مفصلا استدلال شده است. آیا شما می توانید این قبیل تناقضات را در نظریات سروش رفع نمایید؟!3. ضمنا به کار بردن ذات و عرض هم توسط , 3. ضمنا به کار بردن ذات و عرض هم توسط سروش باز از آن کارهای غیر اخلاقی و من درآوردی است که درست در راستای نیل به دین حد اقلی انجام شده است. چرا که سروش با کاهیدن مستمر از انچه ذات دین می خواند و تقلیل ان به گوهر دین که همانا تمایل به حقیقت به طور اعم می باشد(درست مانند جان هیک) تمامی انچه از دین به کار انسان و اجتماع انسانی می خورد را به درون عرضیات مورد ادعای خود هل می دهد. باید توجه داشت یک مفهوم عرضی نیز می تواند به طور کلی از همان گوهر حداقلی گسسته و به حواشی غیر مرتبط با دین بپیوندد و از همین رو بیش از آنکه تحت تاثیر مفاهیم اصیل دینی باشد از مفاهیمی مانند مدرنیته متاثرند. به عبارت دیگر دین سروش از یک گوهر بسیار نامفهوم معنوی و شدیدا کلی به علاوه یک عالم عرضیات من درآوردی تشکیل شده است. ایا شما نام و نشانی از اسلام در این میان می بینید و آیا کسی از امامان معصوم بوده که اشاره ای به این کشفیات سروش داشته باشد و یا کورسویی از چنین نظریاتی در تاریخ متفرکان مطرح اسلامی و یا دلیلی عقل پسند برای این ادعاهای بی مبنا و غیر منطقی سراغ دارید؟ ,
    اصناف دینداری او کاملا نظریه جدیدی است حال این بحث دیگریست که ما بیاییم و صحت و سقم این ادعای دکتر سروش را در بیاوریم او نظریه جدیدی داده است و دیگران هستند که باید این نظریه جدید او را نقد کنند اینها در جواب مطالبی بود که نوشته اید که دکتر سروش تمام مطالب خود را از دیگران اخذ کرده است این واضح است جدید بودن نظریه ای دلیل بر بر حق بودن آن نمی شود.
    مثالهای دکتر سروش در باب جدایی دین از سیاست همانهایی بود که مطرح کردم او می گوید سیاست از دین جدایی ناپذیر است و همان مثالها را می زند و در نقد این مثالها بر نمی آید و قصد ندارد  که اثبات کند دین از سیاست باید جدا باشد.
    خوب فرضا که او معتقد به حکومت لیبرال دمکرات و سکولار باشداین چه عیبی دارد شما هی این حرف را تکرار می کنید و ایراد این اعتقاد او را نمی گیرید.
    اما در باب وحی الهی من جواب خود را نگرفتم در قران سخنهای جاودانه ای وجود دارد و سخنهایی که محدود در زمان و مکان است این محدودیت در زمان و مکان بودن برای من قابل هضم نیست شما می گویید که برده داری امر قبیحی است و این جزو فطرت آدمیان است که برده داری را امر قبیحی بدانند پس چرا در قران و تعالیم اسلام مسئله ...
    پاسخ:
    1. در خصوص اصناف دینداری بنده اطلاعی ندارم. ولی حرف بنده در خصوص نظریات محوری سروش بوده است: پلورالیزم دینی جان هیک، هرمنوتیک گادامر و تجربه دینی شلایر ماخر و دانش و ارزش را هم که از روی دست هیوم نوشته. اینها کافی نیست که به مترجم بودن وی ایمان بیاوریم. اینها نظریات اصلی وی هستند نه اصناف دینداری و ... .2. در خصوص عدم جدایی دین از سیاست از نظر سروش در کامنت قبل جوابدادم.3. ولی از اینکه به سکولار بودن سروش اذعان کرده اید خوشحالم. 4. برادر گرامی هیچ اشکالی نداره ایشون سکولار یا لیبرال باشد. از نظر ایشون که سخننانشون پر از تناقض گوییه هیچ اشکالی نداره. فقط عیبش اینه که این مکاتب به اسلام نمی چسبن و سروش می خواد بچسبوندش. وی باید یک بار راست و پوست کنده حساب خودش رو با تناقضات این مکاتب با اسلام روشن کنه. , 5. باز درباره قرآن دچار مغلطه ناخواسته شده اید. برادر خوبم مواظب باشید. در قرآن بارها و بارها افرادی رو که نظرخودشون رو به غلط به خدا نسبت می دن به عنوان ظالمترین افراد معرفی شده اند.برادر گرامی باز بین هست و باید خلط کرده اید. مفروض که در قرآن از برده داری نام برده شده است ولی با چه کیفیتی؟ آیا توصیفی بوده و یا تحکمی؟ آیا گفته شده کاری خوبی است؟! آیا منظور از عباراتی مانند غلام و کنیز اگر فرضا به برده بخواهیم نسبتشان بدهیم این همان است که قبل از اسلام بوده؟ آیا اسلام و قرآن برای این قبیل افراد حقوقی مشخص نکرده اند؟ آیا این گونه افراد فقط در دوره صدر اسلام می زیسته اند؟ آیا هم اکنون ما خدمتکار و سرایدار و پرستار نداریم که در ازای گرفتن حقوقی به خدمت فرد یا خانواده ای درآیند؟ آیا تعالیم اسلام جز در مسیر نفی برده داری به روش جاهلی آن که برده دارای هیچ حق و جقوقی نبود بوده است؟!6. از همه اینها مهمتر آیا شما حرف من را متوجه نشدید که در اسلام یک اموری ثابت است و یک اموری با توجه به زمان مطرح شده اند. فرضا هم که موضوع برده داری را موضوعی مختص زمان صدر اسلام بدانیم. ما بعد از آن هم مطالب زیای داریم که متناسب با , ما بعد از آن هم مطالب زیادی داریم که متناسب با زمان زندگی هر یک از معصومین توسط ایشان مطرح شده است. اصولا آیا از دینی که دعو پویایی و پاسخگویی به تمام نیازهای بشر را دارد جز این انتظار می رود؟! چه تضاد یا تناقض عقلی در این بحث می بینید. من به آن ایراد فلسفی شما دو بار قبل از این جواب داده ام؛ از نظر عقلی هیچ منعی وجود ندارد که خالق نامحدود مخلوق محدود بیافریند. تمام زور شما برای قبولاندن این موضوع است ولی آیا مگر تمام موجودات خلقت محدود نیستند؟! اینطوری که باید بگوییم چون موجودات محدود هستند و خدا نامحدود پس این دنیا را هم کس دیگری غیر از خدا خلق کرده!! ,
    ای خدا من با چه زبانی بگویم که دکتر سروش معتقد به جدایی دین از سیاست نیست اینها هم مثالهای من نیست مثالهای دکتر سروش است.من که به عقل خودم به این نتایج نرسیدم اینها را همه از دکتر سروش گرفته ام بدانید شما یک ادعای سرتا پا دروغ به خورد ما داده اید که دکتر سروش قصد دارد دین را از جامعه اسلامی محو کند پس چرا او اینهمه سخنرانی دینی دارد آیا تفسیر سوره حدید کافی نیست که ثابت کندادعای شما دروغ محض است آیا این کافی نیست که بگوییم او یک سخنرانی دارد به نام چرا به پیامبران محتاجیم و همین یک سخنرانی می تواند دروغ بودن ادعای شما را اثبات کند آیا سلسله سخنرانی او درباب اوصاف پارسایان که در نقد خطبه همام امام علی است کافی نیست که اثبات کند او نمی خواهد دین از عرصه زندگی ما محو شود.
    اگر شما می خواهید با مدرک سخنی که گفتم را اثبات کنم باید کمی به من وقت بدهید حداقل دو روز وقت می خواهم که این سخن دکتر سروش را که در موارد متعددی مطرح شده است را پیدا کنم و برای شما بیاورم.
    تقسیم بندی سکولاریسم به دو گروه فلسفی و سیاسی کاملا نظریه جدیدی است که شما باز هم عناد وار می گویید نظریه جدیدی نیست
    پاسخ:
    بنده در مورد سکولار بودن سروش به نوشته ای از ایشان استناد کردم و شما به گفتار وی. خوبه بدونید ایشون حتی در نوشتارش هم به کرات مرتکب تناقض گویی شده چه رسد به گفتار که خیلی راحت تر قابل ماست مالیه. با همه این اوصاف در خصوص سکولار بودن وی اصلا شکی نیست و بعید می دونم بعد از دروه اول حیات فکریش که کمی از جمهوری سلامی طرفداری می کرد دیگه هیچ جا از بایستگی ارتباط دین و سیاست حرفی زده باشه.البته تفاوت بین حکم سوبژکتیو در این خصوص و حکم اوبژکتیو رو قبلا هم گفته ام ولی دوباره می گم:یک وقت شما می گید که سروش معتقده دین با سیاست در عالم خارج ارتباط دارند و این ارتباط در تمامی جوامع وجود داره، که این یک حکم اوبژکتیوه و حالت توصیفی داره. بدون اینکه وی راجع به این ارتباط موضع گیری مثبت و یا منفی ای کرده باشه. این فرد می تونه سکولار یا ولایت فقیهی باشه. من این نسبت رو به سروش قبول دارم چه آنکه لائیک ترین متفکر ها هم این ارتباط رو قبول دارند. دیگه از مارکس ملحد تر داریم؟ اون هم این رو قبول داشته. اصا کدوم دیوانه ای پیدا میشه که این رو رد کنه. این واقعیتیه که همه داریم می بی , این واقعیتیه که همه داریم می بینیمش. ولی یک وقت شما مدعی هستی که موضع سروش در این خصوص مثبته. یعنی سروش معتقده که دین باید با سیاست مرتبط باشه. این سخن رو من قبول ندارم. سروش به هیچ وجه چنین اعتقادی نداره. تنها همین جمله ای که از وی نقل کرده ام می تونه خلاف این ادعای شما رو ثابت کنه. بارها و بارها هم این موضع مفی خودش رو هم تکرار کرده. به عنوان مثال بنگرید به سخنرانی ایشان در خانه عبد الله نوری که خیلی هم صدا کرد ولی انگار شما آن موقع ایران نبودید:"سروش در توضیح دین حداقلی، خاطرنشان کرد: یکی دیگر از درس‌‏هایی که روشنفکران دینی به ما آموختند، این است که دیگر نباید برای استخراج مدرنیته سراغ متون دینی برویم. این نکته یکی از چاله‌‏هایی بود که کثیری از روشنفکران در آن فرو رفتند اما به وسیله خرد و انصاف روشنفکران دینی از این دام هم بیرون جهیدند تا دیگر آن همه وقت و انرژی که مصروف استخراج علم و فلسفه و سیاست مدرن از متون دینی شده بود، منتفی شود.""تا کی روشنفکران دینی می‌‏خواهند از سکولاریسم فاصله بگیرند و از کنار آن بگذرند؟ کی می‌‏خواهند تکلیف لیبرالیسم را برای خود روشن کنند؟ اگر واقعا نمی‌‏دانند , و ذهنشان روشن نیست، بیشتر مطالعه کنند. هنوز برخی روشنفکران دینی ما می‌‏ترسند که به آنها بگویند لیبرال یا سکولار. این تعابیر فقط برای عقب نشاندن من و شماست، هیچ ماهیتی در آن نیست.بگذارید چند یاوه‌‏گو به شما بگویند لیبرال یا سکولار. شما کار خود را بکنید. من بسیار خوشحال شدم که عده‌‏ای از کارگزاران گفته بودند ما لیبرال هستم، بالاخره شترسواری دولا دولا نمی‌‏شود."متن به نقل از سایت ادوار نیوز که فیلتره. , * ضمنا این استدلال غلطه که صرف اینکه کسی سخنرانی هایی با عنواین مذهبی و دینی داشت وی رو طرفدار دین بدونیم؟! اصولا جریان نفاق مگر راهی غیر از این داره که خودش رو به رنگ دین دربیاره؟! برادر جان من کلی استدلال کردم برای این گفته و علاوه بر این خود سروش به تلاش خودش برای رسوندن جامعه به دین حداقلی و فوق العاده سیال که بشه هر چرت و پرتی رو ازش برداشت کرد و از بت پرستی و لائیسیته تا مسیحیت و یهودیت رو در اون جاداد اصرار داره! شما باید دلایل من رو در انتساب نظریات سروش و خروجی این نظریات در جامعه به دین زدایی از جامعه نقد کنید. من می گم تقریر سروش از تکثرگرایی، هرمنوتیک، تجربه دینی، دانش و ارزش و ... به محو دین و در بهترین حالت حداقلی کردن دین در جامعه بیانجامه. خود سروش هم می گه این نظریات رو به این منظور صادر کرده. ,
    اولا جناب محمد جواد برای چه اینهمه در نوشتارتان علامت تعجب می گذارید به حقیقت مطلقی رسیده اید که چنین علامت تعجب می گذارید
    دوما من از شما سوالی داشتم و شما با چرت و پرتهای خودتان فکر کرده اید که جواب های من را داده اید من از شما پرسیدم که شما چند سخنرانی از دکتر سروش در عمرتان شنیده اید شما جوابی نداده اید شغل اصلی دکتر سروش سخنرانی است و شما با این نوشتارتان ثابت کرده اید که حتی یک سخنرانی دکتر سروش هم تا به حال به گوشتان نرسیده است اآیا سخنرانی دین و سیاست دکتر سروش را گوش داده اید آیا سخنرانی علل اقبال به دعوت انبیا را گوش داده اید آیا سخنرانی تفسیر سوره حدید را گوش داده اید آیاسخنرانی چرا به پیامبران محتاجیم را گوش داده ایدآیا سخنرانی خشیت نامه قران را گوش داده اید آیا سخنرانی انتظارات ما از دین را گوش داده اید آیا سلسله سخنرانی سلسله احیاگران که در نقد مرحوم مطهری است را شنیده اید و صدها سخنرانی دیگر که من مطمئن شدم شما تا به حال زحمت نداده اید که بشنوید اگر زحمتی نیست سری به سایت دکتر سروش بزنید که به لطف این دولت فیلتر شده است.
    پاسخ:
    1. دیگه کمتر از این علامت استفاده می کنم.2. بله من سخنرانی های سروش رو گوش نداده ایم ولی مطئنم شما هم کتابهای ایشون رو نخونده اید. حالا سندیت کدوم بیشتره؟! گفتار یا نوشتار! 3. شغل سروش سخنرانی نیست. اصولا سخنرانی شغل نیست. سخنرانی و کلا گفتار راهی برای انتقال معناست. اون محتوای سخنرانی هست که مهمه. پس من می تونم با خوندن همون محتوا به اندیشه سروش علم پیداکنم. ,
    گرفته است و کار او تقلید کورکورانه است آیا شما سخنرانی احتجاج با پاپ و احتجاج با خداوند را شنیده اید که در آن نظریات پاپ را نقد کرده است آیا شما سخنرانی های اصناف دینداری را شنیده اید که کاملا نظریه جدیدی است و تا به حال از طرف علمای ما ارائه نشده بوده است بعد شما می گویید که کار او تنها و تنها ترجمه افکار غرب است.
    اما در باب وحی الهی شما اگر بگویید که قران سخن خداوند است خداوندی که لازمان و لا مکان است پس سخنش هم نباید محدود در زمان و مکان باشد سخن شما اینست که خداوند پیامبری که محدود در زمان و مکان است را فرستاده است ولی سخنی پیامبر بر زبان می آورد سخن خداوند لا مکان و لازمان است خداوندی که محدود در زمان و مکان نیست چطور می تواند سخنی بگوید که محدود در زمان و مکان باشد مگر این سخن سخن پیامبر است که محدود در زمان و مکان باشد این سخن سخن خداوند است.
    دکتر سروش اینجا نظریه جدیدی ارائه می دهد می گوید که سخن خداوند معنا و مفهومی ندارد خداوند اصلا زبان ندارد که سخن بگوید خداوند اصلا قلب ندارد که رحمان و رحیم باشد خداوند غضبش مانند غضب انسانها نیست خداوند گویی که سخن می گوید خداوند گویی که رحم دارد
    پاسخ:
    لطفا آدرس سخنرانی رو بفرمایید. البته دوبار ه مثل کامنت قبلی نباشه که توصیف وضع موجود در عالم واقع بود. بلکه با این سوگیری که مشخص بشه آیا سروش معتقده حقانیت دخالت دین در سیاسته؟!یا نه این دخالت رو در عالم واقع میگه که وجود داره ولی اون رو نقد می کنه و در صدد از بین بردن این دخالته.؟!ضمنا هر حرف جدیدی به درد بخور نیست. اصولا جدید بودن بخشی از استدلال نیست و چیزی به حقانیت سخن اضافه نمی کنه.این اشتباهیه که بین طرفداران روشنفکری دینی زیاد مرتکب میشن. من این بحث رو در یادداشت چرا سروش مفصل گفته ام.2. در مورد وحی من کامل توضیح دادم. برادر جان خدا ان تا قدرت داره! حالا آیا نمی تونه با ایکس تا از قدرتش که از ان کمتره یه چیزی خلق کنه! این چه منع عقلی داره؟! خدا لازمان و لا مکانه! چرا نباید بتونه سخنی که محدود به زمان و مکان نیست رو بر زبان هر موجود محدودی جاری کنه. من محدودم خب!! نمی توم یه حرف نامحدود ب , من محدودم خب!! آیا نمی تونم یه حرف نامحدود بزنم؟! مثلا خوبی همیشه خوبه! این حرف آیا محدود به زمان و مکانه؟!3. سخن سروش هم حق و باطل در هم آمیخته است. بله خدا زبان نداره ولی کسی هم ادعا نکرده خدا از طریق زبان با پیامبر صحبت می کرده و کسی ادعا نکرده خدا از طریق قلب رحمان و رحیمه و ... . ,
    حال شما می گویید که دکتر سروش می خواهد سیاست را از دین جدا کند او می خواهد دین فقط در پستوی اذهان انسانها باقی بماند و وارد عرصه اجتماع انسانها نشود.اصولا دین از سیاست جدایی ناپذیر است مثالی که دکتر سروش می آورد مثال جرج بوش است شعارهای جرج بوش تماما دینی بود او از همنجسگرایی انتقاد کرد و با استفاده از همین سیاست توانست دین داران مسیحی را به طرف خود جذب کند و به او رای بدهند حال ما با این موضوع کار نداریم که آیا او به وعده هایش عمل کرد یا نه آیا به نظر شما اگر یک مسیحی بیاید در ایران نماینده رییس جمهور شود می تواند  رای بیاورد این همان عین دخالت دین در سیاست است.تمام این مثالها از دکتر سروش است حال شما ادعا می کنید که کاملا او را شناخته اید و به من می گویید که او را نمی شناسم.دکتر سروش در طول زندگیش نزدیک 2000 سخنرانی داشته است شما چند تا از آنها را شنیده اید که می گویید او چندان حرف قابل توجهی ندارد.آیا تا به حال سخنرانی های عرفانی او را شنیده اید تا ببینید او یکی از بزرگترین عرفای عصر ما می باشد آیا تا به حال سخنرانی های مربوط به تفسیر مثنوی او را شنیده اید که ادعا می کنید او تما سخنهایش را از علمای غرب
    پاسخ:
    3. برادر خوبم همه عالم و آدم می دونن سروش سکولار و لیبرال دموکراته.4. از همون سخنرانی هایی که می گی ادرس بده تا ما هم بشنویم. شاید اصا در مورد ایشون اشتباه کردیم!5. این مثالهایی هم که آوردی عزیز دل برادر در مقام اثبات دخالت دین در سیاست در عالم واقع هست و نه به معنی دفاع از این دخالت.باید به تفاوت سوبژه و اوبژه دقت بفرمایین. ,
    درود
    جناب محمد جواد
    شما گفته اید که استفاده از علمای غرب مفید است ولی نه اینکه مثل دکتر سروش تقلید محض باشد.آیا شما مطمئنید که دکتر سروش تمام مطالبی که آورده است از علمای غرب گرفته است آیا شما نظریه سکولاریسم او را دیده و شنیده اید او سکولاریسم را به دو گروه تقسیم می کند سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم فلسفی. سکولاریسم فلسفی طبق تعریف او یعنی اینکه ما انسانها فقط به این دنیا معتقد باشیم و به جهان آخرت ایمان نداشته باشیم که او این را رد می کند و سکولاریسم سیاسی را جدایی دین از دولت می داند یعنی اینکه دین باید از حکومت جدا باشد حکومت نباید حقوق بین اقلیت های مذهبی و قومی که در هر کشوری وجود دارد را نادیده  بگیرد حکومت های دینی نباید فرضا کسانی که به آیین بهاییت ایمان دارند را از یک سری حقوق به ذات محروم کند این را کسی مثل دکتر سروش نمی گوید اعلم علمای زمان آیت الله منتظری می گوید که بهاییان نباید از حقوق ملی خود محروم باشند.
    شما به من می گویید که با آثار دکتر سروش آشنایی ندارم از شما سوالی دارم شما چند تا از سخنرانی های دکتر سروش را شنیده اید  او در هر سخنرانی سیاسیش مطرح کرده که دین نمی تواند از سیاست جدا شود
    پاسخ:
    1. برادر من کلی شاهد آوردم که این بابا کلمه به کلمه حرفهاش رو از چه کسانی کپ زده و ملت رو سر کار گذاشته! مثکه نخوندی مطلب رو!2. این تقسیم بندی های سروش چیز تازه ای نیست که برادر. 3. اخوی همه عالم و آدم می دونن سروش سکولار و لیبرال دموکراته.4. از همون سخنرانی هایی که می گی ادرس بده تا ما هم بشنویم. شاید اصا در مورد ایشون اشتباه کردیم! ,
    می گویید که دکتر سروش مانند متفکران غربی قصد دین زدایی از جامعه اسلامی را دارد.
    عجبا از شما که با گفتن این جمله تان ثابت کردید که چندان با آثار دکتر سروش آشنا نیستید.کسانی می خواهند دین را از عرصه زندگی انسانها محو کنند که بدترین دفاع را از اسلام تا به حال کرده اند همین روحانیون متحجری که با افکار عقب افتاد شان می خواهد عقاید پوچ خود را به نام اسلام به خورد مردم بدهند.
    امثال دکتر سروش و محسن کدیور و ..(که کارشان خرافه زدایی از دین است )می خواهند دین را از عرصه زندگی انسانها پاک کنند یا این روحانیون متحجر که خرافه را به نام اسلام ترویج می کنند ؟
    اگر نمی دانید بدانید که امثال دکتر سروش و دکتر شریعتی هستند که جوانان ما را مشتاق به تفکر و تعقل در امر دین کرده اند و خرافه را از دین پاک کرده اند.
    پاسخ:
    آقا جان به قول علما مصنف زنده است. اقای سروش نمرده که شما اینگونه زغال سیاه را سفید و شب تار را روشن جا می زنید. بنده هم برای نقل قولی که از ایشان اورده ام مرجع ارائه داده ام. اصولا اگر کمترین اشنایی با ایشان می داشتید می دانستید که دعو ایشان در خصوص متد حکومتی لیبرال دموکراسی است که به هیچ وجه با جمهوری اسلامی جمع نی شود.ضمنا این تعریف هایی که از تحریف گران دین کرده اید و آن تهمتهایی که نمی دانم به چه کسانی زده اید همه در حد ادعا نه چیزی را رد می کند و نه تایید باید دید در عمل این دو دسته چه گفته و کرده اند. ,
    سخن شما در باب تئوری وحی الهی دکتر سروش کامل نیست
    ما وقتی می گوییم وحی از جانب خداوندی که محدود به زمان و مکان نیست بر سینه پیامبر نازل می شود قاعدتا باید سخنی هم که از زبان پیامبر گفته می شود محدود به زمان و مکان نباشد زیرا این سخن پیامبر نیست سخن خداوند است.پس با این تفسیر ما نمی توانیم قضیه برده داری و ده ها قضیه دیگر را که در اسلام وجود دارد توجیه کنیم.
    در قران گفته شده که تمام انسانها از یک مرد و زن آفریده شده اند و خداوند در قران اذعان کرده است که ما بنی آدم را تکریم کرده و نسبت به تمام موجودات برتری داده ایم حال قضیه برده داری که امری زمانی است و در مقطعی از تاریخ امری عادی تلقی می شده است را چطور توجیه می کنید؟جواب شما غیر این است که امر برده داری امریست که به زور به دامان اسلام چسبیده شده است.اگر عقیده شما اینست پس باید اعتراف کنید قران و سیره پیامبر اسلام امری تاریخی است و محدو در زمان است با این تفسیر این موضوع با سخن اولتان در تضاد است که گفتید قران از زبان خداوند است خداوند که محدود در زمان و مکان نیست که سخن او محدود در زمان و مکان باشد.
    پاسخ:
    واقعا عجب استدلال محکمی. بذارید یک بار خلاصه کنم فرمایش شما رو:1. خدا لامکان و لازمان است2 در دین اسلام مفاهیمی داریم که به اجبار وارد اسلام شده مثل برده داری3. این اجبار به خاطر اقتضائات زمانی بوده--->پس اسلام محدود به زمان و مکان است--->پس اسلام نتیجه وحی خداوند لازمان و لامکان بر قلب رسول اکرم ص نبوده است.اولا از نظر فلسفی منع عقلی ندارد که خداوند لامکان و لازمان مخلوقی محدود به زمان و مکان بیافریند. دوما اینکه باز از نظر عقلی هیچ منعی ندارد که اسلام نامحدود به زمان و مکان گزاره های زمان مند داشته باشد. چه آنکه مدعای ما هم این نیست. ما مدعی هستیم که کلیت اسلام به زمان و مکان محدود نیست. ولی این زمینه نامحدود دارای یک سری اصول و مبانی لایتغیر و ثابت و یک سری مباحث متغیر و غیر ثابت است که متناسبت با هر برهه از زمان تغییر می کنند. سوما از همه اینها مهمتر اینکه دلایل ما برای اثبات سخن خداوند بودن قران کریم بسیار محکمتر از آن است که بتوان با این شبهه ها ان را خدشه دار کرد. در مطالب بعدی برخی از این دلایل که در رد نظریات سروش طرح شده آمده است.ضمنا لازم به ذکر است که اسلام همیشه برده داری را امری نکوه , ضمنا لازم به ذکر است که اسلام همیشه برده داری را امری نکوهیده می دانسته و ائمه بسیار تلاش کردند تا این فرهنگ را از عرب جاهلی برچینند. به عنوان نمونه بسیار نقل شده که ایشان برده می خریدند و اموزش می دادند و ازاد می کردند و اینها می شدند قاصدان ولایت ائمه اطهار و فرهنگ اسلامی. ,
    درود
    جناب محمد جواد مهدوی
    اولا باید بدانید که پیامبر اسلام فرموده که اطلبو العلم ولو بسین علم را کسب کنید ولو نزد کافر ولونزد مشرک ولو نزد یهودی و...این که دکتر سروش از بعضی از آثار اروپاییان استفاده کرده است که دلیل نمی شود که به او تهمت ارتباط با کشورهایی مثل آمریکا و اروپاییان و ... را بزنید و مانند کیهان انواع و اقسام تهمتها را بر او وارد کنید.چه اشکالی دارد که ما ادله علمای غرب را بررسی کنیم و با نقد و سنجش افکارشان مطالب آموزنده آنها را در جامعه خود مورد استفاده قرار دهیم.
    دوما باید بدانید که یکی از سخنان اصلی دکتر سروش این است که دین از سیاست جدایی ناپذیر است حال شما با چه استدلالی می گویید که یکی از اهداف اصلی دکتر سروش این است که سیاست را از دین جدا کند و کاری کند که دین فقط در پستوی ذهن انسانها باشد و دین در جامعه بشری هیچ اثری نداشته باشد دکتر سروش اگر هم بخواهد چنین کاری بکند نمی تواند چون دین بذاته در امر سیاست دخالت می کند چه دکتر سروش بخواهد و چه نخواهد.
    پاسخ:
    سلام1. لطفا حدیث حضرت رسول رو مصادره به مطلوب نکنید. این حدیث بدین معنی است که علم را طلب کنید ولو در چین باشد و نه اینکه علم را طلب کنید ولو مخالف حقیقت باشد و مخالف اعتقادات دینی شما!!2. من در این نوشته مدعی ارتباط سروش با بیگانگان نشده ام ولی اکنون که این موضوع کاملا روشن است باید عرض کنم دلیل من و کیهان بر این مدعا صرف تکرار نظریات غربی ها توسط وی نبوده است بلکه گفتار و رفتار سیاسی وی قرائن فراوانی بر این مدعا دارد که قابل لاپوشی نیست.3. بله اینکه نظریات غربی ها را بررسی کنیم و مطالب مفیدش را بیاموزیم خوب است ولی نه اینکه مانند سروش نعل بالنعل هرچه آنها گفته اند را تکرار کنیم ولو خلاف حقیقت و دروغ و تحریف های شاخ دار!!4. خب مشخص است که شما کمترین آشنایی با این آقای سروش ندارید و من از این منظر به شما تبریک می گم چون حرف بدرد بخوری ندارد که بخواهید از وی بیاموزید. اینکه گفته اید یکی از سخنان اصلی سروش این است که دین از سیاست جدایی ناپذیر است لطف کنید ادرس این گفته را بدهید. البته لطف کنید از نوشتار و گفتار سالهای ابتدای انقلاب وی مرجع ندهید که در آن موقع ایشان کلا  یک تیریپ دیگه ای بودند.5. بنده , 5. بنده دلایل علمی خود را در یادداشتهای بعدی برای اثبات مدعای خود آورده ام. بخوانید. ,
    با سلام ، آقای محمد جواد میدانی که وجود امثال سروش باعث تحریک امثال  من و شما می شود . که برویم و تحقیق و مطالعه کنیم و دانش خود را در این گونه زمینه ها بیشتر و بیشتر کنیم. در صورتی که هزاران نفری که در این مملکت خود را کاملا بر حق می دانند و افکار و آموزه های خود را عین اسلام ناب هیچگونه تحرکی را باعث نمی شوند و جز تکرار مکررات بی روح هیچ هنری ندارند. شما هم خود را و اندیشه های خود را چگونه می بینی؟ بگذار دیگران در حقت اظهار نظر کنند و وقتی دیدی کثیری این گونه اند اندکی بیندیش.
    پاسخ:
    سلام1. واقعا که! درست که سروش ما را به تحقیق واداشته تا انحرافات وی را به جامعه بشناسانیم ولی این فضیلتی برای وی به حساب نمیاد! با این حساب باید بت پرست ها رو هم در ثواب رسول اکرم ص شریک دونست!!2. بخش دوم نظر شما مغالطه توسل به بزرگان است. اگر همه عالم هم بر اعتقادی مجتمع باشند دلیلی بر صحت آن عقیده نیست. صحت و کذب یک نظریه را فقط باید با عقل سنجید و نه با جمعیت طرفداران آن!! ,
    مزخرفم حدی داره متعصب بیچاره
    پاسخ:
    سلامیعنی غیر از فحش چیزی برای گفتن نداشتیآخه یه دلیلی یه برهانی یه حرفی حد اقل یه ادبیبی خیالخوش باش ,
    سلام
    ...الان بهتر است به شما ذره ای مسائل سیاسی روز را گوشزد کنم چون آگاهی سیاسی تان آن قدر اندک است که تعجب کردم از کدام دانشگاه(لابد امام حسین)کارشناسی ارشد علوم سیاسی گرفته اید!!

    البته مدرک رانتی افکار رانتی را هم بدنبال دارد این اشکال شمارا درک می کنم حق دارید شما اینگونه دارید شهریه تان را پرداخت می کنید.منتظر نظراتم درپست های سیاسی باشید.
    درجواب به نظرات طنز ومطایبه را لودگی و هرزگی اشتباه نگیرید.
    اگر شرط ادب وامانت را حفظ کنید مدتی از وقتم را دراختیار شما قرار خواهم داد.

    پاسخ:
    فکر نکنم در جایی از جوابم من بی ادبی ای کرده باشم که عادت ندارمرویه من همواره دوستانه بوده و هستولی در مقابل شما از طرفی از جواب دادن به مطالب علمی در می رویداز طرف دیگه بی احترامی می کنید و من رو به این ور و اون ور منتسب می کنیداز طرف دیگه دانشگاه رفتن من رو رانتی می خونید و تهمت می زنیدبعد هم می خواید بهم مسائل سیاسی رو آموزش بدیدآخر کامنت هم پس از اینهمه بی احترامی کردن شاخه گل گذاشته اید!به نظرتون اگر هم حق با شما بشاه من باید قبول کنم؟!ولی از آنجاکه هنوز امید دارم وجدانتان کار خود را بکند، برادرانه از شما می خواهم بدون غرض و بدون در نظر گرفتن اختلاف نظر سیاسی که با بنده دارید مباحث علمی من رو بخونید و درباره اونها فکر کنید.حتما اینکار رو بکنید چون باز متوجه شدم شما مقالات من رو راجع به سروش نخونده اید حتی با آی پی دومتاننکته دیگر اینکه کامنت هر مطب را در همان مطلب بگذارید ,
    سلام
    نه آقای محترم سیستم آمارگیری شما هم مثل خودتان چیزی به معنای امانت داری نمی شناسد،البته شاید آن سیستم درست تشخیص می دهد اما شماهمانگونه که اینجا از سر وته نظراتم زده اید و با وجود این که دوبار آنرا ارسال کردم و خواهش کردم نظرات اولی را حذف وارسال دوم را نگه داریدو درپایان نظرات خداحافظی کردم و شاخه ای گل هم گذاشتم تا متوجه شده باشید ولی شما رعایت امانت نکردید اینجا هم مثل تنبلی درانجام عبادات برایم نسخه بافی کرده اید.دروغ می کارید و آنرا به من نسبت می دهید به جان همون مصباح یزدی که برایتان مقدس است قسم می خورم که همه را به ترتیب خواندم ولی شما طبق توجیه شرعی آقای مصباح که هدف وسیله را توجیه می کند و دفع افسد به فاسد را توجیه شرعی می کند وتقلب درانتخابات را به رعم خودش وسیله ی دفع موسوی(افسد)به احمدی نژاد(مثلا فاسد)برای مقلدان ومریدانش توجیه می کند،اینجا ازاین وسیله ی غیر اخلاقی(توسل به دروغ)سود برده اید.
    گفتم هرچه بیشتر خواندم کمتر منطق علمی یافتم.ترجیح می دهم درقالب چند پست دراین مورد به شماپاسخ دهم...
    پاسخ:
    سلامبله من بعضی از کامنتهای شما رو اشتباها حذف کردمبس که تکراری و در هم و بر هم نوشته بودیدمنجمله همون کامنت حاوی گل روولی این چه نفعی به حال من می تونه داشته باشه؟در مورد بحث علمی هم با ادعا که نمیشه بحث رو پیش برد. بحث علمی جواب علمی میخواد. من منتظرم ,
    از ذات اقدس الهی است که باید گفت که ازاین تحریف آشکارتر نمی توان در آیات قرآن یافت پس اگر کسی ادعای تحریف قرآن هم بکند بیراه نگفته است مورد فوق یک نمونه اش!!
    شاید می خواهند با حذف صفت بخشندگی ومهربانی خدا زمینه رابرای توجیه خشونت های سبعانه امثال کهریزک توجیه نمایند اگرنه دلیلی نیست که انساهایی که خیال می کنند قباله ی دین فقط به نام آنان خورده شده ودیگران حق نقد وورود درآن ندارند،با این همه ادعا اینگونه آشکارا دست به تحریف بزنند!!
    -جناب آقای...بایستی عرض کنم تمام مقالات شما در خصوص دکتر سروش خط به خط و باصرف وقت نسبتا طولانی خواندم.خوشحالم که درصدد نقد علمی دیدگاههای ایشان برآمدیدگرچه دراین زمینه هرچه بیشتر جلو رفتم شمارا ناتوان تر یافتم.
    جسارت شما شایسته ی تحسین است اما نقد علمی لوازمی دارد که متاسفانه مقاله ی شما از حداقل آن لوازم هم تهی است!
    نه تنها شمارا در تحریف ((بسم الله الرحمن الرحیم))زبده وخبره می دانم بلکه در نقد دیدگاههای متفکر واندیشمند دینی ومایه فخر ومباهات عده ی زیادی از مردم مسلمان وفهیم(طیف روشنفکر)است وشما آنانراعوام وبی خبر وتنبل و...می خوانید هم تحریف روا داشته اید که به وقتش بدان اشا
    پاسخ:
    1. نوشته اید که"جناب آقای...بایستی عرض کنم تمام مقالات شما در خصوص دکتر سروش خط به خط و باصرف وقت نسبتا طولانی خواندم.خوشحالم که درصدد نقد علمی دیدگاههای ایشان برآمدیدگرچه دراین زمینه هرچه بیشتر جلو رفتم شمارا ناتوان تر یافتم." منم باید خدمتتون عرض کنم که آقا یا خانم "حق زندگی" خدا رو شکر که بنده چند تا سیستم آمارگیر خوب روی وبلاگم دارم و می تونم تشخیص بدم که شما با آی پی 82.115.30.66 فقط از صفحه اول وبلاگ من به اضافه همین صفحه ای که در اون کامنت گذاشتی دیدن کردین و هیچ کدوم از مقالات من رو نخوندین!! البته من از این دروغ زیاد ناراحت نیستم چون امیدوارم بعد از این کنجکاو بشین و بخونین. منصفانه البته.2. مجددا عرض می کنم من از اینکه آیه بسم الله الرحمن الرحیم رو تحریف کردم استغفار می کنم!!!!!!!!!!!!3. خب این ادعاهایی که در مورد رد کلیه نقدهای اینجانب نسبت به نظریات و کتب سروش فرموده اید را به بنده حق دهید که اینگونه بدون استدلال قبول نکنم. ولی منتظر می مانم تا دلایل خود را نیز ارائه دهید. ,
    ...البته اسلام می تواندقرین وهمراه عقل وعلم باشد ونه تنها سرستیز نداشته باشد بلکه از این دو گوهر انسانی فربه شود وبه این دو هم فیض رساند.ولی بی شک آن اسلام قرائت خشن و متحجرانه ی طالبانی نخواهد بود.آن اسلام اسلامی نخواهد بود که با نگاه تبعیض آمیز آمیز فقط وفقط خودرا درموضع حق وهرچه غیر آن است را باطل شمارد(انحصارگرایی محکوم به زوال است ومحدود به مسیحیت و غرب نیست)
    درحالی از بحث علمی می گویید که:

    باوجود قرآن خود را بی نیاز ازسایر کتب ومنابع علمی می دانید چون هرچه اراده کنید قرآن به شما داده،وبا همین استدلال بود که قدیمی ترین کتابخانه ی ایران زمین به حکم خلیفه ی دوم به آتش کشیده شد که اگر این کتاب ها حقیقت بگویند مارا با وجود قرآن بدان نیازی نیست واگر گمراه کننده باشند همان به که نباشند پس درهر دو صورت نیازی بدان نیست!!واینک شما باهمان استدلال علمی(؟!)کتب را به ضاله ونجات بخش تقسیم می کنید و قلم می شکنید!!آنچه خود گویید آب سرچشمه می خورد وهرچه خوابتان را آشفته سازد انحرافی است وگنداب!![
    پاسخ:
    1. البته باز هم شما متوجه عرض بنده نشدیندلیلش هم اینه که همه مطالب سیر سروش شناسی رو باید بخونی و بعد نظر بدی برادرمن در مورد انحصار گرایی و تکثرگرایی مفصلا در دو سه یادداشت چیز نوشته امضمنا اسلام شمولگراست و نه هیچ کدوم از اون دوتای دیگه2. کدوم انسان بی عقلی ادعا کرده مسلمونا از بقیه کتب علمی بی نیازن؟این رو هم میذارم به حساب کم اطلاعی شما از دینتون.3.خلیفه دوم؟ما الان در قرن 21 و در یک کشور شیعی زندگی می کنیم ها برادر؟4.من قلم کی روشکستم؟ من فقط در مقام توصیه برخی افراد رو از بعضی کتب پرهیز داده ام. آن هم برخی و بعضی. این گناهه به نظر شما!!5.فعلا که نوشته من شما رو عصبانی کرده و البته من از این موضوع ناراحتم. من در یک کامنت بسیار دوستانه و علمی و منطقی از شما خواستم در بحث علمی حرف از سلایق هنری و روحیات شخصیتان نزنید و شما اینگونه بر بنده حقیر تاخته اید. ,
    ...آخوند ملامحمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول( مجتهد طراز اول نجف دردوره ی مشروطه)آیت الله العظمی منتظری،محمد حسین فضل الله،آیت الله العظمی حاج شیخ یوسف صانعی و...هر آینه ترجیح می دادم دینی را اختیار کنم که هویت ملی مرا هدف قرار نمی دهد وبرپایه ی 3اصل انسانی گفتار،کردار وپندار نیک استوار است وبااین که چند هزاره قبل از اسلام درمیان ایرانیان رایج بوده نسبت به زن وشان ومنزلت توجه خاصی داشته.برده داری درآن جای نداشته واولین منشور حقوق بشرمتاثر از آن است.
    جرم سروش وامثال سروش آن است که پا روی دم طبقه ای گذاشته اند که همچون اسلافشان در مصر باستان ومسیحیت روم از دین نان خورده اند وخرد به سرقت برده اند.که جامعه ی جاهل را بهتر می توان می فریفت!!جامعه ای می خواهند که برای توالت رفتنشان هم از آنان بپرسند که کدام پا را نخست پیش گذارند و مد وکشش الفاظ عربی را رعایت و حروف را ازمخرج حلق ادا کنندتا الله بشنود که او خدایست عرب تبار وجز این زبان زبانهای دیگر را نمی فهمد...

    پاسخ:
    1.بخش اول فرمایشتون رو که قبلا جواب دادم. تکراریه2. در مورد بخش دوم هم چیزی ندارم جز اینکه بگم نمی دونم شما چرا توی بحث کم میارین به این و اون بد وبیراه می گین؟ خب حرف می زنین دلیل بیارین. بحث علمیه مثلا! من اینهمه تاریخ علم نوشتم برات تو هم یه دو کلوم حرف علمی بزن. این نشد که همه اش ادعای خالی و فحاشی و ... . آقا فرضا من خود آیت الله مصباح. تو ایشون روهم ببینی فقط می خواین فحش بدین و تهمت بزنین؟ خوب دلیلتون کو؟! , 3. دوست داشتم امثال شما دوستان به این ادعای آزادی اندیشه در عمل و نه در حرف پایبند می بودند. برادر این آداب و اعتقاداتی که مسخره شان کرده ای اعتقادات متدینین جامعه شما هستند. چرا تحقیر!! چرا تمسخر!! ایا این جز به دلیل عدم توانایی علمی در بث است؟! ,
    ...جاسوسی غرب است...چه طور توقع بحث علمی دارید!؟چه قدر شبیه کیهان می نویسید!!
    ادعای فوق برکدام پایه ی علمی استوار است!؟
    البته اسلام می تواندقرین وهمراه عقل وعلم باشد ونه تنها سرستیز نداشته باشد بلکه از این دو گوهر انسانی فربه شود وبه این دو هم فیض رساند.ولی بی شک آن اسلام قرائت خشن و متحجرانه ی طالبانی نخواهد بود.آن اسلام اسلامی نخواهد بود که با نگاه تبعیض آمیز آمیز فقط وفقط خودرا درموضع حق وهرچه غیر آن است را باطل شمارد(انحصارگرایی محکوم به زوال است ومحدود به مسیحیت و غرب نیست)
    درحالی از بحث علمی می گویید که:
    باوجود قرآن خود را بی نیاز ازسایر کتب ومنابع علمی می دانید چون هرچه اراده کنید قرآن به شما داده،وبا همین استدلال بود که قدیمی ترین کتابخانه ی ایران زمین به حکم خلیفه ی دوم به آتش کشیده شد که اگر این کتاب ها حقیقت بگویند مارا با وجود قرآن بدان نیازی نیست واگر گمراه کننده باشند همان به که نباشند پس درهر دو صورت نیازی بدان نیست!!واینک شما باهمان استدلال علمی(؟!)کتب را به ضاله ونجات بخش تقسیم می کنید و قلم می شکنید!!آنچه خود گویید آب سرچشمه می خورد وهرچه خوابتان را آشفته سازد انحرافی است وگنداب!!

    فعل
    پاسخ:
    1. حالا فرضا هم بنده شبیه کیهان بنویسم. شما جوابتون رو بدین. اگه مطلبی برای عرضه دارین البته. من بحث علمی کردم شماهم دلیل علمی بیار. نه اینکه فقط هی من رو به این و اون منتسب کن و ... . همین. 2.البته باز هم شما متوجه عرض بنده نشدیندلیلش هم اینه که همه مطالب سیر سروش شناسی رو باید بخونی و بعد نظر بدی برادرمن در مورد انحصار گرایی و تکثرگرایی مفصلا در دو سه یادداشت چیز نوشته امضمنا اسلام شمولگراست و نه هیچ کدوم از اون دوتای دیگه3. کدوم انسان بی عقلی ادعا کرده مسلمونا از بقیه کتب علمی بی نیازن؟این رو هم میذارم به حساب کم اطلاعی شما از دینتون.4.خلیفه دوم؟ما الان در قرن 21 و در یک کشور شیعی زندگی می کنیم ها برادر؟5.من قلم کی روشکستم؟ من فقط در مقام توصیه برخی افراد رو از بعضی کتب پرهیز داده ام. آن هم برخی و بعضی. این گناهه به نظر شما!!6.فعلا که نوشته من شما رو عصبانی کرده و البته من از این موضوع ناراحتم. من در یک کامنت بسیار دوستانه و علمی و منطقی از شما خواستم در بحث علمی حرف از سلایق هنری و روحیات شخصیتان نزنید و شما اینگونه بر بنده حقیر تاخته اید. ,
    ...را در پی نخواهد داشت که داشته و از همین روست که در اسلام بر علم و تعقل و تفکر، بیش از هر چیز تاکید شده است. اسلام برای همه دعاوی خود دلایل فراوان عقلی، نقلی و علمی دارد و حتی دلایل نقلی خود را نیز بر مبانی عقلی محکم استوار ساخته است.

    کجا یک انسان اهل تحقیق و طرفدار بحث علمی اینگونه ادعامی کند واینگونه مطلق نگری را پیشه خویش می سازد!؟ ((خود گویی وخود خندی عجب مرد هنرمندی))
    این سخن یک مسلمان است که اصلا توسط یک غیرمسلمان معتقد به خدا قابل فهم نیست چون اوهم برای باورهایش استدلالی دارد که هنوز نتوانسته اید ابطال آنرا  اثبات کنید که اگرچنین می کردیداین همه دین ودیندار نبود
    شما که ازقبل چنین پیشگویی کرده اید که: اسلام علاوه بر اینکه به منبع معرفتی لایزال و زلالی مانند قران متصل است، نه با عقل و علم سر ناسازگاری دارد و نه با هیچ یک در ستیز است، چرا که پیشرفت در این دو، چیزی جز تایید گزاره های این دین مبین را در پی نخواهد داشت...
    وحتما هم منظورتان اسلام به قرائت فرقه ی مصباحیه است که تقلید محض وتعبدمطلق ازلوازم حیاتی آن است...هرکس دررد این ادعاحرفی بزند گمراه،تنبل و فریب خورده و مامور حقوق بگیر سرویس های
    پاسخ:
    1. کامنت تکراریه و جوابش رو داده ام2. یعنی شما می خواید بگید که آیت الله مصباح نظرشون اینه که اسنان باید در اعتقادات تقلید کنه؟؟؟ معلومه خیلی نسبت به اسلام کم اطلاعید برادر. تقلید در اصول اصلا جایز نیست؟! حتی در فرقه ما!!! نمی دونستید؟! ,
    اسلام علاوه بر اینکه به منبع معرفتی لایزال و زلالی مانند قران متصل است، نه با عقل و علم سر ناسازگاری دارد و نه با هیچ یک در ستیز است، چرا که پیشرفت در این دو، چیزی جز تایید گزاره های این دین مبین را در پی نخواهد داشت که داشته و از همین روست که در اسلام بر علم و تعقل و تفکر، بیش از هر چیز تاکید شده است. اسلام برای همه دعاوی خود دلایل فراوان عقلی، نقلی و علمی دارد و حتی دلایل نقلی خود را نیز بر مبانی عقلی محکم استوار ساخته است.

    کجا یک انسان اهل تحقیق و طرفدار بحث علمی اینگونه ادعامی کند واینگونه مطلق نگری را پیشه خویش می سازد!؟ ((خود گویی وخود خندی عجب مرد هنرمندی))
    این سخن یک مسلمان است که اصلا توسط یک غیرمسلمان معتقد به خدا قابل فهم نیست چون اوهم برای باورهایش استدلالی دارد که هنوز نتوانسته اید ابطال آنرا  اثبات کنید که اگرچنین می کردیداین همه دین ودیندار نبود
    شما که ازقبل چنین پیشگویی کرده اید که: اسلام علاوه بر اینکه به منبع معرفتی لایزال و زلالی مانند قران متصل است، نه با عقل و علم سر ناسازگاری دارد و نه با هیچ یک در ستیز است، چرا که پیشرفت در این دو، چیزی جز تایید گزاره های این دین مبین را در پی ن
    پاسخ:

    1. منظور شما اینه که هر کی اهل تحقیقه و طرفدار بحث علمی و ... باید هیچ جمله ای که یه ذره مطلق باشه هم نگه. می خوام بگم واقعا اینطور نیست که همه چی تو عالم نسبی باشه برادر. اگر شما منطقا و استدلالا به این نتیجه برسی که اسلام دین برحقه آیا باید باز به خاطر اون پیش فرض غیر منطقی نسبی دیدن همه چیز بر روی حقانیت اسلام خط بکشی؟2. بله من این رو برای یک مسیحی ننوشته ام. البته در مطالب دیگرم برای مسیحی ها هم نوشته ام و البته دلایلی مختصر در رد اعتقاداتشان آورده ام(چریک مسیح و محمد را بخوانید) ولی شما اشتباه گرفته اید. من حتی در ا , من حتی در اینجا قصدم این نبوده که این جملات را به واقع اثبات کنم. اصلا این یادداشت یک یادداشت جریان شناسانه است و بیشتر تحلیلی از ماوقع است و من اثباتهایم را در یادداشتهای بعدی صورت داده ام. راستی چرا شما استدلالات من را نقد نکرده اید؟ ضمنا من قرار نیست تمام مقومات اسلام را در وبلاگم اثبات کنم. البته فکر کنم مسائل زیادی را پراکنده در وبلاگم اثبات کرده ام. مثلا اثبات وجود خدا، وحی بودن قرآن، خطا ناپذیر بودن قرآن، عدم تحریف قرآن و ... . ولی در این یادداشت جای چنین مباحثی نبوده است. بله من در این بخش از نوشتارم ادعا کرده ام و در یادداشت های زیر بخشی از دلایلم را برای اثبات این ادعاها آورده ام:

    1- آیا قرآن تحریف شده است؟

    ٢- صراطهای مستقیم فرزند پلورالیزم دینی
    ٣- قبض و بسط تئوریک شریعت فرزند هرمنوتیک رمانتیک
    ۴- بسط تجربه نبوی فرزند تجربه دینی
    ۵- سروش، حقانیت ادیان و مسئله نجات

    من گفته ام با آشنایی با افکار واندیشه های دکتر سروش تنفرم نسبت به دین(دینی که امثال محمد تقی گیوه چی یزدی سابق مصباح امروزبا نیرنگ به خورد ما داده بودندخودرا نماینده ی رسمی آن می دانند کمتر شده چون می بینم که اینها پیرایه های آلوده به اذهان بیمارگونه ی چنین افرادی است وربطی به نفس دین ندارد...یعنی اگر نبودند اندیشمندانی چون شریعتی،سروش،مجتهد شبستری وفقهای نواندیشی چون آیت الله خوانساری، آخوند ملامحمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول( مجتهد طراز اول نجف دردوره ی مشروطه)آیت الله العظمی منتظری،محمد حسین فضل الله،آیت الله العظمی حاج شیخ یوسف صانعی و...هر آینه ترجیح می دادم دینی را اختیار کنم که هویت ملی مرا هدف قرار نمی دهد وبرپایه ی 3اصل انسانی گفتار،کردار وپندار نیک استوار است وبااین که چند هزاره قبل از اسلام درمیان ایرانیان رایج بوده نسبت به زن وشان ومنزلت توجه خاصی داشته.برده داری درآن جای نداشته واولین منشور حقوق بشرمتاثر از آن است.(مخاطب اصلی من آنجا شمای مقلد نیستید بلکه جوانی است که به دلایل متعدد ریشه ی درد را به اشتباه دردین جستجو می کند ومی خواهد با انکار دین مشکل را حل کند!پس برداشت شما نادرست است)
    جرم
    پاسخ:
    1. بعید می دانم من جایی به دکتر سروش فحش داده باشم که شما برای دفاع از وی به دیگران فحش می دهید. 2. این آقایونی که فرمودید رو بعضی هاشون رو من هم قبول دارم ولی خب بعضی هاشون رو ....... می دونین دیگه...اوخت بعضی هاشون به بعضی هاشون اصا ربطی نداره ها!3. این سه اصل احیانا مال دین زرتشت نیستن؟! اوخ چه ربطی به بحث ما دارن؟4. راستی ماجرای اون بچه کفاشه که می خواست درس بخونه و همه ایران فهمیدن که یه بچه کفاش می خواد درس بخونه رو شنیدید؟!البته این ایراد به ایرانی ها برنمی گرده فقط خواستم بگم شما نحوه دلیل آوردنتان خیلی نقص داره. همین ,
    سلام آقا درجوابتان بایستی عرض کنم
    اخیرا عده ای از شاگردان فرقه ی مصباحیه هراز گاهی از کلبه ی کوچک من سر می زنند وپس از شنیدن جوابشان دیگه پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند برهمین اساس هیچگاه تمایلی به بحث بااین جماعت نداشته ام اما اگر مطمئن باشم تا آخر خط تحمل شنیدن از دست نخواهند داد باوجود همه ی مشکلاتی که اینروزها دارم و کمتر درفضای وب سیر می کنم،حاضرم مدتی از وقتم را بااین عزیزان باشم.
    نکته ای که شاید به ظاهر کم اهمیت باشد اما بسیار کلیدی و راهگشاست است ودررفتارشناسی این جماعت سخت به کار می آید تحریف اصلی ترین و مهم ترین آیه ی قرآن است.این روزها افراد گوناگونی می بینید که با مثله کردن آیه ی بسم الله الرحمن الرحیم فقط ((بسم الله)) بیان می کنند وقتی به پیوندهای وبلاگشان می اندازید حتما مصباح یزدی وشاگردانش واحمدی نژاد وسید علی خامنه ای ومتاسفانه بنیانگزار انقلاب که هیچ سنخیتی بین او ومصباح نیست را خواهید یافت....

    توصیه ی من اینست که اگر منظورشان شروع کارها بانام خداست که همان ((به نام خدا))کفایت می کند تاهم هویت دینی شان محفوظ بماند وهم هویت ایرانی شان!اگر منظورشان حذف صفات(رحمان) و(رحیم)از ذات اقدس الهی ا
    پاسخ:
    سلاممن .... واقعا ..... نمی دونم چی بگم.................؟!یعنی ................من ..............می خواستم ...............اینکار رو بکنم؟!واقعا با منید؟!باور کن الان دارم پشت سرم رو نیگا می کنم نکنه با کس دیگه ای باشید؟!ولی باشه اینجانب به خاطر تحریف آیه بسم الله الرحمن الرحیم از شما معذرت می خوام و استغفار می کنم!!!!!!!!!!!!! ,
    از این که ذهن اندیشمندی دارید و خوب می نویسید و با ادب مخالفت می کنید خرسندم و تبریک می گویم. اما تحلیل من این است که سروش بیشتر دارد کار سیاسی می کند تا کار معرفتی. او یک هدف بیشتر ندارد و آن غیرسیاسی کردن روحانیت و کنار گذاردن روحانیت از قدرت است. او برای رسیدن به این هدف از همه ترفندهای تئوریک خود استفاده می کند. تنها پاسخ به سروش می تواند از راه عمل صحیح روحانیت ارایه شود. کارکرد صحیح همه مخالفان روحانیت را کیش و مات می کند و عملکرد بد حتی اگر پاسخهای متقن همه به سروش داده شود بی فایده خواهد بود.  
    استفاده کردیم.
    از منظر خوبی به موضوع پرداخته بودی.
  • فریب خورده
  • مهمترین عامل هجمه هایی که به سروش میشه...بخاطر مسئله ی ولایت فقیه هست.وگرنه امثال مجتهد شبستری مطالبی دگراندیشانه تری نسبت به قرآن آوردند ...ولی کلام شان کانون توجه نیست.
    سروش بخاطر نقدهایی که به مسئله ی ولایت فقیه کرد دائما مورد تهاجم است و کوبیدن او به شدت سیاسی است.
    پاسخ:
    نه اینطور که شما فکر می کنید نیستخصوصا این گل فرمایشات اخیر سروش که به کل بی نظیره و هیچ همتایی حداقل در معاصرین نداره(البته در تیپ فکری سروش)از اینا گذشته چه فرقی می کنهشما اگه جوابی به نقدهای بنده می داشتی می نوشتی نه اینکه ایطور به دفاع بی ربط از سروش بپردازیسروش و طرفدار هاش به هر دلیلی که مورد نقد قرار گرفته باشند باید بتونن از خودشون دفاع کنندیا حق ,
    سلام .
    کمی ب طولانی بود اما بهر حال کلی سعی کردیم و کلی چیز دستگیرمون شد .
    ممنون .
    وارونه نمایی یک آرمان
    به نام خدا
    سلام برادر خوبم
    خیلی خیلی معذرت می خوام از دیر اومدنم. چند وقتی هست که مطالبتون رو خوندم اما نمی دونم یادم رفت نظر بدم یا گذاشتم برا بعد.
    بهر حال بازم عذر می خوام. در اولین فرصت هم آدرستونو درست می کنم.
    درباره سروش هم ان شا’ ا... من هم می خواهم چیزکی بنویسم اگر عمری باقی بود.
    التماس دعا
    یا حق  
  • چالشهای محمدجواد
  • برای دوستایی که این مکانتمه(همون مناظره کامنتی) کنجکاوشون کرده توصیه می کنم این یادداشت من رو بخونن:
    چریک مسیح و محمد
    http://cmj.persianblog.ir/post/4
    یا حق
  • چالشهای محمدجواد
  • در ادامه پاسخ به چریک مسیح
    من روز قیامت سربلندم چون سعیم رو برای اگاه کردن تو کردم ولی تو با بستن راه بحث عقلانی و منطقی اونم با جملاتی پوچ و بی معنی استنکاف کردی.
    من سربلندم چون سعی کردم ندای خلف بر خق مسیح علیه السلام رو به گوشت برسونم ولی تو پنبه در گوش کردی.
    من سربلندم هم در برابر مسیح ع و هم محمد ص و از خدا می خوام در مواقع دیگه زندگی هم کمکم کنه تا سر بلند بمونم.
    ولی مطمئنم خدا. مسیح و محمد از تو بازخواست خواهند کرد که چرا با اینکه در یک مملکت اسلامی زندگی می کردی و حجت بر تو تمام شده بود به جانشین مسیح ع ایمان نیاوردی؟! آیا واقعا اینقدر حقیقت پوشیده بود؟!
    از تو می پرسند چرا از این نعمت گران مایه که به تو دادیم بهره نگرفتی؟!
    از تو می پرسند چرا از دو بالی که به تو دادیم فقط یکی را به کار گرفتی
    از تو می پرسند فکر نکردی آیا خدای حکیم عقل رو بیهوده در وجود آدمی قرار داده؟!
    فکر نکردی آیا انسان می تونه فقط و فقط با بال احساسات طی طریق کنه؟!
    ولی متاسفانه تو فکر نکردی و از نوشته ات معلومه قصد از این به بعد فکر کردن رو هم نداری...
    پس سخن کوتاه باید کرد
    دیدار به قیامت دوست مسیحی من
    یا حق
  • چالشهای محمدجواد
  • بسم الله
    سلام چریک جون
    داداش فکر کردی ما بیقیم؟!
    یا پشت گوشمون مخملی؟!
    آخه این چه حرفیه؟!
    خودت یکم به این چیزی که گفتی فکر کردی قبل از افاضه کردن؟!
    "اگه تونستی جواب اون کتاب ها رو بده."
    من که هیچی بابای منم اگه تا آخر عمرش شبانه روز کار کنه نمی تونه جواب یک صدم شبهاتی رو که تیر و طایفه شما یهود و نصارا در مورد اسلام مطرح کردن جواب بدن.
    نه از جهت اینکه شبهاتتون محلی از اعراب داشته باشه. بل از جهت حجمش.
    باید بدونی همکیشات از ترس اسلام ناب محمدی در دقیقه چند صد شبهه بر علیه اسلام مطرح می کنن.
    من از تو خواستم و باز تکرار می کنم فقط نوشته من رو جواب بدی. همین. اصلا هم نمی خواد اون همه کتابی که هم کیشای خودت در ایراد به مسیحیت نوشته اند رو جواب بدی. فقط دلایل عقلی من رو رد کن.
    البته با این متن ادبی که تو تو کامنت نوشتی که پدر صاحب عقل رو در آوردی و شستی گذاشتیش کنار.
    فکر نکنم دیگه بحث با تو فایده ای داشته باشه.
    فقط این گفت و گو یادت بمونه.
    من روز قیقامت سر بلندم که به ندای رسول درونی ام یعنی به ندای عقلم بی توجهی نکردم اونم بر پایه یه سری نوشته های احساسی صرف و خالی از خرد.
    من فردای قیامت ر
  • سرباز مسح/چریک مسیح/نیکانور
  • بدرود‘برای همیشه
  • سرباز مسح/چریک مسیح/نیکانور
  • مسیح خداوندم,اکنون می خواهم جسورانه ,حرف هایی دیوانه وار بزنم تا همگان بدانند که چقدر دوستت دارم.اکنون می خواهم ریسمان های غیر قابل لمس را  لمس کنم.اگر پیامبران آمدن پیامبران بعد از  خود را  نبوت می کردند, آنها را ترک خواهم کرد ولی تو را هرگز.من همیشه به عشق خویش نسبت به تو وفادار باقی خواهم ماند.اگر استنباط کنم که تو مغبون کننده بوده ای ,در حالی که خواهم گریست,تو را پرستش خواهم کرد.عشق من برای همیشه مقاومت خواهد کرد و باقی خواهد ماند,حتی اگر تو را از دست داه باشم و یا تو را گمشده ای بدانم.اگر تو,نه شیطان,به غلط علیه بهشت طغیان کنی و همچون فرشته ای ساقط,از عرش بر زمین سقوط کنی و مایوس باشی,تو را پرستش خواهم کرد و آرزو خواهم کرد که روزی تو همراه پدر ,باز در خیابان های بهشت قدم بزنی.اگر تو افسانه و اسطوره ای بیش نباشی,حقیقت را رها خواهم کرد و در رویاهایم با تو زندگی خواهم کرد.اگر مردم عدم وجود تو را ثابت کنند , تو از عشق من زندگی خواهی گرفت.عشق من به تو سوزنده و دیوانه وار است,بدون هیچ انگیزه ای,همچنان که  عشق تو نیز فاقد هر انگیزه ای است
  • سرباز مسح/چریک مسیح/نیکانور
  • www.muhammadanism.org
    شما به قسمت فارسی سایت بالا مراجعه کن.اگه تونستی جواب اون کتاب ها رو بده.
  • سرباز مسح/چریک مسیح/نیکانور
  • نویسنده جدید من نیستم  و اون بلاگم من دیگه باز نمی کنم.
    در ضمن من کی جواب نوشتتون رو ندادم؟!من اون موقع همزمان با وبلاگ کلیسا و مسجد و چند وبلاگ دیگه ام بحث می کردم.جوابهای کوبنده من نه تنها به شما بلکه به بقیه هم کیشانتون در وبلاگ قدیم من موجود بود
  • سرباز مسح/چریک مسیح/نیکانور
  • من سرباز مسیح ام.
    اتفاقی کامنت شما رو در وبلاگ نجات خوندم.
    من خیلی وقته تو اون وبلاگ نمی نویسم!
    خدا بهم این برکتو داده که مستقیما بشارت انجیل مسیح رو اعلام کنم.
  • چالشهای محمدجواد
  • در جواب به خانم حاجیان
    اول در جواب شما می خواستم بنویسم: معذرت می خوام از دوستان ولی به بازدید کنندگان پرت(همون شوت سابق) جوابی نمی دم
    ولی بعد دیدم ممکنه از اون جوابهای رذیلانه و محافظه کارانه سیاسی باشه و علاوه بر اون ایجاد دافعه در ذهن شما خواهر گرامی هم بکنه.
    پس اینگونه پاسخ شما رو می دم:
    از شما خواننده محترم تقاضا می کنم لطفا دوباره محتویات منوی "من و وبلاگم" رو به طور کامل مطالعه بفرمایید و اینبار روی عبارت "نه حزب اللهیم، نه بسیجی، نه مسجدی، نه ... ولی با تمام وجود دوست دارم باشم و در این راه تا جایی که می تونم تلاش می کنم." تامل بیشتری بفرمایید
    اگر نتیجه ای غیر از اونچه در کامنتتون خوندم دست نداد به من اطلاع بدید تا محتویات منوی مذکور رو تغییر بدم و از عباراتی مثل من "حزب اللهی دو آتیشه و بسیجی تا ابد فعال و مسجدی همیشه پا به رکاب هستم" استفاده کنم. هرچند لیاقت این تعابیر رو در خودم نمی بینم.
    سلام ممد حالت چه طوره بابا این موبایل ما اعتبار نداره اگه داشت برات حتما چندتا میس کال می انداختم  
    راستی به مجید گفتم اون سیر مطالعاتی شهید مطهری رو برام میل کنه اما هنوز نکرده تونستی برام بفرستش

    بابا این وبلاگت رو به روز کن

    در آخر هم تو این ماه رمضونی ما رو از دعا خودت فراموش نکن
  • خانم حاجیان
  • از اینکه بسیجی نیستی خوشحالم.موفق باشی
    سلام ممد حالت چه طوره پیدات نیست بابا

    فرض کنید خدای نکرده  نظام جمهوری اسلامی ساقط شده و جای اون یک نظام کمونیستی سر کار بیاد.  اون وقت به نظر شما چه تغییری در مدیریت و سیستم دانشگاه آزاد اتفاق می افته ؟

    به روزم با یه مطلب طنز بخونی بدت نمیاد
    سلام
    آدرس جدیدم رو لینک کن....
    سلام بر محمد جواد با چالش هایش
    من مطلب عدم تحریف قران شما رو بااجازه برداشتم
    راضی نبودین بفرمایید برش گردونم
    اگه وبلاگ جدید دارین ادرس جدیدشو لطف کنید بی زحمت
  • از الف...(رامین.ش)
  • سلام
    آدرس بلاگ جدیدم رو گذاشتم
    طالب بودی سربزن
    در مورد مطلبت هم بگم
    چون طولانیه حوصله ندارم بخونمش عزیزم!
    خدانگهدار
    سلام.

    پیگیریت در مورد بعضی مطالب رام جالبه.از همین رو به وبلاگم لینکت کردم.موفق باشی.


    سلام
    فلسفه اسلامی چون بیشتر در حوزه اعتقاداتست بیشتر به کلام شبیهست اصولا فلسفیدن باید بدون پیش فرض باشد همین محدویت آن هم سبب شده که صدها سال راکد بماند  اصولا بعد از ملا صدرا فلسفه ورزی نداریم شاید بخواهی طبا طبایی را مثال بزنی که البته او هرگز یک نظام فلسفی نیافرید وبیشتر سخنانش شرح فلسفه صدرایی بود
    اصولا برخی براهین اعتقادی فلاسه اسلامی هم دچار مشکلست
    پاسخ:
    سلام
    یعنی مابقی فلسفه ها بدون پیش فرض هستند!؟
    یا حق
    سلام
    آنچه به عنوان فلسفه اسلامی معرفی شده در حقیقت کلام است یعنی دفاع عقلی از دین نه فلسفه
    پاسخ:
    سلام م ص
    نه برادر
    اینطور که شما می فرمایید نیست
    اصولا مبادی و غایات کلام و فلسفه فرق دارن
    از این گذشته چون نتایج فلسفه اسلامی مثلا تایید اعتقادات اسلامی هستش نمیشه گفت که این کلامه!
    از من می شنوی یکم مطالعه کن برادر
    یا حق
    سلام ممد به روزم با یه داستان کوتاه سر بزن بهمون نظر هم یادت نره در ضمن مطلبت رو هم ذخیره کردم بعدا بخونم فعلا خدانگهدار
    آدرس وبلاگ اولی اشتباهست اسم وبلاگم وبراهه میباشد
    م
    سلام
    شما تاکید زیادی بر فلسفه اسلامی داری آیا اصلا فلسفه اسلامی داریم؟من که فکر نمیکنم
    پاسخ:
    م ص سلام
    نمی دوم معنی این حرفت چیه!
    یعنی واقعا از نظام فلسفی بزرگی مث فلسفه اسلامی بی اطلاعی؟!
    این حرف رو اگه از یه برکینافاسویی می شنیدم اینقدر تعجب نمی کرم.
    شما به عنوان یه ایرانی باید در حد توانتوتن با این نظام آشنایی داشته باشید.
    یا حق
    سلام کی امتحان داری
    سلام:
    ممنون متشکر از راهنمایی شما
    هنوز اول راهم به کمک شما نیاز دارم
    قطعا این وبلاگ ها با امیلم و... همه را باید از نو بسازم اما فعلا نه بعد از یک مقدار پختگی هرجا باشم اولین لینکم شمایدفعلا همین جا
    یک نشستی قبلنا سروش ومصباح داشتند دو نواره گوشش کردی؟
  • رضا(انسان کامل)
  • "سلام
    ممنون ولی باز نگفتی لینک رو به آدرس سایتت تغییر بدم
    در باره ذاکر هم همینطور
    یا حق"
    سلام عرض شد منظورت رو نمی فهمم لینک من رو می خوای عوض کنی با نام دیگه؟؟؟
  • چالشهای محمدجواد
  • محمد جواد خطاب به بقیه بازدید کنندگان:
    دوستان یه وقت خیال نکنید من دارم به خرزو خان جواب می دما.
    این اقا علی کامنتهاش خصوصیه
    واسه همین شما فقط جوابهای من رو می بینید
    گفتم یه وقت واسه مون حرف درست نکنند
  • رضا(انسان کامل)
  • لینک عوض شد
  • محمدجواد(چالشهای محمدجواد)
  • سلام علی جان
    خواستم بیام وبلاگت و مسائل رو خصوصی بگ ولی بوت بالا نیومد
    ایشالا وقتی دیگه
    فقط عجالتا بگم من جسارت نکردم در مورد شما
    منظورم همون اشتباه بود
    یا حق

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی