وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


معضلی به نام ولنگاری آزادی

محمد دهداری، دوشنبه، ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۰ ب.ظ، ۲ نظر

معضل ولنگاری آزادی

در خصوص آزادی حرف و سخن بسیار است. هر کسی از مفهوم آن برداشت خاص خود را داشته و به تبع حد و حدود مد نظر خود را در نظر دارد. برخی هیچ حدی برای آزادی قائل نیستند، برخی نیز بسیار تنگ نظرانه به آزادی می نگرند و برخی نیز شیوه خیر الامور را در این خصوص برگزیده اند. البته همین دسته اخیر نیز در انتخاب معیار حد و حدود آزادی متفاوت هستند. به تبع نحوه نگاه افراد به این قبیل موضوعات، نگرششان در خصوص کیفیت آزادی - حال از تمام شقوقش -  در جمهوری اسلامی ایران متفاوت است. برخی آزادی های حاضر را بسیار کم می دانند و طالب آزادی به شکل ممالک غربی هستند، برخی آزادی های فعلی را هم بیش از حد می دانند و عده دیگری نسبت به کیفیت اعمال آزادی های مختلف در کشور انتقاد دارند. نگارنده از همین دسته آخر به شمار می آید.

در هیمن راستا محل بحث مطلب حاضر فقدان رویه ای معقول و منطقی در مواجهه با مقوله آزادی در مملکت ماست. به نظر حقیر ما در زمینه آزادی تفکر و حتی بیان در مملکت دچار نحوی از ولنگاری هستیم. بدین معنی که جایی که باید آزادی باشد، نیست و جایی که باید قید و حد باشد، باز نیست! وگرنه یک حالت خفقان که مثلا نشود در آن آزادانه اندیشید را من موافقش نیستم که در مملکت وجود داشته باشد. حتی در مقام آزادی بیان وجوهی از آزادی بیان از لحاظ اینکه در منظر و مرآی عموم نیست و رسانه ها بدان نمی پردازند مغفول مانده است. به عنوان مثال بنده تا در مقطع ارشد سر کلاس رشته ای مثل علوم سیاسی ننشسته بودم نمی دانستم در چنین مکان هایی مثل آب خوردن مبانی اسلام و نظام را به بدترین شکل ممکن زیر سوال می رود و کسی هم حق ندارد جیک بزند حتی!!

در بسیاری از کتب و آثار هنری اعم از فیلم و تیاتر و غیره نیز این عدم نظام مند بودن ملاحظه می شود. 

از سوی دیگر گاهی دیده می شود که در همین عرصه ها چنان تنگ نظرانه و متحجرانه برخورد می شود که قابل تصور نیست. این همه ناشی از فقدان مدیریت آزادی است. متأسفانه باید گفت مدیریت آزادی به مثابه شق مهمی از مدیریت کلان فرهنگی مانند دیگر شقوق آن در کشور ما مغفول واقع شده است. به عنوان مثالی عینی تر در خصوص همین بحث، می توان به نحوه تدریس در دانشگاه ها اشاره نمود. از طرفی ما با آزادی بیش از اندازه معقول اساتید و متون درسی مواجهیم به نحوی که جهت گیری غالب اعتقادی و سیاسی فضای دانشگاهی ما بسیار نگران کننده شده است و از طرف دیگر وقتی کسی به این فضا اعتراض می کند به نام آزادی بیان و اندیشه وی را منکوب و مخذول می کنند که شما متحجرید و چه و چه و حتی بعضا برای این نحوه اعمال آزادی از آیات و روایات هم شاهد مثال می آورند و از جمله به آن جمله مشهور شهید مطهری بسیار استناد می کنند که «به عقیده من لازم است در همینجا که دانشکده الهیات‏ است یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس بشود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقد باشد، تدریس این درس را عهده‌دار شود.»

همانطور که قبلا نیز در یادداشتی مفصلا عرض کرده بودم علامه شهید در همان سخنرانی فرازهایی دارند که به عمد یا سهو معمولا اشاره ای بدانها نمی شود. از جمله اینکه میان آزادی بیان و آزادی نفاق علمی، التقاط و توطئه علمی تفاوت قائل می شوند و از قضا اینها بلاهایی است که امروزه به اسم آزادی بر سر دانشگاه های ما نازل شه است. یا اینکه میان تدریس الحادیات در مقام مناظره و تقابل اندیشه ها - و به زعم بنده پژوهش و تحقیق - و مقام تدریس و تلقین به دانشجوهای خالی الذهن صفر کیلومتر نیز تفاوت قائل شده اند که این نیز آفت بسیار مهم دیگر دانشگاه های ماست!
حال ببینید نظام آموزش عالی ما چگونه با این مقولات مواجه شده و آیا این معزلات نیازمند مدیریتی منطقی و معقول از جانب حاکمیت هست یا خیر؟
در دانشگاه های ما خصوصا در رشته های علوم انسانی منابع درسی، متون تاریخ مصرف گذشته ترجمه محوری هستند که اغلب در خود غرب نیز دیگر به محاق رفته اند. اساتید نیز معمولا چون در همین فضا رشد کرده اند غربگرایند. خروجی چنین ترکیبی تقریبا قابل پیش بینی است.
حال همین آزادی نسبی که به خطا در مقطع صرفا آموزشی کارشناسی وجود دارد و انتظار می رود به تناسب، در مقطع نیمه پژوهشیِ کارشناسی ارشد و تماما پژوهشیِ دکتری، بسیار بیشتر وجود داشته باشد؛ در مقاطع اخیر الذکر تفاوت چندانی با مقطع کارشناسی ندارد و اصولا در این خصوص خطی و کاملا فکر نشده عمل شده است.
لذاست که می گوییم از حیث آزادی اندیشه و بیان هیچ مدیریتی بر کیفیت فضای آموزشی و پژوهشی وجود ندارد و ملاک و معیار «هرچه بادا باد» و گاهی هم «همسو بودن با جهت وزیدن بادهای موسمی سیاسی» می باشد!
شما این برش از جامعه ما را که اتفاقا از مهمترین برش های مرتبط با مقوله آزادی اندیشه و بیان و دیگر آزادی هاست به کل جامعه می توانید تعمیم دهید.

نظرات (۲)

برادر من با خوندن یکی دو مطلب گذرا از کل وبلاگ شما به دو نتیجه رسیدم
اول اینکه خیلی حوصله داری در نوشتن و تایپ
دوم اراجیف و بی منطقی تو تفکرت موج میزنه
یعنی پاراگراف به پاراگراف بی اساسه
البته من کاری به عقاید شما ندارم و برام قابل احترامه ولی چند عبارت مضحک در متن دیدم
مدیریت آزادی ؟؟؟؟؟
خوب مدیریت آزادی رو بده دست من چرا دست تو باشه؟
از فردا هر چی من قبول دارم آزاده هر چی تو قبول داری نه
دانشجوی خالی از ذهن صفر کیلومتر؟؟؟
چی بگم تورا خدا...
ولنگاری آزادی؟؟؟/
کسی مطلوب تو عمل کنه ولنگار نیست ولی مطلوب تو نباشه ولنگاره خوب چرا مطلوب من نباشه؟
یه بازخوردی از افکارت بگیر دوست من آزادی احترام به نظر مخالفه نه تحمیل نظر خود.

پاسخ:
دوست من!
اولا صرف اینکه شما بگی نوشته های بنده پاراگراف به پاراگراف بی اساس و چرنده چیزی رو اثبات نمی کنه! شما اگر خیلی مردی با منطق و استدلال بی اساس بودن این چرندیات رو اثبات کن!
ثانیا مدیریت آزادی و حد و حدود آزادی نه دست بنده است نه شما و نه اعلامیه حقوق بشر! دست کسی است که بنده و شما و این عالم رو خلق کرده و بهتر از همه به آشکار و نهانش آگاهه!

به نام خدا

چرا دانشگاههای ایرانی بی خاصیتند؟

 

http://epicbaz.com/

این مقاله هم در مورد دانشگاههامون خیلی جالبه اگه خواستید یه سر بزنید

پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی