وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روایت» ثبت شده است

کآنِ عقیقِ نادرِ ارزانم آرزوست!

محمد دهداری، پنجشنبه، ۱۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ ب.ظ، ۶ نظر

این انگشتری که در عکس می بینید برای خودش داستان جالبی دارد!

آنرا هدیه گرفته بودم. نگین مرغوبی نداشت ولی رکاب زیبایی داشت و دلم نمی آمد آن نگین کم ارزش با این رکاب خوش نقش و نگار همنشین باشد. علی أی حال با همین کیفیت داشتمش تا به مشهد مقدس مشرف شدم. انگشتر مذکور اصلا در ذهنم نبود.
رفته بودم حرم برای زیارت و ضمن دعاهای ریز و درشتم به حضرت آقا عرض کردم آقا جان یک انگشتر مشدی هم نصیبمان بفرمایید!

البته این انگشتر مشدی با توجه به موجودی محدود جیب بنده در آن سفر، کمی دور از دسترس بود و لهذا در آن هنگامه دعا و مناجات به ذهنم متبادر گردید. وگرنه اگر اوضاع مالی در آن وانفسا، مساعد می بود چه بسا چنین درخواستی اصولا مطرح نمی شد. خلاصه شرایطی بود که هم خدا را می خواستم و هم خرما! هم خاتم سلیمانی و هم ارزانی!

به قول مولوی هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد...کآنِ عقیق نادر ارزانم آرزوست!

زیارتم که تمام شد و از حرم خارج شدم تعدادی نگین را که از شهرستان آورده بودم تا رکاب بزنم بردم پیش یکی از دوستانم که در بازار رضا انگشتر فروشی داشت و دارد. ناگهان آن رکاب کذایی و نگین ناجورش را دیدم که دزدکی با نگین های دیگر همسفر شده بودند. سرسری از دوستم پرسیدم نگین مرغوب یمنی برای این رکاب داری؟

گفت دارم ولی آن چیزی که تو می خواهی گران درمی آید! بیخیال موضوع شدم و از مغازه بیرون زدم.

تا خواستم از بازار خارج شوم گذرم به یک انگشتر سازی مشهور افتاد که قبلا تعریفش را زیاد شنیده بودم. کارش انگشتر فروشی نبود اصلا. رکاب قلم زنی نفیس می ساخت. آنهم چه رکابهایی!

با خودم گفتم ضررندارد، بگذار از این هم بپرسیم و پرسیدم! یک جعبه خیلی کوچک آورد که سه چهار تا نگین کوچکتر در آن بود. من که زیاد وارد نبوده و نیستم ولی کلیتا به نظر خوب می آمدند. سایز یکی از آنها انگ رکاب کذایی ما بود!

گفتم چند؟ گفت شصت تومان! بدم نیامده بود. کارت عابر بانک را دادم تا ثمن معامله را کم کند. گفت کارتخوانم خراب است. برو پایین از عابربانک پول درآور و بیا.

رفتم، درآوردم و برگشتم. دیدم می خندد! متعجب نگاهش کردم! با خنده گفت اگر برنمی گشتی خوشحالتر می شدم! متعجب تر گفتم چرا!؟ گفت قیمت را اشتباه گفته ام. قیمتش صد و سی تومان است!...[بدجور ذوقم کور شد و حالم گرفت تا اینکه ادامه داد:] ولی چون حرفش را زده ام همان شصت تومان مال تو! اول خوشحال شدم و سر کیف آمدم ولی بعد با خودم گفتم حتما می خواهد چانه نزنم. به هرحال پول را دادم و نگین را گرفتم و خداحافظی کردم ولی این فکرها مدام دور سرم می چرخید. لذا برگشتم پیش رفیقم که اتفاقا آدم خبره ای هم هست و نگین را نشانش دادم. گفتم این چطور است؟ گفت چند؟ گفتم تو بگو! یک نگاهی به سنگ انداخت و گفت صد و سی تومان!!

بد کیفور شدم! ماجرا را که برایش تعریف کردم او نیز چنین شد!

متوجه هستم که دست و دلبازی شمس الشموس و أنیس النفوس، غریب الغربا امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثناء را نباید با آمال و آرزوهای کوچک و کودکانه خود بسنجیم لیکن بد نیست گاهی اوقات ازین حوائج کوچک دم دستی نیز از حضرت مولا بخواهیم تا به چشم سر، معلوممان شود آقا واقعا عنایت دارند و حواسشان به ما هست. اگر فقط حوائج بزرگ و معنوی بخواهیم گاهی شیطان انسان را وسوسه می کند که کو تا این نسیه ها نقد شوند!

خلاصه کرم حضرتش طوری است که این دعاهای کوچک ما را هم عنایت می کنند و در نظر می آورند!

باز به قول مولوی: جانم به فدای آن سلیمان...کو جانب مور می‌خرامد.

پ ن:

کآنِ عقیق=معدن عقیق

نسیم های الهی

محمد دهداری، سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۵۳ ب.ظ، ۱ نظر

قال رسول الله(ص):

اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ
فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛

همانا در طول زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد.
هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود هیچ گاه بدبخت نگردید.

سیوطی، جامع الصغیر، ج ۱، ص ۹۵

* به مناسبت روز عرفه

حدیث کنز مخفی

محمد دهداری، سه شنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۵۶ ب.ظ، ۱ نظر

فرمود:

کنت کنزاً مخفیاً
فأحببت أن أُعرف
فخلقت الخلق لکی أُعرف

من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.

احقاق الحق، ج۱، ص۴۳۱

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟!

محمد دهداری، جمعه، ۱۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۲۵ ق.ظ، ۵ نظر

کاریکاتور از کاریکاتوریست شهید فلسطینی ناجی العلی 

«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» بی منطق ترین و مسخره ترین و احمقانه ترین ضرب المثل ایرانی است!

گاهی امثال به جای اینکه حکمت باشند ظلمتند.

در همین خصوص مواردی به ذهنم رسید که مختصرا به عرض می رسانم:

۱. برخی همه ضرب المثل ها را به دلیل اینکه از آباء و اجداد ما به ارث رسیده اند حکیمانه می دانند، در حالی که آباء و اجدادی بودن سخنی دلیل بر صحتش نیست. این همان منطقی است که خداوند متعال در قرآن کریم به کرات از آن نهی کرده است؛

- وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کانَ ءَابَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ(بقره، ۱۷۰)

- بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ (زخرف، ۲۲)

- وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ (مائده، ۱۰۴)

- فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ ‏(قصص، ۳۶)

- وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿اعراف، ۲۸﴾

- قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ ﴿شعرا، ۷۴و ۷۵﴾

- وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿لقمان، ۲۱﴾

۲. بلی! منطق ما همانطور که «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»(انسان، ۸) را شامل می شود، «والذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا وکان بین ذلک قواما»(فرقان، ۶۷) را نیز دربردارد، لیکن آنچه باید ملاک و معیار باشد مسجد و خانه و این قبیل امور نیست بلکه عقلانی بودن افعالمان است. در واقع باید گفت این اهمیت و اولویت مادی و معنوی افعال است که موجب ترجیح یکی بر دیگری و «قوام» تصمیم گیری ما می شود. لذا قاعده مطرح شده در ضرب المثل محل بحث همیشه صحیح نبوده و از قضا در قریب به اتفاق موارد غلط است و این کمک به هم نوع(اعم از انفاق یا وقف و مانند آن) است که سود مادی و معنوی برای ما دربر دارد.

۳. از همین منظر معنای تحت لفظی ضرب المثل فوق بسیار غیر عقلانی، کوته بینانه و مادی گرایانه از آب در خواهد آمد!

چرا که مسلما اولویت و اهمیت مسجد به خاطر شرافت مکانیش و اینکه هر کمکی به مسجد باقیات الصالحات خواهد بود و هزاران دلیل اظهر من الشمس دیگر آنقدر هست که مسلما اگر کسی چراغی را از خانه خود دریغ نموده، در مسجد وقف نماید کار بسیار پسندیده ای انجام داده است.

خصوصا اینکه اصولا چراغ جزو ضروریات حیاتی زندگی نیست که فقدانش منجر به مشکلات خاصی شود ولی همین چراغ می تواند مثلا جمعی را که منتظر کوچکترین بهانه ای برای مسجد نرفتن هستند به مسجد جذب کند!

۳. معنای مشهور و مصطلحی که افراد جاهل از این ضرب المثل اراده می کنند نیز به همین ترتیب بسیار قشری و سطحی انگارانه است!

هم در خصوص کسانی که به استناد این ضرب المثل کمک ایران به جبهه مقاومت را زیر سؤال می برند و هم هر کس دیگری که هرگونه کمکی به هر نیازمندی را بدینوسیله تخطئه می نماید!

اتفاقا در اکثر مواقع کمک به دیگران به هیچ وجه منافاتی با منافع خودمان ندارد! غیر از آنکه صرفا مادی به موضوع نگاه کنیم!

مگر نه اینکه خداوند متعال در قرآن کریم از کمک کردن در راه خدا را با عنوان قرض دادن به خدا که هم منجر به سود مادی و هم معنوی می شود یاد کرده است!؟

- مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَریمٌ (حدید، ۱۱)

- مَن ذَا الَّذِى یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره، ۲۴۵)

- واقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اقرضوا اللَّه قرضاً حسناً و ما تقدّموا لانفسکم من خیر تجدوه عند اللَّه هو خیراً و اعظم اجراً (مزمّل، ۲۰)

- وَ قالَ اللَّهُ انّى مَعَکُمْ لَئِنْ اقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلى وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ اقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لُادْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِن تَحتِهَا الاْنْهارُ(مائده، ۱۲)

اینهمه قول و تعهد خداوند مبنی بر اینکه اگر در راه خدا انفاقی کنید و مالی از دست دهید خداوند قابض و باسط به شما أضعافاً کثیرا و أعظم أجرا و چندین و چند برابر عطا خواهد کرد از چه روست؟! مگر ما مسلمان نیستیم و به وعده های الهی اطمینان نداریم؟!

لذا ضرب المثل فوق علاوه بر آنکه در خصوص چیزهای بی ارزشی مانند چراغ صحت ندارد، حتی در مورد ضروریات زندگی نیز غالبا صادق نیست! دیگر ما از نفس آدمی عزیزتر که نداریم! گاهی اعتقادات و حتی انسانیت ما ایجاب می کند برای نجات دیگران از جان خودمان دست بکشیم. لذاست که عرض می کنم منطق این ضرب المثل با فرهنگ حسینی و شهادت طلبی نیز ناسازگار است!

باز تأکید می کنم باید اولویت ها و اهمیت های مادی و معنوی لحاظ بشود نه اینکه علی الاطلاق بگوییم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و کذا!

۴. در مورد موضوع کمک به جبهه مقاومت حتی اگر صرفا مادی هم نگاه کنیم باز معقول و دوراندیشانه است. چطور هزینه های کلان آمریکا در چهار گوشه عالم علی رغم بالا گرفتن بحران اقتصادی که چندین سال است گریبانگیرش شده به جا و دارای توجیهات استراتژیک و پلتیکال هست ولی هزینه کردن ما برای تقویت جبهه مقاومت که عمق استراتژیک ما در منطقه همیشه ملتهب غرب آسیا و پیشانی جبهه نبردمان با اسرائیل خونخوار محسوب می شود مشمول این ضرب المثل مسخره قرار گرفته، توجیه عقلانی و اقتصادی نخواهد داشت!؟

هرچند دلیل کمک کردن ما به جریان مقاومت اصولا ناشی از این نگاه صرفا مادی نیست. دلیل ما قول معصومینمان است که فرموده اند:

- مَن سَمِعَ مُنادیا(أو رَجُلا) یُنادی یا للمسلمین فلم یَجبه فلیسَ بِمُسلم(وسائل الشیعة، ص ض۱۴۱)

- مَنْ لَمْ یَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۹، روایة : ۴)

- مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۸ روایة : ۱)

- مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۹ روایة : ۵)

کسانی که به وعده های الهی اعتقاد یا اعتمادی ندارند و دم از ناروا بودن کمکهای ایران به مقاومت می زنند حداقل خوب است به عقل خودشان رجوع کنند!

پی نوشت:

+ کاریکاتور از کاریکاتوریست شهید فلسطینی ناجی العلی!
خودتون یه جوری به نوت ربطش بدید. البته چندان هم بی ربط نیست!
+ از خودم در همین رابطه: مشکل ما با اسرائیل!

این بار؛ سروش و خدشه به مهدویت!

محمد دهداری، دوشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ، ۶ نظر

عبدالکریم سروش

اخیرا در صفحه گوگل پلاس دکتر عبدالکریم سروش گزیده ای از سخنرانی وی با عنوان «اقبال و مهدویت» به شرح ذیل منتشر شده است:

«بنده واقعا متاسف شدم و مایوس شدم وقتی که دیدم آقای روحانی در سخنرانی بعد از پیروزی در انتخابات گفتند که دو چیز،باعث پیروزی من شد،یکی عنایات امام زمان و یکی هم درایت رهبری ... ،اینها ترویج خرافات است. مگر کار امام زمان دخالت در انتخابات است؟ چرا حالا فقط دخالت در انتخابات ایران؟ همۀ این مردم بنده خدا هستند. فقط ایرانی ها محتاج اند و مستحق اند که امام زمان بیاید و مثلا انتخابات آنها را سر و سامان دهد؟ اگر خدایی هست،خدای همه دنیاست،اگر پیغمبری آمده،برای همۀ دنیا آمده،اگر امام است برای همه دنیاست؛ قبیله ای که نیست،فرقه ای که نباید فکر کرد.
... قصۀ امام زمان چنان آلوده به خرافات شده است ، چنان از مجرای ظلال نخستین آن، بیرون آمده، چنان بی معنی شده که دیگر ذره ای قابل دفاع نیست. این اندیشه به درد مراجع شیعه می خورد؛ به درد هیچ کس دیگری نمی خورد.چون آقایان می گویند ما نائب امام زمان هستیم و به نیابت امام زمان هم وجوهات دریافت می کنند.اگر این نیابت را از آنها بگیرید دیگر امام زمان چه کار می کند امروز؟ لزوما برای او باید یک شغلی تراشید، که مثلا می آید در انتخابات دخالت می کند، اکنون این اندیشه نقش عوام فریبی پیدا کرده است ...
... قصه امام زمان یک قصه اعتقادی است. وقتی می گویم اعتقادی یعنی ما به لحاظ تاریخی قدرت اثبات آن را نداریم.آن طوری که موجودیت یک کسی،مثل پیامبر اسلام به لحاظ تاریخی محرز است؛یعنی مسلمان و نامسلمان وقتی به شواهد تاریخی مراجعه می کند،درمیابد که چنین کسی آمده و چنان آثاری از خود به جای گذاشته و از دنیا رفته است هیچ کسی شکی ندارد.به لحاظ تاریخی مسلمان باشد یا نباشد،شیعه باشد یا نباشد. وقتی به امام دوازدهم می رسیم تاریخ بسیار تاریک است. یعنی جز اینکه شما از پیش به چنین چیزی اعتقاد داشته باشید نمی توانید با شواهد تاریخی اثبات کنید برای اینکه خود شیعیان معتقدند: اولا حاملگی او در خفا بوده یعنی مادر او که حامله بوده شکم او نشان نمی داد که حامله است،خداوند می خواست که او را مخفی نگه دارد وقتی هم که به دنیا آمده 5 سال از دید مردم مخفی بوده بعد هم که همیشه غائب شده است. اما روایات شیعه الا ماشاالله می گوید که چنین کسی به دنیا آمده تولد او مخفیانه صورت گرفته حضور او مخفیانه بوده بعد هم که غیبت کرده است. اگر که آدمی نتوانست چیزی را با شواهد کافی باور کند،آنگاه درباره او سکوت خواهد کرد و چنان که گفتم این سکوت و این ناباوری ذره ای به مسلمانی،به اسلامیت و به ایمان آدمی لطمه ای وارد نخواهد کرد ...
... شب نیمه شعبان یکی از شب های قدر است و این از زمان پیامبر بوده است و هیچ ربطی به مسئلۀ مهدی و امام زمان ندارد.در روایات است که پیامبر اسلام این شب را بسیار گرامی می داشتند و شب زنده داری می کردند.یکی از دعاهای بسیار مهمی که از پیامبر نقل شده است، متعلق به همین شب است: خدایا،کسانی را که به ما رحم نمی کنند بر ما مسلط مکن؛ وَلا تُسَلِّطْ عَلَیْنا مَنْ لا یَرْحَمُنا...»

و اما بعد؛

هرچند شبهه پراکنی های سروش نخ نماتر از آن شده که ارزش پاسخگویی داشته باشد لیکن از باب خالی نبودن عریضه هم که شده عجالتا و مختصرا چند خطی درباره آخرین اظهار نظر وی می نویسم:

. باید از دکتر سروش پرسید به واقع این چه منطقیست که جمله روحانی مبنی بر انتساب پیروزی انتخاباتیش به عنایت امام زمان عج را با جهان شمول بودن ولایت حضرت حجت عج در تناقض می بیند! از این بچگانه تر هم می توان سخن گفت!؟ مَثَل این حرف کودکانه مَثَل کسی است که وقتی مصداق خاصی از جهان خلقت را به خالق یکتا و خلاقیت وی نسبت دهند زبان اعتراض بگشاید که مگر بقیه هستی خالق دیگری دارد که شما صرفا این شیء را به خلقت خداوند نسبت داده ای!؟ به قول معروف اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند! بنا بر این منطق مسخره سروش هیچ کسی حق نخواهد داشت موفقیت های خویش را به عنایت خداوند متعال هم حتی نسبت دهد!

. قصه امام زمان ذره ای قابل دفاع نیست یا افاضات گاه و بی گاه سروش! سروش عادت کرده که هر ازچندگاهی لب به سخنان بی پایه و اساس و بدون ادله عقلی و نقلی صحیح و سالم گشوده هرچه از رطب و یابس در ذهن خود دارد با ادبیات صوفیانه و منظم و مسجع به خورد مخاطب خالی الذهن و بی دفاع دهد! وی هیچگاه برای مدعاهای شاخ دار خود از جمله همین ادعا، استدلال قوی ارائه نداده است و هر چه داشته نیز ترجمه های نازلی از متکلمان و فلاسفه مسیحی و غربی مانند جان هیک و شلایر ماخر و گادامر و کذا بوده است! و از آنجا که اینان در حوزه مهدویت بحمدالله نظریاتی ندارند اکنون که سروش به کوبیدن مهدویت رسیده حکم همان شاعری را دارد که قافیه اش به تنگ آمده و پشتوانه همان دو خط استدلال و برهان ترجمه ای را نیز از دست داده است!
. اصولا قابل دفاع بودن و نبودن قصه امام زمان(عج) چه دخلی به اخذ وجوهات توسط فقها دارد!؟ مگر اینکه ایشان به هر بهانه و در هر موقفی سعی در عقده گشایی نسبت به جامعه روحانیت داشته و دارد! خوب است بدانید وی تا زمانی که در چارچوب حاکمیت بود چنین بی پروا به روحانیت نمی تاخت و تا از دایره مسئولیت های حکومتی کنار گذاشته شد شروع به ساز مخالف زدن نمود که این خود میزان صداقتش را نشان می دهد!
۴. در نهایت باید در مقام پاسخ به شبهات ایشان بدین موضوع مهم اشاره نمود که آنچه تاکنون همواره نظریات سروش را با مشکل جدی مواجه نموده نقد درون دینی نظریات وی بوده است! چرا که سروش هنوز خود را در چارچوب اسلام و به عنوان یک روشنفکر مسلمان میداند و لذا در مقام نظریه پردازی نمی تواند از تقید به مقومات دین مبین اسلام شانه خالی کند! از جمله مهمترین این مقومات کتاب الهی و روایات و سیره معصومین است. همان دو ثقلی که پیامبر ص نزد امتش به ودیعه نهادند. سروش و امثال سروش تا زمانی که در چارچوب اسلام نظریه پردازی می کنند نمی توانند بر خلاف نصوص محکم از قرآن و روایات اجتهاد نمایند. منظور از نص محکم آیاتی است که قابل تفسیر به رأی نباشد و روایاتی که هم از نظر سند خدشه پذیر نباشند و هم از لحاظ محتوا غیر قابل مصادره به مطلوب!
مثلا در مورد ادعای الهام شاعرانه بودن قرآن اولین چیزی که تز سروش را زیر سوال میبرد این بود که کفار اعراب هزار و چهارصدسال پیش همین ادعا را نموده بودند و خداوند خود در قرآن آنرا نقل نموده و تکذیب کرده و ده ها آیه از قرآن شاهد بر این مدعاست و روایات فراوان دیگر و الخ!
در مورد تشکیک در وجود امام مهدی عج نیز وضع چنین است! به قدری روایات متعدد و متواتر و محکم و صحیح السند در این خصوص موجود است که بسیاری از علمای طراز اول عامه نیز به وجود مهدی موعود فرزند امام حسن بن علی العسکری اذعان نموده اند! بالاخره آقای سروش یا سخن معصوم(ع) را حجت می داند یا نمی داند! اگر می داند که چگونه می خواهد اینهمه روایت غیر قابل خدشه را نادیده بگیرد و اگر نمی داند که دیگر مسلمان نیست! بگذریم که بحث روایی مورد اشاره ما خود به نوعی تاریخی محسوب می گردد و مگر می توان اینهمه شواهد تاریخی را نادیده گرفت و مگر روایات در بستری غیر از تاریخ نقل شده اند که سروش بحث مهدویت را فاقد شفافیت تاریخی می داند!؟ تازه تواریخ معمولا از روش شناسی نظام مندی مانند آنچه در علم حدیث و درایه و رجال و امثالهم می بینیم برخوردار نیستند و لذا به نظر آنچه در قالب حدیث صحیح و بر اساس متدولوژی خاص علم حدیث پذیرفته شود از تواریخ معمولی بسیار قابل اعتماد تر است!
خلاصه اینکه اینگونه نیست که هر فرد فاسدالاعتقادی هرچه دلش خواست بر زبان بیاورد و انتظار داشته باشد همگان بی مطالبه دلیل و برهان از وی بپذیرند!
تازه آنچه گفته شد صرفا از منظر نقل بود براهین عقلی فراوان که ضرورت وجود و حضور حجت خدا در تمامی اعصار را بیان می کند بماند!
۵. اتفاقا هرآنچه سروش ادعا می کند خدشه ای به مسلمانی ما وارد نمی سازد مسلمانی ما را از درون تهی و بی هویت می کند! مسلمانی مطلوب سروش مسلمانی پروتستان است! مسلمانی سکولار! مسلمانی ایندیویجوال! مسلمانی اخته شده! مسلمان مطلوب سروش نباید دین خود را در سیاست و حتی اجتماع دخالت دهد و این البته با مدعای قبض و بسط وی در تعارض کامل است!
خود ادعای فعلی وی مبنی بر اینکه شک و عدم اعتقاد به مهدی موعود عج در مسلمانی ما ذره ای اثر نمی گذارد نیز با مدعای سروش در قبض و بسط در تعارض کامل است! مگر نه اینکه سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت برای اینکه زیرآب حجیت معرفت دینی را بزند همه معارف بشری را در رابطه "تغذیه" با هم دانسته! حال چگونه است که برای جا انداختن نظریه شاذ خود در حوزه مهدویت چنین مدعی شده که عدم اعتقاد به مهدویت خدشه ای به ایمان و مسلمانی ما وارد نمی سازد!!!

پی نوشت:

+ صفحه پرونده سروش شناسی وبلاگ بنده را هم ببینید.
+ چه دلایل عقلی بر زنده بودن امام زمان(عج) وجود دارد؟
+ پاسخ به شبهات مهدویت از سایت آیت الله میلانی(حتما ببینید و بشنوید)

رفقا؛ یک روح در دو بدن!

محمد دهداری، سه شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۱:۰۶ ق.ظ، ۰ نظر

حضرت علی(ع) فرمود:
«ألصَّدِیقُ أقرَبُ الأقَارِبِ»
رفیق، نزدیک‏ ترینِ نزدیکانِ انسان است.
یعنی دوست از همه نزدیکان حَسَبی، نَسَبی، سَبَبی و همه کسانی که به آنها می‏گوییم «أقارب»، به انسان نزدیک‏ تر است.
یعنی قدرت و بُرد و نقش این پیوند محبّتی‏ روی انسان از آن پیوند نسبی پدر و مادر هم بالاتر است؛ نقش دوست از همه اینها بیشتر است.
در یک روایت دیگر از علی(ع) داریم:
«ألأصدِقَاءُ نَفسٌ وَاحِدَةٌ فِی جُسُومٍ مُتَفَرَّقَة»
رفیق‏ها یک روح هستند، امّا در بدن‏های متعدّد! 
اینجا علی(ع) از نظر روحی، وحدت را پیش می‏کشد؛ یعنی آن‏ قدر این پیوند قلبی قوی است که اصلاً موجب یگانگی روحی می‏شود.

حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی

* این پست مخاطب خاص دارد.

کوتاهـ نوشتها؛ ابتدائیه

محمد دهداری، دوشنبه، ۱۵ مهر ۱۳۹۲، ۰۵:۰۶ ب.ظ، ۰ نظر

همیشه دوست داشتم علاوه بر بخش اصلی وبلاگ که پستهای ارسالی در آن قسمت نمایش داده می شوند جایی هم در ستون های کناری وبلاگ داشته باشم تا کوتاه نوشت های خود را در آنجا منتشر کنم. خوشبختانه بلاگ.ir با قابلیت نشانه گذاری خود این امکان را فراهم نموده است.
زین پس به یاری خدای سبحان و به واسطه ابزار پیامکی بلاگ.ir در این ستون «کوتاهـ نوشت» خواهم نگاشت؛ تندنوشت هایی کوتاه و دلی که بیشتر هم از طریق موبایل ارسال خواهند شد.
اغلب این کوتاهـ نوشت ها از جنس شعر و غزلند لیکن غیر اینها هم بعید نیست. برای ارسال نظر به آدرس اختصاصی هر کوتاهـ نوشت مراجعه نمایید.