سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی و فرهنگی بنده، محمد دهداری.


۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی پس از زندگی» ثبت شده است

تجارب نزدیک به مرگ غیرمسلمانان و «مسئله نجات»

محمد دهداری، يكشنبه، ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۱۰:۳۴ ق.ظ، ۰ نظر

برنامه زندگی پس از زندگی که در ماه رمضان گذشته مخاطبان زیادی را به خود جلب نموده بود علاوه بر منتقدان روشنفکرمآب و بعضا مادی گرا منتقدانی نیز از قشر مذهبی و متدینین داشت. از جمله انتقاداتی که این نوع افراد به برنامه مذکور داشتند مربوط می شد به نمایش تجربه گرانی از ادیان و مذاهب دیگر که از قضا مشاهدات مثبتی از عالم پس از مرگ داشته اند.

این امر موجب ایجاد هراسی در برخی متدینین شده بود مبنی بر اینکه مبادا مخاطبین با دیدن این بخش های برنامه مذکور، در خاتمیت دین اسلام و منحصر بودن حقانیت در آن تردید نمایند. و به قولی موجب ترویج عقاید تکثرگرایانه و تایید تفکر پلورالیزم دینی گردد. لیکن باید گفت این هراس در واقع ناشی از جهل نسبت به نظر اسلام در خصوص دو مسئله‌ کلامی بسیار مهم یعنی «مسئله حقانیت ادیان» و «مسئله نجات پس از مرگ» است.

«مسئله نجات» و تمایز آن از مقوله «حقانیت ادیان» پاسخ بسیاری از شبهات این روزهای انسانِ مدرنِ دین مدار، در فضای حقیقی و مجازی است. شبهاتی از این دست که آیا میان هشت میلیارد نفر انسان روی کره زمین، فقط ما اهل نجات و سعادت اخروی هستیم؟ یا اینکه آیا خداوند همه این جمعیت میلیاردی را طفیلی ما آفریده است؟ حال آنکه بسیاری از انها پیشرفته تر و مرفه تر از ما هستند! یا اینکه چگونه ممکن است در روز بازپسین یک فرد مسلمان بدکار از یک غیرمسلمان نیکوکردار سعادتمندتر باشد؟

تبیین نوع نگاه اسلام به این موضوع، راه را بر بسیاری تفسیر های غلط تکثرگرایانه از اسلام می بندد ولذا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

توضیح اینکه در میان ادیان مختلف نسبت به مقوله «حقانیت» و «نجات» به طور کلی سه نوع دیدگاه وجود دارد:

اول، انحصار گرایی یعنی محدود دانستن حقانیت و نجات به پیروان یک دین

دوم، تکثر گرایی یعنی نامحدود دانستن حقانیت و به تبع آن نجات در یک دین

و سوم، شمولگرایی یعنی محدود دانستن حقانیت به یک دین و نامحدود دانستن نجات و رستگاری

نظر اسلام دراینباره از سنخ شمولگرایی است ولی نه مانند مسیحت شمولگرا! همچنانکه نظر اسلام در مسئله حقانیت انحصار گرایانه است ولی نه مثل یهودیت انحصارگرا!

موضع اسلام در مسئله حقانیت ادیان ازین قرار است:

اولا، هیچ کدام از ادیان غیر الهی یا ادیان الهی تحریف شده، راههایی به سوی حق نیستند.

ثانیا، تمامی ادیان و شریعتهای الهی تحریف نشده؛ علی رغم اینکه برحق هستند، اصول بنیادین آنها مشترک است و اختلاف آنها صرفا در احکام است؛ لیکن به عصر خاصی اختصاص دارند و صرفا در زمانه خودشان برای هدایت بشر کافی بوده اند. لذا در هر عصری علاوه بر اعتقاد به حقانیت تمامی ادیان پیشین، ایمان و التزام به دین خاتم نیز لازم و ضروری است.

ثالثا، در عصر خاتمیت، یعنی از بعثت حضرت رسول(ص) تا انقراض عالم، دین و مذهب برحق دین اسلام است. لذا پیام آن حضرت به هر کس برسد، او موظف است آنرا بپذیرد؛ زیرا مصداق اسلام عام در این عصر، شریعت آن حضرت است.

 اما هرچند اسلام حقانیت در هر عصر را منحصر به دین خاتم همان عصر می داند لیکن اینگونه نیست که صرفا پیروان دین خاتم را اهل نجات بداند.

از منظر اسلام کلیه افراد ذیل، اهل نجات خواهند بود:

١) پیروان شریعت اسلام از عصر بعثت حضرت محمد(ص) تا انقراض عالم به شرط ایمان قلبی و عمل صالح

٢) پیروان هر یک از انبیاء الهی دیگر در عصر خودشان، به شرط ایمان قلبی و عمل صالح

و... 

٣) قاصران یعنی کسانی که به هر دلیل در شناخت شریعت یا مذهب حق، قصور داشته اند، و نه تقصیر! 

منظور از قصور یعنی دست خودشان نبوده و مختار نبوده اند. حال این قصور چه به علت نرسیدن پیام دین حق به آنها باشد و چه هر دلیل غیر ارادی دیگری...

باز از نظر دین اسلام صرفا افراد ذیل اهل عذاب خواهند بود:

١) اهل جحود: کسانی که پس از دستیابی به حجت الهی و دین حق، عمدا آنرا انکار کرده اند.

٢) کسانی که ایمان آورده، اما اعمال ناشایست انجام داده و توبه و جبران نیز نکرده اند.

۳) مقصران: کسانی که علی رغم توانایی بر شناخت حجت الهی و دین حق، از تلاش برای یافتن آن خودداری نموده اند.

نکته بسیار مهم اینکه؛ بنظر حکمای مسلمان همچون ابن سینا و صدرالمتالهین، اکثریت مردمی که به حقیقت اعتراف ندارند از دسته قاصرین هستند و نه مقصرین! 

چنین اشخاصی اگر موحد و خداپرست نباشند، عذاب نخواهند شد؛ هرچند به بهشت هم نمی روند ولی اگر به خدا و روز جزا معتقد باشند و عملی را برای خداوند انجام دهند، پاداش نیک عمل خود را دریافت خواهند کرد و حتی می توانند اهل نجات باشند.

دانستن این موضوع برای مسلمانان زمانه ما که به واسطه غلبه رسانه و اکثریت جمعیت غیرمسلمان جهان به شدت در معرض عقاید سکولاریسمی یا پلورالیزمی هستند بسیار مهم است. اینکه بدانند قرار نیست این جمعیت چند میلیارد نفری غیرمسلمان یا غیرشیعه یا غیرمسجدی و غیرهیئتی و... همه به جهنم بروند و اینگونه نیست که صرفا خودشان تافته جدابافته باشند و مابقی مردم اهل عذاب! 

بلکه چه بسا بر اساس قاعده قرآنی لایکلف الله نفسا الا وسعها خودشان و خودمان با توجه و تناسب به آنچه خداوند از اسباب هدایت و رستگاری در اختیار ما قرار داده و استفاده نکرده ایم اهل عذاب باشیم و دیگرانی که فاقد این عنایات الهی بوده اند و علی رغم آن فقدان ها آنچه خداوند در اختیارشان قرار داده را به کار بسته اند، اهل نجات باشند.

با توجه به مطالب گفته شده هیچ ایرادی ندارد که یک مسلمان نه چندان مذهبی و یا حتی یک غیرمسلمان در تجارب نزدیک به مرگش اوضاع و احوال خوبی داشته و یک فرد مسلمان هیئتی برعکس باشد. 

هرچند باز هم تاکید می کنم این تجربیات حجیت معرفتی ندارند و حتی چنانکه گفته شد صحت تمام آنها را نیز نمی توان تایید نمود. بلکه این کلیت آنهاست که ارزش اپیستمولوژیک فوق العاده مهمی دارد.

آیا ممکن است تجربیات نزدیک به مرگ کاذب باشند؟

محمد دهداری، سه شنبه، ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۴:۴۵ ب.ظ، ۰ نظر

زندگی پس از زندگی

برای پاسخ به این سوال باید ابتدا مختصری درباره مراتب نفس و قوای ادراکی انسان توضیح داد.

فلاسفه ما نفس انسان را به سه نوع/مرتبه تقسیم کرده اند:

نفس نباتی که در اثر تکامل شکل ابتدایی ماده تشکیل می شود و کارش تغذیه، تولید مثل و رشد بدن مادی ماست.

نفس حیوانی که در اثر حرکت جوهری نفس نباتی شکل می گیرد و کارش حرکت ارادی و ادراک حسی و خیالی است.

و نفس ناطقه که ایستگاه آخر حرکت تکاملی نفس از عالم ماده به عالم مجردات است و کارکردش تعقل و ادراک کلیات است.

همچنین فلاسفه اسلامی متناسب با تنوع افعالی که از نفس سر می زند قوای مختلفی برای آن در نظر گرفته اند. از جمله این قوا قوه مُدْرکه است. یعنی قوه ای که مأمور درک کردن امور است. 

قوه مدرکه نیز متناسب با اینکه کدام مرتبه از نفس متصدی ادراک بوده انواعی دارد:

با نفس نباتی که بهره ای از ادراکات ندارد کاری نداریم. 

نفس حیوانی دارای دو نوع قوه ادراکی است: حواس ظاهری که همان حواس پنجگانه بینایی، شنوایی و... است و حواس باطنی که مشتمل بر حس مشترک، واهمه، خیال و حافظه است. 

از اینها اولی مسئول درک ورودی های حواس ظاهری و دومی مسئول درک مفاهیم جزئی فاقد تصویر ظاهری است و دوتای بعدی بایگانی دوتای اولند. با اینها هم کار چندانی نداریم. 

در این میان نفس ناطقه دارای اشرف قوای ادراکی انسان که همانا قوه عاقله باشد است. قوه ای که مسئول کسب آگاهی و تشخیص خوب و بد امور است. و تمام قوای دیگر در خدمت این قوه هستند.

نفس ناطقه قوه دیگری هم دارد که البته به صورت مستقل عمل نمی کند. قوه ای تحت عنوان متصرفه که در تعامل با دیگر قوا و تصرف در ادراکات آنها فعلیت می یابد. 

 قوه متصرفه اگر توسط قوه واهمه ی نفس حیوانی به کار گرفته شود تخیل شکل می گیرد و اگر توسط قوه عاقله ی نفس ناطقه به کار گرفته شود تفکر صورت می پذیرد.

نکته اصلی بحث حاضر ازین قرار است:

ادراکات بشری اگر از نفس حیوانی ناشی شده باشند امکان تصرف خیال در آنها وجود دارد ولی اگر صرفا از نفس ناطقه و قوه عاقله سر بزنند چنین امکانی وجود ندارد. 

لذا انسان متناسب با اینکه چه میزان از نفس نباتی و حیوانی فاصله گرفته و به نفس ناطقه نزدیک شده دارای ادراکات زلال تر و یقینی تری خواهد بود. در صورت عکس این حالت، خاطرات، تجربیات، عادات، خلقیات و .... فرد می تواند در ادراکات وی از طریق قوه متصرفه و تخیل دخیل گردد.

حال چگونه می توان فهمید یک ادراک خاص به کدام مرتبه نفس تعلق دارد؟

در پاسخ باید گفت هر چه ارتباط نفس و بدن مادی کمتر باشد ادراکات از مراتب بالاتر نفس و قوای ادراکی قوی تر نشأت می گیرند.

لذا ادراکات انسان زنده و هوشیار در حالت بیداری کاملا در گرو تمام قوای ادراکی که نام بردیم هستند. حتی در موقع خواب که مختصر افتراقی میان نفس و‌ کالبد مادی ایجاد می گردد نیز همینگونه است. چرا که نفس نباتی و حیوانی همچنان در فعالیت هستند و مشاهدات نفس ناطقه نیز محدود به آنهاست. لذا آنچه در خواب می بینیم می تواند صادق یا کاذب باشد. حتی ممکن است در برخی رویاهای صادقه نیز معانی را در قالب های از پیش ساخته شده ذهن خود مشاهده نماییم.

حالت اعلای افتراق بین نفس و تن وقتی است که نفس به طور کامل، خلع بدن کند. یعنی به شکل اختیاری(با ریاضت و سیر و سلوک) یا به طور غیر ارادی(به واسطه حادثه) بالکل از جسم جدا شده و از عالم ماده(ناسوت) وارد عالم مجردات(ملکوت) گردد.

در کشف و شهود و در تجربیات نزدیک به مرگ دقیقا چنین اتفاقی می افتد. با توجه به عمق مکاشفه یا تجربه و رقت اتصال نفس ناطقه و قوه عاقله از یک سو با جسم و نفوس و قوای ادراکی دیگر از سوی دیگر می توان مشاهدات را یقینی تر، بی پیرایه تر و قابل اعتماد تر دانست.

به عنوان مثال در افرادی که برای مدتی فاقد هرگونه علایم حیاتی بوده اند خلع از بدن و به تبع امکان وثوق تجربیات نزدیک به مرگ، بسیار بیش از مواردی است که فرد در کما بوده ولی علایم حیاتی از بین نرفته و به تبع نفس نباتی یا حتی حیوانی با جسم در ارتباط بوده و قوای ادراکی نفس حیوانی نیز فعال بوده اند.

علی هذا تجربیات تجربه گران نزدیک به مرگ نیز می تواند در مراحل مختلف شهود، ادراک، تحلیل و یادآوری به واسطه قوه متصرفه و تخیل مغشوش و مشوش گردد یا تغییر یابد. لذا ملاک و معیار اصلی برای اطلاع از وقایع پس از مرگ فقط و‌ فقط آیات و روایات یقینی هستند و هیچ تجربه و مکاشفه و مشاهده ای خلاف آنچه ازین منابع معرفتی به ما رسیده پذیرفتنی نیست. 

لیکن همانطور که در پست قبل نیز اشاره شد آنچه تجربیات پس از مرگ را بسیار ارزشمند می کند نه لزوما صحت تمامی آنها بلکه صدق وجود کلیت این تجربیات به عنوان یک موضوع غیر قابل انکار است. 

چرا که این تجربیات، علوم انسانی دنیای غرب خصوصا فلسفه، انسان شناسی و روانشناسی معاصر را با چالشی جدی مواجه کرده است. چالش اعتقاد به عالم غیب به طور اعم و اعتقاد به ساحتی فرامادی برای وجود انسان تحت عنوان روح به طور اخص!

چرا تجارب نزدیک به مرگ را منکر می شوند؟!

محمد دهداری، يكشنبه، ۴ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۶:۵۵ ب.ظ، ۰ نظر

برنامه زندگی پس از زندگی این روزها توجه بسیاری از مخاطبان را جلب کرده است. برنامه ای که موضوع تجربه نزدیک به مرگ(Near-death Experience) یا به اختصار NDE را محور دعوت از میهمانانش قرار داده است. تجربه نزدیک به مرگ موضوعی است که طی دهه های گذشته در غرب مورد توجه قرار گرفته و دانشمندان متعددی از حوزه های مختلف علمی مانند فلسفه و روانشناسی درباره آن تحقیق و تعمق کرده اند. 

این موضوع و موضوعات مشابهی مانند تله پاتی، دورآگاهی، حس ششم و ... از آن جهت برای روانشناسی مدرن اهمیت دارند که این علم بر مبنای جهان‌بینی مادی و تک ساحتی دیدن انسان بنا شده و این قبیل مقولات فرامادی با آن جهان‌بینی مادی قابل توجیه نیستند. 

لذا واکنش بسیاری از دانشمندان از ابتدای مواجهه با این مقولات، سلبی و انفعالی بوده و با تعابیری فاقد‌ دلایل علمی کافی آنها را تخطئه کرده اند. به عنوان مثال گروهی تجارب نزدیک به مرگ را توهمات افراد محتضر عنوان نموده اند. گروه دیگری این تجارب را حاصل فعل و انفعالات بیولوژیک مغز انسان بیان کرده اند‌ و حتی بعضا تجارب NDE را ناشی از مصرف دارو های روانگردان دانسته اند. ولی اینها همه نتوانسته اند به چند سوال مهم در این خصوص پاسخ دهند:

۱. بسیاری از تجربه گران تجارب خود را در زمانی از سر گذرانده اند که برای مدتی هیچگونه علایم حیاتی نداشته اند. مغز چگونه ممکن است در چنین شرایطی تجاربی با این تفصیل را موجب شده باشد؟

۲. تجربه گران در نقاط مختلف جهان عناصر مشترکی را از تجارب خود تعریف کرده اند. به عنوان صرفا یک مثال از ده ها: افرادی که حتی در یک قاره مشترک زندگی نمی کنند و اصلا درباره NDE هم هیچ پیش ذهنیتی نداشته اند همگی از تونلی نورانی عبور کرده اند و تعداد زیادی از افرادی که تونل را پشت سر گذاشته اند با آشنایان قبلا وفات یافته خود مواجه شده اند. این تشابه چه توجیه بیولوژیکی می تواند داشته باشد؟

۳. بسیاری از تجربه گران تجربه رؤیت بدن بی جان خود از بیرون کالبد فیزیکی را داشته اند و به طور اعجاب آوری از وقایعی اطلاع داده اند که در زمان وقوعش فاقد علایم حیاتی یا در کما بوده اند. مغز در آن شرایط قطع ارتباط با عالم خارج چگونه توانسته چنین اطلاعاتی کسب نماید؟

۴. تاثیر این تجارب بر تجربه گران مختلف از سراسر جهان بسیار مشابه بوده و همگی به کیفیتی تقریبا یکسان به سمت معنویات و دیانت تمایل یافته و نسبت به قبل از تجربه بسیار اخلاق گراتر شده اند. این چه ربطی به فعالیات های مغزی می تواند داشته باشد؟

۵. این قبیل تجربه ها تاثیرات دیگری نیز بر برخی تجربه گران داشته و بعضا توانایی های فرامادی یا خصوصیات فاقد توجیه روانشناختی در آنها ایجاد کرده که هیچ نسبتی با فعل و انفعالات طبیعی بیولوژیک ندارد.

تمام این پرسش ها و چالش ها تقریبا نیم قرن است که موجب شده برخی روانشناسان و فیلسوفان غربی به صورت جدی روی تجارب نزدیک به مرگ تحقیق کنند تا جایی که برای این موضوع انجمن هایی تشکیل شده و مقالات و مجلاتی به صورت علمی تدوین و منتشر گردیده است.

لیکن بعضا به سبب مبانی ماتریالیستی و پوزیتیویستی علم مدرن همچنان با تشبثاتی از قبیل آنچه جناب داوری از دوست روانپزشک خود نقل کرده مقابل این واقعیات مقاومت می کنند. انصافا هم باید به این افراد حق داد چرا که:

 اولا برای اذهان مانوس با محسوسات مواجهه ای چنین صریح با امر معقول بسیار دشوار است. بسیاری از انکارها از همین حیث است که توضیح علمی واضحی-آنگونه که ذهن حس‌زده شان عادت دارد- برای این تجارب نمی یابند. 

 ‏و ثانیا اینکه اگر بخواهند نتیجه ناگزیر این تجارب یعنی اعتقاد به وجود روح و قایل شدن به ساحتی فرامادی برای بشر را بپذیرند بسیاری از اعتقادات ظاهراً علمی سابق خود را باید کنار بگذارند. 

القصه جناب داوری بدون مطالعه و سواد کافی موضوعی را رد کرده که یکی از بزرگترین چالش های آینده ی نزدیک ِ علم مدرن و تفکر مادی گرایانه خواهد بود. خصوصا که این تجارب هرچند تجاربی مادی و محسوس نیستند ولی هرچه باشد بالاخره «تجربه» هستند و علم مدرن هم که مدعی تجربه گرایی است. لذا نخواهد توانست نسبت به این موضوع و چالش های ناشی از آن بی تفاوت باشد. فکاهه گویی هایی از جنس توییت جناب داوری هم تاثیری در این فرایند نخواهد داشت.

پی نوشت:

پر واضح است که این یادداشت درصدد تایید تمامی تجارب نقل شده ازین دست نیست. آنچه مهم است و موضوع این وجیزه بوده اصل وجود چنین تجاربی و نتایج سهمگین و عمیق پذیرفتن آن بر علوم انسانی غربی است.