وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


موسوی؛ نماد بی هویتی یک جریان

محمد دهداری، شنبه، ۲۰ تیر ۱۳۸۸، ۰۲:۲۰ ب.ظ، ۱۳ نظر

میرحسین موسوی

هر چند بنده قبلاً به این واقعیت پی برده بودم که ائتلاف جناح چپ با برخی احزاب سیاسی، ائتلافی استراتژیک بوده است و نه تاکتیکی ولی تا ایام انتخابات دهم قلباً باور نکرده بودم که این جناح مدعی خط امام(ره)، چنین با دشمنان خونی خود و امام(ره) دست دوستی داده باشد.
برای هم سن و سال های من و مسن تر ها رابطه چپی ها با این قبیل احزاب، هنوز هم پی رنگی از خاطرات دهه های شصت و هفتاد و اختلافات عمیق اقتصادی و سیاسی آنها، حتی قبل از اینکه به جناح ها یا احزابی مستقل تبدیل شوند، دارد.
شاید بتوان گفت اولین اختلافات از آنجا آغاز شد که در سالهای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی که بعدها چپی نام گرفتند پس از در دست گرفتن قدرت اجرایی و تقنینی و تحت تاثیر نگاه سطحی و خوشبینانه ای که  به سوسیالیزم اقتصادی داشتند، مبنای اقتصاد کشور را بر این اساس استوار ساختند و از جمله داروی مخدری به نام کوپونیزم را برای تسکین مشکلات معیشتی مردم تجویز نمودند. این انحراف در بنیاد اقتصادی انقلاب از سوی دو گروه با مخالفت مواجه شد؛ یک گروه کسانی که معتقد بودند ما به عنوان کشوری اسلامی که با ادعای پاسخگویی اسلام به تمام نیاز های بشری انقلاب کرده ایم باید برای اقتصاد بیمار خود فکری اسلامی نماییم و گروه دیگر که گوی سبقت را در تقلید کورکورانه جریانهای فکری اجنبی از چپی ها ربوده بودند ولیکن به جای سوسیالیزم سنگ لیبرالیزم را به سینه می زدند. این گروه اخیر متشکل بود از نهضت آزادی به علاوه تعدادی از فعالان سیاسی دیگر از جمله کسانی که بعدها در قالب نزدیکان آقای هاشمی نام کارگزاران بر خود نهادند. البته این همه ماجرا نبود و مسلما اختلافات مذکور ریشه در ناهمگونی های عمیق مبنایی و اعتقادی- سیاسی سه دسته فوق الذکر داشت. سر منشاء بسیاری از انشعابات سیاسی بعدی در میان سیاسیون ایران، در همین اختلافات نظری نهفته بود.
نجوه نگرش من به رابطه احزابی مانند نهضت آزادی و کارگزاران با جناح چپ تا مدتها منضم بود به همان ذهنیت همراه با اختلافات اساسی این احزاب ولی اوضاع کشور اندک اندک به گونه ای پیش رفته بود که سالها قبل از آنکه من و امثال من متوجه شویم این جریانات به هم نزدیک شده و در یک طرف تقسیم بندی فکری، سیاسی و اقتصادی و حتی اعتقادی جامعه قرار گرفته بودند. محور اصلی این توافق و همگرایی در این ائتلاف پس از آن شکل گرفت که تعدادی از عناصر افراطی جناح چپ و برخی از اطرافیان و نزدیکان آقای هاشمی به علاوه احزاب معلوم الحالی مانند نهضت آزادی، غرب گرایی را در وجوه مختلف تفکر اجتماعی از جمله سیاست، فرهنگ، اعتقاد، اقتصاد و ... به عنوان وجه مشترک یکدیگر یافتند. افرادی از جناح چپ که از آغاز در این ائتلاف نا میمون سهمی نداشتند هم یا تحت تاثیر همگرایی مذکور هر کدام به نوبه خود از اعتقاداتی که زمانی متعصبانه بر آنها پا می فشردند، عقب نشینی نمودند؛ یا ترجیح دادند برای تامین هدف والای! منافع حزبی، حتی به وسیله ای مانند این ائتلاف ناخوشایند متمسک شوند و دم بر نیاورند؛ و یا در مقابل این انحراف از اصول سابقشان، منفعلانه به گوشه عزلت خزیدند و سکوت اختیار کردند.
همه این اتفاقات به قبل از دوم خرداد 76 باز می گردد که البته تاثیر به سزایی نیز در موفقیت جناح چپِ قبل از 76 و اصلاح طلبانِ بعد از آن در انتخابات مذکور داشت. باز البته در آن زمان ائتلاف کارگزاران با چپی ها به دلیل نزدیکی برخی از آنها و بخصوص آقای هاشمی به جناح راست و همچنین عدم محبوبیت این جریان، بخصوص نزد طرفدران سنتی جناح چپ به دلیل انگ سرمایه داری بر پیشانی آنها، جنبه علنی نیافت و غیر رسمی ماند ولی واقعیت امر این است که این همگرایی شگفت انگیز بر خلاف آنچه در منظر قاعده جامعه قابل رؤیت بود؛ نه از انتخابات ریاست جمهوری نهم و در کنار هم قرار گرفتن هاشمی و اصلاح طلبان در مقابل اصولگراها، که از مدتها قبل از دوم خرداد 76 کلید خورده بود.
در آن زمان کسانی هم که از نزدیکی چپی ها به این جریانات و احزاب مطلع بودند یا مطلع می شدند غالبا آنرا از باب دشمنِ دشمنِ من دوست من است، تاکتیکی برای غلبه بر جناح رقیب تفسیر می کردند. غافل از اینکه تاکتیک اگر دامنه اش به اصول و مبانی کشیده شود، دیگر تاکتیک نیست بلکه استراتژی است. واقع امر هم همین بود. آنچه در سالهای دوری چپی ها از مناصب قدرت بر سر این جناح آمده بود این بود؛ دسته ای از چپی های افراطی که زمانی در کنار شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه بطور کورکورانه و البته پارادوکسیکال از اقتصاد سوسیالیستی دم می زدند، همگام با استحاله سوسیالیزم در میان امواج جهانی شدن به سرکردگی لیبرالیزم آمریکایی و از آن جهت که بازگشت خود به قدرت را در گرو چرخش ایدئولوژیک می دیدند، اندک اندک لیبرالیزه شده بودند. با این تفاوت که اگر در آن زمان سوسیالیزم فقط در تفکر اقتصادی شان نمود داشت، این بار سر تا به پا در لیبرالیزم مستحل گشته بودند و واقعا هم این دسته از چپی ها از همان اول، جهان شمولی و کافی بودن اسلام برای حل همه مسائل بشری را باور نکرده بودند. در این میان شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه بود که انگار از همان ابتدا صرفا کارکردی ابزاری برای پیاده سازی تفکرات اجتهادی- التقاطی ایشان داشته است. چه آنکه همین آقایان کاتولیک تر از پاپِ زمانِ امام (ره)، در قالب سازمان مجاهدین و حزب مشارکت و ... پس از دو خرداد 76، خود بنیان گذار بی سابقه ترین توهین ها به مقدسات، ولایت فقیه، شهداء، امام راحل(ره) و ... گشتند.
به هر روی تا قبل از انتخابات دهم ائتلافهای مورد اشاره بخصوص برای تعدادی از چپی های سنتی که تا قبل از آن کمتر موضع گیری واضحی کرده بودند، هنوز رنگ و بوی تاکتیکی مقطعی داشت ولی این انتخابات به نقطه عطفی برای آن ائتلاف ها مبدل گشت. چرا که از طرفی عملکرد چهار ساله دولت عدالت به دلایل مختلف و از جمله کوتاه کردن دست حلقه مدیریتیِ ثابتی که سالها بر مناصب اساسی کشور چنبره زده بود، بسیاری از احزاب علی الخصوص کارگزاران را جریح کرده بود و از طرف دیگر گروه هایی مانند مجمع روحانیون، سازمان مجاهدین، حزب مشارکت، نهضت آزادی و اکثر اصلاح طلبها نیز ادامه حیات سیاسی خود را در گرو شکست احمدی نژاد در انتخابات پیش رو می دیدند. به این موارد اضافه کنید مخالفت رسمی آقای هاشمی با شخص احمدی نژاد و نیز نارضایتی بخشی از اصولگراها از احمدی نژاد به دلیل بی اهمیتی وی به آنها که بهترین وضعیت را برای تغییر دولت فراهم نموده بود.
در چنین زمانی که مؤلفه های همگرایی، بیش از همیشه وجود داشت، از قضا کسی نقش نوک تیز پیکان ائتلاف را بر عهده گرفت که قبل از آن جزو همان دسته کمتر موضع گرفته جناح چپ بود و بعد از آن مشخص شد که باید وی را بزرگترین نماد استحاله این جناح بی هویت و چرخش اعتقادی آن دانست. میرحسین موسوی که زمانی سردمدار و مجری طرز تفکر اقتصاد سوسیالیستی بود و از عناصر اصلی جناح چپ به اصطلاح سنتی، محور ائتلاف انتخاباتی علیه احمدی نژاد قرار گرفت. هر چند وی در سالهای پر فراز و نشیب گذشته تحرک چشم گیری نداشت ولی نشانه های موافقت وی با سوگیری جناح چپ به سمت لیبرالیزم، در حمایت های بی دریغ او از خاتمی و نیز عملکرد افراطی و به شدت سیاست زده همسرش در دانشگاه الزهرا و همان اندک اظهار نظراتش قابل رصد بود. این نشانه ها مدتی قبل از انتخابات، سیری صعودی یافت تا جایی که وی رسما در سخنرانی هایش برخی آرمانهای بعضا متعصبانه و بعضا بر حق گذشته مدیریتی خود را زیر سؤال برد. از طرف دیگر علنا و رسما خود را زیر منت حمایت سیاسی و اقتصادی حزب کارگزاران و شخص آقای هاشمی قرار داد. علاوه بر اینکه سکوت گذشته خود راجع به نظریه ها و تفکرات توهین آمیز و اعوجاجی افراطیون اصلاح طلب در باره مقدسات دینی و مسائل سیاسی را با حمایت آشکار از آنها در زمانی که خود نیز به حمایتشان نیاز داشت، تکمیل نمود.
موسوی با این رفتار متهورانه که انتحاری سیاسی برای شخصیت ضد سرمایه داری و مکتبی سابقش به حساب می آمد، هر آنچه در چنته داشت و این سالها خرج نکرده بود را به میدان آورد تا در انتخابات برنده شود- و اصولا دلیل عدم پذیرش شکست از جانب وی نیز همین است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
در این میان هرچند همگرایی کارگزاران و چپی ها مدتها بود که در قالب ائتلاف فربه اصلاح طلبها علنی شده بود ولی انگار خیلی از عامه مردم به معنی و مفهوم این مسئله عجیب پی نبرده بودند و به نوعی گذشت سالها آنرا به امری عادی بدل کرده بود تا اینکه احمدی نژاد در آن مناظره تاریخی چشم مردم را بر این واقعیت گشود که سیاسی بازی های اصلاح طلبان و تخلفات اقتصادی آنها و در رأسشان فساد مالی کارگزاران –به عنوان اقتصادی ترین عضو ائتلاف اصلاح طلبان، دو روی یک سکه اند. سکه ای که در این انتخابات هم به نام موسوی ضرب شده است و قرار است برای خرد کردن همه جانبه دولت عدالت خرج شود. اینگونه بود که با اقدام شجاعانه احمدی نژاد این جنگ احزاب ائتلافی بار دیگر کارگر نیافتاد و سرانجام موسوی با وجود همه این تلاش ها فرو ریخت. متاسفانه وی پس از انتخابات هم به جای اینکه از این شکست درس بگیرد با جرزنی و بد اخلاقی سیاسی، آخرین پلها را پشت سر خود خراب کرد تا به کلی تمام شود.
به هر حال  انتخابات دهم با همه خوبی ها و بدی هایش تمام شد و نشان داد جناح چپ هنوز هم نه شخصیت سیاسی و اعتقادی مستقلی از خود دارد و نه هیچ اعتقاد راسخی برای دفاع همیشگی و بدون چرخش اعتقادی از آن. تنها هدف مقدس این جریان رسیدن به قدرت است آنچنان که در این سالها نشان داده برای رسیدن به آن حاضر است بر سر همه اعتقادات گذشته اش معامله کند و  با هر گروه و جریانی مؤتلف و متحد شود. اصلی ترین دلیلی که می توان برای این بی شخصیتی و بی هویتی سیاسی و اعتقادی ذکر نمود؛ تفکرات التقاطی و بدون مبنای افراد ذی نفوذ و تاثیر گذارِ حتی بعضا روحانی در این جریان است که به جای اینکه دیانتشان راهنمای سیاستشان باشد، جهت گیری سیاسیشان طرز نگرش آنها به دیانت و حتی اخلاقشان را تعیین کرده است و متاسفانه همچنان هم می کند.

نظرات (۱۳)

  • امیر پاکدامن
  • سلام می گم نمی خوای در مورد آقای احمدی نژاد چیز جدیدی بنویسی؟ نوشته هات نشون می ده کمر همت بستی برای خدمت به قدرت هواست باشه آخرت خودت رو به دنیای دیگران نفروشی
    پست آخر: ببین دوست عزیز من فکر نمیکنم این بحس جایی برسه. چون شما به جای دلیل و منطق از روی کینه و نفرتی که از اصلاحات دارید بحث میکنید.
    و در آخر یا حسن میرحسین
                                         
    پاسخ:
    نفرت من از اصلاح طلبها، یک مسئله شخصی نیست. غیر قلانی هم نیست. نفرتی از رو منطق و دلیل و به جهت خیانتهای فراوان اونها به اسلام و کشورمه. ایا نباید نفرتداشته باشم؟! و آیا نفرت نداشتن از این خائنین و ژست روشنفکری گرفتن بی غیرتی نیست؟ ,
    1:  بالاخره کسانی که این پست هارو میخونن خودشون قضاوت خواهند کرد که حرفه کی منطقی تره.
    2:کسی که مقلطه میکنه شمایی. شما یا تو ایران زندگی نمیکنی یا خودتو به اون راه زدی. برای آگاهی بهتره عرض کنم اصلاحات یک طیف فکری و سیاسی جامعس که برخی از احزاب از اون حمایت میکنند مثل مشارکت و غیره. نکنه تو ایران حزب یا طیف سیاسی دیگه ای هم هست که ما خبر نداریم. در ضمن شما بخواید یا نخواید حزب های اصلاح طلب در جامعه وجود داره.
    پاسخ:
    1. بله مردم قضاوت می کنند همنطور که در فتنه اخیر کردند.2. بدم نمیاد تو خارج زندگی کنم ولی حیف موقعیتش جور نشده!!3. اصلاحات یک جریان اقلیت دیکتاتور بود که دوره ای بر موج اعتراضات غالبا به حق اکثریت سوار شد و از من و امثال من سواری گرفت. الان هم به زباله دان تاریخ پیوسته انشاء الله. اگر هم منظورت از حزبهای اصلاحطلب گروه های خائن و وطن فروشی مثل مشارکت و مجاهدین انقلابه که بذا وجود داشته باشند. اونا با همه وجودشون هم که زور بزنن وجود هیچ خدشه ای به انقلاب و اسلام رو ندارن. ,
    1:این اصلاح طلبی ای که شما ازش دم میزنید همان ادعاهای بی پایه و اساس برخی مسئولین نیست که در پست قبلی ذکر کردم و هیچگاه هم مدرکی برای اثبات آن ارائه نشده؟
    و همچنین درمورد رد مطلق اصلاح طلبی باید بگم این حرف شما به هیچ وجه با منطق جور درنمیاد. شما باید بهتر بدونید که در جوامع تک حزبی دیکتاتوری فکری شکل میگیره که باعث از بین رفتن آزادی بیان میشه. ما قبل ازدوره ی اصلاحات پناهندگان سیاسی زیادی داشتیم که موجب شد که ما یکی از کشورهایی باشیم که بیشترین اپوزوسیون خارج از کشور رو دارن. و به همین دلیل ایران در زمره حکومت های توتالیتر قرار گرفت. که در حوادث بعد از انتخابات اثبات شد حکومت ایران کم از حکومت های توتالیتر ندارد.
    همچنین تک حزبی باعث کم شدن شرکت مردم در انتخابات خواهد شد چون اصل رقابت از بین خواهد رفت. و در همین راستا به تازگی  یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس از برگشت اصلاحات به عرصه ی سیاست حمایت کرده بود.
    و در آخر  یاحسین میرحسین
    پاسخ:
    1. اینکه من بگم اصلاح طلب واقعی کیه و تو هم رد کنی فایده ای نداره. مردم نتیجه اصلاخات آمریکایی شما ها رو به قدر کافی دیده اند. نیازی به توضیح واضحات نیست2. اینم یه مغلطه دیگه. کی من چنین چیزی گفته ام؟ کی خواستار حکومت تک حزبی بوده ایم؟ وقعا که نوبری . یا خیلی پرتی یا مغرض. یعنی حزب یا حزب شما باید باشه و یا اینکه اصلا نباشه. این همون دیکتاتوری ایه که سالهاست اربابهای شما به اسم آزادی به خورد مردم داده اند. اگر این آقایون نوکیسه کهاز سیاست و برخی مردم ساده مثل شما کیسه ها دوخته اند این سالهای ایران اسلامی رو توسط همین طرز فکر تمامیت خواهانه به فنا نداده بودند الان وضع کشور جور دیگه ای بود. آقا بذارید زندگیمون رو بکنیم. ما نمی خواییم شما ها حزب دوم یا حتی صدم کشورمون باشید. کی رو باید ببییم؟! ,
    شما در پاسخ به یکی از دوستان گفتید که هدف شما رد مطلق اصلاح طلبی است. این حرف یعنی این که اصلاح طلبی به طور مطلق اشتباه است اما شما که دم از فلسفه میزنید باید بهتر بدانید که در جهان مادی هیچ چیز مطلق نیست و مسائل نسبی است . و همچنین شما با این حرف به شعور وردم هم توهین میکنید چون همین مردم در دوره ی ریاست جمهوری خاتمی در دور اول به خاتمی 18 میلیون رای دادند ولی در دور دوم بیش از 21 میلیون که بیش از 70 درصد کل آرا رو شامل میشد. و در ضمن این کلمه خیانت هم دیگه مسخره شده چون شما 30 ساله که از هرکی صدای اعتراض بلند میشه بهش انگ خیانت میزنید. کاش لااقل یه مدرکی هم از ارتباط میرحسین موسوی با غرب رو میکردید. یا شاید هم منتظرید
    جنتی برای تحمتی که به خاتمی زده (رشوه گرفتن از غرب) مدرک رو کنه. بیخود منتظر نشید هر موقع احمی نژاد هاشمی رو کشید دادگاه اونم مدرک رو میکنه. و در آخر یا حسین میرحسین    
    پاسخ:
    واقعا که شماها استاد تحریف و دروغ پردازی هستیدمنظور من معنی لغوی اصلاح طلبی نبود که اصلاح طلبی اتفاقا شعار ماستمنظور معنی اصطلاحی آن بودیعنی اون جریان کثیف و منحرفی که شما ازش دفاع می کنی ,
    اگر جریان مورد نظر شما یک جریان بی هویت است که موسوی نماد آن است چرا اینهمه می ترسید!؟
    موسوی بدون اجازه ی امام آب نمی خورد و همه ی سیاست هایش مورد تائید مطلق وحمایت تمام عیار امام بود،سابقه ی کینه ی تاریخی فرقه ی مصباحیه از امام هم برهیچکس پوشیده نیست پس شجاعت داشته باشید وهرچه فریاد دارید برسر امام  بزنید.شما که معتقدید امام برای فریب غرب درفرانسه حرف از جمهوری زد.شما که مشروعیت حکومت را از آسمان و مقبولیت آن را از مردم(رای زینتی مردم)می دانید،شما که وصیت نامه اش را زیر پا گذاشتید و اینک به قول مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه ی رسالت(شبه اصولگرایی منهای روحانیت)را توسط احمدی نژاد وحزب پادگانی اش دنبال می کنیدشمارا چه به حکومت دینی!؟
    هویت جنبش سبز ریشه درایران اسلام دارد البته اسلام رحمانی ومسالمت جو.جنبش سبز زنده است واگر اینروزها آرام می بینید برای این است که فعلا خودتان با احمدی نژاد مشکل دارید پس تدبیر وخرد حکم می کند فعلا سکوت کنیم و ببینیم احمدی نژاد به کجاها که نخواهد بردتان
    پاسخ:
    1. من از چه چیزی باید بترسم؟!2. بله موسوی در زمان نخست وزیری سابقه نسبتا خوبی داشت البته بجز چند مسدله مبنایی که در آن زمان باز نشد. مثل حمایتش از مصدق و نیز گرایش تفکرات اقتصادیش به سوسیالیزم. ولی من با همه این حرفها تا قبل از این انتخابات در مورد وی جور دیگری فکر می کردم تا که این خیانتهای بزرگ از وی سر زد و ...3. در مورد کینه فرقه من درآوردی شما و ... می توانید چند مستند تاریخی ارائه دهید. ببینید برادر شما را اغوا کرده اند. من هم مثل شما فکر می کردم. ولی زمانی رسید که دیدم همه تحلیلهایم را بر روی حباب پروپاگاندای رسانه ای روزنامه هایی بنا کرده ام که بویی از انصاف نبرده اند. دقت کنید این به معنی تایید مطلق طیف مقابل نیست بلکه به معنی رد مطلق اصلاح طلبان است.4. اینها را که گفته اید می گذارم به پای همان سوء تفاهم ها و جوی که ذهن شما را بر علیه من و امثال من شورانده. خیالی نیست بگویید هر چه دلتان می خواهد ولی بگویید و بشنوید. خدا من را راهنمایی کند ان شاء الله.5. خدا عاقبت من، شما و احمدی نژاد را ختم به خیر کند. ولی شک دارم عاقبت سران فتنه سبز را هم ختم به خیر کند. ,

    سلام؛
    وبلاگ جالبی داری، به ذهنم رسید جشنواره رسانه های دیجیتال رو بهت معرفی کنم. این جشنواره موضوعات زیادی برای مسابقه در نظر گرفته که توصیه می کنم حداقل در 2 تا 3 موضوع شرکت کنی. وبلاگت ارزش اونو داره که وارد این رقابت بشه. مهلت ثبت نام جشنواره تا 30 مرداده. آدرس سایت ثبت نام هم اینه www.dmf.ir.
    ارادت
  • علمدار صبح
  • جنبش مردمی ایران علیه قانون گریزی



    سلام . همونطور که میدونید در اغتشاشات اخیری که بعد از انتخابات در بعضی از شهر های کشورمن رخ داد و متاسفانه موجب خسارت جانی و مالی  عده زیادی از مردم عزیز کشورمون شد آقایان موسوی ، خاتمی و کروبی از اصلی ترین متهمان این اتفاقات هستند که با برگزاری تجمعات غیر قانونی و تشویق عده ای معدود سبب بروز این حوادث تلخ شده اند . لذا پایگاهی مردمی ایجاد شده تا تمامی هموطنان عزیز با رجوع به آن خواستار محاکمه ی سران اغتشاشات شوند .

    حتما مراجعه کنید و نظرتون رو اعلام کنید
    http://mojeghanoon.com
    میبنم که رو ی تیتر محبوبت همچنان ژافشاری میکنی!
    با همین تیتر چاپش کردیم .....
    انتصاب شایسته اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاونت اول ریاست جمهوری بر شما مبارک و گوارا باد.آفرین بر دکتر احمدی نژاد با این هوش و درایت در انتخاب مرد دوم کابینه.
    پاسخ:
    اولا آدم بهتره بی هوش و درایت باشه تا خائن و منافق.دوما ممکنه بنده به مشائی نکاتی داشته باشم و از انتخاب احمدی ناراضی ولی بهش اعتماد دارم.شما ها هم برید دوای سوختگی هاتون رو جای دیگه پیدا کنید ,
  • امیر عباس تقی زاده فرتاش
  • سلام

    خسته نباشید .
    با تشکر
    amir215.persianblog.ir
    با سلام و تشکر از حضورتانف فقط نفهمیدم چرا خصوصی؟
    خیر! ایشان با شخصی که نام بردید هیچ نسبتی ندارند.
    جناب کاکایی اگر سندی برای اثبات حضورش در جبهه داشت در اشعادر و آثار و گفته هایش که کم هم نیست بروزی پیدا می کرد ف ضمن این که نویسنده ی مطلب این نکته را نقطه ضعف نمی داند و فقط ادعای دروغ را تقبیح می کند. عکسی هم که ایشان منتشر کرده مربوط به ابتدای جنگ و محل مورد اشاره هم بغل گوش زادگاهش است.
    آره بابا
    مرتیکه گند زد به خودش وسابقه اشو همه چیزش
    خدا اگه راهمایی نمیشه هلاکش کنه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی