وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ» ثبت شده است

یار دو شخصیتی!

محمد دهداری، شنبه، ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۰ ب.ظ، ۵ نظر

شعر طنز

اواسط ماه رمضانی که گذشت و همزمان با جام جهانی ذیل یادداشت یکی از شعرا بر وزن تک بیتی از ایشان که به گفته خودشان قرار بود غزلی باشد و نشد، نقیضه طنزی فی البداهه سرودم که به بیت مذکور ختم می گشت.
مدتی بعد که دوباره به مناسبتی چشمم به شعر اخیرالذکر افتاد دیدم دو بیت ابتدایی آن مناسبت عجیبی با بحث هایی که آن زمان میان امت حزب الله سایبر در خصوص صدای بانوان خنیاگر و مباحث فقهی و اصولی حول و حوش حلیت و حرمت آن درگرفته بود دارد. نظر به اینکه در یادداشت اخیر وبلاگ مطالبی در همان خصوص نگاشته ام بی مناسبت نیست اگر آن شعر کذایی را نیز منتشر نمایم. به امید آنکه لبخندی بر لبان مخاطبین گرام نقش بندد.
البته بیت آخر متعلق به بنده نیست ولی به علت عدم اطلاع از رضایت شاعر محترم از ذکر نام ایشان معذورم. شاید بعدها با کسب اجازه از ایشان آن هم اضافه گردید.

و اما آن شعر این است:

یارم دو شخصیتی گشته بود و باز
گه منبر و خطابه و گه ساز می گذاشت

گاهی برایم از رجال و درایه چه ملغمی
گاهی میان نصوص سخن شاذ می گذاشت

می گفتمش که بزن فوتبال و او
سریال هفت سنگ و مستند راز می گذاشت

تا قانعم کند که دگر وقت عشق نیست
هر روز بچه را به روی گاز می گذاشت

انگار خسته بود ز مهر و وفای من
با دیگران بنای مطایبه و فاز می گذاشت

یک روز عاقبت دلم را شکست و رفت
آنکس که روز عزام جاز می گذاشت

"در را همان که بست به رویم در این قفس
می دید پر شکسته مرا باز می گذاشت"

پی نوشت:

عکس بی ربطه خودم می دونم!

کتابنانه؛ ابتدائیه

محمد دهداری، يكشنبه، ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۶ ب.ظ، ۰ نظر

بسم الله

زین پس به مدد الهی در این منو از وبلاگ، برخی کتابهایی که به نظر، خواندنشان برای مخاطبین گرامی می تواند سودمند یا لذت بخش باشد معرفی خواهم نمود.
توضیح ضروری اینکه بنده متأسفانه خود، چندان کتاب خوان نیستم ولی از باب علاقه فراوان به دانستن زیاد خریداری نموده ام و بیشتر تورق کرده ام تا مطالعه کامل! لذا این کتابنانه مجازی نباید تصوری نادرست از سطح معلومات نگارنده در ذهن مخاطب ایجاد نماید.

از توقیف بهار تا آزادی بیان

محمد دهداری، جمعه، ۱۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۲۷ ب.ظ، ۴ نظر

توقیف روزنامه بهار

قبل نوشت:

مطلب حاضر را مدتها قبل و به مناسبت بحث ها و جدل هایی که حول ماجرای مقاله روزنامه بهار درباره موضوع امامت شکل گرفته بود نوشتم ولی فرصت نشد پرداخت نهایی نموده و منتشر نمایم تا از دهان افتاد و موعدش گذشت. چند روزی در پی نوشتن مقاله ای در خصوص موضوعات روز بودم و از آنجا که دستم به قلم نرفت بهتر دیدم همین مقاله نصفه و نیمه را منتشر کنم. انصافاً موضوع محل بحث مقاله نیز همواره مبتلا به جامعه بوده و محدود به مصداق خاص مطرح شده نمی باشد.

نوشتار:

پس از توقیف روزنامه بهار به علت انتشار مقاله ای سخیف در خصوص موضوع امامت و واقعه غدیر بحث حول درستی یا نادرستی توقیف صورت گرفته در فضای حقیقی و مجازی شدت گرفت. خصوصاً در شبکه های اجتماعی که حالا دیگر به نوعی می توان گفت چکیده جامعه به حساب می آیند. عجیب اینکه بسیاری از دوستان متدین و نیروهای ارزشی نیز جزو کسانی بودند که نسبت به اقدام به جای صورت گرفته انتقاداتی داشتند. البته این بحث ها چندان هم تازگی ندارند. همیشه میان این دو نظریه در خصوص آزادی بیان تعارض وجود داشته که آیا در مقابل چنین انحرافاتی صرفاً می بایست کار ایجابی نمود یا این مقدار کافی نیست و کما بیش به برخورد های سلبی در چارچوب قانون نیز نیاز هست. در این یادداشت با توجه به مباحثاتی که با برخی رفقا حول این مقولات داشته ام، قصد دارم دلایل خود جهت اثبات ضرورت برخورد سلبی در کنار رفتار ایجابی را شرح دهم. در همین راستا برخی سؤالات اساسی در این خصوص را مطرح نموده و پاسخ خواهم داد.
۱. اصولاً چرا باید جلوی انتشار شبهات را گرفت؛ پس آزادی بیان و اندیشه چه می شود؟
وقتی شبهه ای در یک رسانه عمومی مطرح می گردد، عموم جامعه در معرض آن قرار می گیرند. اصولاً دلیل اصلی برخورد سلبی با اینگونه شبهه پراکنی ها همین است. چرا که مردم، عموماً آگاه و مطلع یا اهل مطالعه و تحقیق در اینگونه مباحث نیستند و اتفاقاً این روزها به دلیل هجمه بی سابقه رسانه های بیگانه و سایت های ضاله، زمینه برای انحرافات اعتقادی بیش از هر زمان دیگر وجود دارد. امروزه بیش از هر زمان، عمل به واجبات شرعی برای مردم دشوار شده و از آن مهمتر پرهیز از محرمات! انسان بی اختیار به یاد آن حدیث شریف امام صادق(ع) می افتد که در دوران آخرالزمان حفظ ایمان برای مؤمن از نگه داشتن گوی آتشین در دست سخت تر است(نقل به مضمون). لذا در چنین شرایطی عقل حکم می کند جلوی انتشار شبهات یا بازنشر آنها در رسانه های عمومی حکومت اسلامی گرفته شود. این موضوع هیچ خدشه ای به آزادی اندیشه وارد نمی سازد چه آنکه در جامعه اسلامی اندیشه و فکر منحرف داشتن جرم نیست بلکه ترویج و تبلیغ آن جرم محسوب می شود. زیرا این کار، امنیت فکری جامعه را خدشه دار می نماید. در خصوص آزادی بیان نیز باید دقت داشت در هیچ جای عالم آزادی بیان، بی قید و شرط نیست. هر کشوری برای خود خطوط قرمزی دارد که به محض عبور از آن با خاطی برخورد می شود. برخوردهایی که در اروپا و آمریکا با برخی مورخان به بهانه عدم اعتقاد به هلوکاست صورت گرفته موید این ادعاست.
۲. شیعه مکتبی ریشه دار و اصیل است و چرا باید از چنین شبهاتی احساس خطر کند؟ اینگونه شبهات باید مطرح شود تا حق از باطل متمایز شود. مگر ما به حقانیت اعتقادات خود ایمان نداریم؟
دو مقوله را باید از هم تفکیک نمود؛ یکی بحث علمی است و دیگری ژورنالیسم خبری! مخاطب بحث علمی اهل علمند و اینگونه مباحث در محافل و مجالس علمی و در عام ترین شکلش در مجلات تخصصی مطرح می شوند. لیکن موضوعات خبری در رسانه های عمومی منتشر شده و مخاطبانی عام نیز دارند و لذا وقتی موضوعی در یک رسانه عمومی منتشر می شود به دست هر فردی در جامعه با هر میزان تحصیلات و داشته های علمی خواهد رسید. تصور بکنید مثلا یک مفتی وهابی بخواهد با یک فرد بازاری شیعه با تحصیلات زیر سیکل مناظره علمی بکند! خوب مسلم است که فرد شیعه علی رغم حقانیت اعتقادش حرفی برای گفتن نخواهد داشت. لذا شبهات اعتقادی را می بایست در جا و مکان خاص خودش مطرح نمود و پاسخ گرفت. در خصوص مقاله مذکور نیز یک ایراد بسیار مهم همین است. چه بسا اگر همین مقاله در یک نشریه تخصصی مطرح می شد اینقدر حواشی ایجاد نمی کرد و اگر در محافل خاص این قبیل موضوعات مانند کرسی های آزاد اندیشی طرح می شد اتفاقاً بسیار پسندیده بود. چه آنکه علمای شیعه همواره از مناظرات و مباحثات علمی در خصوص مکتب اهل البیت علیهم السلام استقبال نموده اند و همواره نیز پیروز چنین مناظراتی بوده اند. لیکن دست اندرکاران روزنامه بهار این مقاله پر از شبهات سخیف را در یک رسانه عمومی منتشر نموده اند. 
۳. دینی که با طرح چنین شبهاتی در روزنامه ها بخواهد متزلزل شود همان بهتر که متزلزل شود! مگر مردم ما دین خود را از روزنامه ها گرفته اند که با این مقالات بی دین شوند؟!
این حرف، سخنی احساسی است و پشتوانه منطقی ندارد. مسلما اسلام با این قبیل استدلالات مخالف است. به همین دلیل هیچ گاه به عموم مردم توصیه نکرده که خود را در معرض شبهات قرار دهند! اسلام همواره ما را از به مهلکه انداختن خود، پرهیز داده و وظیفه رفع شبهات را نیز به عهده علما قرار داده است. از منظر دیگر این سخن، موضعی شخصی است و مسلما حکومت اسلامی نمی تواند نسبت به حفظ اعتقادات عموم مردم بی تفاوت باشد. آن هم با چنین استدلال احساسی و بدون منطقی! حکومت اسلامی نسبت به امنیت اعتقادی تمام اقشار مسئول است؛ چه آنانکه دینی عمیق و اعتقاداتی مستحکم دارند و چه شل دینانی که مدام در خطر انحراف هستند و اتفاقا در خصوص شق دوم مسئولیت بیشتری دارد.

ضمناً قرار نیست اعتقادات مردم از هر راهی که کسب شدند صرفاً از همان راه هم تهدید شوند! این سخن که «مردم ما مگر عقاید خود را از روزنامه ها گرفته اند تا بواسطه مقالات آنها از دست دهند» مانند آن است که بگوییم انسان مگر قوای جسمانی و سلامتی خود را از ویروس ها گرفته است که با یک ویروس ناچیز از دست دهد؟! و البته همه می دانیم که یک ویروس ناچیز می تواند به راحتی زندگی یک انسان تنومند که با بهترین مواد غذایی خود را تغذیه نموده و در سلامت کامل به سر می برد تهدید کند.
۴. اصول دین مقولاتی تحقیقی هستند و نه تقلیدی لذا مباحث مرتبط با اصول دین مانند واقعه غدیر و امامت می بایست در اختیار تمام اقشار جامعه قرار گیرد. مگر نه اینکه اسلام خواسته مردم با تحقیق و اجتهاد راه درست را انتخاب کنند؟ همان بهتر که شل دینان در دین و اعتقادات خود شک کنند! شاید پس از شک و جهت زدودن پرده ی ابهام بروند و مطالعه کنند و چند کتاب مستدل خوب بخوانند و ضمن رفع شک از شل دینی هم به درآیند!
مسلما اصول دین در اسلام اجتهادی است و تقلید در این خصوص از مسلمانان پذیرفته نیست. لیکن از اینکه اصول دین در اسلام اجتهادی است و نه تقلیدی به هیچ وجه نمی توان نتیجه گرفت که نباید با انتشار شبهات مقابله کرد. اولاً از هر کسی به اندازه وسعش انتظار اجتهاد در اصول دین می رود و ثانیاً انتشار شبهات فقط راه اجتهاد مردم برای نیل به ایمانی قوی در خصوص اصول دین را ناهموار می کند و هیچ کمکی به اجتهاد در اصول دین نخواهد کرد.
از سوی دیگر آیا کرور کرور افرادی که در معرض سیل شبهات اعتقادی قرار می گیرند همگی به دنبال جواب شبهات نیز خواهند رفت؟! یا نه اتفاقا به دلایل مختلف که یکی از آنها سخت بودن عمل به بعضی تکالیف دینی است از برخی شبهات استقبال هم می کنند! آیا مثلاً دخترانی که حجاب خود را رعایت نمی کنند و یا به نوعی اصلاً به حجاب اعتقاد ندارند همه از اول اینطور بوده اند یا خیلی هاشان تحت تاثیر همین قبیل شبهات اینگونه شده اند! و آنهایی که اینطور شده اند آیا همه رفته اند یک دور مسئله حجاب و حقوق زن در اسلام شهید مطهری و زن در آینه جمال و جلال آیت الله جوادی را خوانده اند! این معقول و منطقی است که شبهات اعتقادی را در جامعه منتشر کنیم به امید اینکه شاید مردم به دنبال پاسخ شبهات رفته و مطالعه کنند تا رفع شبهه شوند؟!

نکته مهم تر اینکه یافتن پاسخ شبهات به این راحتی ها هم نیست و حتی اگر نظام احسنی را فرض کنیم که در آن تمامی شبهات مطرح شده در روزنامه ها توسط ارگان های دولتی و حوزه های علمیه پاسخ داده شوند آیا امکان دارد که بتوان تمام پاسخ ها را به گوش تمام کسانی که در معرض شبهات قرار گرفته اند رساند؟! لذاست که می گوییم روزنامه و رسانه عمومی جای شبهه پراکنی نیست و این امر در هیچ حالتش منطقی و معقول نبوده و به نفع اسلام و نظام نخواهد بود.
۵. سیره ائمه اطهار(ع) و امام راحل(ره) در برخورد با چنین مقولاتی تساهل و تسامح بوده است. ماجرای مباحثات شاگردان ائمه(ع) با کفار و یا برخورد امام(ره) با کتاب شهید جاوید شاهد این مدعاست!
چه مقایسه نابه جایی! کتاب شهید جاوید با مقاله روزنامه بهار به هیچ وجه قابل مقایسه نیست! اشتباه مرحوم صالحی نجف آبادی محدود به مقوله «علم امام» بود و نه اصل امامت! ولی مقاله روزنامه بهار اصل امامت را هدف گرفته است! ضمناً ایشان نظرش را در یک کتاب منتشر نمود و نه یک روزنامه کثیرالانتشار! کسی اگر ادعای چنین رفتاری را از امام راحل دارد باید مصداقی بیابد که ایشان در خصوص ایجاد و انتشار شبهه درباره اصول و یا مقومات دین مبین اسلام تساهل نموده باشند.

و اما در زمینه نحوه برخورد ائمه اطهار با ملحدین و بی دینان! نکته اساسی در این خصوص تفاوت بین بحث علمی و شبهه پراکنی رسانه ای است که کمابیش قبلا نقلش گذشت. چه آنکه بحث علمی در مکان و موقعیت خاصی و با حضور افرادی که به واقع متخصص این امر هستند صورت می گیرد ولی شبهه پراکنی عوام بی اطلاع از موضوعات تخصصی را نشانه گرفته است. این تفاوت بسیار مهم و مبنایی است و به هیچ وجه نمی توان این دو موقعیت را با هم مقایسه نمود. به عنوان مثال می توان به رفتار رسول اکرم(ص) پس از فتح مکه استناد نمود. ایشان پس از فتح مکه به همه اسرا امان دادند -حتی کسانی مثل ابوسفیان - لیکن برخی را دستور دادند یافته و گردن بزنند، حتی اگر به پرده کعبه آویخته باشند. تعداد این افراد به ده نفر هم نمی رسید و از این تعداد که هرکدام به دلایلی مستوجب این حکم شده بودند دو نفر کنیزان آوازه خوان عبدالله بن خطل بودند که به وسیله شعر و آوازه خوانی بر علیه اسلام تبلیغ می کردند. درست همین کاری که در زمانه ما برخی رسانه های معاند اسلام به عهده گرفته اند و بدون اینکه قصد بحث علمی و نظری داشته باشند درست افکار عمومی و اعتقادات عوام را نشانه گرفته و به هر وسیله ای برای ایجاد تزلزل در عقاید مردم متمسک می شوند. مشابه این رفتار را از حضرت امام (ره) در خصوص فتوای ارتداد سلمان رشدی و مهدور الدم بودن وی می توان مشاهده نمود. 
۶. شما می گویید که مقاله دکتر علی‌اصغر غروی، ادامه جریان شبهه افکنی روزنامه های زنجیره ای در دوران اصلاحات است و باید این هزینه پرداخت می شد. من می گویم برای یکی از پایه ای ترین اصول مذهب شیعه، که قرن ها، حوزه های ما روی آن کار کرده اند، نگران شبهه هستیم، ولی شهید دکتر بهشتی برای نهال تازه روییده انقلاب با عمری چند ماهه که هنوز حتی مبانی تئوریک آن هم تبیین نشده بود، با لیدرهای جریان های فکری مخالف که اتفاقاً در جامعه چپ زده آن دوران، پایگاه هم داشتند در صدا و سیما به صورت عمومی مناظره می نمود.
آیا واقعا شبهه افکنی دکتر علی‌اصغر غروی نسبت به اصل ولایت علی (ع) در یک روزنامه با چند صد نسخه تیراژ سنگین تر بود یا اجازه دادن به امثال کیانوری ها برای جولان دادن در صدا و سیما؟ 
نقطه افتراق موضوع اخیر با برنامه های تلویزیونی اوایل انقلاب کاملاً روشن است! در برنامه های تلویزیونی مورد اشاره اگر شبهاتی مطرح می شد در کنارش پاسخ‌ شبهات نیز داده می شد. آن هم توسط مبرز ترین اساتید و دانشمندان حوزه محل بحث! و البته به دلیل فعالیت شدید گروهک های مارکسیستی در اوایل انقلاب طرح این قبیل مباحث و پاسخ دادن به آنها در رسانه ملی و دیگر رسانه های عمومی ضروری نیز بود. ولی مقاله سراسر شبهه ای که روزنامه بهار منتشر نموده اولاً بلا ضرورت بوده و ثانیاً بدون پاسخ های متناظر و مقتضی منتشر شده است. شاید روش بهتر این بود که قبل از توقیف روزنامه بهار مسئولین روزنامه مذکور را مجبود کنند پاسخ های شبهات مطروحه را نیز منتشر نمایند و سپس روزنامه را توقیف می کردند ولی به نظر می رسد وزارت ارشاد بیشتر دغدغه تبری جستن از روزنامه مزبور را داشته تا اصلاح اتفاقی که رخ داده بود. باید توجه داشت چنین اتفاقاتی وقتی در یک رسانه عمومی روی می دهند دیگر یک موضوع صرفاً علمی و یک دعوای نظری نیستند بلکه جنبه های اجتماعی و سیاسی خاصی می یابند که اقتضای چنین وضعیتی بررسی مشکل پیش آمده از دیدگاهی کلان و از منظر حاکمیتی است. لذا یا باید از ابتدا از انتشار چنین شبهاتی در رسانه های عمومی جلوگیری شود -چرا که افرادی که در معرض این شبهات قرار می گیرند حتی قابل احصاء نیستند که قابل رفع شبهه باشند- و یا اگر ضرورتی مانند فضای شبهه زده ابتدای انقلاب ایجاب نمود که این مباحث به طور عمومی طرح شوند به گونه ای مطرح گردند که در کنار طرح شبهه پاسخ های درخور شبهات نیز منتشر شود.
۷. با حکم توقیف روزنامه بهار، مغالطه های آن نادیده گرفته می شود و دست به دست می شود و در فضای مجازی، با شمارگانی به تعداد تمام فارسی زبانان منتشر می شود! آیا این را قبول ندارید که این رفتار، باعث شد که این شبهه، عمومیت پیدا کند بدون اینکه نقدهای به آن خوانده شود؟

اگر تصور می کنید امکان دارد مقولاتی مثل امامت و ولایت و غدیر در یک روزنامه کثیرالانتشار زیر سوال رفته و محدود به همان روزنامه باقی بماند و منتشر نشود سخت در اشتباهید! از کسی که چنین موضوعی را مطرح می نماید باید پرسید: «خود شما کی از ماجرا مطلع شدید؟» وقتی روزنامه بهار توقیف شد یا قبل از آن؟ توقیف روزنامه بهار تاثیر چندانی در انتشار شبهه نداشته است!

حتی اگر هم مفروض بگیریم با توقیف روزنامه بهار شبهاتش انتشار بیشتری یافته ولی باز این اقدام از صدها و ده ها اقدام مشابه دیگر جلوگیری به عمل می آورد. اگر در دوران اصلاحات نیز چنین برخوردهایی در همان ابتدای شبهه پراکنی ها و توهین برخی روزنامه های اصلاحاتچی به مقدسات صورت می گرفت شاید بسیاری اتفاقات ناگوار در کشور رخ نمی داد. هرچند این رفتار دولت اعتدال را نمی توان به عنوان استراتژی اساسی رئیس جمهور در مقابله با اینگونه انحرافات پذیرفت چرا که با بسیاری از اظهار نظرها و تصمیم گیری های وی و دولتش تعارض دارد لیکن در همین حد تاکتیکی نیز قابل تقدیر است، حتی اگر تاکتیکی مقطعی باشد. البته می بایست مشخص شود برخورد صورت گرفته با روزنامه بهار بنا به اختیار وزارت ارشاد بوده و یا دستوری از مراجع بالاتر نظام و جهت در نطفه خفه کردن تحرکات مشابه روزنامه های زنجیره ای؟ والله اعلم ... .

۸. بزرگان دین و حوزه می بایست باب مناظره را باز می کردند و به جای حکم به توقیف، مثلا این روزنامه را وا می داشتند که یک هفته، پاسخ های منتقدان را منتشر کند!
اینکه روزنامه بهار را مجبور به انتشار پاسخ شبهات کنند کار پسندیده ای بود لیکن کافی نبود. اگر بنا به این رویه باشد و بخواهیم به انتشار پاسخ شبهات آن هم مدتها بعد از انتشار خود شبهه بسنده نماییم آنوقت باب ترویج و اشاعه شبهات باز شده و روزنامه های دیگر هم تصور می کنند که به همین روش می توانند هرچه دلشان خواست به خورد عموم مردم جامعه دهند. چرا که بیشترین مجازاتی که ایشان را تهدید می کند انتشار پاسخ شبهات مطرح شده در شماره های بعدی همان نشریات خواهد بود. در چنین شرایطی دو مشکل عمده پیش خواهد آمد: یکی اینکه حجم و گستره شبهات به قدری زیاد خواهد شد که هیچ نهاد نظارتی نخواهد توانست بر فرآیند انتشار پاسخ ها نظارت کند و از صحت عمل روزنامه های شبهه پراکن در پاسخگویی به شباهتی که خود پراکنده اند اطمینان یابد و دیگر اینکه چنانکه قبلاً نیز اشاره شد هیچ معلوم نیست همه کسانی که شبهات را اول بار خوانده اند و تحت تاثیر آنها قرار گرفته اند پاسخ شبهات را نیز ببینند یا اصلا دلشان بخواهد یا قبول کنند که ببینند! باز متذکر می شوم که تذکر و توقیف روزنامه های متخلفی مانند بهار هیچ منافاتی با آزادی بیان در حوزه مباحث علمی ندارد. لیکن اینگونه مباحث نمی بایست برای مردم عامه که تخصصی در این خصوص ندارند مطرح شده و ذهن عموم مردم را مشوش نماید!
۹. در شرایطی که شبهه از در و دیوار می بارد با این یک مقاله چه چیزی عوض میشود؟ 

هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد در چنین شرایطی که از سوی رسانه های بیگانه اعم از رسانه های مجازی، دیداری و شنیداری و حتی کلاس های دانشگاهی خودمان خصوصا در رشته های علوم انسانی اعتقادات دینی جامعه مورد خدشه و هجمه واقع شده، حاکمیت نظام این اجازه را به روزنامه های زنجیره ای بدهد که به این اوضاع دامن بزنند. این حداقل کاری است که در مواجهه و مقابله با هجمه فرهنگی و اعتقادی غرب می توان انجام داد و البته به هیچ وجه کافی نیست. ضمنا حمایت از برخورد سلبی با شبهه افکنان اصلاً و ابداً به معنی عدم ضرورت برنامه ریزی و فعالیت ایجابی نمی باشد. مسلما هرچه بنیه فکری و عقیدتی جامعه بیشتر باشد تاثیر چنین عملیات روانی ضد دینی کمتر خواهد بود. 

برنامه کودک، از رقص تا روضه!

محمد دهداری، يكشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۰، ۱۱:۲۰ ق.ظ، ۱۷ نظر

قبل نوشت:
مدت زیادی بود که وضعیت اسفناک برنامه های کودک و نوجوان صدا و سیما آزارم می داد و نیت کرده بودم مطلبی در این باره بنویسم. ولی اشتغال کاری زیاد و این اواخر هم مقالاتی که برای کنگره علوم انسانی در دست تحریر دارم تمام وقتم را گرفته بود. تا اینکه امروز با این مطلب بسیار به جا و دغدغه مندانه وبلاگ طلبه ای از نسل سوم مواجه شدم. لذا آن را از باب عمل به وظیفه شرعی نهی از منکر در چالش هایم منتشر می نمایم. باشد که به گوش برخی مسئولین بی غیرت و سست ایمان صدا و سیما برسد و بخاری از دین عرفی شده شان بلند شود.
ضمنا حاشیه دوم نوشتار حاج آقا مجید را حتما بخوانید و به درخواست ایشان عمل کنید.

نوشتار:
شخصیت هر انسانی از سه بعد آگاهی، گرایش و رفتار شکل یافته است. این سه بعد شخصیتی در یکدیگر اثر متقابل دارند، هر یک بر دیگری اثر گذاشته و از آن تاثیر می‌پذیرد.
بر این اساس، نوع رفتاری که هر فرد انجام می‌دهد، بر آگاهی‌ها و گرایش‌های وی تاثیر خواهد گذاشت. احادیث متعددی نیز به این واقعیت اشاره دارد. امیرمومنان(ع) می‌فرماید: «قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ الا اَوشکَ اَن یَکونَ مِنهُم»: کم است که فردی همانند گروهی رفتار کند و از جمله آنان نشود (نهج البلاغه،‌ حکمت 198). در این حدیث،‌ به روشنی تاثیر شگفت و شگرف رفتار، بر آگاهی و گرایش آدمی بیان شده است.
یکی از حکمت‌های حکم فقهی «حرمت تشبه به کفار» نیز ‌همین نکته است که شباهت رفتاری و ظاهری به غیرمسلمانان،‌ مقدمه شباهت فکری و درونی به آنان خواهد شد. بر اساس این حکم دینی، اگر لباسی را کافران ابداع کنند،‌ استفاده از آن حرام است اما اگر همان لباس را مسلمانان ابداع کنند، استفاده از آن جایز است.
هر چقدر، انسان در سنین کمتری باشد، تاثیر دو سویه ابعاد سه گانه (آگاهی، گرایش، رفتار) بیشتر خواهد بود به نحوی که هر گونه رفتار غیردینی کودکان می تواند تاثیراتی سرنوشت‌ساز بر شخصیت در حال شکل‌گیری آنان بگذارد. با توجه به این امر،‌ می‌توان به حساسیت برنامه‌هایی که برای کودکان ساخته می‌شود، پی برد.

خاله شادونه


مدتی است که تهیه‌کنندگان برنامه‌های کودک،‌ رویکرد تهیه برنامه‌های شاد را برای کودکان در دستور کار قرار داده‌اند. تا اینجای کار، باید آن را ستود که برآنند نسل آتی این سرزمین، روحیه ای پرنشاط داشته باشند، اما متاسفانه این حسن فاعلی به حسن فعلی بدل نشده است و در مقام عمل، أمل‌ها بر باد رفته است. برنامه‌ریزان رسانه،‌ در تعریف شادی و شیوه های ایجاد آن در کودکان ام‌القرای جهان اسلام، به جای بهره ‌‌گیری از روانشناسی اسلامی،‌ از شوهای تلویزیونی غربی الگوبرداری کرده‌اند. به همت صدا و سیما،‌ شنیدن موسیقی تند همراه با تماشای حرکات موزون! و کف زدن های ضرب‌‌دار به بخشی از برنامه‌های روزانه کودکانمان تبدیل شده است که اوج این داستان غمبار را می‌توان در برنامه «خاله شادونه در سرزمین دونه‌ها» مشاهده کرد.
کودکانی که روزانه دقایق بسیاری را به تماشای رقص و آواز مشغول بوده و خود نیز در پای تلویزیون‌ها، به تقلید از آنها مشغولند،‌ در جوانی چه شخصیتی پیدا خواهند کرد؟ آیا با این سبک برنامه‌سازی، جوان ایرانی در سال 1404، طبق سند چشم‌انداز، مؤمن، متعهد، ایثارگر، منضبط، مسئولیت‌پذیر، مفتخر، فعال، راضی، با وجدان کار و دارای روحیه تعاون خواهد بود؟ آیا با این روال،  تا 14 سال آینده،‌ کودکان امروز و جوانان فردا، مؤمن به رقص و متعهد به موسیقی و راضی از شو نخواهند شد؟
روی دیگر این سکه، برنامه کودک شبکه قرآن سیما است. در بخشی از این برنامه،‌ مجری و چند کودک،‌ در جای خود نشسته و به ندرت حرکتی دارند. مجری شروع به صحبت می کند و با استفاده از ادبیاتی ثقیل و علیل که فهم آن تنها برای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها ممکن است می‌کوشد تا با نوه‌های آنها ارتباطی صمیمانه برقرار کند. پس از چندی کودکان حاضر در برنامه هم، شروع به سخن می‌کنند و متن‌های حفظ شده را که عموما تاکید بر مفاهیم دینی است به کودک فرضی بیننده ارائه می‌دهند تا او نیز با فراگیری این معارف، شخصیتی نورانی پیدا کند. بی شک،‌ بینندگان این روضه کسانی جز تهیه‌کنندگان همان برنامه نخواهند بود.
آیا به راستی تهیه یک برنامه شاد و آموزنده برای کودکان این قدر دشوار و ناشدنی است؟ آیا نمی‌توان کودک را شاد کرد اما او به رقاصه‌ای تبدیل نشود؟ آیا نمی توان کودک را دیندار کرد اما او به مصیبت‌زده‌ای تبدیل نشود؟
الحاشیه:
1. این یادداشت را برای نشریه پرتو، وابسته به موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی (ره) نوشتم که در شماره جدید آن منتشر شده است.
2. اگر با این نوشته موافقید، به شماره 300002 (روابط عمومی شبکه 2) پیامکی بزنید و نهی از منکر کنید. وبلاگ «مهتد» به صورت اختصاصی و با حسن سلیقه به بحث امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد،‌ بسیار خواندنی است، بخوانید و بلینکیدش.
3. نمونه موفق برنامه شاد و آموزنده، برنامه‌های حاج آقا راستگو است که در برخی بخش‌های برنامه کودک، از این سبک استفاده می‌شود. البته منظورم این نیست که حتما طلبه‌ای بیاورند،‌ منظورم ارائه یک شادی سالم است.
4. این یادداشت در سایت جهان نیوز و تبیان

پی نوشت:
البته نظر من با حاشیه سومی که حاج آقا مجید نگاشته اند کمی متفاوت است. نه اینکه برنامه حاج آقا راستگو را نپسندم که بسیار برنامه خوب و مفیدی بوده است و بخشی از بهترین خاطرات دوران بچگی خود من به چهره صمیمی و گفتار دلنشین ایشان باز می گردد. لیکن عرصه رسانه را نباید با به کار بردن مثال ها و مصادیقی که به شدت تکراری شده اند محدود نمود تا مخاطبان نوشته گمان کنند اگر قرار شد روزی رقص و آوازها از برنامه کودک حذف شودد لاجرم باید به برنامه هایی مثل برنامه حاج آقا راستگو اکتفا نمود. اگر مسئولین و برنامه سازهای ما کمی و فقط کمی دغدغه دین و فرهنگ خردسالان - که بی شک مهمترین بخش جامعه هستند - را می داشتند با استفاده از همین بضاعت مالی و تکنیکی فعلی صدا و سیما می توانستند برنامه هایی بسیار متنوع تر، زیباتر و پر جاذبه تر از رقص و آوازهای مسخره و فاسد کننده کنونی را تولید نمایند. البته خود حاج آقا مجید در جمله آخر حاشیه سوم، سعی کرده اند این شائبه از عبارتشان مرتفع گردد ولی من لازم دانستم کمی موضوع را باز کنم.

ماجرای شخصیتهای مذهبی آثار تلویزیونی

محمد دهداری، پنجشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۹، ۰۴:۱۱ ب.ظ، ۱۳ نظر

شخصیت های مذهبی آثار تلویزیونی

اخیرا در آثار تلویزیونی شاهد رویکردی مرموز و هدفمند نسبت به مفهوم تدین به طور اعم و مصادیقش یعنی متدینین به طور اخص هستیم. توضیح اینکه در سال های اخیر به کرات دیده می شود در یک اثر تلویزیونی، شخصیتها و ظواهر آنها، از نحوه گفتارشان گرفته تا نحوه رفتار، نحوه لباس پوشیدن و خصوصیات فردی و اخلاقیشان همواره طوری طراحی می گردند که کاراکترهای با ظاهر مذهبی قصه افرادی مورددار و از نظر شخصیتی معیوب نمایش داده شوند. گویی مد شده که کارگردانان و نویسندگان به بهانه پرهیز از شخصیت پردازی سیاه و سفید، در اکثر سریالهایی که کارکترهای مذهبی در آن حضور دارند، آنها را دارای ایرادات و اشکالات فراوان و حتی گاها به عنوان شخصیتهای منفی داستان به نمایش درآورند. جالب توجه اینکه بعضا در همین سریالها ما شخصیتهایی را می بینیم که اتفاقا خیلی هم بی عیب و نقص و دوست داشتنی هستند و البته معمولا اینگونه کارکترها افرادی روشنفکرمآب و دارای المانهای شخصیتی متجددانه می باشند.
در این آثار ما شاهد همه گونه شخصیت مذهبی هستیم، إلا آنچه باید به عنوان یک شخصیت مذهبی تبلیغ شود تا تبلیغی برای تدین و دین باشد. مذهبی سطحی، مذهبی بی سواد، مذهبی شهوت ران و هوس باز، مذهبی طماع، مذهبی بدبخت و بی چاره، مذهبی مرتجع و خشکه مقدس، مذهبی یک طرفه به قاضی رو، مذهبی پولدار و بی درد و مذهبی سیاسی. بهترین شخصیتهای مذهبی به نمایش درآمده در آثار تلویزونی ما التقاطی هایی هستند که خصوصیات شخصیتیشان مشتمل است بر پوسته ای از المان های عوامانه و سطحی انگارانه دینی از یک سو و حجم زیادی از خصیصه های متجددانه دلبخواه نویسنده یا کارگردان از سوی دیگر. 
از  عمدی یا غیر عمد بودن این ماجرای اسفناک که بگذریم دردآورترین وجه موضوع آنجاست که این اجحاف ها اتفاقا در سریالهای مناسبتی و با رویکرد مذهبی بیش از هر جای دیگر دیده می شود. اصلا انگار تمرکز رویکرد مذکور در این سریالهاست. البته در سریالهای دیگر اصلا اثری از مذهب، دین و تدین دیده نمی شود که کم و کیفش محل بحث باشد. اوج این داستان را سال گذشته در سریال "میوه ممنوعه" دیدیم که در آن همه کاراکترهای با مظاهر مذهبی، شخصیت هایی منفی و یا مشکل دار به تصویر کشیده شده بودند.
امسال هم در ادامه این سیر در تمامی سریالهای تلویزونی ماه رمضان کما بیش شاهد چنین رویکردی هستیم. در سریال "ملکوت" که از این منظر از مابقی سریالها خیلی وضع بهتری دارد، حاجی بازاری متدینی را می بینیم که در جوانی مرتکب جنایتی بزرگ در حق زن اول خود شده است. در "نون و ریحون" دختری فقیر و چادری را می بینیم که برای از دست ندادن کار خود به هر گونه دروغ و نیرنگی دست میازد. در سریال "در مسیر زاینده رود" باز حاجی بازاری متدینی را میبینیم که هوس بازانه در ابتدای سریال قصد ازدواج با دختری بسیار جوان و البته زیبا را دارد، هرچند علی الظاهر قرار است با مرگ پسرش متنبه شود و ... . در همین سریال  پیرمرد دیگری را با ظاهر و اعمالی مذهبی می بینیم که در اوج بی آبرویی، دختر جوان خود را به خاطر پول دارد به پیرمرد اول می فروشد. جالب آنجاست که شخصیت های کاملا سیاه این سریال مانند فرهاد و زن بدجنسش کاملا مقید به حفظ ظواهر مذهبی نمایش داده شده اند. حال آنکه به گونه ای کاملا نامحسوس و زیرکانه از شخصیت دکتر الکلی و لاابالی قصه که البته هیچ ارتباطی با مذهب ندارد اعاده حیثیت می شود. این سریال توسط حسن فتحی کارگردان سریال میوه ممنوعه که ذکر آن گذشت تولید شده است. گویی ایشان کلا التفات خاصی نسبت به شخصیت های مذهبی و متدین داستان هاشان دارند.
ولی از همه اینها فاجعه آمیز تر سریال جراحت است. داستان این سریال درباره پسرعمو و دختر عمویی است که از قضا ظاهری کاملا متدین هم دارند و چهار سالی هست صیغه محرمیت بینشان جاری شده و اکنون که بعد از چهار سال به دلایلی قرار شده عروسی بگیرند گندش در آمده که دختر حامله است و ... . البته ماجرا از نظر شرعی اشکالی ندارد ولی آنچه رخ داده از باب بی عقلی و بی تدبیری دختر و پسر و غلبه شهوت و هوسشان بر تعقل و تدبیرشان بسیار جای تامل دارد! توجه کنید که تا به حال کمتر دیده شده چنین موضوع خاصی اینگونه صریح و بی پرده در صدا وسیما به نمایش درآید. البته پرواضح است که این موضوع به هیچ وجه جزو اولویت های مورد نیاز جامعه ما نیست ولی از درست و غلط بودن طرح این موضوع در یک اثر تلویزیونی، آن هم در لیالی ماه مبارک که بگذریم، باید از کارگردان و نویسنده این سریال پرسید؛ چرا در این اولین تجربه درست یا نادرست، یک زوج با ظواهر مذهبی باید سوژه ماجرا جویی شما قرار گیرند؟! در حالی که بارها و بارها در سریالها و فیلمهای سینمایی ساخته و پرداخته همین قشر به اصطلاح فرهیخته دیده ایم که افرادی با ظاهری غیر مذهبی به عنوان شخصیتهای مثبت و سفید داستان نمایش داده شده اند!  از این گذشته باید پرسید سریال مذکور در اوضاع و احوالی که بسیاری از جوانان ما ایام نامزدی خود را به صورت غیر شرعی و بدون اینکه به هم محرم باشند با همدیگر سپری می کنند و همین امر موجب اتفاقاتی بسیار ناخوشآیند تر و البته غیر شرعی و گناه آلود می گردد چرا و با چه توجیهی کارگردان اثر مزبورف موضوع صیغه محرمیت را اینگونه به منجلاب کشیده است؟
در مقام دفاع از مدعای این نوشته باید یادآور شوم، عالم رسانه، عالم نشانه هاست. در این میان تاثیر نشانه ها و نشانه شناسی بر رسانه هایی که با هنر در آمیخته اند بیشتر و عمیق تر نیز هست. چرا که هنر ظرفیتهای بکارگیری سنبل ها و نشانه ها را در بستر رسانه بیشتر می کند. در میان هنر ها نیز آثار سینمایی و تلویزیونی از این منظر به تناسب مختصات خاص و بعضا منحصر به فردشان از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند. زیرا اینگونه آثار، پتانسیل بهره گیری از سنبلیسمِ هنرهایی مانند داستان نویسی، نقاشی، عکاسی، موسیقی و تئاتر را در خود گرد آورده اند. به معنی دیگر اگر یک فیلم یا سریال بخواهد مفهومی را در قالب نشانه به مخاطب خود بفهماند از ابزار های متعدد و متکثری مانند نحوه شخصیت پردازی، پرداخت داستان، تصویربرداری، طراحی لباس، قاب بندی، گریم، موسیقی، دیالوگ و ... می تواند بهره ببرد. در واقع یک اثر تصویری چه فیلم و چه سریال، دنیایی است که تولید کننده آن، خالقش است. همه چیز در این دنیا به دست وی است. به همین خاطر، در یک اثر تلویزیونی و یا سینمایی، حتی در آثار سطح پایین و دم دستی معمولا چیزی نیست که دارای معنا و مفهومی خاص نباشد. اصلا اگر قرار باشد چیزی بی معنی باشد چرا سازنده اثر باید آن را به دنیای اثر خود راه دهد؟ بنابراین نمی توان باور کردکه همگی شخصیت پردازی های غیر منصفانه فوق الذکر نیز اتفاقی و یا از روی سلیقه غیر مغرضانه تولیدکنندگان بوده و متضمن هیچ زاویه و تعارضی با اعتقادات مذهبی جامعه ما نمی باشند. جتی اگر این موضوع از جانب تولید کنندگان سهوی بوده باشد، این آثار خواه ناخواه به وسیله کدهای نشانه مند خود در اذهان و افکار مخاطبین تاثیر مخرب و مضر خود را بر جای خواهند گذارد. نتیجتا آثاری که قرار بوده در راستای اعتلای تدین جامعه ساخته شوند برعکس عمل کرده و دچار نقض غرض خواهند شد.
البته کسی حضور معدود هنرمندان متعهد و دین مدار را در ایران امروزمان انکار نمی کند، سخن از اکثریت و سمت و سوی حرکت آن اکثریت است. آیا می توان این همه نشانه واضح و توی ذوق زن را نادیده گرفت و ساده انگارانه گفت "ایشالا بز است"؟!
فاجعه وقتی بیشتر خودنمایی می کند که این به اصطلاح فرهیختگان بخواهند برای جامعه نسخه درمانی دینی نیز بپیچند. آیا به واقع اینان دغدغه نشر حقایق و ارزشهای فراموش شده جامعه ما را دارند؟! کسانی که حاضرند به هر وسیله ای متمسک شوند تا چشم ها و گوش ها را به طرف تفکرات درهم و برهم خود جلب نمایند! کسانی که غالبا ذات رسانه را ابزاری برای ارضای شهوت شهرت خود می دانند! کسانی که خود گرفتار انواع و اقسام مشکلات هستند! به قول جامی:

ذات نایافته از هسـتی بخـش      چون تواند که بود هستی بخش

تمام مشکل همین جاست. کسی می تواند برای جامعه نسخه درمانی بپیچد که خود به حدی از درمان رسیده باشد. یا حداقل نسخه های متخصصین را قبول داشته باشد. نه اینکه خودسرانه اجتهادهای اعوجاجی خود را به خورد مردم دهد و آنها را گمراه نماید. تازه همه اینها در صورتی است که از اصل با دین و تدین مشکل نداشته باشد که در این صورت اصلا نباید چنین مسئولیت خطیری را بر عهده او گذاشت.
به امید روزی که مسئولین فرهنگی ایران اسلامی، فکری مبنایی برای وضع نابهنجار اینگونه محصولات بنمایند و برنامه ریزی هدفمند کوتاه، میان و بلند مدت برای رسیدن به حداقل های مورد انتظار از یک جامعه اسلامی داشته باشند. مسلما این امر مستلزم کار فرهنگی جدی و تربیت نیروی آگاه، خلاق و تولید کننده از یک سو و مدیریت بی تعارف وضعیت ناگوار فعلی از سوی دیگر است.
بعد نوشت:
+ در همین رابطه: "درباره میوه ممنوعه"

توسعه بومی یا توسعه غربی، مسئله این است!

محمد دهداری، پنجشنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸، ۰۶:۳۱ ب.ظ، ۶ نظر

مقام معظم رهبری در کردستان

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در سخنرانی های اخیر خود بعد از نامیدن دهه ی چهارم انقلاب اسلامی به «دهه ی پیشرفت و عدالت» در فرصتهای مختلف به تبیین شاخصه های این هدف و مسیر نیل به آن پرداخته اند. در این میان جمع های دانشگاهی و دیدارهای دانشجویی سهم عمده بیانات معظم له را در این خصوص به خود اختصاص داده است. مقام معظم رهبری در دیدار با دانشگاهیان دانشگاه فردوسی مشهد، یزد، شیراز و اخیرا در دانشگاه کردستان در همین رابطه مطالب بسیار مهمی بیان نموده اند.
نظریه پردازی برای دولت اسلامی، تبیین تفاوت های جهانبینی اسلام و غرب و لزوم بازتعریف الگوی توسعه اسلامی و تشریح شاخصه های الگوی غربی پیشرفت و تناقضات آن با اسلام و ... از اهم مواردی است که ایشان در این دیدارها به بسط و شرح آنها پرداخته اند.
نکته کلیدی و مهمی که رهبری در دیدار اخیر با دانشگاهیان کردستان بر آن تاکید نمودند و موضوع این نوشته است تبیین مختصات و الزامات الگوی حقیقی پیشرفت است. نکات بسیار دقیقی که ایشان در تشریح مرزبندی مفهوم پیشرفت از منظر دو جهانبینی مادی و الهی بیان نمودند برای تحلیل آنچه بر سر جامعه ما، علی الخصوص اقتصاد ما آمده و جهت ترسیم مدل و الگوی اسلامی، ملی و بومی پیشرفت بسیار راه گشاست. همانگونه که حضرت آقا فرموده اند مفهوم حقیقی پیشرفت با مفهوم رایج غربی آن تفاوت ماهوی دارد. این همان تفاوت بنیادین و بسیار مهمی است که سالهاست در سطح کلان مدیریت کشور ما مغفول مانده و متاسفانه موجب خسارات عدیده فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شده است. از خاطر نبرده ایم دوران سلطه تکنوکراتیزم بر دولت سازندگی و نیز دوران استیلای تفکر اقتصاد و سیاست بشدت باز! بر دولت اصلاحات را که تحت تاثیر موج جهانی شدن - به مثابه پیچ و مهره قرار گرفتن کشورهای پیرامونی برای حرکت روبه جلوی ماشین سرمایه کشورهای مرکز - ما را به قهقرای تجمل زدگی، مصرف گرایی و فاصله گرفتن از الگوی حقیقی پیشرفت سوق دادند. الگویی که در آن همانگونه که آقا اشاره فرمودند انسان را دو  ساحتی ببینند، نه به عنوان یک موجود صرفا مادی؛ الگویی که در آن شرایط تاریخی، جغرافیایی، سیاسی – انسانی و فرهنگی مان لحاظ شده باشد؛ الگویی که نه بر مبنای معرفتیِ ملحدانه و تکثرگرایانه و اخلاقیِ مبتذلانه ی غرب بلکه بر مبنای اعتقادی، توحیدی و اخلاقی، الهی شکل گرفته باشد؛ الگویی که در آن افزایش درآمد ناخالص ملی در کنار بی عدالتی و فاصله طبقاتی فاحش شاخص پیشرفت تلقی نشود؛ الگویی که در آن رابطه اقتصادی – سیاسی با کشورهای بزرگ، حتی به قیمت ذلالت و خدشه به استقلال، پیشرفت به حساب نیاید و الگویی که اگر از مدل توسعه غربی بهره ای هم می برد، فقط آنچه با اعتقادات بر حق اسلامی مان مانعه الجمع نیست را وام بگیرد.
متاسفانه در سالهایی که از انقلاب اسلامی پشت سر گذاشته ایم، محافل علمی ما علی الخصوص در زمینه علوم انسانی فاقد پتانسیل لازم برای طرح ریزی چنین الگوی بومی و ارزشی از پیشرفت و توسعه و نظریه پردازی و تولید علم مورد نیاز در این زمینه ها بوده اند. شاید یکی از مهمترین دلایل این فقدان عدم وقوع انقلاب فرهنگی حقیقی، آنگونه که مورد نیاز حوزه علوم انسانی دانشگاهی ماست، باشد. آخر چگونه می توان از دانشگاه هایی که در کلاسهای رشته هایی اساسی و مهمش مانند علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی و ... فقط و فقط ترجمه هایی بدون حتی اندکی خلاقیت از آراء و نظریات متفکران غربی تدریس می شود، انتظار ارائه الگوی پیشرفت بومی و ارزشی داشت. در دانشگاه هایی که سیر ممالک توسعه نیافته در مسیر جهانی شدن به سوی مدل توسعه یافتگی غربی، همواره سیری جبری و گریزناپذیر تلقی می شود؛ در دانشگاه هایی که اساتیدش همراستا با تاکتیک  مزورانه غرب درمورد ارزشگذاری غربی بر مفهوم توسعه، تقسیم کشورها به توسعه یافته، در حال توسعه و توسعه نیافته را وحی منزل می دانند؛ در دانشگاه هایی که حتی گاهی برخی دانشجویانش آنقدر از مرحله پرت می افتند که همصدا با میرزا ملکم های زمانه، دم از همرنگ شدن فرهنگمان با غرب برای حرکت به سوی توسعه یافتگی می زنند، در این دانشگاه ها نمی توان حتی به این راحتی ها از الگوی توسعه و پیشرفت بومی حرف زد، چه رسد به اینکه بخواهیم این الگو را طرح ریزی کنیم.
و چه بجا مقام معظم رهبری در فرمایشاتشان به این نکته مبنایی اشاره نموده اند که «تولید علم» از الزامات گفتمان جدید پیشرفت است و اینکه فرموده اند «باید شتاب حرکت علمی خود را در همه عرصه ها هر چه بیشتر افزایش دهیم و با نظریه پردازی در علوم مختلف از جمله علوم انسانی، به دانش بشری بیافزاییم و لازم است توجه به تولید علم در تبیین الگوی پیشرفت ملی مورد توجه کامل باشد». البته تاکید ایشان بر حل مشکلات علوم انسانی بارها در سخنان معظم له تکرار شده ولی متاسفانه یا گوش شنوایی برای شنیدن فرامین ایشان در میان مجریان امر نبوده است و یا دست توانایی برای برداشتن این وزنه سنگین از سر راه تولید علم بومی در کشور.
با توجه به آنچه که گفته شد و برهه ای از زمان که در آن قرار داریم و به انتخابات دهم نزدیک می شویم شایسته است اقشار مختلف جامعه علی الخصوص ما دانشجویان که همواره در نتیجه انتخابات مؤثر بوده ایم، بیش از پیش در فرمایشات مقام معظم رهبری تامل و تعمق نمایم و آنرا منهاج راه قرار دهیم. باید دقت کنیم و ببینیم شعارهای کاندیدا ها و مهمتر از آن عملکرد گذشته شان در زمینه های اقتصادی، سیاسی و علمی چه نسبتی با فرمایشات ایشان دارد. به امید اینکه رئیس جمهور آینده هر چه بیشتر در پیروی از خط مشی های مدبرانه معظم له کوشا باشد.
باشد که دیگر مانند آنچه در برخی دوره های گذشته رخ داد ندای هل من ناصر ایشان بدون لبیک نماند.

جهاد سایبر سپاه مورد تقدیر وبلاگ نویسان

محمد دهداری، پنجشنبه، ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸، ۰۱:۱۰ ب.ظ، ۶ نظر

جهاد سایبر سپاه پاسداران انقلاب اسلامیفساد فرهنگی پدیده‌ای مخرب است که ترویج و تبلیغ آن خسارات عظیمی برای ارکان جامعه با فرهنگ و تمدن ایران به  همراه دارد؛ جایگزین شدن فرهنگ مخرب به واسطه تبلیغات در فضای مجازی از سال‌های گذشته دغدغه بسیاری از نیروهای فرهنگی و مذهبی ایران زمین بود.
از سویی دیگر نظام سلطه جهانی با هدف قرار دادن جامعه جوان ایران از سال‌های گذشته به دنبال ایجاد تغییر در فرهنگ اسلامی و ایرانی آن‌ها بوده تا مقدمات لازم را برای براندازی نرم نظام مقدس جمهوری اسلامی فراهم نماید...
گسترش فرهنگ سوء جنسی، ایجاد تغییرات ناسالم در حریم خانواده، نامن نمودن فضای روانی جامعه، هنجار شکنی از ارزش‌های مورد قبول مردم و بسیاری دیگر از این موارد اهداف نامبارکی است که از سوی نظام سلطه در مورد ایران دنبال می‌شود تا ثبات سیاسی و هنجارهای فرهنگی و ملی و اجتماعی را متزلزل نموده و اذهان پویای نسل‌های جوان جامعه را به سمت و سوی حواشی دنیای غرب ببرند.
استفاده از فضای مجازی و طراحی ده‌ها سایت اینترنتی جهت تبلیغ ضد ارزش‌ها از جمله نگرانی‌های آحاد جامعه و به خصوص کاربران فضای مجازی بود که به دنبال ساخت یک نظام آگاهی رسانی صحیح و منطقی با تکیه بر اصول و مبانی دینی برای جامعه کنونی هستند.
اقدام هوشمندانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در انهدام شبکه‌های ضدفرهنگی و پاکسازی فضای مجازی اینترنت از وجود وب سایت‌های ضد اخلاقی گام مهمی در راستای گسترش فرهنگ و هویت ملی و دینی در زمان کنونی بود.
این اقدام شایسته باب جدیدی در حوزه دفاع فرهنگی و تاکیدی بر مقابله با هجوم فرهنگی نظام سلطه جهانی بود.
اکنون مبارزه با عناصر ضد فرهنگی یکی از جذابترین موضوعات برای تمامی کاربران فضای مجازی است و از این جهت از کلیه اقداماتی که در این خصوص صورت بگیرد حمایت جدی می‌نمایند.
کاربران فضای مجازی و وبلاگ‌نویسان فرهنگی از زحمات کلیه پرسنل خدوم تیم رصد سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکر نموده و تداوم خدمات ارزشمند آنها را از خداوند متعال مسئلت می‌نمایند.
پ.ن
   1.
      از تمامی دوستان وبلاگ نویسم دعوت می‌کنم ضمن امضای این بیانیه هر یک در این زمینه پستی منتشر نمایند.
   2.
      اسامی لبیک گویان به تدریج در این پست لینک می‌شود.

* به نقل از وبلاگ برادر امین صبحی - دلم گرفت ای همنقس.

درباره میوه ممنوعه

محمد دهداری، دوشنبه، ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۰۷:۳۰ ب.ظ، ۰ نظر

قبل نوشت:
حتما همتون این روزا سریال میوه ممنوعه رو از شبکه دو دیدید. آخرین کار حسن فتحی. کارگردانی که هرچند از منظر تکنیکی هنوز مونده تا برای خودش کسی بشه ولی از نظر فکری حرفهایی توی آثارش زده که کمتر در صدا و سیمای ما گفته شده. من به شخصه بنا به دلائلی کارهای ایشون رو با دقت پی گیری می کنم. البت عقل سلیم حکم میکرد تا سریال به پایان نرسیده اون رو نقد نکنم ولی راستش هرچقدر با خودم کلنجار رفتم تا چیزی ننویسم، نشد. بخصوص اینکه خیلی وقت بود می خواستم درباره مدار صفر درجه و کلا درباره فتحی یادداتشی رو وبلاگی کنم. از اینا گذشته بنظرم اومد میوه ممنوعه مسیر کلیش معلوم شده و تا همینجا هم جا برای نقد٬ زیاد داره.
نوشتار:
مطلب من بیشتراز اونکه تکنیکال باشه و شکلی، به مضمون و ماده این سریال مربوطه. چیزی که درمورد سریالهای مناسبتی بیشتر از بعد تکنیکی، اهمیت داره و باید هم داشته باشه. چراکه این سریال ها و علی الخصوص سریالهای ماه مبارک رمضان تاثیرات اجتماعی مهمی می تونند در جامعه بر جا بذارند. پس یه راست میرم سر اصل مطلب یعنی سناریوی کار.
وقتی ما در معرض یه نوشته، یه داستان، یه تئاتر، فیلم یا سریال قرار می گیریم، غالبا اونقدر در اون فرو میریم که بیرون اومدن و از منظر بالا به اون نگاه کردن و کنار زدن گرد و غبار احساسات درگیر شده با اون اثر بسیار مشکل هست. به همین دلیل برای نقد سریال میوه ممنوعه بنظرم بهتر اومد که یکی یکی شخصیتهای این داستان رو با خصوصیاتی که نوسینده به اونا نسبت داده کنار هم بچینم تا در اخر بتونم نصویری بدور از ابهام از اونچه در این سریال به نمایش در اومده ارائه داده باشم.
شخصیتهای اصلی داستان میوه ممنوعه به نسبت ارتباطشون با مذهب(که تم اصلی داستانه، یا قراره باشه) به اشکال مختلفی به تصویر کشیده شده اند. گروهی مرتجع اند گروهی خلاف کار، بعضی روشنفکرند، بعضی قشری و بعضی نسبتشان با مذهب نامشخص است. خوب یکی کی جلو میریم:
حاج یونس فتوحی، پیمردی که با ازدواج دخترش با یه خواننده مخالفت کرده ولی خودش سر پیری عاشق شده، به این و اون دائم نصیحت می کنه ولی خودش از زندگی خودش غافله تا حدی که پسرش توسط دوستاش اغفال شده و مواد مخدر مصرف می کنه، هنوز بلد نیست با موبایل کار کنه ولی بنز آخرین سیستم سوار میشه و ... . این شخصیت با ظاهری کاملا مذهبی و محاسن و دک و پز و تشکیلات و مسجد و ... باطنی مرتجع و قشری داره.
جلال پسر حاج یونس، کسی که با سوء استفاده از موقعیت پدر و با ریا و تزویر و جانباز شیمیایی و رزمنده جا زدن خودش و ... حق آدمایی مثل پدر هستی رو می خوره و ازاین راه به مال و منال زیادی هم رسیده. ظاهرش کاملا مذهبیه، باطنش یه خلافکار عوضی.
قدسی، همسر حاج یونس، زنی که اونقدر خودش رو درگیر کارهای اداری و مسئولیتهای گوناگون بیرون از خونه کرده که دیگه فرصتی برای جمع کردن وضع آشفته خونه و خونواده اش نداره. حتی بعد از اینکه از وضعیت روحی ناجور شوهرش مطلع میشه اونقدر شعور نداره که کارهاش رو بدون شک و استخاره رها کنه و به زندگیش سر و سامون بده تا اینکه کار از کار می گذره(این مطلب در منولوگی که حاج یونس بعد از اینکه زنش بهش اطلاع می ده که مرخصی گرفته تا به زیارت برن، میگه، کاملا مشهوده). این کاراکتر هر چند چادر به سر میکنه و ظاهری مذهبی داره ولی یه مذهبی قشریه.
دختر بزرگ حاج یونس، با شوهرش مشکل داره البته بیشتر تقصیر خودشه، لوس و تجمل گراست و مشکلش با شوهرش هم همینه. به زور پدر ازدواج کرده و بزور پدر هم داره ادامه میده. این شخصیت هم مثل مادرش یه مذهبیه قشریه.
دختر کوچیک حاج یونس غزاله، دختریه که بخاطر عشق به شوهرش که البته عشقی عقلایی و از روی فهم و درکه! از خونواده متمولش بریده و در یه خونه فقیرانه! روزگار می گذرونه. هرچند از خونه طرد شده ولی همه اعضای خونواده درب و داغون فتوحی اون رو تکیه گاه و مامنی برای مواقع گرفتاری می دونند. غزاله ظاهری مذهبی داره ولی اعمال و عقایدش نوگرایانه است و هرجا صلاح بدونه یا بهتر بگیم هرجا نویسنده صلاح بدونه مشی روشنفکری رو بر مشی مذهبی اصیل رجحان میده، مثلا درمورد ازدواجش بر خلاف نظر پدر.
شوهرغزاله، یه رزمنده! است که توی زلزله اقوامش رو از دست داده ولی از اونجا که خیلی واقع بین و منطقی و همه چیز درسته، بازم به زندگی برگشته و ازدواج کرده. توی عکسهای زمان جنگش محاسن بلندی داره ولی الان دیگه به تناسب مقتضیات زمان! فقط سایه ای از اونا باقی مونده. گاهی واسه زنش پیانو میزنه و می خونه. خیلی احساساتیه و با دیدن بچه هایی که پشت چراغ قرمز دستفروشی می کنند یه دفعه گریه اش می گیره. از نظر اعتقادات مذهبی نویسنده شخصیت این کاراکتر رو از غزاله کپی کرده یا شاید هم برعکس، آخه قرار این دوتا در و تخته باشند دیگه. این شخصیت هم که با غزاله قطب مثبت خالصی در داستان بوجود آوردند، یه جورایی التقاطی می زنه. مثلا درمورد ازدواجش و یا تغییر ظاهرش بعد از مثلا دوران رزمندگیش یا همین شغلش که خوانندگی و نوازندگی باشه، کاری که هیچ فرد مذهبی درست و حسابی انجام نمیده.
هستی، دختری که همه دغدغه اش کارخونه ورشکسته پدرشه و در این راه حتی به ابراز عشق فرزاد هم محل چندانی نمی ذاره. مثل پدرش یه فرد اخلاق گرا به حساب می آد و به فکر تولید ملی و مقابله با قاچاق و واردات بی رویه اجناس نا مرغوب چینیه. به حاج یونس احترام می ذاره و از پسرش جلال متنفره. حسن فتحی با این مشخصه ها شخصیتی درکل مثبت از هستی به تصویر کشیده ولی با دقت در این شخصیت متوجه نکات دیگه ای هم میشیم که جای تامل داره مثل اینکه نسبتش با مذهب مبهم و نا مشخصه. لباسهای رنگا وارنگ می پوشه. از روی اعمال و رفتارش به نظر میاد از اینکه حاج یونس رو توی پارادوکس عشق و آبرو قرار داده چندان هم بی خبر و حتی ناراحت نیست و حتی تر گاهی (شاید هم تعمدا) به این وضعیت دامن میزنه. حتی وقتی از عشق پیرمرد نسبت به خودش از زبون خود پیرمرد مطلع میشه به جلال میگه پدر شما آدم خوبیه! و این احتمالا از روی شخصیت روشنفکرمآبیه که نویسنده برای این کاراکتر توی ذهن خودش در نظر گرفته.
فرزاد، مثل هستی و پدرش اخلاق گرا و دارای دغدغه های قابل احترامه. مضافا بر اینکه عاشق هم هست. ارتباطش با مذهب نامشخصه.

خوب حالا یه تحلیل کوتاه:
مطلبی که قبل از هر چیز دیگه در مورد این داستان نظر ما رو جلب می کنه اینه که غالب کاراکترهایی که در این داستان با ظاهر ها و نشانه هایی مذهبی طراحی شده اند، افراد مثبتی نیستند، یا حداقل خاکستری تیره هستند.
هرچند قبول دارم که تقسیم بندی سیاه و سفید درمورد شخصیتها چه در واقع و چه در داستان صحیح نیست، ولی نباید از نظر دور داشت که سریالی که برای عموم مردم به این شکل خاص(روتین مناسبتی) پخش میشه، مسلما از جانب بخش اعظم مخاطبینش که افرادی عامی و فاقد دید کارشناسی هستند، مورد چنین قضاوتهای سیاه و سفیدی قرار می گیره که مثلا توی فلان سریال فلانی خوبه فلانی بد و ... .
سؤال مهمی که مطرحه اینه که سریالی که به مناسبت ماه رمضان پخش میشه باید چه مقاصدی رو دنبال کنه و چه مشکلاتی از مشکلات جامعه رو مورد کنکاش قرار بده؟ آیا مشکلات اساسی معنوی جامعه ما به مشکلات افراد خیلی مذهبی خیلی پولدار مثل خونواده فتوحی، محدود شده؟! و اصلا این قشر خاص چه درصدی از جامعه ما رو تشکیل دادند؟! آیا بیشتر قشر مذهبی جامعه ما پولدارند؟! آیا بیشتر قشر مذهبی پولدار جامعه ما قشریند، یا بیشترشون خلافکارند؟! اوج بی انصافی اینکه توی میوه ممنوعه این شخصیتهایی با نمادهای مذهبی هستند که حق شخصیتهای بدون این نمادها و یا شخصیتهایی که با ترکیب دزهای دلخواه نویسنده از مذهب و روشنفکری، شکل گرفته اند، رو می خورند و به اونا زور می گن. یکی از اقشار بسیار قابل احترامی که در این سریال مورد بی احترامی قرار گرفته زنان مذهبی محجبه شاغل هستند. و من بسیار متاسفم که از انبوه مشکلات جامعه زنان ما در سریال آقای فتحی همین بخش کوچک باید به تصویر کشیده بشه و کسانی مورد هجوم قرار بگیرند که اتفاقا نماد وفاق دین و فعالیت اجتماعی زنان هستند.
تفکر خطرناک دیگه ای که در این سریال تلویحا ترویج میشه و متاسفانه از قبل هم بین خیلی از عوام وجود داشته، اینه که هنر این نیست که -  مثل حاج یونس فتوحی – زهد پیشه کنی و از گناه دور باشی و گناه نکنی، هنر اینه که در معرض گناه قرار بگیری و گناه نکنی. این موضوع علاوه بر فضای کلی داستان، چند بار در منولوگها و دیالوگهای خود حاج یونس مورد اشاره قرار می گیره. تفکری که با تعالیم ائمه و بحث تقوای منفی و پرهیز از به مهلکه انداختن خود با در معرض گناه قرار گرفتن، در تعارضه.
از شخصیتهای سیاه و تیره که بگذریم بد نیست نگاهی هم به شخصیتهای مثبت و روشن میوه ممنوعه بندازیم. همونطور که گفتم غزاله و شوهرش در این داستان کاملا مثبت نمایش داده شده اند، شخصیتهایی که در کل از مذهب بیشتر حرفش رو می زنند، تا اینکه در ظاهر و یا در عمل چیزی که بشه درست و حسابی مذهبی نامیدش در این شخصیتها دیده بشه. مگر همون ژست های معمول روشنفکرمآبانه ی فردی که بین همه طیفهای افراد اخلاق گرا و از جمله مذهبی ها مورد توافق و تفاهمه. هستی و فرزاد هم با اینکه کاملا مثبت نیستند ولی خوب، در گروه خوبها قرار می گیرند، البته ممکنه نقش فرزاد تا چند قسمت آتی تغییر کنه که من نمی دونم. در مورد این دو شخصیت هم که دیگه قضیه خیلی مسخره است. اگر غزاله و شوهرش مذهبی التقاطی اند، این دوتا که اثری از مذهب درشون یافت نمیشه. کاش همونقدر که آقای فتحی با بی رحمی پنبه مذهبیون رو در سریالشون زده اند، مشکلات معنوی قشر اعظم جامعه ما که مثل همین دو کاراکتر، هنوز تکلیفشون رو با مذهب روشن نکرده اند، مورد آسیب شناسی قرار می دادند.
در آخر این رو هم اضافه کنم که اگه می بینید افرادی مثل حسن آقای فتحی مجال پیدا کردند تا هر رطب و یابسی دلشون خواست توی صدا و سیمای جمهوری اسلامی به هم ببفاند، این رو باید به پای سهلنگاری های مدیران صدا و سیما و فرصت دادن به عناصر مسئله دار از نظر فکری و سیاسی در این سازمان گذاشت.
همین آقای فتحی که حالا کلی هم ادعای ایدئولوگ بودنش میشه در سریال روشنتر از خاموشی که در مورد ملاصدرا بود و در همین مدار صفر درجه ای که داره پخش میشه – با همه نقاط مثبتی که این دو سریال داشتند- حرفهایی زده که اگه تو صدا و سیما کسی بالای سرش بود که دلش واسه اسلام و مسلمین می سوخت، باید ایشون رو بازخواست می کرد که این چه حرفیه و از کجا و چرا این حرفها رو می زنی و انشاء الله در مورد این ها بعدا بیشتر خواهم نوشت.

وبلاگهای گندیده!

محمد دهداری، سه شنبه، ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷، ۰۶:۳۰ ب.ظ، ۰ نظر
 

 

 بارها و بارها شده که وقتی صفحه اول میهن بلاگ رو باز کرده ام تا وارد کنترل پنل وبلاگم بشم(البته وبلاگ قبلیم)٬ اسامی زننده و موهنی رو دیده ام که در لیست بروز شده های میهن چشم و اعصاب آدم رو آزار می ده. علاوه بر میهن در بلاگقا هم از این دست وبلاگها زیاد هست. همنیطور بلاگ اسکای.
البته این گونه وبلاگهای گندیده به وبلاگهای سکسی و عکسهای جنسی محدود نمیشه. بلکه در بسیاری از این وبلاگها مبانی و مبادی دین٬ فرهنگ و نظام مقدس ما نیز به بی رحمانه ترین و بی منطق ترین شکل مورد هجوم قرار می گیرند.
نمی دونم تو مملکتی که اینگونه خط قرمز هاش مورد عبور و مرور هر کس و ناکسی قرار می گیره چطور بعضی روشون میشه از نبود آزادی بیان دم بزنند. حتما باید بذاریم برن وسط استادیوم آزادی بایستند و همه عقده های جنسی و روحی - فکری شون رو فریاد بزنند.
آزادی از این بیشتر که هر آدم بی سواد از همه جا بی خبری به راحتی و با گرفتن یه کارت اینترنت و ثبت نام توی یه سرویس دهنده ای که اتفاقا از امکانات نظام هم بهره میبره٬ بتونه افکار چرند و بی پایه و اساس گندیده خودش رو در مورد خدا٬ پیغمبر٬ ائمه٬ اسلام و ... توسط وبلاگ گندیده اش به همه جای دنیا ارسال کنه؟! 
دوست دارم بدونم توی آمریکاش که آمریکاست اگه کسی مثلا به مبانی لیبرالیسم اینطور حمله کنه یا مثلا صهیونیزم رو به چالش بکشه چطور باهاش برخورد می کنند.
همیشه فکر میکردم چرا این سرویس دهنده ها جلوی این جور وبلاگها رو نمی گیرند؟! چرا اینا رو نمی بندند؟! اینجور که قضیه نقض غرض شده. این وبلاگ و اینترنت بجای اینکه به رشد و بالا بردن سطح فرهنگ جامعه کمک کنه داره باعث بدبختی جامعه میشه. بارها دیدم که یه آدم مغز گندیده توی وبلاگ گندیده تر از خودش به مسخره ترین حالت و با مزخرفترین استدلالات مثلا درباره خدا٬ قرآن ٬معصومین یا نظام هرچی دل گندیده اش خواسته به هم بافته و تحویل مخاطب داده و متاسفانه مخاطبینش هم حتی اونهایی که به خودی خود مشکلی نداشتند٬ بی هیچ عکس العمل درخوری از کنار این جفنگیات عبور کردند و بدبختانه اینکه گاها هم تاییدش کردند و بدبختانه تر اینکه بعضی این نوشته های گندیده رو با تعابیری روشنفکرانه حتی ستایش هم کردند.
این نشون دهنده یه ضعف فرهنگی بزرگ توی اهالی عام دنیای نت هست که جای بحث خودش رو می طلبه.
در اصل چیزی که توی این پست خواستم مطرح کنم اینه که بعد از اینکه مدیران سرویس های فوق الذکر با بی توجهی و سهلنگاری خودشون به این مشکلات دامن زدند٬ یه عده افراد دلسوز تصمیم گرفته اند که خودشون دست به کار بشند و این وبلاگ های گندیده رو فیلتر کنند. البته جدیدا با سرویس دهنده ها قرار گذاشته اند که وبلاگها رو به اونا معرفی کنند و اگه اقدامی نشد بعد خودشون وارد عمل بشند٬ که البته حالت اول خیلی بهتره.
در هر حال این اقدام درخور تقدیره. به همین خاطر برخودم لازم دونستم در این نوشته علاوه بر تشکر٬ برای این دوستان تبلیغی هم هرچند ناچیز کرده باشم. بنظرم کمترین کاری که می تونیم برای کمک بهشون بکنیم همینه. از همه دوستایی که دغدغه اسلام و مسلمین دارند هم خواهش میکنم هرکدوم یه پست٬ نه یه پی ام٬ نه هر چی که از دستشون برمیاد واسه کمک به بچه های جهاد مجازی انجام بدند.
از همه مهمتر معرفی وبلاگهای گندیده به این دوستانه. این کار بنظر حقیر از منظر نهی از منکر وظیفه شرعی ماست. من که خودم تا الان چندین تا از این وبلاگهای گندیده رو بهشون معرفی کردم. توی لیست بروز شده های میهن پره از اسامی گندیده. کار زیادی هم نداره همیشه یه صفحه اول از میهن بلاگ رو باز نگه دارید و هرز چند گاهی یه رفرش بزنید. می بینید که چند وبلاگ گندیده جدید به تورتون افتاده. وبلاگهاییی که اولین تخلفشون اسمیه که واسه خودشون برگزیده اند. 
خلاصه ما وظیفه مون گفتن بود که گفتیم. مابقی با شما.
و ما علینا الا البلاغ المبین.