وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات» ثبت شده است

اکنون که می بینند خوارم در امانم

محمد دهداری، يكشنبه، ۱۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۰۰ ب.ظ، ۰ نظر

ای زندگی بردار دست از امتحانم
چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست
اکنون که می بینند خوارم، در امانم

دلبسته افلاکم و پابسته خاک
فواره ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می شکستم
اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

قفل قفس باز و قناری ها هراسان
دل کندن آسان نیست! آیا می توانم؟!

فاضل نظری

لشکر ظلم و فرصت درویشان

محمد دهداری، پنجشنبه، ۱۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۴۴ ق.ظ، ۱ نظر

حضرت حافظ می فرماید:

روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است

گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
*این پست مخاطب خاص دارد.

شمیم تن بی سر

محمد دهداری، جمعه، ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۱۴ ب.ظ، ۲ نظر

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که سرش گم شده باشد

صل الله علیک یا اباعبدالله
سعید بیابانکی

... جای گریستن بر خویش

محمد دهداری، چهارشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۰۴ ق.ظ، ۰ نظر

هزار آینه مبهوت بی شماری تو
هزار بادیه مجنون نی سواری تو

بهار آمده با لاله های سینه زنش
پی زیارت باغ بنفشه کاری تو

هلا که جمع نقیضین بوسه و عطشی
ندیده ام لب خشکی به آبداری تو

به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو....

سعید بیابانکی

فرق می کند...

محمد دهداری، شنبه، ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ۱۰:۱۴ ب.ظ، ۱ نظر

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند

تنها نه اینکه جنس غمش؛ جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند

من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همه اش فرق می کند

سید حمیدرضا برقعی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

محمد دهداری، دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۷ ب.ظ، ۰ نظر

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی
گاهی اگر در چاه، مانند پدر، آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی
در سال های سال، دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی
حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی
یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی
یا در میان کوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی
پس بوده یی و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت کرده باشی
پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی

نغمه مستشارنظامی

گیرم که بمیرم!

محمد دهداری، جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۲۳ ق.ظ، ۰ نظر

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم/فاضل نظری

ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه

محمد دهداری، چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۴۳ ب.ظ، ۲ نظر

برخی اوقات یک آیه ای را در مواقف گوناگون، مکررا می شنوم. درست یا غلط پیش خود اینگونه برداشت کرده ام که خدا دارد چیزی را به من می فهماند.
آیه فوق را نیز اخیرا زیاد می شنوم؛ خدا درون هیچ مردی دو قلب ننهاده ـست./احزاب۴
حکمتش چیست؛ الله اعلم!

رسم‌عاشق نیست با یک‌دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن/قاآنی

رفیق خالی از خلل

محمد دهداری، يكشنبه، ۲۱ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۱ ب.ظ، ۰ نظر

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است/حافظ

نقی یعنی پاک و پاکی همیشه دشمن دارد

محمد دهداری، يكشنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۱۴ ب.ظ، ۱ نظر

امام هادی(ع) 

وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ
 و به خاطر شما باران فرو مى‏ریزد

 

یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
کلماتی که پر از رایحه غار حراست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است 
 داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است

.....

همه عمر دمادم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

.....

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

.....

بگذارید کمی از غم‌تان بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب

پی نوشت:

+ فقط به قصد عرض ارادتی به ساحت مقدس امام مهربانی و نه در جواب فرزندان نامشروع شیطان که ارزش جواب دادن ندارند این ملعونین ابدی.
+ این شعر زیبا از حمیدرضا برقعی است. صوت شاعر را می توانید از اینجا دانلود کنید.
+ این طرح زیبا متعلق به شیعه والپیپر هست.
+ این سایت رو هم ببینید.