وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

شهید مطهری، تدریس ماتریالیسم دیالکتیک و یک تحریف

محمد دهداری، دوشنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۹۱، ۱۱:۱۵ ق.ظ، ۵ نظر

شهید مطهری

قبل نوشت:
آراء و نظرات علامه شهید استاد مطهری همواره دو دسته دشمن داشته است. یکی افراد مغرض و معاندی که دست به تحریف نظرات ایشان زده اند و دوم دوستان کم اطلاعی که آراء ایشان را به صورت سطحی و نادرست فهم کرده اند. در این یادداشت می خواهم به یکی از همین تحریف ها و کج فهمی ها بپردازم. مدتها بود می خواستم راجع به این موضوع مطلبی بنویسم. راجع به تحریف بزرگی که در خصوص کلام شهید مطهری صورت گرفته و آنقدر رایج شده که حتی حزب الهی های دانشگاه رفته و اهل مطالعه و تحقیق ما را هم به اشتباه می اندازد و مرز بین آزاد اندیشی اسلامی را با ولنگاری آموزشی در جامعه اسلامی گم می کنند. مسلما لازم نیست مصادیق این ادعا را بیان کنم که مطمئنم به کرات دیده اید.
قبل از ورود به بحث لازم به ذکر است نوشته حاضر بخشی از مقاله بنده با عنوان «آسیب شناسی نحوه طرح مبحث تحول علوم انسانی در رسانه ها» است که کمی تغییر داده شده تا قابلیت انتشار در وبلاگ را داشته باشد. در آینده بخش های دیگری از مقاله مذکور را نیز وبلاگی خواهم نمود.
نگارنده در ضمن فصلی از مقاله مذکور تحت عنوان «آیا علوم انسانی موعود کاملا ً بی نیاز از علوم انسانی غربی است و تحول در علوم انسانی به معنی حذف کامل علوم غربی از دانشگاه ها می باشد؟» به تحریف فوق الاشاره پرداخته و آن را نقد نموده است.
از باب مقدمه این بحث، لازم به توضیح است مسلماً اسلامی نمودن علوم انسانی به معنی حذف علوم انسانی و عالمان غربی از دانشگاه ها نخواهد بود. بلکه ما حتماً نیازمند شناخت نظریات غربی در این حوزه حتی بهتر از خودشان هستیم لیکن نحوه ارائه علوم مذکور در دانشگاه ها باید تغییر یابد. بدین معنی که بایستی میان طرح این علوم در مقام تدریس، پژوهش و الگوبرداری تمایز قائل شد. در مقاله مذکور به تفصیل به این سه شیوه برخورد با علوم انسانی غربی پرداخته شده است  لیکن از باب اهمیت این بخش از مقاله و تحریفی که در خصوص کلام علامه شهید صورت گرفته لازم دیدم به صورت جداگانه نیز آنرا مطرح نمایم.

 نوشتار:

شهید بزرگوار علامه مطهری در جایی فرموده اند؛

«به عقیده من لازم است در همینجا که دانشکده الهیات‏ است یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس بشود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقد باشد، تدریس این درس را عهده‌دار شود.»۱

معمولا وقتی بحث اسلامی سازی علوم انسانی مطرح است مخالفان تحول در علوم انسانی رایج به این جمله شهید مطهری استناد نموده و از آن اینگونه استنباط می نمایند که نباید آموزش علوم انسانی سراپا غربی در دانشگاه ها به هیچ وجه محدود گردد. چرا که چنین نظری با جملات مذکور شهید بزرگوار استاد مطهری در تضاد است و این همانا ناشی از آزاد اندیشی آن شهید بزرگوار و دگم اندیشی طرفداران تحول در علوم انسانی رایج می باشد.
در خصوص این جمله که خیلی هم مشهور شده باید به نکات ذیل توجه نمود؛

اولاً؛ شهید مطهری جمله مذکور را حین مصاحبه ای در خصوص اسلامیت و جمهوریت در جمهوری اسلامی و ناظر به قدرت اسلام در پاسخگویی به تمامی سؤالات و شبهات مکاتب شرق و غرب عالم بیان داشته اند. پرواضح است که ایشان چنین کلاس درسی را فقط و فقط در خدمت اسلام و جهت رفع شبهات آن دوران علیه مبانی معرفتی اسلام می خواسته اند و نه جهت تبلیغ مارکسیسم! لذا در همین مصاحبه نکات دیگری نیز بیان نموده اند که معمولاً اشاره ای به آنها نمی شود. از جمله اینکه فرموده اند:

«همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه‌ها و تفکرات اصلیشان را عرضه کنند. البته تذکر می‌دهم که این امر سوای توطئه و ریاکاری است ... آزادی فکر را با آزادی اغفال و آزادی منافق‌گری و آزادی توطئه کردن که نباید اشتباه بکنیم. همان‌طور که ما صریح و رک و پوست کنده داریم با شما حرف می‌زنیم و می‌گوییم آقا! رژیم حکومت ایده‌ال ما غیر از حکومت ایده‌ال شماست؛ رژیم اقتصادی ایده‌ال آینده‌ ما غیر از رژیم اقتصادی مطلوب شماست؛ نظام اعتقادی و فکری ما، جهان بینی ما، غیر از نظام اعتقادی و فکری و جهان‌بینی شماست.»٢

تأکید ایشان بر مخالفت با دو مقوله توطئه و نفاق علمی(یا همان التقاط) در کنار حمایت از آزادی بیان، بی دلیل نیست زیرا این دو از مهمترین آفات آزادی بیان هستند و عاملان آنها همواره از آزادی بیان سوء استفاده کرده اند.  اتفاقاً همین دو آفت مورد انذار شهید مطهری در حال حاضر دانشگاه های ما را به کارگاه های شبهه پراکنی و اشکال تراشی برای اسلام و نظام اسلامی بدل کرده اند. از طرفی کتب و کلاس های این رشته ها خصوصا رشته هایی که قرابت بیشتری با معارف اسلامی دارند پر شده از مباحث التقاطی و تحریف آمیز روشنفکران به ظاهر دینی و حتی غیر دینی و از طرف دیگر دانشکده های علوم انسانی بدل شده به محلی برای زیر سؤال بردن اسلام و انقلاب و تئوریزه کردن انواع و اقسام توطئه های علمی و حتی عملی علیه نظام اسلامی.۳

دوماً؛ تدریس ماتریالیسم یا علوم غربی در دانشگاه های ما با ملاحظاتی که اشاره خواهیم کرد (در مقاله اصلی) هیچ ایرادی ندارد که واجب و ضروری است؛ ولی نه به شکل صرفاً مقلدانه و آن هم به دانشجویان مبتدی! مسلماً منظور آن شهید بزرگوار نیز از جمله مذکور این نبوده که استادی مارکسیست بگمارند تا ماتریالیسم را بی هیچ نقد و نظر مخالفی آن هم به دانشجوی ترم اول جامعه شناسی و یا علوم سیاسی آموزش دهد بلکه این کار فقط به جای خود و در مقام پژوهش و نه تدریسِ صرف، سازنده است و آن هم با هدف نهایی نقد ماتریالیسم و نه ترویج آن! ایشان درست در ادامه جمله مشهور محل بحث عباراتی در همین خصوص می فرمایند که با کمال تعجب توسط کسانی که برای چسباندن تکثرگرایی اعتقادی خود به آن شهید بزرگوار به جمله مذکور استناد می نمایند نقل نمی شود:

«اما اینکه فردی پنهانی و به صورت اغوا و اغفال، بخواهد دانشجـویان ساده و کم مطالعه را تحت تأثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند، این قابل قبول نیست.
بعد من به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آنکه حرف هایت را با چند دانشجوی بی اطلاع درمیان بگذاری، آنها را با من در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می‌توانیم این کار را در حضور دانشجویان انجام دهیم و حتی اگر لازم باشد جمعیت بیشتری حضور داشته باشند، می‌شود از اساتید و دانشجویان دانشگاه ها دعوت کرد و در یک مجمع عمومی چند‌هزار نفری ما دو نفر حرف هایمان را مطرح می‌کنیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم.»۴

و سوماً؛ استاد شهید مسلماً این نظر را با فرض اینکه در کنار آن کلاس ماتریالیسم، کلاس الهیاتی نیز با اساتیدی مبرز مانند خود ایشان دایر باشد مطرح نموده اند که ما از آن هم بهره چندانی نداریم. در حال حاضر دروس اکثریت قریب به اتفاق رشته های علوم انسانی از جنس همان کلاس ماتریالیسمی شده اند که شهید مطهری می فرمود. واقعا ما در دانشگاه های خود چند شهید مطهری و حتی شاگرد شهید مطهری و شاگرد شاگرد شهید مطهری داریم تا به انبوه شبهات مطرح شده در این کلاس ها پاسخ داده و از کیان اسلام دفاع نماید؟! همچنین منطقاً این قبیل کلاس ها و رشته ها نباید کلاس ها و رشته های اصلی دانشگاهی ما را تشکیل دهند بلکه ما می بایست اصل امر آموزش را مصروف علوم انسانی اسلامی خودمان نماییم و در کنار آن کلاس هایی اینچنینی نیز برای پژوهش در علوم غیر اسلامی دایر کنیم. این در حالی است که در دانشگاه های ما نسبت این دو دسته دروس و رشته ها دقیقاً بر عکس آنچه باید باشد است و تاسف بار تر اینکه بعضاً در ازای چندین و چند درس و کتاب با محتوای علوم انسانی غربی، حتی یک کتاب متمایل به علوم انسانی اسلامی نیز تدریس نمی شود.

آنچه در مورد جمله شهید مطهری درباره ماتریالیسم گفته شد در خصوص تمامی مباحث علوم انسانی صادق است. لذا اگر هم قرار است علوم انسانی غربی در دانشگاه های ما تدریس شوند می بایست اولاً؛ در خدمت و در جهت دفاع از اسلام و  معتقدات اسلامی مان باشد، دوماً؛ در مقاطعی ارائه گردد که خصلت پژوهشی داشته باشند و نه صرفاً آموزشی و تقلیدی و سوماً؛ در کنار آن علوم انسانی غربی و بیش از آنها، به علوم انسانی اسلامی اهمیت داده شود.

البته پر واضح است که در خصوص تدریس علوم انسانی غربی در دانشگاه ها استثنائاتی هم وجود دارد. به عنوان مثال می توان به آن بخش علومی اشاره نمود که به هیچ وجه نه معادل اسلامی دارد و نه می تواند داشته باشد؛ علومی که در موضوع؛ مسائل؛ مبادی؛ مقاصد و متدولوژی بومی غرب هستند یا اصولاً منبعی غیر غربی برایشان یافت نمی شود مانند زبان و ادبیات خارجه یا بخش هایی از تاریخ مغرب زمین. در خصوص این علوم غالباً شیوه کار بیشتر آموزش و تدریس است تا پژوهش که البته این امری طبیعی است و از محل بحث ما خارج است.

نکته آخر اینکه آنچه در خصوص تحدید علوم انسانی غربی گفته شد فقط و فقط در خصوص حوزه آموزش و تعلیم و تعلم دانشگاه های ماست و نه در مورد فضای عمومی تفکر و تحقیق و نگارش علوم انسانی در جامعه. خارج از حیطه کلاس های درسی دانشگاه ها، هر کس و با هر گرایش فکری می تواند به تفکر، تحصیل، تدریس، نقد و نگارش منویات خود بپردازد. حتی سر کلاس ها هم دانشجویان می بایست آزادانه تفکرات خود را ابراز نمایند و با اساتید و دیگران راجع به موضوعات علمی چالش کنند ولی اساتید و منابع درسی دانشگاه هایی که با هزینه بیت المال حکومت اسلامی اداره می شوند شایسته نیست در مقام آموزش و تدریس، آن هم به دانشجویان مبتدی، ارزش های اسلامی و انقلابی جامعه را خدشه دار نمایند.

پی نوشت:

۱مطهری، مرتضی. 1372. پیرامون انقلاب اسلامی. تهران. انتشارات صدرا.  چاپ نهم. ص 13.

٢. همان.

۳. ایشان باز در جای دیگری از همان مصاحبه می فرمایند: «روی مساله‌ی استقلال فکری و استقلال فرهنگی و به تعبیر خودم استقلال مکتبی مایلم که تکیه بیشتری داشته باشم و توضیح بیشتری بدهم. انقلاب ما آن‌وقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنیا معرفی کنیم. یعنی اگر ما استقلال مکتبی داشته باشیم و مکتبمان را بدون خجلت و شرمندگی آنچنانکه واقعاً هست به جهانیان عرضه کنیم، می‌توانیم امید پیروزی داشته باشیم. اما اگر قرار شود به اسم اسلام یک مکتب التقاطی درست شود و روشمان این باشد که از هر جایی چیزی اخذ کنیم: یک چیزی از مارکسیسم بگیریم، یک چیز از اگزیستانسیالیسم بگیریم و چیز دیگری ازسوسیالیسم بگیریم، و از اسلام هم چیزهایی داخل کنیم و از مجموع اینها معجونی درست کنیم و بگویم این است اسلام، ممکن است مردم در ابتدا این امر را بپذیرند زیرا که در کوتاه مدت شاید بشود حقیقت را پنهان کرد، ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی‌ماند.» به واقع چرا این جملات شهید مطهری از ایشان نقل نمی شود!

 ۴.مطهری، مرتضی. تاریخ دریافت 12/2/1389. «راه شکست جمهوری اسلامی». کتاب نیوز.

 http://www.ketabnews.com/detail-22509-fa-1.html

نقی یعنی پاک و پاکی همیشه دشمن دارد

محمد دهداری، يكشنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۱۴ ب.ظ، ۱ نظر

امام هادی(ع) 

وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ
 و به خاطر شما باران فرو مى‏ریزد

 

یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
کلماتی که پر از رایحه غار حراست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است 
 داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است

.....

همه عمر دمادم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

.....

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

.....

بگذارید کمی از غم‌تان بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب

پی نوشت:

+ فقط به قصد عرض ارادتی به ساحت مقدس امام مهربانی و نه در جواب فرزندان نامشروع شیطان که ارزش جواب دادن ندارند این ملعونین ابدی.
+ این شعر زیبا از حمیدرضا برقعی است. صوت شاعر را می توانید از اینجا دانلود کنید.
+ این طرح زیبا متعلق به شیعه والپیپر هست.
+ این سایت رو هم ببینید.

خرمشهر را خرم و آبادان را آباد می خواهیم

محمد دهداری، يكشنبه، ۷ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۰۷ ق.ظ، ۱ نظر

به خرمشهر خوش آمدید جمعیت 36 میلیون نفر

قبل نوشت:
متن زیر دردنامه دانشجوهای بسیجی آبادانیه درباره وضعیت نابسامان شهرهای آبادان و خرمشهر سال ها پس از پایان جنگ. هرچند بیانیه حاضر کمی تنده ولی خب این از خصلت مطالبه گرانه دوران دانشجویی نشأت می گیره و حاوی واقعیاتیه که شاید کسی غیر از دانشجوهای بسیجی جرأت نکنه اینطور مکشوف بیانشون کنه.
نوشتار:

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه های آبادان به مناسبت سوم خرداد


در ایام بزرگداشت عملیات غرور آفرین بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر عزیزمان قرار داریم. خرمشهری که خون ها برایش ریخته شد تا سقوط نکند و پس از سقوط نیز جانهای پاکی فدا شد تا دوباره آزاد و استوار به موطن خود، ایران اسلامی بازگردد. آبادان پایتخت مقاومت ایران نیز به قیمت همین جانها و خونها برایمان ماندنی شد و دژخیم بعثی نتوانست به دندان تجاوز از تن کشور عزیزمان کنده و پاره پاره اش کند. مدت مدیدی از آن ایام، از روزهای سخت جنگ تحمیلی هشت ساله می گذرد، اما ... ! اما و صد اما که در این سال های سپری شده نشد آنچه می بایست می شد و آنچه خونین شهر قهرمان و آبادان استوار مستحق آن بودند. به واقع چرا پس از دو دهه باید شاهد وضعیتی چنین رقت بار در آبادان و خرمشهر باشیم.
برای درک بهتر وضعیت فعلی این دو شهر بهتر است مقایسه ای میان آنچه به برکت انقلاب اسلامی در دیگر مناطق کشور انجام شده با آنچه در آبادان و خرمشهر به اجرا درآمده داشته باشیم. مقایسه ای در خصوص شاخصه های پیشرفت از قبیل رشد جمعیت، روند نوسازی و گسترش ساخت و سازها، بزرگ شدن شهر ها و اضافه شدن تقسیمات جدید کشوری، کیفیت خدمات شهری، فرصت های جدید شغلی و ... . اگر معدل نسبی برخورداری دیگر مناطق ایران اسلامی را از پیشرفت و توسعه به عنوان پتانسیل بالقوه نظام در خصوص توانایی دستیابی به رفاه اجتماعی در نظر بگیریم متأسفانه باید اذعان داشت آنچه طی این سال ها در این دو شهر مظلوم صورت گرفته فرسنگ ها با آن معدل نسبی فاصله دارد.
چرا شهری که قبل از جنگ تحمیلی از بهترین خدمات شهری و امکانات رفاهی بهره مند بوده، امروز می بایست جهت بهره مندی از ابتدایی ترین نیازهای شهروندی با مشکلات عدیده مواجه باشد. چرا پس از سال ها هنوز که هنوز است مردم آبادان می بایست آب آشامیدنی شیرین و گاز مصرفی روزانه خود را از مغازه ها و دوره گردها تهیه نمایند. چرا جوانان این دو شهر می بایست همچنان از معضل بی کاری رنج برند و حال آنکه در ادارات دولتی و شرکت های خصوصی شاهد به کارگیری نیروهای غیر بومی در تمامی سطوح هستیم. چرا جاده های مواصلاتی نامناسب در این منطقه باید ماهانه و هفتگی جان همشهری هایمان را بگیرد. چرا مردم آبادان و خرمشهر، مردمی که نماد مقاومت یک نسل هستند می بایست چنین در گیر و دار ابتدائیات زندگی درمانده باشند.
چرا طی دو دهه گذشته مدیریت شهری در آبادان و خرمشهر اینقدر ناهماهنگ، غیر متمرکز و موسمی عمل نموده و در این دو شهر باید مدام شاهد طرح های عمرانی تکراری، نیمه کاره و یا بدون توجیه صحیح اقتصادی باشیم.
آیا وضعیت محیط زیست و فضای سبز آبادان و خرمشهر در طول دو دهه گذشته نباید تکانی خورده باشد و تغییر محسوسی کرده باشد! آن هم در شهرهایی که علاوه بر بدی آب و هوا، تأثیرات تسلیحات شیمیایی رژیم بعثی را هم تجربه کرده و از معضل آلودگی شدید صنعتی نیز رنج می برند و در سال های اخیر گرد و غبار غلیظ هم مزید بر علت شده است! سرانه فضای سبز این دو شهر کمتر از 50 درصد متوسط سرانه فضای سبز ایران است که این متوسط نیز در جای خود با استانداردهای جهانی فاصله دارد.
آیا اگر مسئولین فقط و فقط کشاورزی این شهرها را یا شیلات، یا صنعت یا بازرگانیشان را احیا می نمودند ما باز شاهد این مشکلات و معضلات و در رأس همه آنها بی کاری در این دو شهر می بودیم؟! شهرهای آبادان و خرمشهر از نعمتهای خدادادی فراوانی بهره مندند و زیرساختهای اقتصادی خوبی دارند به نحوی که اگر از همین استعدادهای فعلیشان به درستی استفاده شود از پس تمامی نیازها و مشکلات خود بر می آیند.
این دو شهر سابقه درخشانی در کشاورزی دارند. نه تنها در کاشت نخیلات که در محصولات فراوان و متعددی از جمله باغ های متنوع میوه و دیگر محصولات کشاورزی. شیلات نیز از صنایع دیرین این منطقه می باشد که در حال حاضر به حالت رکود درآمده است. همچنین هرکدام از این دو شهر دارای شهرک های صنعتی جداگانه ای هستند که در صورت توجه به پتانسیل های آنان برای رفع مشکل بیکاری منطقه کفایت می کنند. موقعیت سوق الجیشی آبادان و خرمشهر نیز با توجه به محیط پیرامونی اعم از شهر ها و کشورهای همجوار و همچنین دسترسی به راه ها و مرزهای آبی، زمینی، ریلی و هوایی منحصر به فرد است. این خصیصه خود به تنهایی می تواند انگیزه سرمایه گذاری برای هر صاحب سرمایه ای را که در اندیشه بازار مصرف پرجمعیت، نزدیک و در دسترس است فراهم سازد. البته به شرطی که مسئولین عزم و اراده جذب سرمایه را داشته باشند.
در این میان منطقه آزاد اروند نیز که ساکنین جهت کاستن از بار مشکلات آبادان و خرمشهر امید زیادی بدان داشتند، آنگونه که باید و شاید عمل نکرده است. مدیریت های مقطعی، غیر بومی و ناآشنا به منطقه در کنار ساختار معیوب قوانین مناطق آزاد که دست مدیران را برای اعمال سلیقه های شخصی باز می گذارد موجب شده تأسیس این سازمان تأثیر چندانی در وضعیت آبادان و خرمشهر نداشته باشد. به این ناکارآمدی اضافه کنید مفاسد مالی اخیر را که به واقع اگر نگوییم در کل کشور بی سابقه است کم سابقه خواهد بود. طی سال گذشته ما در این سازمان شاهد بازداشت تعداد زیادی از کارمندان در تمامی سطوح سازمانی مانند مدیرعامل، معاون، مشاور، سرناظر، ناظر و کارمندان عادی بوده ایم.
البته مفساد مالی مسئولین شهری به منطقه آزاد اروند محدود نمی شود. اختلاس 19 میلیاردی شورای شهر آبادان و بازداشت شهردار و دو عضو شورای شهر خرمشهر به جرم مسائل مالی و یک نفر دیگرشان به جرم مشکلات اخلاقی را نیز نباید از نظر دور داشت.
و تمامی این مشکلات اساسی در حالی نفس شهر های مظلوم و مقاوم آبادان و خرمشهر را گرفته است که این دو شهر جمعاً چهار نماینده در مجلس شورای اسلامی دارند و اگر این نمایندگان طی ادوار گذشته مجلس تنها به بخشی از وظایف و تعهداتشان و در رأس این وظایف، به امر خطیر «نظارت» عمل می نمودند مسلماً وضعیت به گونه دیگری رقم می خورد.
در نهایت ما دانشجویان بسیجی علاوه بر اعلام نارضایتی خود از نمایندگان و مسئولین شهری نسبت به وضعیت ناگوار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر های آبادان و خرمشهر هشدار می دهیم و از تمامی دست اندرکاران امر مطالبه گرانه خواهانیم تا وظایف خود را در قبال این مردم صبور عملی نمایند که صبر و تحمل مردم نیز حدی دارد. نکند چنان دست روی دست بگذارند تا مهاجرت معکوس این شهرها را از آنچه هست نیز تنزل داده، مشکلات را دوچندان نماید.

شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی هفت ۷ دانشگاه آبادان:
بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه صنعت نفت آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز آبادان
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز اروند کنار
بسیج دانشجویی دانشگاه واحد بین المللی خلیج فارس
بسیج دانشجویی دانشکده پرستاری دولتی
بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مرکز بین الملل