وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۲۷ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

خط حزب الله را تخریب نکنیم!

محمد دهداری، يكشنبه، ۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۳۴ ب.ظ، ۱ نظر

نشریه خط حزب الله

۱. در فیلم "سیانور" بهروز شعیبی، مرتضی صمدیه لباف دیالوگی طوفانی دارد که به نظرم خیلی به درد برخی حزب اللهی ها و انقلابی های حال حاضر می خورد.

صمدیه لباف در پاسخ به بازجوی ساواک که از وی می پرسد چرا فلان کس را نزدید، جواب می دهد: "وقتی تفنگ دست می گیری باید بدونی چه کسی رو نباید بزنی"! 

انقلابی گری و تندروی در صراط مستقیم هم به این معنا نیست که هرکسی را -بنا به تحلیل شخصی خود- مقداری دچار انحراف یافتیم بزنیم. وقتی برخی از این رفقای جوان انقلابی و آتشی و تندروی در صراط مستقیم انقلاب را می بینم که بی محابا هرکس و ناکسی را لجن مال می کنند و گاه شخصیت بزرگان و علما و رفقا و اساتید خودشان را نیز مورد حمله قرار می دهند، به این فکر می کنم که چطور می شود به این دوستان فهماند که لازمه انقلابی گری اتفاقا نوعی مسامحه، اهل گفتگو بودن و رواداری نیز هست.

از همه مهمتر اینکه انسان قدر و اندازه خود، طرف مقابل و موضوع محل اختلاف را خوب بداند و به محض اینکه سخنی یا تحلیلی را باب میل خود و تصورات پیش ساخته و خودساخته اش ندید توپخانه تخریب را به کار نیاندازد!

۲. قبلا هم نوشته ام که این معضل تا حد زیادی ناشی از فضای شبکه های اجتماعی است که برای بنده کم سواد همان میزان زمینه تاثیرگذاری فراهم کرده که برای فردی مطلع و دانشمند! و چه بسا امثال بنده نوعی با اوقات فراغت زیاد و شبکه دوستان مجازی گسترده، حوزه اثرگذاری به مراتب بیشتری از آن فرد آگاه و دانشمند داشته باشیم! این فرآیند معیوب و ناعادلانه سلیبریتی سازی موجب اعتماد به نفسی کاذب در برخی دوستان حزب اللهی شده و لذا عادت کرده اند به هر کس و هر چیزی در هر سطح و جایگاهی و با هر ادبیات و استدلالی تعریض زده، نقد کرده و حتی در مواردی توهین و تخریب نمایند!

گستره اجتهادهای شخصی رفقا حتی به حیطه شرعیات و مسائل فقهی هم باز شده و وای اگر فرد منتقد خود نیز دستی بر آتش تحصیلات حوزوی داشته باشد!

۳. در همین راستا سابق بر این شاهد جنجالهای فراوان راجع به نشریه سایت خامنه ای دات آی آر یعنی "خط حزب الله" بوده ایم که اعتبار این نشریه را به عنوان تنها نشریه مکتوب منتسب به دفتر حضرت آقا بر اساس اجتهادهای شخصی و خام دستانه برخی دوستان خدشه دار کرده است! حتی اعتبار خود سایت هم پس از درفشانی های مکرر رفقا تحت الشعاع این جنجال ها قرار گرفته و صفحات سایت مذکور در شبکه های اجتماعی نیز شاهد ریزش معتنا به مخاطبان بوده اند!

از جمله این جنجال ها ماجرای سرمقاله شماره پنجم خط حزب الله در خصوص روش تحلیل مذاکرات هسته ای بود. در مقاله مذکور اشاره شده بود که برخی خطوط قرمز رهبری معظم جزو اهداف کلان مذاکرات نبوده اند و کارکردی ابزاری داشته اند! این سخن دوستان ما را برآشفت و چنان موجی از اعتراض به مقاله مذکور و نشریه فوق الذکر بین حزب اللهی های پلاس راه افتاد که مسلمان نشنود کافر نبیند!

برخی از دلسوزان همان موقع مطالبی نوشتند و پاسخ هجمه شکل گرفته را تا حدی دادند و آن هنگامه گذشت تا اینکه اخیرا و پس از سخنرانی حکیمانه مقام معظم رهبری در روز عید و انتقاد صریح ایشان نسبت به دولت و ذکر این نکته که ظریف خود به حضرت آقا گفته بوده که عبور از برخی خطوط قرمز لاجرم است و الخ، خط حزب الله سرمقاله ای منتشر نمود با تیتر "چرا تجربه برجام خسارت محض بود!"

پیرو این مقاله همان رفقای مذکور مجددا بحثهای قدیمی را زنده کرده اند که مگر نه خطوط قرمز ابزاری بودند و برای رد شدن، چطور الان نجربه برجام خسارت محض شده!؟

قبلا تحلیل خود را در خصوص چرایی و چگونگی نحوه مواجهه مقام معظم رهبری با مقوله برجام در این مطلب نوشته ام!

۴. ای کاش دوستان و رفقا توجه می کردند که این نشریه بخواهیم یا نخواهیم به مقام معظم رهبری منتسب است و اتفاقا همه ایرادات فوق الذکر که بعضا قبلا هم مورد چالش بودند در خصوص تفاسیر نشریه مزبور حول بیانات شخص رهبری معظم مطرح شده اند!
مگر ممکن است نشریه ای منتسب به حضرت آقا سخنی از ایشان را نقل و تحلیل کرده و در این بین حرفی از ایشان را تحریف نموده باشد ولی نه مقام معظم رهبری و نه دفتر ایشان هیچ گونه واکنشی نشان ندهند!؟

دوستان در پاسخ این سوال به اشتباهات مسئولینی که توسط رهبری نصب گردیده یا در بیت و دفتر ایشان مشغول به کار هستند استناد نموده و عدم واکنش علنی معظم له به این خطاها را دلیلی بر ادعای خطاکار بودن نشریه خط حزب الله عنوان می کنند! این در حالی است که خطای محل بحث ما با اشتباهات افراد منصوب توسط رهبری تفاوت اساسی دارد!
چون در اولی سخن از نسبت دادن سخنی خلاف واقع به خود حضرت آقا است! آنهم در نشریه ای منتسب به ایشان! ولی در دومی مسئولیت خطای افراد بر عهده رهبر نیست! این امری کاملا بدیهی است! لذا سکوت معظم له و دفتر تابعه شان در خصوص موضوعی چنین خطیر و کلان و مهم، به معنای تایید محتوای نشریه است و لاغیر!

۵. دوستان حتی به نام نشریه هم خرده گرفته اند که چرا چنین عنوان سنگینی را که متضمن ادعای خط دهی به امت حزب الله است بر خود نهاده؟! معلوم نیست نشریه ای که توسط سایت رهبری منتشر می شود پس چگونه باید باشد!؟خوب است دقت کنیم که انتشار نشریه خط حزب الله در چه شرایط زمانی و با چه جامعه هدفی آغاز گردید! به نظر حقیر و با توجه به زمان انتشار اولین شماره های نشریه مذکور و جامعه هدف مشخصش که علی الدوام و مکررا در خود نشریه ذکر شده و می شود، اتفاقا این نشریه برای خط دهی به امت حزب الله درخصوص موضوع چالش هسته ای در شرایطی که حضرت آقا نمی توانند و نخواهند توانست همه منویات خود را صراحتا بیان نمایند منتشر گردیده است! حال ما به جای دریافت این سیگنال واضح و مشخص که هیچ گاه از جانب خود مقام معظم رهبری یا دفترشان مانعی برای انتشارش رویت نگردید مدام روی آن پارازیت انداخته و آنرا مختل می نماییم!

۶. متن محل دعوا اصولا مورد سوء برداشت قرار گرفته والا هیچ حرف خلافی در آن متن دیده نمی شود و هیچ تناقضی با فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری نیز ندارد!
ادعای آن متن کذایی این بود که اگر از نظرگاهی کل نگر به بیانات معظم له در خصوص برجام بنگریم مشاهده خواهیم نمود که تمام خطوط قرمز مطرح شده، هدف نبوده اند و برخی هدف و برخی ابزاری برای دفاع از منافع ملی کشور بوده اند! اتفاقا تبیین این تفکیک که بر اساس فرمایشات مقام معظم رهبری بیان شده بودند تاییدی بود بر اینکه از برخی خطوط قرمز مطرح شده توسط رهبری عبور شده و حال باید دید هزینه هایی که شده به فایده اش می ارزد یا خیر؟ کما اینکه در بند انتهایی همان متن چنین می خوانیم:
"درخطبه های نماز عید بعد از تشــکر از تیم مذاکره کننده، توجه به منافع و مصالح ملی مرکز توجه رهبری قرار گرفت.
این دیدار نخستین بیانات ایشان درباره متن بعد از مذاکرات بود. دیداری که پس از پاســخ به نامه رییس جمهور در خصوص اعلام پایان مذاکرات صورت گرفــت. رهبــر انقــلاب در آن نامه بر «ملاحظه بادقت» و بررسی متن «در مسیر قانونی پیشبینی شده»تاکید کردند. این دیدارها بعد از تنظیم متن بود. زمانی که باید ببینیم اهدافی که برای این مذاکرات تعیین شـده بود؛ محقق شده اســت یا نه؟"
لذا تفکیک فوق الذکر به هیچ وجه به معنی صحه گذاشتن بر نحوه معامله و امتیازدهی تیم هسته ای دولت با غرب نبود و هیچ تنافی و تناقضی نیز با واقعیت تلخ عبور تیم مذاکره کننده از خطوط قرمز نداشت! بلکه بر این واقعیت صحه می گذاشت که در چنین کارزاری[و به زعم بنده با چنین دولتی]، سیاست و کیاست اقتضا می کند که ما به مرگ بگیریم تا غرب به تب راضی شود!
ولی باز تاکید می کنم این سخن غیر از آن است که بگوییم امتیازاتی که دولت به غرب داد و خطوط قرمزی که از آنها عدول نمود مورد تایید بوده اند! کما اینکه همین نشریه بعد از آن به کرات خطرات پیش آمده از قبل برجام را گوشزد نمود و اکنون نیز تجربه برجام -و نه صرفا تجارب آتی در خصوص برجام ۲ و ۳ و...- را خسارت محض می نامد!
حال جای تعجب است که دوستان چون این سبک تحلیل را نمی پسندیده اند سخنان اخیر حضرت آقا را مستمسکی برای تاختن مجدد بر وجهه نشریه مذکور قرار داده و در این راستا به تحلیل و تفسیرهای جدید نشریه فوق نیز خرده می گیرند که چرا از میان تعابیر رهبری این تعبیر را انتخاب کرده و دیگری را انتخاب ننموده است!

حرف آخر اینکه؛ هنگام نقد و تعریض نوشتن جایگاه خود و طرف مقابل را در نظر بگیریم و محتاطانه بنویسیم و گاهی هم به ذهنیات و تصورات پیش ساخته خود شک کنیم تا خدای نکرده آنجا که باید دست یاری باشیم موجب زاری نگردیم و فرصتها را به تهدید بدل ننمایم!

پی نوشت:

پاراگراف اول و دوم بند اول وام گرفته از یادداشتی به قلم الیاس قنبری است.

مردم هم مقصرند!

محمد دهداری، جمعه، ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ، ۳ نظر

چند شب پیش با خانواده برای گردش به خرمشهر رفته بودیم. نبش فلکه الله ایستادیم تا چیزی برای خوردن بخریم. ناگهان کارناوالی از خودروهای جور واجور با سر و صدای بسیار زیاد و سوت و بوق و فریاد زنان به چهار راه رسیدند.

زن و مرد و پسر و دختر با وضعی بسیار ناهنجار، سر و کله نیمه برهنه و بدحجابشان را از پنجره بیرون آورده و در ایام فاطمیه با حرکاتی که دست کمی از رقص نداشت، لاینقطع فریاد می زدند "فلانی آمد!" دقت کردم دیدم نام و پوسترهای کاندیدایی که در دوره های قبل به کرات از همین شهر مظلوم به مجلس راه یافته بود ولی این دوره رد صلاحیت شده بود روی خودروها نقش بسته است!

ظاهرا در آخرین لحظات تأیدیه خودش را از شورای نگهبان گرفته و این کارناوال و هیاهوی مضحک و زننده نیز از همین رو بود!

البته این محدود به نامزد فوق الذکر نبود! کمی بالاتر از فلکه هم نامزد دیگری که نفهمیدم کدام بود استیج بزرگی زده و گروهی هم روی استیج به ارتفاع دو سه متر برنامه های مفرح! اجرا می کردند و با صدایی گوش خراش و روح تراش هوسه می انداختند و یزله می رفتند و چه وضعی و چه افتضاحی که مسلمان نشنود کافر نبیند!

با دیدن این صحنه ها چنان متأثر و منقلب شدم که تفریح کلا زهر مارم شد!

در آن لحظات با خود می گفتم مردم خرمشهر حتی اگر به سبب فقدان حافظه تاریخی، تخلفها و خطاهاو اهمال های گذشته امثال اینها را فراموش کرده باشند با دیدن چنین صحنه هایی دیگر ابدا نباید در غیر صالح بودن اینها تردید کنند! چه رسد به اینکه آنها را اصلح هم بدانند و مجددا بدانها رأی بدهند!(هرچند شوربختانه بنا به نظرسنجی های موجود تا این لحظه کاندیدای صدرالاشاره در خرمشهر رتبه اول را داراست)

طی چند سالی که تا حدودی درگیر امور اجرایی شهری بوده ام برایم مسجل شده که عمده مشکلات شهرهای آبادان و خرمشهر ناشی از عمل نکردن نمایندگان به وظایف ذاتی خود و خصوصا عدم نظارت حداقلی بر ارگانهای اجرایی شهری و مؤاخذه بی تعارف آنهاست! لذا وقتی مردم رأی خود را می فروشند، طایفه ای رأی می دهند، رأی نمی دهند و یا با اهداف و اغراض سیاسی و حزبیِ صرف رأی می دهند، نباید انتظار بهبود اوضاع شهر را داشته باشند! نه تنها اوضاع شهر که اوضاع کشور نیز و این به واقع، معنای حقیقی "در رأس امور بودن مجلس" است!

بدبختانه بسیاری از نماینده های ما بیش از هر امری به دنبال منافع شخصی خود و اطرافیان خود بوده اند! بدیهی است از کسی که برای رأی آوردن، به هرگونه وسیله نامشروعی متوسل می شود نباید هم انتظاری بیش از این داشت! کسی که با رأی حرام به مجلس می رود فرقی با یک دزد حرام لقمه ندارد که صد مرتبه بدتر است و بالطبع نباید از وی توقع اصلاح امور داشت!

باید به آنان که رأی خود را منضم به شرافتشان می فروشند و به چنین افرادی رأی می دهند گفت؛ شما که به آینده خودتان، ما و شهرمان گند زده اید، لطفا زین پس خفه خون گرفته و راجع به مشکلات شهر، کشور و خصوصا اوضاع اقتصادی سخنی نگویید! چون کسانی را به مجلس فرستاده اید که بیشترین تبحرشان در کاسب کاری بوده و همانطور که اینجا و اکنون اینگونه رأی خریده و نماینده شده اند فردا و در مجلس هم آراء خود و شرافت نمایندگی شان را خواهند فروخت!

اینجاست که باید گفت؛ آری! مردم هم مقصرند!

پی نوشت:
عکس از خودم: خرمشهر ۱۳۹۴
https://www.instagram.com/p/BCYKluVgSZX

پذیرش برجام؛ خوب، بد، زشت!

محمد دهداری، چهارشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۲ ب.ظ، ۰ نظر

شورای نگهبان طرح مجلس در خصوص برجام را تایید کرد و البته قبل از آن با حضور جناب حجازی در روز رأی گیری مجلس برای جزئیات طرح مذکور و همچنین اطلاعیه ای که اخیرا دفتر مقام معظم رهبری منتشر نمود نظر معظم له مبنی بر اینکه موضوع برجام می بایست هرچه سریعتر به سرانجام برسد مشخص شده بود!
در این میان موجب تعجب است که برخی از این موضوع سردرگم شده اند!
موضع رهبری معظم در این خصوص از همان ابتدا نیز دو جهت به ظاهر متضاد را دربر داشت که هرچه جریان مذاکرات پیش می رفت بر این تضاد ظاهری برای کسانی که مدیریت مدبرانه معظم له را درک نمی کردند افزوده می شد!
با دقت در بیانات و موضع گیری های مقام معظم رهبری متوجه خواهیم شد که از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ بدین سو بنای ایشان در خصوص موضوع مذاکرات هسته ای بر دو پایه استوار بوده است: از سویی بیان دلایل خوشبین نبودن ایشان به نتایج مذاکره با شیطان بزرگ و نیز غلط بودن نحوه نگاه منفعلانه و متسامحانه دولت بدین مقوله و اینکه مذاکره راه حل مشکلات اقتصادی ما نیست و ذکر شاخصه های مذاکره خوب و بد و تبیین خطوط قرمز نظام در این خصوص و از سوی دیگر فضا دادن و اختیار دادن به دولت برای عمل به شعارهایی که بر مبنای همانها از مردم رای گرفته بود و رای و نظر مردم معطوف بدانها بوده است(هرچند خود ایشان این نحوه نگاه را اشتباه بدانند!)
مسلما یکی از مهمترین این شعارها تأکید بر مذاکره هرچه جدی تر با آمریکا برای رفع تحریم های اقتصادی و برطرف نمودن مشکلات معیشتی جامعه از این طریق بوده است که درست یا غلط اکثریت مردم بر اساس آن به آقای روحانی رأی دادند و انتظار عمل به این شعارها را نیز خواهند داشت.
در واقع مقام معظم رهبری بر اساس مشی اسلامی خود در حکومت داری که برگرفته از عقلانیت اسلامی و سیره معصومین علیهم السلام می باشد به این تصمیم جمعی - هرچند اشتباه - احترام گذاشته اند.

به عنوان شاهد مثال بنگرید به سخنان معظم له در تاریخ ۱۳۹۲/۸/۱۲:

«یک تجربه‌ای در اختیار ملّت ایران است -  که حالا من مختصراً عرض خواهم کرد -  این تجربه ظرفیّت فکری ملّت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌ای که در سال ۸۲ و ۸۳ در زمینه‌ی تعلیق غنیسازی انجام گرفت، که آن‌وقت تعلیق غنی سازی را در مذاکرات با همین اروپاییها، جمهوری اسلامی برای یک مدّتی پذیرفت. خب ما دو سال عقب افتادیم، لکن به نفع ما تمام شد. چرا؟ چون فهمیدیم که با تعلیق غنیسازی، امید همکاری از طرف شرکای غربی مطلقاً وجود ندارد. اگر ما آن تعلیق اختیاری را - که البتّه به‌نحوی تحمیل شده بود، لکن ما قبول کردیم، مسئولین ما قبول کردند - آن روز قبول نکرده بودیم، ممکن بود کسانی بگویند خب یک ذرّه شما عقب‌نشینی میکردید، همه‌ی مشکلات حل میشد، پرونده‌ی هسته‌ای ایران عادی میشد. آن تعلیق غنی سازی این فایده را برای ما داشت که معلوم شد با عقب‌نشینی، با تعلیق غنی سازی، با عقب افتادن کار، با تعطیل کردن بسیاری از کارها مشکل حل نمیشود؛ طرف مقابل دنبال مطلب دیگری است؛ این را ما فهمیدیم، لذا بعد از آن شروع کردیم غنیسازی را آغاز کردن. امروز وضعیّت جمهوری اسلامی با سال ۸۲، زمین تا آسمان فرق کرده؛ آن روز ما چانه میزدیم سرِ دو، سه سانتریفیوژ، [ در حالی که‌] امروز چندین هزار سانتریفیوژ مشغول کارند. جوانهای ما، دانشمندان ما، محقّقین ما، مسئولین ما همّت کردند، کارها را پیش بردند. بنابراین از مذاکراتی هم که امروز در جریان است، ما ضرری نخواهیم کرد. البتّه بنده همچنان که گفتم خوشبین نیستم؛ من فکر نمیکنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای را که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید، لکن تجربه‌ای است و پشتوانه‌ی تجربی ملّت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادی ندارد امّا لازم است ملّت بیدار باشد. ما از مسئولین خودمان که دارند در جبهه‌ی دیپلماسی فعّالیّت میکنند، کار میکنند، قرص و محکم حمایت میکنیم، امّا ملّت باید بیدار باشد، بداند چه اتّفاقی دارد میافتد [تا] بعضی از تبلیغاتچیهای مواجب‌بگیر دشمن و بعضی از تبلیغاتچیهای بیمزدومواجب از روی ساده‌لوحی نتوانند افکار عمومی را گمراه کنند.

یکی از ترفندها و خلاف‌گوییها این است که این‌جور القا کنند به افکار عمومی مردم که اگر ما در قضیّه‌ی هسته‌ای، تسلیم طرف مقابل شدیم، همه‌ی مشکلات اقتصادی و معیشتی و غیره حل خواهد شد؛ این را دارند تبلیغ میکنند. البتّه تبلیغاتچیهای خارجی با شیوه‌های کاملاً ماهرانه‌ی تبلیغاتی خط میدهند ، در داخل هم بعضی از روی ساده‌لوحی و بدون اینکه نیّت سوئی داشته باشند، بعضی هم واقعاً از روی غرض همین را دارند تبلیغ میکنند که اگر ما در این قضیّه کوتاه آمدیم و تسلیم شدیم در مقابلِ طرف مقابل، همه‌ی مشکلات اقتصادی و مانند اینها حل خواهد شد؛ این خطا است»

این شیوه دقیقا همان شیوه حکومت داری و رهبری حضرت امام(ره) است و اقتضای وظیفه رهبر در قبال تربیت و هدایت اذهان آحاد افراد جامعه!

لذاست که  می گوییم بر مبنای استراتژیِ کلان احترام به جمهوریت نظام از یک سو و وظیفه روشنگری و هدایت جامعه توسط رهبری از سوی دیگر، ایشان بهترین و عقلانی ترین تصمیم و شیوه را در پیش گرفته اند!

چه بسا اگر مقام معظم رهبری نشانه قابل توجهی از تغییر نظر کلان جامعه در خصوص مذاکره و برجام مشاهده می نمودند تصمیم دیگری می گرفتند و به شکل دیگر عمل می کردند.

ولی اکنون که هنوز اکثریت مردم به غلط تصور می کنند با تن دادن به چنین مذاکره و چنان برجامی اوضاع اقتصادی مملکت بهبود خواهد یافت، خط مشی رفتاری رهبری معظم همان است که از ابتدای روی کار آمدن دولت یازدهم بوده است!

ممکن است گفته شود اگر مخاطرات و تهدیدات امنیتی حاصل از برجام محقق شود و نظام را دچار بحران کند آنگاه این تحلیل چه جایگاهی خواهد داشت؟
پاسخ خواهیم داد که مسلما مقام معظم رهبری خطرات خدشه به جمهوریت نظام(که در واقع ضمانت اجرایی حکومت اسلامی است) و تصور غلط وابسته بودن رفع مشکلات اقتصادی به توافق با آمریکا را بسیار بیشتر و فراتر از خطرات ناشی از برجام دانسته اند و به حق هم همینگونه است. لذا باید توجه داشت که حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است و گاهی برای آن باید هزینه هایی نیز پرداخت! البته به یاری خدا و مدیریت داهیانه معظم له این هزینه ها به حداقل خواهد رسید.

لازم به ذکر است تحلیل حاضر هیچ منافاتی با اعتراضات غیرتمندانه دلواپسان و نمایندگان غیور و دلسوزان نظام ندارد! اتفاقا آنها به وظیفه روشنگری خود به خوبی عمل نمودند ولی کلیه این تلاشها حداقل تا کنون نتیجه معتنابهی نداشته و اکثریت مردم همچنان تصور می کنند یگانه راه برون رفت از مشکلات عمیق و مزمن اقتصادی مذاکره و توافق با آمریکا و رفع تحریم های ظالمانه تحمیلی است. این واقعیت تلخ را از نحوه مواجهه مجلس با موضوع برجام می توان فهمید.

همچنین این تحلیل منافی فرمایشات و تأکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم طی مراحل قانونی برجام و اظهار نظر مجلس در خصوص آن نیز نخواهد بود.

چرا که اولا مسیر قانونی حقیقی، ارایه برجام در قالب لایحه توسط دولت به مجلس بود که محقق نشد و علیرغم فرمایش حضرت آقا مبنی بر اینکه مجلس از موضوع برجام کنار گذاشته نشود، مجلس ککش هم نگزید و واکنش درخوری نشان نداد!

ثانیا توصیه احتمالی حضرت آقا، در خصوص تصویب سریع تر جزئیات طرح آبکی ای صورت گرفته که قبلا کلیاتش با آن کیفیت ناجوانمردانه تصویب شده بود و کش دادن تصویب آن جزئیات، هیچ فایده ای نداشت بلکه موجب افزایش اختلاف و انشقاق هم میشد! در واقع حضرت آقا یک مسیر مقدّر را صرفا تسریع نموده اند و از هزینه هایش کاسته اند!

ثالثا مقام معظم رهبری به اندازه کافی به مجلس فرصت دادند تا مشخص شود نمایندگان ملت نهایتا چه خواهند کرد و آیا اعتراضات منتقدان و روشنگری بخشی از نمایندگان اثری خواهد داشت یا برآیند مجلس همان خواهد بود که حدس زده می شد باشد؟

وقتی مجلس در قبال عدم ارجاع برجام توسط دولت در قالب یک لایحه آنچنان منفعلانه سکوت کرد و کلیات طرح مجلس در خصوص برجام نیز پس از جلسات متمادی کمیسیون ویژه برجام با آن کیفیت ناجوانمردانه رأی آورد و می رفت که به انشقاق و اختلاف جدی در میان نمایندگان و جامعه (خصوصا اصولگرایان) منجر شود دیگر تکلیف مشخص بود و  اطاله موضوع بیش از اتلاف وقت و هزینه های بیشتر فایده ای دربر نداشت.

مضافا بر اینکه مانور جناب حجازی در روز رأی گیری جزئیات طرح مذکور چند فایده مهم نیز داشت؛
اول اینکه همه فهمیدند این اتفاق بدون اجازه مقام معظم رهبری - و نه مثلا مجمع تشخیص مصلحت - امکان تحقق نداشته و البته ایشان علی رغم میل باطنی خودشان و صرفا برای حفظ وحدت و جمهوریت نظام این اجازه را صادر فرموده اند.
دوم اینکه نفس حضور ایشان در مجلس به خودی خود حرکتی در جهت حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه و ایجاد بحران در جامعه بود. چه بسا اگر درگیری ها در مجلس ادامه می یافت و جدی تر می شد به سطح جامعه نیز سرایت می نمود. اتفاقا از ظواهر امر برمی آمد که دشمن برای چنین موقعیتی نیز خوابهای بدی دیده است.
و سوم اینکه حضور حجت الاسلام حجازی در مجلس و متعاقب آن تصویب بدون کم و کاست طرحی که دولتمردان، خود قبلا برآن صحه گذاشته بودند اجازه بهانه جویی های احتمالی آینده را از دولت سلب نمود تا بعدها، طرح حاصل از جرح و تعدیل مجلس را بهانه عدم دستیابی به مثبتات برجام و یا توجیه مشکلات آینده آن عنوان ننمایند. لازم به ذکر است طرح مذکور امکان و استعداد چندانی هم برای جرح و تعدیل جهت تبدیل شدن به یک طرح ایده آل که خطرات برجام را به خوبی مرتفع کند نداشت.

إن شاءالله در آینده ای نزدیک مردم خود حقایق را خواهند فهمید و زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

پی نوشت:
+ برای این یادداشت قراین متعدد دیگر از بیانات حضرت آقا دارم ولی وقت جستجو و ارجاع ندارم!
شاید وقتی دیگر ارجاعات را به متن اضافه کردم!

«۱۲ مرد خشمگین» در دادگاه وجدان و اخلاق

محمد دهداری، دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۰ ب.ظ، ۵ نظر

12 مرد خشمگین سیدنی لومت

چندی پیش به گمانم از شبکه نمایش بود که یکی از شاهکارهای سیدنی لومت را به تماشا نشستم. لومت را بیشتر با «بعد از ظهر سگی»(۱۹۷۵) و «شبکه»(۱۹۷۶) می شناختم ولی اولین ساخته این کارگردان شهیر آمریکایی یعنی فیلم «۱۲ مرد خشمگین» به واقع بهترین ساخته وی نیز هست. شاید از همین روست که در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینمای جهان سایت IMDB تا کنون جایگاه هشتم را از آن خود کرده است.(صفحه اختصاصی در IMDB) هرچند در سال ۱۹۵۷ ساخته شده است.

داستان فیلم برای من یادآور فیلم خاطره انگیز «حادثه اوکسبو» ویلیام ولمن با بازی هنری فوندا است. با این تفاوت بزرگ که حادثه اوکسبو یک تراژدی غمبار در نکوهش قانون لینچ بود و فیلم حاضر دقیقا در نقطه مقابل آن قرار دارد. جالب است بدانید فوندا که نقش اول آن تراژدی کذایی را نیز بر عهده داشته خود، سیدنی لومت را به ساختن «۱۲ مرد خشمگین» تشویق نمود و خود نیز یکی از دو تهیه کننده فیلم بود.

نکته فنی حائز اهمیت فیلم، لوکیشن و پرسوناژهای محدود آن است. تقریبا تمام مدت فیلم در محیط بسته محل برگزاری جلسه هیئت منصفه و با ۱۲ نفر اعضای آن می گذرد و از این حیث کارگردانی و دکوپاژ کار بسیار دشوار بوده است. تا جایی  که محدودیتهای ناشی از این امر موجب برخی گاف های تکنیکی نیز در اثر شده که بعدها توسط منتقدین ریزبین اکتشاف و اعلام گردید. اما باید توجه نمود که این قبیل کارها در دهه ۵۰ معمول نبوده و لذا به عنوان تجربه های اولیه نمی توان به کارگردان خرده گرفت.

آنچه حقیر را به نوشتن این یادداشت واداشت اما این قبیل امور فرمی و تکنیکی نبوده است. محتوا و درون مایه داستانی فیلم بسیار خوب انتخاب شده به نحوی که بعد از بیش از نیم قرن و کپی برداری های مکرر هنوز بدیع و مبتلا به جامعه به نظر می رسد.

ابتدا به خلاصه ای از داستان فیلم اشاره می کنم:

12 مرد خشمگین سیدنی لومت

فیلم داستان هیئت منصفه دادگاهی را روایت می کند که قرار است در خصوص سرنوشت جوانی اهل آمریکای لاتین تصمیم گیری نمایند. جوانی که متهم به قتل پدر خود با ضربات متعدد چاقوست. این جمعیت ۱۲ نفره از افرادی متعلق به اقشار مختلف جامعه با فرهنگ ها و خرده فرهنگ های متفاوت و سطوح اجتماعی و اقتصادی مختلف تشکیل شده و همین امر شخصیت پردازی داستان را بسیار دشوار نموده است که البته لومت و رجینالد رز نویسنده اثر به خوبی از پس آن برآمده اند.

از میان ۱۲ نفر اعضای هیئت منصفه همگی بر قاتل بودن جوان متهم اتفاق نظر دارند به جز تصمیم گیرنده شماره ۸ با بازی درخشان هنری فوندا!(بازیگران در «۱۲ مرد خشمگین» نامی ندارند و آنها را براساس شماره صدا می‌کنند.)

دو شاهد هم بر علیه فرد متهم وجود دارد. پیرمردی که صدای درگیری و تهدید به قتل متهم را شنیده و متواری شدن وی پس از صدای افتادن پدرش به کف آپارتمان را دیده است و زنی که صحنه قتل را دیده و در دادگاه روایت کرده است. همچنین آلت قتاله، چاقویی است مشابه چاقوی ضامن دار متهم که در محل وقوع حادثه یافته شده و او ادعا می‌کند آن را مدتی قبل گم کرده است.

قرائن جزئی دیگری نیز در این میان وجود دارد که همگی بر مجرمیت فرد متهم صحه می گذارند. 

اولین مرتبه که میان اعضای هیئت منصفه رأی گیری می شود همگی جز آقای شماره ۸ رأی به محکومیت متهم می دهند و به هیچ وجه نمی توان تصور کرد که پیشنهاد مذاکره حول و حوش این موضوع فایده ای داشته باشد لیکن فرد مخالف، با دلایل اولیه ای که می آورد مدعی می شود که این امر جای شک و شبهه دارد و نمی توان با یقین گفت که فرد متهم پدر خود را کشته است.

اتاق جلسه هیئت منصفه جای چندان وسیعی نیست و پنکه دیواری آن نیز از کار افتاده و همین موجب گرمای شدید محل و تعریق زیاد اعضا شده است. با پیشروی ماجرا در این اتاق و در فضایی بسیار عصبی و تحت فشار، قصه فیلم شکوفا می‌شود و به شکل بازی استادانه ای با شخصیت‌های پیچیده‌ اعضای هیئت منصفه و دلایل و براهینشان نسج می یابد.

استدلالات و استنادات اعضا بر علیه متهم در ابتدای امر خدشه ناپذیر جلوه می کند لیکن پس از گذشت مدتی از جلسه و طرح إن قلت های تصمیم گیرنده شماره ۸ سست بودن دلایل اولیه آشکار می گردد. در ادامه نفرات دیگر یکی یکی و اندک اندک نرم شده و از موضع خود کوتاه می آیند و سخنان فرد شماره ۸ که در وهله اول تمامی دیگر اعضا با وی مخالف بودند به کرسی می نشیند.

12 مرد خشمگین سیدنی لومت

استدلال های آقای شماره ۸ بسیار محکم و منطقی است اما برخی مواقع هم حرفی برای گفتن ندارد و این اعضایی که قبلا با وی هم سخن شده اند هستند که به کمک وی می آیند.

نمی توانم به این موضوع خارج از بحث اشاره نکنم که آنچه شخصیت پردازی فیلم را منطقی و بی عیب و نقص کرده تناسب رعایت شده میان کانتکس اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی شخصیت های به تصویر کشیده شده اعضا از یک سو و نحوه تقابل ایشان با موضوع محل بحث از سوی دیگر است. هرچند فیلم ما را چندان با پس زمینه شخصیت ها آشنا نمی کند - و این نیز از زیرکی نویسنده است - لیکن به همان اندازه که به شخصیت ها مختصات داده است از ایشان عکس العمل و بازخورد می گیرد.

تلاش فرد شماره  ۸ بر این امر استوار است تا اهمیت تصمیمی که اعضا معمولا با کم توجهی و بعضا از روی عادت و سرسری اتخاذ می نمایند را برای ایشان آشکار گرداند و با صرف دقت و تعمق بیشتر در پیش داوری صورت گرفته ایشان تزلزل ایجاد کند.

سرانجام پس از یک ساعت و نیم بحث و جدل طاقت فرسا، پرونده کاملاً روشن می‌شود و هیئت منصفه رأی به تبرئه متهم می‌دهد.

و اما بعد...

آنچه در این داستان نظر مرا به خود جلب کرد به تصویر کشیدن هر چه زیباتر تأثیر برخی رذایل اخلاقی ما آدمیان در قضاوت های سرنوشت سازمان بود. رذایلی که از قضا شیوع بسیار زیادی نیز دارند و به صورت روزانه با آنها دست به گریبانیم. رذایلی مانند سوء ظن و بدگمانی، خشم و غضب، تعصب و قوم گرایی، خودمحوری و بی اهمیت بودن دیگران و اهمیت دادن صرف به امیال و خواسته های شخصی مان، تکبر و غرور، پیش داوری بی دلیل، عدم شجاعت پذیرش خطاهایمان و پافشاری بر آنها و ... . ولی می توان گفت ترجیع بند رذایل مذکور که به نظر حقیر موضوع اصلی داستان را نیز تشکیل داده بود همان بدبینی و بدگمانی به دیگران است.

زیبایی فیلم لومت در آن است که به بهترین وجه ممکن تقابل میان منطق و عقلانیت از یک سو و رذایل مذکور و در رأس همه آنها همین بدگمانی و سوء ظن از سوی دیگر را به نمایش در آورده است. به نحوی که هر لحظه از فیلم بیننده با فرد شماره 8 همذات پنداری نموده و خود را با وی و نفراتی که به او ملحق می شوند هم نوا و هم داستان می بیند. لذا از پیروزی های آنها در مجادلات بعضا هیستریک و اعصاب خرد کن میان اعضای جلسه مسرور و در مواقع تنگنا و تحت فشار قرار گرفتنشان(مثلا با رو کردن اسناد و شواهد دال بر محکومیت متهم) و همچنین از تعصب و پافشاری بیجای برخی از اعضا بر مقتول جلوه دادن متهم ناراحت و غمگین می گردد.

نگارنده به شخصه حین تماشای فیلم به یاد قضاوت های تاریخی زندگیم افتادم و به صورت ویژه به یاد آن قضاوت هایی که با پیش داوری و بدبینی همراه بوده و به خطا رفته است. به این می اندیشیدم که چه میزان از قضاوت هایم اینگونه بوده و خود متوجه نشده ام و چه بسا تأثیر برخی از این قضاوت ها هنوز هم بر تفکرات و خط مشی کلی زندگیم حاکم بوده باشد!12 مرد خشمگین سیدنی لومت اینجاست که انسان نقش مخرب بدبینی و پیش داوری و یک طرفه به قاضی رفتن را و اهمیت عقلانیت و منطق را در میابد!

ما در طول زندگی مدام در حال قضاوت کردنیم و فقط خدا می داند چه میزان از قضاوت هایمان صحیح و چه مقدار خطا بوده است و این فقط و فقط تعقل و تعمق در تصمیمات نهایی و احکام صادره دادگاه وجدانمان است که ما را در این راه یاری خواهد نمود. چه خوب است که از این ابزار به خوبی بهره ببریم.

بارها در وبلاگ از اهمیت یادگیری علم منطق نوشته ام ولی این بار از جنبه ای دیگر می نویسم. به واقع کسی که منطق نداند هر آن در خطر صدور احکامی خطا در دادگاه عقلانیت خود است. تازه آنها که از این علم مطلعند نیز مصون از خطا نیستند و میان دانستن و به کار بستن راه بسیار است. لیکن این دانستن شرط لازم است.

نکته آخر اینکه هرچه انسان از نظر حوزه نفوذ و اثرگذاری بزرگ تر گردد طبعا اشتباهات وی نیز بزرگ تر و وخیم تر خواهد بود. لذا اگر پیش داوری ها و قضاوت های غلط امثال ما عوام، تأثیر مخرب محدودی در زندگی شخصی خودمان و اطرافیانمان برجای می گذارد اما بدبینی ها و قضاوت های بدور از منطق و تعقل صاحب منصبان و بزرگان و خواص به مراتب بزرگ تر و مخرب تر خواهد بود. این نکته ای است که خصوصا سیاسیون ما می بایست بیشتر در آن مداقه نمایند چرا که عالم سیاست بیش از هر فضای دیگری مستعد این قبیل رذایل اخلاقی است و کم نبودند افرادی که به واسطه همین قضاوت ها و پیش داوری های بدینانه و غیر عاقلانه به چاه انحراف از مسیر حق و عدالت سقوط کرده اند.

پی نوشت:

+ «۱۲ مرد خشمگین» در سال ۲۰۰۸ از طرف بنیاد فیلم امریکا (AFI) به عنوان دومین فیلم دادگاهی تاریخ سینما برگزیده شد.
+ شخصیت مثبت این فیلم (تصمیم گیرنده شماره ۸) در لیست پنجاه قهرمان برتر تاریخ سینما در بنیاد فیلم امریکا، در رتبه ۲۸ قرار دارد.
+ سیدنی لومت بعدها در سال ۱۹۸۲ فیلم «حکم» و در سال ۲۰۰۶ فیلم دیگری با عنوان «مرا متهم بدان» را با مضمون دادگاه و قضاوت ساخت که اولی موفق و دومی ناموفق از آب درآمد.

جولیا پطرس، سالومه رپر و مصادره به مطلوب های امت حزب الله!

محمد دهداری، سه شنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۲۰ ب.ظ، ۸ نظر

جولیا پطرس خواننده زن مسیحی لبنانی

چندی پیش و در ایام حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه مظلوم، برخی دوستان ارزشی همپلاسی - که از قضا از اعاظم و مشایخ و مشاهیر امت حزب الله گوگل پلاس نیز هستند- در اقدامی تعجب برانگیز کلیپ های تصویری موسیقی از خوانندگان زنی که در حمایت از مقاومت و مخالفت و اعتراض به رژیم صهیونیستی خوانندگی کرده بودند را بازنشر کرده و در تعریف و تمجید ایشان قلم فرسایی نموده بودند. یکی از خوانندگان مذکور جولیا پطرس خواننده زن مسیحی لبنانی و دیگری سالومه خواننده رپ فارسی زیرزمینی بود.

تأسف بارتر اینکه رفقای اخیر الذکر در پاسخ به اعتراض دیگر دوستان در این خصوص، به فتوایی از حضرت آقا استناد نموده و آنرا به عنوان حکم حلیت گوش دادن به صدای خوانندگی زنان  مطرح کرده بودند.

حقیر در همان ایام در انتقاد و اعتراض به این شیوه، مطالبی در حد وسع خود نوشتم و در همان فضا منتشر نمودم و از طریق کامنت نیز نکات خود را به اطلاع رفقا رساندم لیکن سخن بنده نیز در اغلب موارد مانند انتقادات دیگران، افاقه ننمود.

اکنون که مدتی از آن مباحث می گذرد و به مناسبتی خاطره آن روزها برایم زنده شده است ضرورت پرداختن به این موضوع را بهتر درک می کنم. لذا ذیلاً عین فتاوای حضرت آقا را در این خصوص ذکر نموده و سپس بحثی مختصر حول نحوه تفسیر فتاوای ذیل خواهم داشت.

برابر تحقیقی که بنده در خصوص فتاوای معظم له در این زمینه در اینترنت صورت دادم چهار فتوای ذیل یافته شد:

«س 1143: خواندن به‌صورت غنا توسط هر یک از مرد یا زن چه از طریق نوار کاست باشد و یا از طریق رادیو و چه همراه موسیقى باشد و یا نباشد، چه حکمى دارد؟
ج: غنا حرام است و خواندن به‌صورت غنا و گوش‌دادن به آن جایز نیست اعم از اینکه توسط مرد باشد یا زن و به‌طور مستقیم باشد یا از طریق نوار و همراه با نواختن آلات لهو باشد یا نه.

س 1146: گوش‌دادن به صداى زن هنگامى که شعر و غیر آن را با آهنگ و ترجیع می ‏خواند اعم از اینکه شنونده، جوان باشد یاخیر، مذکر باشد یا مؤنث چه حکمى دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چیست؟
ج: اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده ‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقى بین موارد فوق نیست.

س) گوش دادن به آواز زنان در صورتى که از لحاظ شعر و موسیقى لهو و لغو نباشد چه حکمى دارد؟
ج) اگر آواز زنان بگونه‌اى باشد که مهیج شهوت گردد و یا گوش دادن به آن موجب ترتب مفاسد باشد جایز نیست گوش کند.

س) اگر در موردى صداى زن مصداق غنا نباشد گوش دادن آن چه حکمى دارد؟
ج) در حرمت غنا فرقى بین این که مغنّى زن باشد یا مرد نیست و شنیدن صداى زن اگر غنا نباشد، حرمت شرعى ندارد مگر آن که به قصد ریبه یا موجب ترتّب مفسده باشد ولى شنیدن خوانندگى زن که غالباً مشتمل بر مفسده است جایز نیست.»

فتوای اول و سوم که واضحا و مصرحا بر حرمت استماع خوانندگی زنان تأکید دارد. می ماند فتوای دوم و چهارم! در خصوص دو فتوای مذکور چند نظر بین دوستانی که حول این موضوع بحث می کردند - و در میان ایشان از علما و روحانیون نیز حضور داشتند - وجود داشت:

  1. گروهی معنای فتوای دوم را حلیت استماع صدای آهنگین زنان خواننده در نظر گرفته بودند و لذا جهت رفع تناقض میان آن فتوا و جمله آخر فتوای چهارم که به حرمت این عمل تصریح دارد(حال چه به نفع حلیت استماع و یا به نفع حرمت آن) دست به تفسیرها و تأویل های گوناگون زدند. در این گروه چند نوع استدلال مطرح بود: برخی ضمن طرح بحث های اصولی ثقیل و به نظر حقیر دور از محل بحث، قصد جمع بین دو فتوا را داشتند و برخی دیگر با تمسک به تقدم و تأخر زمانی میان دو فتوا، به دنبال کشف فتوای متأخر - که قاعدتاً نظر آخر و فعلی حضرت آقاست بودند و عده ای نیز با استناد به اینکه کدام فتوا در اجوبه ذکر شده و کدام در سایت ایشان در پی یافتن فتوای مرجح بودند و ... .
  2. گروهی نیز فتوای دوم و چهارم را در یک سمت و سو می دانستند که البته نظر حقیر نیز چنین است. لذا با نگاهی دقیق تر فتوای دوم و چهارم را بررسی خواهیم نمود تا صحت و سقم نظر گروه دوم مشخص شود.

فتوای دوم چند قید مهم دارد؛ فرموده اند: یکم) اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و دوم) گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و سوم) مفسده ‏اى هم بر آن مترتّب نگردد،(آنگاه) اشکال ندارد و فرقى هم بین موارد فوق(صدای زن محرم و نامحرم) نیست.

شما ملاحظه کنید این قیود آیا نوای هیچ خواننده زنی را در امان خواهد گذاشت؟! همان یک قید ابتدایی یعنی غنا نبودن صوت برای از دایره حلیت خارج کردن استماع خوانندگی تمام خوانندگان زن کافیست. چه آنکه فقها در تعریف غنا گفته اند که: «صوت المطرب مع الترجیع». صدای طرب انگیزی که با ترجیع همراه باشد و مگر آیا صوتی جز این نیز سراغ دارید که امروزه به عنوان موسیقی خریدار داشته باشد و موسیقی ای که مطرب نباشد و ترجیعی هم نداشته باشد آیا اصولا یافته می شود که حلال باشد؟! 

البته باز ایشان برای محکم کاری دو قید دیگر به فتوا افزوده اند و خصوصا قید آخر که هرگونه مفسده ای را شامل می گردد.

جالب اینکه مضمون فتوای دوم در ابتدای فتوای چهارم نیز تکرار شده و لذا نمی توان ادعا نمود مبنای فقهی یا اساس نظر معظم له در دو فتوای محل بحث متفاوت است و از فتوای متقدم تا متأخر نظر ایشان تغییر کرده است. با این تفاوت که در انتها، جمله ای مطلق و کلی بیان شده که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد.

در واقع این دو فتوا دو تقریر متفاوت از یک فتوای کلی است که در فتوای چهارم بسط بیشتری داده شده و برای جلوگیری از سوء برداشت افرادی مانند رفقای همپلاسی ما، در انتهای آن تکمله ای بر آن زده شده است و تصریح شده: (با توجه به اینهمه قید و حدی که می بایست در این خصوص در نظر گرفته شود) گوش دادن به خوانندگی زنان (با توجه به این) که غالباً مشتمل بر مفسده است جایز نیست

واضح و مبرهن است که فتوای دوم و بخش ابتدایی فتوای چهارم مبنی بر حلیت استماع صدای زنان، مشروط و مقید است ولیکن بخش انتهایی فتوای چهارم مبنی بر حرام بودن شنیدن نوای خوانندگان زن عام و مطلق!

شاید بر اساس فتوای دوم استماع برخی مداحی ها یا مولودی  های بانوان را برای آقایان بتوان حلال دانست لیکن تقید موضوع تا حدی است که حضرت آقا در پاسخ به استفتاء دیگری مبنی بر اینکه «آیا مداحى براى بانوان جایز است؟» محتاطانه فرموده اند: «مداحى زن در جایى که مى‌داند نامحرم صداى او را مى‌شنود اگر موجب جلب توجه و تهییج نامحرم و یا مفسده دیگرى گردد، جایز نیست.» حال چگونه برخی به زور می خواهند از فتاوای فوق حلیت گوش دادن به صدای جولیا پطرس و سالومه رپر را استخراج نمایند؛ الله أعلم!!

خطاب به این دوستان باید گفت لطفا برای گوش دادن به موسیقی علی الخصوص موسیقی رپ که از مبتذل ترین و زننده ترین انواع موسیقی است آن هم با صدای یک زن از حضرت آقا خرج نکنید و خود را مدیون ایشان و دیگرانی که بر اساس گفته شما این قبیل موسیقی ها را ممکن است شرعی بپندارند ننمایید!

کاری به این ندارم که اصلا موضوع محل بحث مگر چقدر دارای اهمیت بود که ذهن و وقت خودمان را چند روز صرف آن نموده و به بحث و جدل و گاهی هم مراء حول و حوش آن بپردازیم و اکنون هم دوباره آنرا زنده کنیم لیکن مقصود بنده از یادآوری این ماجرا و آن اختلافات چیز دیگری است. نکته ای که اخیرا ذهنم را به خود مشغول کرده بیماری اخیر مقام معظم رهبری مد ظله است. اخیراً و پس از عمل جراحی رهبر عزیزمان شاهد مطالب و پستهای فراوان ابراز ارادت و آرزوی شفا برای ایشان در فضای نت بودیم که البته بسیار هم خوب و پسندیده است لیکن سؤال اینجاست که آیا ما که بر سر موضوعات احساسی و نمادین اینچنین سنگ تمام می گذاریم، در عمل هم سر در گرو فرامین حضرت آقا داریم و یا اینکه نه تنها پیرو خوبی برای ایشان نیستیم بلکه برای اثبات ادعاهای بی حجت و بینه خود حتی از فتاوای ایشان نیز خرج می کنیم و آبرویی برای حزب الله و حزب اللهی جماعت باقی نمی گذاریم؟!

متاسفانه این فقط مشتی از خروار است و صد البته که مخاطب این نوشته فقط رفقای صدرالاشاره نیستند که اول از همه شخص نگارنده را شامل می شود. حقیر به نوبه خود شرمنده تمام نافرمانی ها، اهمال ها، کم کاری ها و مصادره به مطلوب هایی هستم که در حق این جانشین بر حق امام زمان(عج) مرتکب شده ام. لیکن حیطه تأثیرگذاری من و امثال من کجا و میزان اثرگذاری اعاظم صدرالذکر کجا!

باز متأسفانه معضل مصادره به مطلوب فرمایشات و نظرات مقام معظم رهبری محدود به فعالین فضای مجازی نیست و عمده مشکل مملکت نیز همین است که بزرگان عالم سیاست نیز برای به کرسی نشاندن سخنان و نظرات خود همواره فرامین ایشان را تفسیر به رأی کرده و مطابق نظر خود عمل کرده اند.

این مشکلی است که اگر روزی حل شود و مردم ما به آن بلوغ فکری برسند که سره و ناسره را در این بازار وانفسای ولایت مداری و خود محوری تشخیص دهند و اجرای صحیح و کامل دستورات ولی امر مسلمین را از مسئولین نظام مطالبه نمایند، بسیاری از مشکلات کشور حل خواهد شد.

پی نوشت:

+ صفحه استفتائات جدید مقام معظم رهبری در Leader.ir
+ صفحه استفتائات معظم له در خصوص موسیقی در KHAMENEI.IR

یک یهودی خوب، یک یهودی دگر اندیش است!

محمد دهداری، چهارشنبه، ۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۳:۲۲ ق.ظ، ۲ نظر

کاریکاتور ناجی العلی

«به درستی که دشمن ترین انسان ها نسبت به مؤمنان، یهودیانند»مائده 82

دین یهودیت حاضر هیچ نسبتی با آن آئین راست و درستی که حضرت موسی کلیم الله علیه السلام منادی اش بود ندارد. دینی که اکنون با نام یهودیت می شناسیم یک دین تحریف شده است و  در واقع به آلت دستی در خدمت زور و زر و تزویر قومی زیاده خواه و خود برتر بین تبدیل شده است. نه ظهور و بعثت حضرت عیسی(ع) و نه نبی اکرم اسلام(ص) نتوانست این قوم سرکش و عصیان گر را به راه راست هدایت نموده و از مسیر ظلم و تعدی و اسراف خارج سازد. در زمان ظهور حضرت مسیح(ع) حکام زمان. تعالیم حضرت موسی را به نفع خود دگرگون ساخته و از پوسته ظاهری دین به عنوان ابزاری جهت تحمیق توده های مردم استفاده می کردند. یهودیان دوران ظهور مسیح(ع) نه تنها تن به هدایت ها و انذارهای ایشان که در واقع امتداد همان شریعت موسی کلیم الله(ع) بود ندادند بلکه به طرق مختلف و به شدیدترین وجه ممکن، آن حضرت را مورد اذیت و آزار قرار دادند و در نهایت به خیال خود وی را مصلوب نمودند. واضح و مبرهن است که این یهودیت آن دینی نیست که حضرت موسی(ع) مبلغ آن بود و عمیقا تحریف شده است.
اصولا یهودیان را می بایست استادان تحریف و تزویر دانست. جالب است بدانید در کتب حدیث اسلامی بخش قابل توجهی از احادیث را با عنوان «اسرائیلیات» می شناسند. اسرائیلیات،  دسته‌ای از روایات است که در قرآن و از احادیث نبوی نیست، بلکه از تعالیم و کتب امتهای پیشین به ویژه یهود (بنی اسرائیل) و مسیحیت (نصاری) وارد روایات اسلامی شده‌اند. درآیات قرآن، تغییر در کلام به صورت مغرضانه (که اسرائیلیات نیز از مصادیق آن هستند) از ویژگیهای کلی یهودیان شمرده شده است.

به طور کلی قسمت عمده تحریفات و کاستی هایی که در اسلام و مسیحیت وجود دارد، از طریق یهودیان و با ترفند های خاصی که آئین یهودیت به آنها فطیر خون عید پسح عید پوریمآموزش داده، به وجود آمده است. چنین آئینی آیا می تواند منشائی الهی و وحیانی داشته باشد؟! مسلما اینگونه نیست و یهودیت فعلی چیزی جز نسخه به شدت تحریف شده آئین حضرت موسی(ع) نمی باشد.

از جمله بزرگترین تحریفاتی که در دین یهود رخ داده است رسوخ اعتقادات نژادپرستانه و خودبرتر بیننانه بسیار افراطی است که اتفاقا بهترین دلیل و برهان برای رسوا نمودن آئین منحرف فعلی یهود نیز استناد به همین عقاید دهشتناک ایشان است. متون مقدس یهودیت فعلی پر است از گزاره های نژادپرستانه و این گزاره ها همواره توسط یهودیان افراطی و صهیونیست ها محل رجوع بوده است.
چنانکه می دانید کتاب مقدس یهودیان تورات است. ولی یهودیان، این کتاب را تحریف کرده و خرافات و افسانه های زیادی در آن جای دادند، به طوری که امروز به صورت یک کتاب مضحک و عجیب درآمده است.
تورات، در ابتدا به شریعت موسی یا اسفار پنجگانه او اطلاق می شد. اما به مرور زمان دامنه آن توسعه یافت، تا جائی که اسفار دیگری از پیامبران بنی اسرائیل و کتاب های تاریخی مربوط به تاریخ این پیامبران و اسفار ادبی و شعری را نیز در بر گرفت. یهودیان خود به این مجموعه «تنخ» می گویند و مسیحیان آنرا در کنار اناجیل(عهد جدید)، عهد عتیق نامیده اند و شامل تورات (پنج کتاب اول تنخ) به علاوه کتابهای پیامبران است. 

ذیلا قسمت هایی از متن عهد عتیق که مشتمل بر مضامین نژادپرستانه است را ذکر می نماییم:

  1. من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی، لیکن مثل آدمیان خواهید مرد. سفر تثنیه، باب 10، آیه 15
  2. اقوام غیر اسرائیل به جماعت خدا راه نخواهند یافت و هیچ کدام از آنها به میان جامعه خداوندی وارد نخواهند شد. مزامیر باب 82 آیات 6 و 7
  3. شراب نخورید، بلکه به غریبه ای که درون دروازه تو باشد بده یا به اجنبی بفروش، زیرا که تو برای یهوه، خدایت، مقدس هستی. سفر تثنیه، باب 14، آیه 21
  4. دختران خود را به آنها ندهید و دختران آنها را به جهت پسران خود و به جهت خویشتن نگیرید. سفر نحمیا، باب 13، آیه 25
  5. حدود تو را از بحر فلسطین و از صحرا تا نهر فرات قرار می دهیم، زیرا ساکنان آن سرزمین را به دست شما خواهیم سپرد و ایشان را از پیش خود خواهید راند، با ایشان و خدایان ایشان عهد مبند. سفر خروج، باب 23، آیه 31
  6. به سرزمین کنعانیان تا نهر فرات داخل شوید، اینک این زمین را پیش روی شما گذاشتم، پس داخل شده، زمینی را که خداوند برای پدران شما، ابراهیم و اسحاق و یعقوب، قسم خورده که به ایشان و بعد از آنها به ذریت ایشان بدهد، به تصرف درآورید. سفر تثنیه، باب 1، آیات 7 و 8
  7. و امت ها را به میراث تو خواهم داد و اقصای زمین را ملک تو خواهم گردانید، ایشان را به عصای آهنین خواهی کشت، مثل کوزه گر آنها را خورد خواهی نمود. مزامیر، باب 2، آیات 8 و 9
  8. گوشت بخورید و خون بنوشید، گوشت ساران را خواهید خورد و خون رؤسای جهان را خواهید نوشید. از قوچها و بره ها و گاوها که همه آنها از پروارهای باشان هستند و از قربانی که من برای شما ذبح می نمایم پیه خواهید خورد تا سیر شوید . و خون خواهید خورد تا مست شوید. سفر حزقیال، باب 39، آیه 18
  9. ایشان را مانند گوسفندان برای ذبح بیرون کش و ایشان را به جهت روز قتل تعیین نما. ارمیا باب 12 آیه 3
  10. خداوند بر یعقوب ترحم فرموده، اسرائیل را بار دیگر بر خواهد گزید و ایشان را در زمین هایشان آرامش خواهد داد و غربا به ایشان ملحق شده، با خاندان یعقوب ملحق خواهند گردید، و قوم ها (غیر یهودیان)، ایشان را به مکان خودشان خواهند آورد و خاندان اسرائیل ایشان (غیر یهودیان) را در زمین خداوند، بنده و کنیز خود خواهند ساخت و بنی اسرائیل، اسیر کنندگان خود را اسیر و بر ستمکاران خویش حکمرانی خواهند نمود. اشعیا، باب 14، آیات 1 تا 3

مجموعه مجلدات تلمودهمچنین یهودیان کتاب مقدس دیگری نیز به نام تلمود دارند. تلمود در واقع تفسیرِ تفسیرِ عهد عتیق است. لذا اولین تفسیر صورت گرفته از تورات یعنی میشنا ساختار اصلی و زیربنای تلمود را تشکیل داده است. بر همین اساس تلمود شامل میشنا و گامرا است. گامرا نیز سخنان خاخام های یهود بعد از نگارش میشنا در خصوص میشنا است.
به عبارت دیگر  تمامی تفاسیر صورت گرفته حول و حوش تورات که طی سال های متمادی توسط خاخام های یهود نوشته شده در سال 1500 م. توسط خاخام «یوخاس» جمع آوری شده و به اضافه چند کتاب دیگر که در سال های 230 و 500 م. نوشته شده بودند، به نام «تلمود» یعنی تعلیم دیانت و آداب یهود، جمع آوری گردید.
این کتاب نزد یهود بسیار مقدس و در ردیف «تورات» و «عهد عتیق» قرار دارد (بلکه از تورات هم بالاتر است چنانچه «گرافت» می گوید: بدانید که گفتار خاخام از گفتار پیامبر بالاتر است.)
این کتاب هولناک در اصل چند جلد بیشتر نبوده، اما از هشت قرن پیش، به دوازده جلد افزایش یافته و امروز شامل 36 جلد در قطع وزیری می شود.
تلمود انبار شرارت های یهود است. کار تألیف آن حدود دو قرن، پیش از جمع آوری اسفار تورات آغاز شد. از دو قرن پیش، پس از جمع آوری اسفار و رواج آن و بازگشت از بابل باب تورات بسته شد و تلمود با افسانه ها و اساطیر عجیب و غریب خود، بر تورات فائق آمد و آن را تحت الشعاع خویش قرار داد. همه بذرهای ناپاکی در تلمود است. (پروتکل های دانشوران صهیون، اثر عجاج نویهض، آستان قدس رضوی، 1373، صفحه 42)
برای اینکه بیشتر به خودپرستی و آرمان های ضد انسانی یهود پی ببریم خوب است چند جمله ای از این کتاب را به دقت مطالعه کنیم(برگرفته از کتاب «خطر الیهودیه العالمیه»):

  1.  ارواح یهود، از ارواح دیگران افضل است، زیرا ارواح یهود جزء خداوند است! همچنان که فرزند جزء پدرش می باشد، روح های یهود نزد خدا عزیزتر است زیرا ارواح دیگران شیطانی و مانند ارواح حیوانات است.
  2. نطفه غیر یهودی، مثل نطفه بقیه حیوانات است.
  3. بهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی شوند، ولی جهنم جایگاه مسیحیان و مسلمانان است و جز گریه و زاری چیزی عاید آنها نمی گردد، زیرا زمینش از گل و بسیار تاریک و بدبو است.
  4. پیامبری به نام مسیح نیامده است و تا حکم اشرار (غیر یهود) منقرض نشود، ظهور نخواهد کرد و هر وقت که او بیاید زمین خمیر نان و لباسی پشمی می رویاند، در این وقت است که سلطه و پادشاهی یهود بازگشته و تمام ملت ها مسیح را خدمت خواهند کرد! آن زمان هر یهودی دو هزار و هشتصد برده و غلام خواهد داشت.
  5. بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه اقتصادی برای یهود باشد. و چنانچه غیر از یهودی بر یهود تسلط پیدا کند، یهود باید بر خود گریه کند و بگوید: وای بر ما، این چه ننگی است که ما زیر دست و جیره خوار دیگران شده ایم.
  6. پیش از آنکه یهود نفوذ و سلطه کامل خود را به دست آورد لازم است جنگ جهانی برپا و دو ثلث بشر نابود شود و در مدت هفت سال یهود اسلحه های جنگ را خواهد سوزانید و دندان های دشمنان بنی اسرائیل به مقدار بیست و دو ذرع که تقریباً هزار و سیصد و بیست برابر دندان های عادی می شود! از دهانشان بیرون خواهد آمد. هنگامی که مسیح حقیقی پا به عرصه وجود گذارد یهود آنقدر ثروت و مال خواهند داشت که کلید صندوق هایشان را بر کمتر از سیصد الاغ حمل نتوان کرد!
  7. کشتن مسیحی از واجبات مذهبی ما است و پیمان بستن با او یهودی را ملزم به ادا نمی کند. رؤسای مذهب نصرانی و هر که دشمن یهود است را، باید در روز سه مرتبه لعن کرد.
  8. «یسوع ناصری» (حضرت مسیح(ع)) که ادعای پیامبری کرده و نصاری (مسیحیان) گولش را خوردند، با مادرش مریم که او را از مردی به نام «باندار» به زنا آورده بود، در آتش جهنم می سوزند. کلیساهای نصاری که در آن سگ های آدم نما به صدا در می آیند به منزله زباله خانه است.
  9. اسراییلی در نزد خداوند بیش از ملائکه محبوب و معتبر است. اگر غیر یهودی، یک یهودی را بزند چنان است که به عزت الهیه جسارت کرده است و جزای چنین شخصی جز مرگ چیز دیگری نیست و باید او را کشت.
  10. اگر یهود نبود، برکت از روی زمین برداشته می شد و آفتاب ظاهر نشده و باران نمی بارید.
  11. همچنان که انسان بر حیوانات فضیلت دارد، یهود نیز بر اقوام دیگر فضیلت دارد. نطفه ای که از غیر یهودی منعقد می شود، نطفه ی اسب است. اجانب (غیر یهودیان) مانند سگ هستند و برای آنها عیدی نیست، زیرا عید برای اجنبی و سگ خلق نشده است. سگ افضل از غیر یهودی است، زیرا در اعیاد باید به سگ نان و گوشت داد، ولی نان دادن به اجنبی حرام است. هیچ قرابت و خویشی بین اجانب نیست، مگر در نسل و خاندان الاغ قرابتی است؟
  12. خانه های غیر یهودی به منزله ی طویله است.
  13. اجانب دشمن خدا و مثل خنزیر قتل شان مباح است. اجانب برای خدمت کردن یهود، به صورت انسان خلق شده اند.
  14. یسوع مسیح کافر است زیرا از دین مرتد گشت و به عبادت بت پرداخته است لذا هر مسیحی که یهودی نشود بت پرست و دشمن خدا خواهد بود و از عدالت خارج است و انسانی که بر غیر یهود کوچکترین ترحمی روا دارد، عادل نیست.
  15. غش و خدعه کردن با غیر یهودی منع نشده است.
  16. سلام کردن بر کفار (غیر یهودیان) اشکال ندارد، به شرط آنکه سراً او را مسخره کرده باشد.
  17. چون یهود با عزت الهیه مساوی هستند، بنابراین تمام دنیا و هر چه در اوست ملک آنها می باشد و حق دارند که بر آن تسلط کامل یابند، دزدی از یهودی حرام است و از غیر یهودی جایز می باشد، چون اموال دیگران مانند رمل های دریا است و هر کس زودتر بر آن دست گذاشت او مالک است.
  18. یهود مانند زن شوهردار است و همچنان که زن در منزل به استراحت می پردازد و شوهر، خرجی او را می دهد، بی آنکه در کارهای خارج از منزل با او شرکت کند، یهود هم به استراحت پرداخته و دیگران باید آنها را روزی بدهند.
  19. هرگاه یهودی و اجنبی شکایت داشته باشند، باید حق را به جانب یهودی داد اگر چه بر باطل باشد.
  20.  کتاب خون پسح، یهودیان اروپا و آیین قتل در خصوص فطیر خونانسان می تواند شیطان را بکشد به شرط اینکه خمیر نان عید را نیکو به عمل آورد. (خمیر نان عید که در طبخ آن می بایست حتی المقدور از خون غیر یهودیان استفاده شود. یهود دارای دو عید مقدس است که این عیدها بدون تناول خون تمام نمی شوند: اول عید پوریم (Purim) در مارس و دوم عید پسح(Passover) در آپریل، هر ساله افراد زیادی قربانی این دو عید «مقدس» می شوند.)
  21. برای شما جایز است که مأمورین گمرک را غش بنمایید و برای او قسم دروغ بخورید … از خاخام «صموئیل» یاد بگیرید، صموئیل از مردی اجنبی کاسه ای از طلا به قیمت چهار درهم خریداری کرد، در حالی که فروشنده نمی دانست که آن طلا است. با این حال یک درهمش را هم دزدید!
  22. ربودن اموال دیگران به وسیله ی ربا مانعی ندارد، زیرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غیر یهودی امر می فرماید.
  23. به کسانی که یهودی نیستند قرض ندهید، مگر آن که نزول بگیرید، در غیر این صورت، قرض دادن به غیر یهودی جایز نیست و ما مأموریم که به آنها ضرر برسانیم.
  24. حیات و زندگانی دیگران ملک یهود است، چه رسد به اموال آنها! هرگاه غیر یهودی احتیاج به پول داشته باشد، آن قدر باید از او ربا و نزول گرفت که تمام دارائی خود را از دست بدهد.
  25. غیر یهودی هر چند صالح و نیکوکار باشد، او را باید کشت.
  26. حرام است غیر یهودی را نجات بدهید، حتی اگر در چاهی بیفتد، باید فوراً سنگی بر در آن گذاشت!
  27. اگر یکی از اجانب را بکشیم، مثل این است که در راه خدا قربانی کرده ایم.
  28. اگر یک نفر یهودی کمکی به غیر یهودی بکند، گناهی نابخشودنی مرتکب شده است و اگر غیر یهود در دریا در حال غرق شدن است، نباید نجاتش بدهی، زیرا آن هفت ملتی که در زمین «کنعان» بودند و بنا بود یهودیان آنها را به قتل برسانند، همه آنها نابود نشدند و ممکن است آن شخصی که در حال غرق شدن است، از آنها باشد.
  29. تا می توانید از غیر یهود بکشید و اگر دستتان به کشتن او رسید و او را نکشتید، مرتکب خلاف شده اید.
  30. هلاک کردن مسیحی ثواب دارد و اگر کسی نمی تواند او را بکشد، لااقل سبب هلاکتش را فراهم نماید.
  31. کسانی که مرتد شوند (یهودیانی که از آئین یهود سرباز زنند)، اجنبی و اعدامشان لازم است، مگر آن که برای خدعه ی به دیگران مرتد شده باشند.
  32. تعدی کردن به ناموس غیر یهودی مانعی ندارد، زیرا کفار مثل حیوانات هستند و حیوانات را زناشویی نیست.
  33. یهودی حق دارد، زن های غیر مؤمنه (زنانی که یهود نباشند) را به غصب برباید و زنا و لواط با غیر یهودی عقاب و کیفری ندارد.
  34. برای یهودی مانعی ندارد تسلیم امیال و شهوات خویش شود.
  35. قسم خوردن جایز است، خصوصاً در معاملات با غیر یهود.
  36. اصول قسم خوردن برای قطع نزاع تشریع شده است، اما نه برای کفار، زیرا آنها انسان نیستند. جایز است انسان شهادت زور بدهد (با اینکه می داند حق با یهودی نیست، ولی شهادت دروغ بدهد)، چنانچه لازم است اگر می توانید بیست قسم دروغ بخورید، ولی برادر یهودی خویش را در معرض خطر قرار ندهید.
  37. بر یهود واجب است روزی سه مرتبه مسیحیان را لعن کنند و دعا کنند تا خداوند آنها را نابود سازد.
  38. بر ما لازم است که با نصاری، مانند حیوانات معامله کنیم.
  39. کلیساهای نصاری، خانه گمراهان است و خراب کردن آنها ضروری و واجب است.
  40. ملت برگزیده ی خداوند ماییم و لذا برای ما، حیوانات انسان نمایی خلق کرده است، زیرا خدا می دانست که ما احتیاج به دو قسم حیوان داریم، یکی حیوانات بی شعور و غیر ناطقه مانند بهائم و دیگری حیوانات ناطقه و با شعور مانند مسیحیان و مسلمانان و بودائیان و برای آنکه بتوانیم از همه ی آنها به اصطلاح سواری بگیریم، خداوند ما را در جهان متفرق ساخته است و لهذا ما باید دختران زیبا و خوشگل خود را برای پادشاهان و وزرا و شخصیت های برجسته ی غیر یهود، به تزویج درآوریم، تا به وسیله ی آنها بر حکومت های جهان، تسلط داشته باشیم!

چنانچه واضح است یهودیت یک دین و آئین عادی نیست بلکه تفکری بسیار خطرناک و افراطی است که همه بشریت را غیر از یهودیان فاقد هرگونه ارزش انسانی و قابل احترام می داند.(برای اطلاع از گزاره های خلاف عقل و اخلاق تورات و تلمود با ذکر اسناد به این لینک مراجعه کنید.)

حال آیا می توان گفت همه یهودیان اینچنین می اندیشند؟

خیر! اینگونه نیست. در حال حاضر اعتقاد اکثریت یهودیان و حتی اغلب ساکنین سرزمین های اشغالی نسبت به این آئین افراطی و غیر عقلانی سست شده و یا حداقل نسبت بدان بی تفاوت شده اند. لیکن این اکثریت غالبا از روی بی اباهی گری و بی قیدی است که دیگر گرایش چندانی به دین یهود ندارند لیکن گروه قلیلی نیز وجود دارند که از روی تعقل و تفکر اقدام به نقد انحرافات رسوخ کرده در یهودیت نموده و در این راه هزینه های فراوانی نیز متحمل شده اند. این دسته اخیر یهودیانی هستند که می توان عنوان «یهودی خوب» را بر ایشان اتلاق نمود. یک یهودی خوب؛ یک یهودی دگراندیش و منتقد نسبت به گزاره های سنتی کتب دینی یهودیت است! یک یهودی روشنفکر که حداقل به تفسیر و تاویل متون دینی یهود با قرائتی حداقلی و فروکاسته معتقد باشد! یک یهودی ملتزم به تکثرگرایی دینی که از نظر هرمنوتیکی معتقد به تاویل عقلانی متون دینی یهودیت باشد!

اسرائیل شاهاک

در غیر این صورت یک یهودی معتقد و مقید به متون دینی مانند تورات و تلمود، لاجرم یک یهودی افراطی و به تبع به دلیل متون دینی نژادپرستانه یهود، به شدت نژادپرست خواهد بود! البته در این میان گرایش های افراط گرایانه و معتدل وجود دارد ولی اگر کسی بخواهد ملتزم به یهودیت فعلی باشد لاجرم عقاید نژاد پرستانه نیر خواهد داشت. (لازم به ذکر است دسته بندی فوق الذکر فارغ از تقسیمات مرسوم و موجود میان یهودیان از جمله تقسیم ایشان به رفرمیست و ارتودکس می باشد)

در این خصوص مثال های متعددی وجود دارد. کسانی مثل اسرائیل شاهاک (Israel Shahak) یا «آریل توآف» (Ariel Toaff) نمونه های خوبی هستند.
دکتر شاهاک از جمله روشنفکران دگراندیش یهودی است. وی یک پروفسور اسرائیلی لهستانی الاصل بود که به تدریس شیمی در دانشگاه عبری اورشلیم اشتغال داشت. او به عنوان یک متفکر لیبرال و طرفدار حقوق بشر شناخته می‌شد. بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ او رئیس لیگ اسرائیلی حقوق بشر و از منتقدان جدی دولت اسرائیل بود. در سال ۱۹۹۴ شاهاک کتابی به عنوان «تاریخ یهودی، دین یهودی: وزن سه هزار سال» چاپ کرد. در این کتاب شاهاک نوشت که رفتار اسرائیلیها با فلسطینیان از تعالیم دینی یهودی بر ضد غیریهودیان (جنتیل‌ها) ناشی می‌شود. او نوشته‌هایی از ارتش اسرائیل را نقل می‌کند که در آن اشاره شده‌است که کشتن عربها بر اساس هلاخا (بخشی از تلمود مشتمل بر قانون فقه یهودی) مجاز است. از این رو در جنگ نیروهای غیرنظامی غیریهودی نیز بر اساس هلاخا باید کشته شوند.

وی در بخشی از کتاب خود اینگونه می نویسد:

«قتل و کشتار؛ در قوانین دولت اسرائیل، که بر قوانین تلمودی و بیان ابن ‏میمون از آن استوار است، حکم قتل یک یهودی با حکم قتل یک غیریهودی متفاوت است. اگر کسی یک یهودی را به قتل برساند، گناه بزرگی را انجام داده، باید مجازات شود. اگر یک یهودی به طور غیرمستقیم باعث قتل یهودی دیگری شود مجازات دنیوی ندارد و فقط نزد خدا گناهکار است. اما اگر مقتولْ غیریهودی باشد، اگر یک یهودی به طور مستقیم او را کشته باشد تنها نزد خدا گناهکار است و مجازات دنیوی ندارد و اگر به طور غیرمستقیم او را بکشد، حتی گناهی هم مرتکب نشده است. برای مثال، اگر یک غیریهودی در گودالی افتاده باشد، فرد یهودی می‏تواند نردبان او را بردارد. اگر یک قاتلْ غیریهودی باشد باید اعدام شود؛ چه مقتول یهودی باشد و چه غیریهودی، اما اگر مقتولْ غیریهودی باشد و قاتل به یهودیت بگرود اعدام نمی‏شود.
نجات جان؛ نجات جان یک یهودی از مهم‏ترین وظایف شرعی است، اما نجات جان یک غیریهودی ممنوع است. قاعده کلی تلمود این است که «غیریهودیان نه از چاه بیرون آورده می‏شوند و نه به داخل آن هل داده می‏شوند». ابن‏میمون می‏گوید: ما نباید موجب مرگ کسانی شویم که با آنان در جنگ نیستیم، اما اگر آنان در معرض جنگ قرار داشته باشند نجاتشان ممنوع است. یک پزشک یهودی حق ندارد یک غیریهودی را مداوا کند و اگر مجبور به چنین کاری باشد، حتما در ازای کار خود مزد دریافت کند.
جرایم جنسی؛ ارتکاب زنا در یهودیت حرام است، اما بنابه تعالیم تلمودی، فرق است بین زنای یک مرد یهودی با یک زن یهودی، و زنای وی با یک زن غیریهودی. بنابه این کتاب، غیریهودیان همه بدکاره ‏اند و حتی تجاوز به عنفِ یک مرد یهودی به یک زن غیریهودیِ شوهردار نیز حکم زنا را ندارد و مجازاتی در پی ندارد و حتی در بسیاری از موارد، زنِ غیریهودی مجازات می‏شود.
تبعیض در مسائل مالی؛ هدیه دادن به غیریهودی جایز نیست. گرفتن بهره پول از یهودی حرام است، اما از غیریهودی واجب است. اگر یک یهودی مالی پیدا کند و احتمال دهد که صاحب آن یک یهودی است، باید برای یافتن صاحب آن تلاش کند، اما اگر صاحب آن، غیریهودی باشد می‏تواند آن را تصاحب کند. فریب دادن یک یهودی در معامله، گناه کبیره است، اما در مورد غیریهودیان شرکت غیرمستقیم در چنین معامله‏ای روا است. کلاهبرداری از یهودیان ممنوع است، اما این اصطلاح در مورد غیریهودیان کاربرد ندارد. حتی سرقت که مطلقا حرام است، در شرایطی نسبت به اموال غیریهودیان جایز است. تاریخ یهود، آیین یهود، ص190ـ224

 کتاب «تاریخ یهود، آیین یهود» که مفاد ضدبشری تلمود را افشا نمود، از آنجا که نوشته یک استاد برجسته اسرائیلی و یهودی بود، ضربه ای سنگین به پاشنه آشیل اول یهودیت تلمودی وارد نمود. از این کتاب دو ترجمه به فارسی موجود است: یکی ترجمه «مجید شریف» و دیگری ترجمه «رضا آستانه پرست». متاسفانه این کتاب آنطور که شایسته آن است در ایران مورد توجه قرار نگرفت.

آریل توآفنفر دوم آریل توآف، استاد دانشگاه اسرائیلی «بار ایلان»، یهودی و خاخام زاده است و پدر او زمانی خاخام ارشد شهر رم بوده است! وی در خصوص یکی از موضوعات مهم سنت یهودی یعنی «فطیر خون» که همواره به مدد دستگاه رسانه ای و تبلیغاتی عظیم یهودیت، مورد انکار و تکذیب قرار گرفته بود افشاگری  بزرگی نمود. فطیر خون نام نانی است که در عید پسح می خورند و در صورت امکان، خمیر آن باید به خون یک کودک مقتول غیریهودی آغشته باشد. 

افشای این موضوع که پس از افشاگری های شاهاک در خصوص محتوای شنیع و وحشیانه تلمود و نیز پس از افشای علت و کیفیت برگزاری عید پوریم، از جمله بزرگترین ضربات وارده بر وجهه جهانی یهودیت به حساب می آید در سال ۲۰۰۷، ضمن کتابی مفصل و مستند به نام «خون پسح، یهودیان اروپا و آیین قتل» (BLOOD PASSOVER The Jews of Europe and Ritual Murder) توسط توآف صورت گرفت. نسخه اصلی این کتاب، به زبان ایتالیایی است که به انگلیسی هم ترجمه شده است.

نکته مهم در مورد کتاب این است که نویسنده آن، از اساتید بلند پایه دانشگاه های اسرائیل، یهودی، خاخام زاده و فرزند خاخام ارشد شهر رم بوده است! درست به همین دلیل، انتشار این کتاب خشم شدید یهودیان تلمودی و صهیونیستها را برانگیخت و آنها را به تهدید جانی و اعمال فشار بر آریل توآف واداشت. تا جاییکه او را به پس گرفتن حرفش و خارج کردن کتابش از چرخه انتشار کشاندند.

مثال های فراوان دیگری نیز از این دست وجود دارد که مجال طرح آن نیست لیکن مخلص کلام اینکه علی رغم آنکه در رسانه ها معمولا گفته می شود می بایست میان صهیونیسم و یهودیت تفاوت و تمایز قائل شد، این یادداشت قصد آن داشت تا قرابت بسیار زیاد تفکرات صهیونیزم و یهودیت حال حاضر را باز نمایانده و بر این واقعیت تلخ تأکید کند که یک یهودی معتقد - چه صهیونیست باشد و چه نباشد - نژاد پرست و خودبرتر بین بوده و برای غیر یهودیان هیچ ارزش انسانی قائل نیست. لذا است که می گوییم؛ یک یهودی خوب، صرفا یک یهودی دگر اندیش است! و لاغیر!

منابع:

http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/5211/5570/53639
+ http://www.jew.blogfa.com/8902.aspx
+ ویکیپدیا
+ اولین عکس یادداشت کاریکاتوری است از کاریکاتوریست شهید فلسطینی ناجی العلی.

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟!

محمد دهداری، جمعه، ۱۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۲۵ ق.ظ، ۵ نظر

کاریکاتور از کاریکاتوریست شهید فلسطینی ناجی العلی 

«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» بی منطق ترین و مسخره ترین و احمقانه ترین ضرب المثل ایرانی است!

گاهی امثال به جای اینکه حکمت باشند ظلمتند.

در همین خصوص مواردی به ذهنم رسید که مختصرا به عرض می رسانم:

۱. برخی همه ضرب المثل ها را به دلیل اینکه از آباء و اجداد ما به ارث رسیده اند حکیمانه می دانند، در حالی که آباء و اجدادی بودن سخنی دلیل بر صحتش نیست. این همان منطقی است که خداوند متعال در قرآن کریم به کرات از آن نهی کرده است؛

- وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ کانَ ءَابَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ(بقره، ۱۷۰)

- بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ (زخرف، ۲۲)

- وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ (مائده، ۱۰۴)

- فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ ‏(قصص، ۳۶)

- وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿اعراف، ۲۸﴾

- قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ ﴿شعرا، ۷۴و ۷۵﴾

- وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ﴿لقمان، ۲۱﴾

۲. بلی! منطق ما همانطور که «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»(انسان، ۸) را شامل می شود، «والذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا وکان بین ذلک قواما»(فرقان، ۶۷) را نیز دربردارد، لیکن آنچه باید ملاک و معیار باشد مسجد و خانه و این قبیل امور نیست بلکه عقلانی بودن افعالمان است. در واقع باید گفت این اهمیت و اولویت مادی و معنوی افعال است که موجب ترجیح یکی بر دیگری و «قوام» تصمیم گیری ما می شود. لذا قاعده مطرح شده در ضرب المثل محل بحث همیشه صحیح نبوده و از قضا در قریب به اتفاق موارد غلط است و این کمک به هم نوع(اعم از انفاق یا وقف و مانند آن) است که سود مادی و معنوی برای ما دربر دارد.

۳. از همین منظر معنای تحت لفظی ضرب المثل فوق بسیار غیر عقلانی، کوته بینانه و مادی گرایانه از آب در خواهد آمد!

چرا که مسلما اولویت و اهمیت مسجد به خاطر شرافت مکانیش و اینکه هر کمکی به مسجد باقیات الصالحات خواهد بود و هزاران دلیل اظهر من الشمس دیگر آنقدر هست که مسلما اگر کسی چراغی را از خانه خود دریغ نموده، در مسجد وقف نماید کار بسیار پسندیده ای انجام داده است.

خصوصا اینکه اصولا چراغ جزو ضروریات حیاتی زندگی نیست که فقدانش منجر به مشکلات خاصی شود ولی همین چراغ می تواند مثلا جمعی را که منتظر کوچکترین بهانه ای برای مسجد نرفتن هستند به مسجد جذب کند!

۳. معنای مشهور و مصطلحی که افراد جاهل از این ضرب المثل اراده می کنند نیز به همین ترتیب بسیار قشری و سطحی انگارانه است!

هم در خصوص کسانی که به استناد این ضرب المثل کمک ایران به جبهه مقاومت را زیر سؤال می برند و هم هر کس دیگری که هرگونه کمکی به هر نیازمندی را بدینوسیله تخطئه می نماید!

اتفاقا در اکثر مواقع کمک به دیگران به هیچ وجه منافاتی با منافع خودمان ندارد! غیر از آنکه صرفا مادی به موضوع نگاه کنیم!

مگر نه اینکه خداوند متعال در قرآن کریم از کمک کردن در راه خدا را با عنوان قرض دادن به خدا که هم منجر به سود مادی و هم معنوی می شود یاد کرده است!؟

- مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَریمٌ (حدید، ۱۱)

- مَن ذَا الَّذِى یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره، ۲۴۵)

- واقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اقرضوا اللَّه قرضاً حسناً و ما تقدّموا لانفسکم من خیر تجدوه عند اللَّه هو خیراً و اعظم اجراً (مزمّل، ۲۰)

- وَ قالَ اللَّهُ انّى مَعَکُمْ لَئِنْ اقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلى وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ اقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لُادْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِن تَحتِهَا الاْنْهارُ(مائده، ۱۲)

اینهمه قول و تعهد خداوند مبنی بر اینکه اگر در راه خدا انفاقی کنید و مالی از دست دهید خداوند قابض و باسط به شما أضعافاً کثیرا و أعظم أجرا و چندین و چند برابر عطا خواهد کرد از چه روست؟! مگر ما مسلمان نیستیم و به وعده های الهی اطمینان نداریم؟!

لذا ضرب المثل فوق علاوه بر آنکه در خصوص چیزهای بی ارزشی مانند چراغ صحت ندارد، حتی در مورد ضروریات زندگی نیز غالبا صادق نیست! دیگر ما از نفس آدمی عزیزتر که نداریم! گاهی اعتقادات و حتی انسانیت ما ایجاب می کند برای نجات دیگران از جان خودمان دست بکشیم. لذاست که عرض می کنم منطق این ضرب المثل با فرهنگ حسینی و شهادت طلبی نیز ناسازگار است!

باز تأکید می کنم باید اولویت ها و اهمیت های مادی و معنوی لحاظ بشود نه اینکه علی الاطلاق بگوییم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و کذا!

۴. در مورد موضوع کمک به جبهه مقاومت حتی اگر صرفا مادی هم نگاه کنیم باز معقول و دوراندیشانه است. چطور هزینه های کلان آمریکا در چهار گوشه عالم علی رغم بالا گرفتن بحران اقتصادی که چندین سال است گریبانگیرش شده به جا و دارای توجیهات استراتژیک و پلتیکال هست ولی هزینه کردن ما برای تقویت جبهه مقاومت که عمق استراتژیک ما در منطقه همیشه ملتهب غرب آسیا و پیشانی جبهه نبردمان با اسرائیل خونخوار محسوب می شود مشمول این ضرب المثل مسخره قرار گرفته، توجیه عقلانی و اقتصادی نخواهد داشت!؟

هرچند دلیل کمک کردن ما به جریان مقاومت اصولا ناشی از این نگاه صرفا مادی نیست. دلیل ما قول معصومینمان است که فرموده اند:

- مَن سَمِعَ مُنادیا(أو رَجُلا) یُنادی یا للمسلمین فلم یَجبه فلیسَ بِمُسلم(وسائل الشیعة، ص ض۱۴۱)

- مَنْ لَمْ یَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۹، روایة : ۴)

- مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۸ روایة : ۱)

- مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ(اصول کافى ج : ۳ ص : ۲۳۹ روایة : ۵)

کسانی که به وعده های الهی اعتقاد یا اعتمادی ندارند و دم از ناروا بودن کمکهای ایران به مقاومت می زنند حداقل خوب است به عقل خودشان رجوع کنند!

پی نوشت:

+ کاریکاتور از کاریکاتوریست شهید فلسطینی ناجی العلی!
خودتون یه جوری به نوت ربطش بدید. البته چندان هم بی ربط نیست!
+ از خودم در همین رابطه: مشکل ما با اسرائیل!

قبل نوشت:

مدتی که از محیط کاری فاصله داشتم -و دوستان نزدیکم علت آن را می دانند و اکنون علاقه ای به پرداختن بدان ندارم- هرچند روال طبیعی زندگیم به هم ریخت و مشکلات فراوانی به وجود آورد، لیکن خالی از خیرات نیز نبود! از جمله اینکه به پیشنهاد دوست نادیده ام جناب دکتر توحید عزیزی گرامی و به اتفاق برخی دیگر از دوستان مجازی اقدام به ترجمه گروهی تعدادی مقاله و سخنرانی متعلق به برخی فعالان سیاسی-اجتماعی آمریکایی نمودیم. سخنرانی ها و مقالاتی که از جهت آمریکایی بودن منبع انتشارشان و اشرافشان به اوضاع و احوال داخلی آمریکا، دریچه ای جدید و بسیار مطلوب برای به دست دادن نگاهی بی پیرایه غیر  از درون آمریکا و میزان تاثیر گذاری لابی های صهیونیستی در ساختار حاکمیتی ایالات متحده می باشند.

علی الخصوص این روزها که رژیم سفاک اشغالگر قدس به پشتوانه مادی و معنوی آمریکا، غزه مظلوم را به خاک و خون کشیده تبیین نفوذ بیش از حد مالی و سیاسی صهیونیست ها در میان سردمداران ایالات متحده بسیار ضروری است و  مطالب فوق الذکر در همین راستا بسیار مفید می باشند.

شاید اگر قرار باشد - چنانچه دکتر توحید در نظر دارند - این مجموعه مقالات و سخنرانی های ترجمه شده در قالب کتابی به زیور تبع آراسته شوند، عنوانِ «آمریکا؛ نگاه از درون: مجموعه مقالاتی پیرامون نقش صهیونیزم در ساختار حاکمیتی ایالات متحده» برای آن کتاب مناسب باشد.

بر خود فرض می دانم از همت والای دکتر عزیزی، در مقام یک ایرانی متعهد و متخصص که حتی حضورش در ینگه دنیا و دور افتادگی از وطن موجب نشده دچار روتینگی های معمول مهاجران تحصیلی به غرب گردد و در راستای اعتلای نظام اسلامی از تلاش و کوشش فروگذار ننموده تشکر نمایم. همچنین از دوست گرامی دیگرم حمیدرضای عزیز که صرفا با مساعدت، ویراستاری و تصحیح ایشان ترجمه تخصصی حاضر، امکان پذیر گردید بسیار ممنونم.

نوشتار:

صهیونیزم و انتخابات آمریکا

شبکه لابی اسرائیل و کمیته های اقدام سیاسی[1] هماهنگ که انتخابات آمریکا را تأمین مالی می کنند[2]

توسط ژانت مک ماهون مدیر مسئول نشریه واشنگتن ریپرت آن میدل ایست افیر (گزارش واشنگتن در امور خاورمیانه) است. او لیسانس خود را در رشته زبان انگلیسی در کالج رید اخذ نمود و دارای مدرک کارشناسی ارشد در مطالعات خاورمیانه از یک دانشگاه آمریکایی در قاهره است. وی در خصوص لابی اسرائیل و کمیته های اقدام سیاسی (اختصاراً PAC) طرفدار اسرائیل  تخصص دارد. او همچنین در ویرایش «رؤیت روشنایی: رویارویی شخصی با خاورمیانه و اسلام»، و مقاله دونلد نف با عنوان «50 سال در اسرائیل» مشارکت داشته است که هر دو تألیف از مقالات برجسته واشنگتن ریپرت آن میدل ایست افیر می باشند. علاوه بر امور ویرایشی، او گزارش های ویژه ای در خصوص اسرائیل و فلسطین نگاشته و در نگارش مقالاتی از موضوعات ویژه واشنگتن ریپرت آن میدل ایست افیر در خصوص ایران، تونس، قبرس و لیبی همکاری داشته است.

من ژانت مک ماهون هستم. من مدیر مسئول واشنگتن ریپرت آن میدل ایست افیر هستم و قصد دارم تصویری نسبتا متفاوت از کنگره ایالات متحده آمریکا را به شما ارائه نمایم. مجله ما از سال 1986 به کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل یا PAC پرداخته است. در طول این سالها من تماس های تلفنی بسیاری از جانب مردم داشته ام که می پرسند نماینده کنگره ایشان چقدر پول از آیپک (کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) دریافت نموده است؟

و من بلافاصله به آنها گفته ام که آیپک خود را در کمک های انتخاباتی شرکت نمی دهد.

و من فکر می کنم این بسیار مهم است که آیپک را در اموری که می تواند به راستی انکارشان نماید متهم نکنیم، چرا که موجب می شود به آسانی بحث را منحرف نموده و از مهلکه بگریزد.

از این روست که می گویند، به هر حال آیپک هیچ ربطی به کمک های مبارزات انتخاباتی ندارد و این چیزی است که من به زودی می خواهم بدان برسم.

در سال 1990، زمانی که ما «مخفیکاری کمیته های اقدام سیاسی»، را به قلم مدیر اجرایی مان، مرحوم ریچارد اچ. کرتیس منتشر نمودیم، در حدود 128 کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل وجود داشت. در حال حاضر حدود 30 [کمیته] وجود دارد.

با توجه به [آمار] مرکز سیاست پاسخگو، که من وب سایت شان به آدرس opensecrets.org را جدا توصیه می کنم، 31 کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل، در مجموع کمتر از سه میلیون دلار به نامزدهای کنگره در سال 2012 کمک کرده اند. و من از ارقام 2012 استفاده کردم، چرا که شامل تمام اعداد از زمان اتمام انتخابات می باشد، در حالی که در انتخابات امسال تا آنجا که به شرکت در فعالیتهای انتخاباتی مربوط می شود هنوز هم «کار در حال پیشرفت» است.

و چنانکه شما می توانید در این نمودار مشاهده نمایید، این کمیته های اقدام سیاسی در سال 2012 تقریبا 60٪ از سهم خود را به دموکرات ها داده اند، پس قطعا چنین نیست که تنها جمهوری خواهان مشتاق تعامل با اسرائیل باشند. تنها یک کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل [سهم خود را] به دموکرات ها نداده است و فقط شش کمیته به جمهوری خواهان پول نداده اند.

کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل چند ویژگی جالب دارند.

اول از همه اینکه، همگی در پرونده های شان در FEC، کمیسیون انتخابات فدرال[3]، خود را به عنوان «غیر وابسته» ذکر نموده اند. در حال حاضر اکثر کمیته های اقدام سیاسی هیچ مشکلی با شناسایی وابستگی و یا صنایع خود ندارند- به عنوان مثال، هفت کمیته اقدام سیاسی تحت حمایت انجمن ملی ملکی[4]-که سایت opensecrets.org به عنوان بالاترین رقم کمک کمیته اقدام سیاسی در سال 2012 ذکر نموده-  تمام صنایع خود را به عنوان «آژانس های املاک و مستغلات» ذکر کرده اند.

و نام تمامی هفت کمیته اقدام سیاسی، مشتمل بر [عبارت] «انجمن ملکی» می باشد.

من قصد دارم به شما نام 31 کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل را که OpenSecrets ذکر نموده است نشان دهم. آنچه در مورد آنها بسیار جالب است اینکه همه آنها به جز چهار مورد، نام هایی بسیار خنثی - حتی می توان گفت گمراه کننده- دارند. آن چهار استثناء عبارتند از «اتحاد کلمه برای اسرائیل»، «ائتلاف یهودی جمهوریخواه»، «شورای ملی دموکرات یهودی»، و «نیروهای متفقین برای اسرائیل».

این بدان معنی است که حتی با وجدان ترین رأی دهندگان که نام تمامی حامیان مالی مبارزات انتخاباتی یک نامزد را می دانند نیز ممکن است ندانند که نامزد [مذکور] از کمیته های اقدام سیاسی ای که منافع یک دولت خارجی را دنبال می کنند پول دریافت کرده است.

یکی دیگر از مشخصه های کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل این است که آنها ترجیح می دهند هدایای خود را صرف نظر از حزب یا مذهب نامزد، به جای رقبا به مقامات قابل اعتماد اعطا نمایند.

و آنها دوست دارند بخشش خود را به اعضایی از کنگره که در موقعیت های رهبری قرار دارند توسعه دهند. به عنوان مثال، استفاده ای که ناظم حزبی[5] حزب اقلیت مجلس، ستنی هویر از کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل می برد، منصفانه و در حد متوسط ​​است، لیکن با صعود وی از نردبان رهبری، سهم او افزایش یافته است، به حدی که در حال حاضر در مجموع بیش از 250 هزار دلار دریافت کرده است.

یکی دیگر از تاکتیک های مورد علاقه کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل «بسته بندی» نامیده می شود. این امر زمانی است که کمیته اقدام سیاسی چک های اهدا کنندگان شخصی را جمع آوری نموده و آنها را یک جا به نامزد مورد نظر تقدیم می کند. به این ترتیب نامزد، هیچگونه شکی در مورد منبع کمک نخواهد داشت، علاوه بر این، کمیته اقدام سیاسی نیز نیازی به افشای آنها به FEC داشته باشد.

«بسته بندی» از سال 1994، یعنی زمانی که صحبت از اصلاحات مالی در میان بود، عمومیت یافت. این [تاکتیک] راهی برای به حداقل رساندن تأثیر عمومی کمک های کمیته اقدام سیاسی می باشد. بنابراین سنتی ترین کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل از بسته بندی به عنوان راهی برای پنهان نمودن ابعاد کامل دخالت مالی خود استفاده می نمایند.

بر اساس داده‌های OpenSecrets، یک کمیته اقدام سیاسی غیر حزبی طرفدار اسرائیل، تعداد پنج سهم به مبارزات انتخاباتی سال 2010 سناتور مارک کرک به مبلغ 3804 دلار اعطا نموده است. اما افراد مرتبط با آن کمیته اقدام سیاسی تا بیش از 58000 دلار اعطا نموده اند! به طور مشابه، کرک با توجه به OpenSecrets مبلغ 114،904 دلار از کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل، دریافت نموده، اما نزدیک به پنج برابر بیشتر از جانب اشخاص طرفدار اسرائیل اخذ نموده است. بنابراین سهم کمیته اقدام سیاسی، به لطف بسته بندی، تنها نوک کوهی از یخ می باشد.

آنچه در مورد این 30 کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل غیر عادی، هنوز بیش از همه قابل توجه است الگوی ایشان در اعطای کمک هایشان می باشد.

اگر پرونده های برخی از آنها در FEC را یک بار بخوانید، تقریبا به طور کامل می توان پیش بینی نمود که مابقی چگونه پرداخت می نمایند. و من شخصا می توانم بدین موضوع گواهی دهم، چرا که من بواسطه این صفحات از گزارش های FEC بدین موضوع رسیده ام.

در واقع، این کمیته های اقدام سیاسی چنان محتاطانه عمل می کنند که برخی از آنها که از نظر نام نشان دهنده یک دولت خاص هستند به یک کاندیدای واحد از آن دولت کمک نمی کنند.

به عنوان مثال، در اینجا لیست واشنگتن ریپرت از ده نفر از دریافت کنندگان کمک های کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل در سال 2012 وجود دارد.

می‌ببینید که ستنی هویر با 31،750 دلار، در رتبه چهارم بوده، و بن کاردین سناتور دموکرات مریلند، با 55,680 دلار، رتبه چهارم در مجلس سنا را داراست. به هر حال، هیچ یک از این دو برای انتخاب مجدد مشکل خاصی نداشتند.

حالا، شاید کسی تصور کند بخشی از هزاران دلاری که این دو نفر گرفته اند از سوی «انجمن شهروندان فعال مریلند» پرداخت شده باشد؛چرا که این انجمن کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل در ایالت متبوع آنهاست. اما نامزدهایی که کمیته اقدام سیاسی مریلند برای انتخابات 2012 معرفی کرده اینها هستند:

ستنی هویر در هیچ کجای این فهرست یافت نمی شود.

به همین ترتیب، جستجوی بی نتیجه دیگر مربوط می شود به [یافتن] بن کاردین در میان نامزدهای مجلس سنایی که از این کمیته خاص اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل، پول دریافت نموده اند. در عوض، «انجمن شهروندان فعال مریلند» به جای یک کاندیدای واحد در مریلند به کاندیداهای [ایالت های] دوری مانند نوادا، داکوتای شمالی و کالیفرنیا کمک نمودند! این [موضوع] به نظر می رسد تقریباً نادر باشد، حداقل، بسیار تعجب برانگیز است که کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل مذکور چگونه ذی نفعان خود را انتخاب می کنند.

و این جاست که آیپک وارد می شود.

یادداشتی که در برنامه تلویزیونی «60 دقیقه» و روزنامه واشنگتن پست در سال 1998 درز کرد، فاش نمود که آیپک نظارت و سازماندهی بسیار گسترده ای بر کمیته های اقدام سیاسی کوچکتر و پول آور دارد.

این یادداشت، توسط الیزابت شرایر، دستیار مدیر آیپک در امور سیاسی نوشته شده بود که در آن به یکی از نیروهای زیرمجموعه دستور داده بود به چند کمیته اقدام سیاسی برای کمک مالی به نامزدهای خاصی فشار وارد نماید. گزینه اول -کمی خواندن آن دشوار است لیکن من آنرا برای شما خواهم خواند- می گوید: «ICEPAC (توصیف دیگری از کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل) هیچ کاری در خصوص رقابتهای انتخاباتی در ایالتهای کلرادو، لوئیزیانا و میسوری نکرده است. آنها 500 دلار به ایوانز و دشل داده اند - در 30/6/1986 آنها 11048 دلار داشتند. سعی کنید 1000 دلار به باند، مور، ایوانز، دشل، و رید بدهید.»

بنابراین، این یادداشت نشان می دهد، دریافت کنندگان کمک های کمیته اقدام مشترک طرفدار اسرائیل لزوما توسط همان کمیته هایی که کمک ها را تهیه می نمایند انتخاب نشده اند.

با وجود این «یادداشت افشا کننده» به هر حال، کمیسیون انتخاباتی فدرال، آیپک را به عنوان یک «سازمان عضویت» به جای یک کمیته سیاسی طبقه بندی نموده است.

و این بدان معنی است که آیپک مجبور نیست منابع درآمدی یا هزینه ای خود را فاش سازد.

در حال حاضر هر یک از این 30 کمیته اقدام سیاسی که به نامزدهای کنگره کمک مالی می کنند باید به مقررات FEC پایبند باشند. این مقررات کمک های مالی کمیته های اقدام سیاسی را به 10000 دلار برای هر کاندیدا در هر انتخابات محدود می نماید: 5000 دلار برای انتخابات درون حزبی و 5000 دلار دیگر برای انتخابات عمومی در ماه نوامبر.

اما اگر 30 کمیته اقدام سیاسی غیرحزبی، همگی به نامزد واحدی کمک نمایند، این ظرفیت بالقوه وجود دارد که در ازای هر کاندیدا 300000 دلار- نه 10000 دلار- پرداخت گردد. در واقع، تام دشل که می رفت تا تبدیل به رهبر اکثریت مجلس سنا شود برای اولین رقابت خود در مجلس سنا در سال 1998 - سال مربوط به یادداشت [افشا شده]آیپک- بیش از 260000 دلار از کمک های کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل دریافت نمود. در سال 2010 مارک کرک بیش از 100000 دلار دریافت نمود- که بیشترین رقم در بین کاندیداهای دیگر مجلس نمایندگان و یا مجلس سنا است.  همانطور که دیده می شود، وی مشمول کمک های افراد طرفدار اسرائیل قرار نگرفته است.

بنابراین نه تنها منفعت نامزد مورد نظر تأمین شده، بلکه به دلیل خرد شدن آن به قطعات کوچکتر، همچنان میزان نفوذ لابی ها در انتخابات آمریکا نیز پنهان مانده است.

به عنوان مثال، هیچ کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل در سال 2010 (2012 هم می بایست همینطور باشد) به عنوان ده کمیته کمک مالی کننده برتر توسط مرکز سیاست پاسخگو عنوان نشده است. من متأسفم.

لیکن در آن سال کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل قریب به سه میلیون دلار به نامزدهای کنگره کمک نمودند، که رتبه ششم بیشترین کمک و بالاتر از اتحادیه برادری بین المللی کارگران برق[6] می باشد.

در مقام مقایسه، در سال 2012 دو کمیته اقدام سیاسی متعلق به آمریکایی های عرب تبار -کمیته اقدام سیاسی شورای رهبری آمریکایی های عرب تبار و کمیته اقدام سیاسی آمریکایی های عرب تبار- در مجموع 20000 دلار از کمک های مبارزات انتخاباتی را پرداخت نمودند -کمتر از یک درصد از کل مقدار کمک های کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل. به عبارت دیگر، در سال 2012 کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل نزدیک به 150 برابر در کمک های انتخاباتی مشارکت داشتند.

شکی نیست که آیپک و لابی اسرائیل در خصوص شهرت خود به شکست ناپذیری دروغ گفته اند. اما این اعتبار می تواند سطحی تر از آن که به نظر می رسد باشد. به عنوان مثال، در سال 2010 واضحاً آخرین نفر لابی که می خواست سناتور ایالت کنتاکی شود رند پل بود. ما این را می دانیم، چرا که کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل به حریف اصلی جمهوری خواه وی 33500 دلار و به نامزد حزب دموکرات برای مجلس سنا 16250 دلار، و در مجموع کمتر از 50000 دلار کمک نمودند.

حتی نامزدی که بیشترین کمک های کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل را در سال 2010 دریافت نموده است-سناتور مارک کرک، که در حال حاضر کرسی سابق رییس جمهور اوباما از ایالت ایلینویز را در اختیار دارد علیرغم کمک های گسترده کمیته های اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل به مبلغ 115،304 دلار و اینکه چهار میلیون دلار بیشتر از حریف خود بالا کشید، به سختی انتخابات خود را برنده شد.

پیشینه کرک در خصوص کمک های کمیته اقدام سیاسی طرفدار اسرائیل آموزنده است. او شروع به گرفتن 7000 دلار برای رقابت سال 2000 خود نمود و پس از آن این مبلغ را برای هر رقابتی به طرز چشمگیری افزایش داد. و هنگامی که او 91.200 دلار برای رقابت کنگره در سال 2008 دریافت نمود، روشن بود که آنها او را برای مجلس سنا در نظر گرفته اند.

با این حال تا این اواخر نشنیده ام که کرک هرگز به هیچ چیز غیر از یک «​​جمهوری خواه متوسط» توصیف شده باشد. تا آنجا که من می دانم، اقدامات وی به نمایندگی از اسرائیل هرگز یک موضوع مبارزات انتخاباتی نبوده، و جریان اصلی رسانه ای قطعا بدان نمی پردازد.

با وجود این، شواهدی در وب سایت مبارزات انتخاباتی مجلس سنا برای رؤیت همگان موجود است. نه تنها مارک کرک نام خود را به زبان عبری نوشته است، بلکه به جای آنکه نام وی در ستاره ها و خطوط [استعاره از پرچم آمریکا] باشد، در آبی پرچم اسرائیل است.

بنابراین حتی زمانی که جریان اصلی رسانه ای حرفی نمی زنند، کمک های انتخاباتی صورت می گیرد.

من امیدوارم و می خواهم شما این اطلاعات را دریافت نموده و آنها را عمومی نمایید -با حضور در گردهمایی های انتخاباتی و پرسیدن این سؤال از نامزدها به صورت مستقیم که آنها چه کار کرده اند که مستحق دریافت این پول شده اند، با نوشتن نامه به سردبیر، و غیره. بگذارید اشخاص انتخاب کننده بدانند که نماینده شان در کنگره اغلب منافع یک دولت خارجی را بر منافع آنها ترجیح می دهد.

بسیار متشکرم.

پی نوشت:
[1] کمیته های اقدام سیاسی، سازمان هایی در ایالات متحده هستند که کمک مالی از افراد می گیرند و به نامزدهای مشاغل سیاسی کمک می کنند. از سال 1989 تا 1990 کمیته های اقدام سیاسی در یافت 3724 میلیون دلار را گزارش نمودند. بیشتر آن درآمد برای حمایت از نامزدهای عضویت در کنگره استفاده شد. کمیته ها ممکن است در هر انتخابات بیش از 5000 دلار به هر نامزد کمک کنند، اما ممکن است به فعالیت های به اصطلاح حزب سازی مقادیر بیشتری کمک کنند. با رشد سریع تعداد کمیته های اقدام سیاسی و میزان پول در دسترس آنها، نسبت به این خطر که کمیته ها جای احزاب را بگیرند احساس نگرانی شده است.(فرهنگ علوم سیاسی آکسفرد، ایان مک کین، ترجمه دکتر حمید احمدی، نشر میزان)

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/Political_action_committee

[2] مقاله حاضر در پایگاه اینترنتی «گفتگوی ملی برای ارزیابی مجدد روابط ویژه ایالات متحده و اسرائیل» به آدرس ذیل در دسترس می باشد:

http://natsummit.org/transcripts/mcmahon.htm

[3] بر اساس قانون رقابت‌های انتخاباتی فدرال(مصوب 1974)، یک کمیسیون انتخاب فدرال (Fedral Election Commission (FEC دو حزبی تشکیل شد که دارای ۶ عضو است. این کمیسیون مسئولیت نظارت بر هزینه‌های انتخاباتی را بر عهده دارد. میزان مجاز پرداخت اعانات به نامزدها و یا احزاب در حال حاضر برای افراد حداکثر ۱۰۰۰ دلار و برای سازمان‌ها حداکثر ۵۰۰۰ دلار است. برای جبران این محدودیت، دولت فدرال موظف است بخشی از هزینه‌های انتخاباتی را تامین کند تا از این طریق وابستگی نامزدها به گروههای ذی‌نفوذ و افراد متنفذ و ثروتمند تا حد امکان کاهش یابد. درازای هر ۵۰۰۰ دلار اعانه‌ای که هر نامزد انتخاباتی از حامیانش کسب می‌کند، دولت فدرال ۲۵۰ دلار به وی پرداخت می‌کند. بعلاوه دریافت کننده کمک از سوی دولت فدرال ملزم است از یک سو هزینه‌های تبلیغاتی خود را به سطح معقول محدود کند و از سوی دیگر پرسشنامه‌هایی را تکمیل کند که در آن نحوه تامین درآمدها و چگونگی هزینه مشخص شود. از این طریق کمیسیون انتخابات فدرال قادر است، بر سالم برگزار شدن انتخابات نظارت و داشته باشد.

قانون رقابت‌های انتخاباتی فدرال اغلب از سوی احزاب نادیده گرفته می‌شود و در جریان انتخابات، نامزدها به شیوه‌های مختلف و بعضاً دست زدن به شیوه‌های غیر قانونی به دریافت هرچه بیشتر اعانات انتخاباتی می‌پردازند.

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:

http://www.fec.gov

[4] انجمن ملکی ملی (NAR)، که اعضای آن به عنوان آژانس ملکی شناخته می شوند، بزرگترین انجمن تجاری و یکی از قدرتمند ترین گروه های لابی در آمریکای شمالی می باشد، بیش از 99 میلیون دلار بین سال های 1999 تا 2012 هزینه نموده است. این انجمن بیش از 1.2 میلیون عضو دارد (چنانکه در نوامبر 2008 گزارش شده است)، از این جمله می توان به مؤسسات انجمن ملکی ملی، جوامع، و شوراها، اشاره نمود که در تمامی جنبه های صنایع مسکونی و تجاری املاک و مستغلات درگیر می باشند. انجمن ملکی ملی همچنین به عنوان یک سازمان خود-ناظر برای درآمدهای املاک و مستغلات عمل می نماید. مقر این سازمان در شیکاگو می باشد.

برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/National_Association_of_Realtors
http://www.realtor.org

[5] شلاق(Wipe) در اصطلاح علوم سیاسی به معنی عضوی از مجلس قانون گذاری که برای تسهیل سازمان حزب در داخل مجلس منصوب شده است. احزاب معمولا یک سر ناظم و یک تا چند ناظم کوچکتر منصوب می کنند. این اصطلاح از «شلاق زدن سگ ها» در بحث شکار انگلیسی که نقش وی کنار هم گذاشتن مجموعه سگ ها در تعقیب صید است، گرفته می شود. در مجلس عوام انگلستان مقاصد ناظم ها با چرخش هفتگی سندی حاوی آراء مهم آشکار می شود. در بسیاری از مجالس قانون گذاری شغل ناظم ها با به عهده گرفتن مسئولیت مدیریت برنامه زمانی قوه مقننه و نیز تسهیل ارتباط میان رهبران حزب و نمایندگان مجلس عوام گسترش یافته است. (فرهنگ علوم سیاسی آکسفرد، ایان مک کین، ترجمه دکتر حمید احمدی، نشر میزان)

[6] اتحادیه برادری بین المللی کارگران برق(IBEW) یک اتحادیه کارگری متشکل از کارگران صنعت برق ایالات متحده، کانادا، پاناما و چندین کشور جزیره کارائیب است.

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/International_Brotherhood_of_Electrical_Workers

تفاوت برنامه اقتصادی واقعی با وعده و وعیدهای تخیلی

محمد دهداری، پنجشنبه، ۲۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۰ ق.ظ، ۳۲ نظر

برنامه اقتصادی دکتر جلیلی

بسم الله

قبل نوشت:

در این یادداشت قصد داریم بحثی تخصصی داشته باشیم در خصوص یکی از برنامه های اصلی مطرح شده توسط جناب آقای سعید جلیلی کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری. ایشان در مواقف و مواعد گوناگون ضمن تأکید بر اقتصاد مقاومتی، بازنگری و تحول اساسی در ساختار بخش های مختلف دولت را جهت استفاده بهینه از تمامی ظرفیت های بالقوه کشور ضروری دانسته اند. در مطلب حاضر قصد داریم تا این کلید واژه مورد تأکید آقای جلیلی را در پس زمینه مشکلات جاری کشور رمزگشایی نماییم.

نوشتار:

اگر امورات حاکمیتی ممالک را به سه بخش اساسی تقنین، اجرا و نظارت تقسیم نماییم، بدون شک وجه افتراق اساسی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بیش از هرچیز، در کیفیت شق سوم تقسیم مذکور یعنی "نظارت" خلاصه می گردد. کسانی که با بنده آشنایی دارند می دانند که سال هاست تحلیل های خود را در خصوص مشکلات و معضلات کشور بر این مبنا استوار نموده ام و مدعی هستم اگر بخواهیم از نظر اقتصادی بمانند کشورهای به اصطلاح توسعه یافته پیشرفت نموده و بر مشکلات فعلی فایق آییم می بایست فکری به حال امر خطیر و در حال حاضر مظلوم و مغفول نظارت نماییم. لازمه این امر نیز آن است که حکومت به واسطه خصوصی سازی حقیقی از حجم دولت و وظایف اجرایی آن کاسته و اعظم اهتمام خویش را به امر نظارت معطوف نماید. البته می دانیم که نظارت فقط بر عهده قوه قضائیه نیست و مجلس و بخش هایی از خود دولت نیز بدین امر گمارده شده اند و باز البته این تشتت و پراکندگی موجود در متصدیان امر نظارت به هیچ وجه وضعیت مطلوبی نیست، لیکن این مباحث موضوع نوشته حاضر نبوده و مجالی دیگر می طلبد.

از فقر شدید کشور در امر نظارت که بگذریم به نظر حقیر اهم مشکلات ما در بخش تقنین نیز، حجم زیاد قوانین و تصویب برخی قوانین بر اساس معیار های سلیقه ای، موسمی و سیاسی و نیز ضعف بار فنی و تخصصی مراجع قانون گذار و به تبع قوانین مصوب آنها می باشد که البته اینها نیز موضوع بحث ما نیست و آن را به یادداشتهای بعدی موکول می کنیم.

در واقع آنچه در این مجال قصد پرداختن بدان را داریم، بررسی مشکلات و معضلات "دولت" به مثابه متصدی "نظام اجرایی" کشور می باشد. البته نه به شکل مصداقی و جزئی نگر بل از منظری کلان و کل نگر! از چنین منظری می توان نظام اجرایی کشور را به سه بخش ساختارها، فرآیند ها و اجرا تقسیم نمود. "ساختارها" مشتمل بر شاکله کلی دولت و زیرمجموعه های آن اعم از وزارت خانه ها، معاونت ها و سازمان ها می باشند. نحوه قرار گیری عناصر تصمیم ساز، تصمیم گیرنده و مجری و سلسله مراتب سازمانی تعریف شده میان آنها این شاکله را تشکیل می دهد. ارتباط میان عناصر ساختاری دولت نیز بر اساس یک سری "فرآیندها"ی تعریف شده در قانون، آیین نامه ها، دستورالعمل ها و بخش نامه ها صورت می گیرد.

بعضاً "ساختارها" و "فرآیندها"ی دولت را مسامحتا همان "ساختارها" اطلاق می کنند. این در حالی است که مشکلات ساختاری دولت کاملا درون قوه ای است لیکن مشکلات فرآیندی به واسطه پیوند وثیق فرآیندهای دولت با قوانین مصوب مجلس، به کیفیت تقنین در قوه مقننه و معضلات آن حوزه نیز مربوط می گردد. لذا به نظر بنده می بایست میان این دو بخش دولت تمایز قائل شد.

مجموع این "ساختارها" و "فرآیندها" یک سیستم را تشکیل می دهند که ورودی آن امور شرح وظایفی دولت بوده و خروجی آن "اجرا"ی شروح وظایف می باشد. به نظر حقیر در بخش اجرا نیز، مشکلات و معضلات هم به نظام اجرایی کشور مربوط می گردد و هم در گرو نظام نظارتی و معضلات آن حوزه می باشد.

در این میان آنچه اختصاصاً به "دولت" مربوط است و لذا رئیس جمهور می بایست قبل از هر چیز موضع خود را در خصوص آن مشخص نموده و راهکارهای رفع و رجوع مشکلات آن را مطرح نماید، "مسائل ساختاری" دولت می باشد. اتفاقا اصلی ترین اشکالات دولت نیز از همینجا آغاز می شوند. ساختار نظام اجرایی کشور ما در اکثر بخش های دولت از دوره پهلوی به ارث رسیده است. علاوه بر این بخش های فراوانی که به این ساختار اضافه شده اند نیز به شکلی کاتوره ای و بدون کار کارشناسی دقیق افزوده شده و در بسیاری از موارد فاقد هماهنگی و همگرایی لازم با دیگر عناصر شکل دهنده ساختار اجرایی دولت می باشند و این غیر از تشتت ذاتی ساختار موروثی دولت در کشور ماست. چرا که ساختار دولت در دوران پهلوی از کشورهای اروپایی الگوبرداری شده و فی نفسه یک موجود غیر بومی و لایتچسبک به حساب می آید و این بیگانگی با نیازهای خاص مملکت اسلامی ما پس از انقلاب تشدید نیز شده است.

حال در نظر بگیرید که تغییر و بروزرسانی های مقطعی و بدون دید کلان نگر در این ساختار و الصاق بخش های جدیدی بر اساس امور مستحدثه اجرایی کشور به آن هسته مرکزی، چه بر سر شاکله اجرایی دولت آورده است. این قبیل مشکلات موجب شده تا ساختار بخش های مختلف دولت متناسب با نیازهای واقعی کشور شکل نگرفته باشد، عناصر شکل دهنده در این ساختار، تصمیمات و رفتارهای جزیره ای داشته باشند و در نتیجه دولت از یک ناهماهنگی شدید و بعضا فلج کننده میان عناصر شکل دهنده خود رنج برده، به شدت دچار فشلیت و کسالت باشد. به طور خلاصه می توان گفت این ساختار تاب و توان وظایف سنگین خود را ندارد و اگر قرار است تغییر محسوسی در نظام اجرایی کشور ایجاد شود قبل از همه می بایست ساختار آن را مورد بازنگری اساسی قرار داد. 

اینجاست که فرق نگاه کارشناسی و غیر کارشناسی را می توان متوجه شد. به طور قطع می توان ادعا نمود قریب به اتفاق نامزدهای این دوره انتخابات ریاست جمهوری طی مناظرات و برنامه های تبلیغی خود برنامه اقتصادی خاصی ارائه ننموده اند. آنچه که توسط برخی از ایشان تحت عنوان برنامه اقتصادی مطرح شده و متأسفانه بعضاً توسط مردم باور نیز شده است، بیشتر طرح ایده آل ها، اهداف و در یک کلام وعده و وعید هایی بوده که بر اساس این آرمان ها و اهداف عنوان نموده اند. فارغ از نیت خوانی در خصوص وعده های داده شده، باید توجه نمود که طرح مشکلات و وعده حل آنها یک امر است و بیان برنامه های عملیاتی و دقیق جهت رفع و رجوع آنها امر دیگر! مشکلات را همه می دانند و قصد حل آنها را نیز در سر دارند، لیکن چطور و چگونه! این چگونگی است که برنامه نامیده می شود و نه صرفا ذکر مشکلات و معضلات اقتصادی و نالیدن بی فایده! شیوه حاضر تنها نتیجه ای که درپی خواهد داشت انتشار ناامیدی مفرط در میان جامعه و امیدواری دشمنان و بدخواهان این کشور به تزلزل امت و ناتوانی حاکمیت می باشد.

در این میان تنها نامزدی که خوشبختانه از سیاه نمایی و نالیدن پرهیز نموده و به جای طرح وعده و وعیدهای رنگارنگ و متنوع و بعضا ناشدنی و تخیلی به واسطه مشورت با اهالی فن در دو حوزه اقتصاد و مدیریت برنامه ای کارشناسانه مطرح نموده است، جناب آقای سعید جلیلی است. شاید بسیاری از مردم عمق نگاه وی به امر اجرا را متوجه نشده باشند و دوراندیشی وی زمانی که یکی از اولویت های اصلی خود را اصلاح ساختارهای اقتصادی دولت و ایجاد "هم آهنگی" میان عناصر شکل دهنده این ساختار بیان نموده درک نکرده باشند. لیکن حداقل کسانی که دستی بر آتش امور اجرایی کشور دارند و مشکلات این حوزه را تجربه کرده اند، دل خوش خواهند بود که یک نفر از نامزدهای ریاست جمهوری معضلات فعلی مملکت را آسیب شناسی و ریشه یابی کارشناسانه نموده و منشاء بسیاری از مشکلات را به درستی فهمیده است.

فایده دیگر این امر به بازی نگرفتن احساسات مردم است. چه وعده و وعیدهایی که در دوره های گذشته داده شده و به ثمر ننشستن آنها غمی بر غم های مردم فزوده و باری از دوششان برنداشته است! چرا باید به جای کار کارشناسی عمیق، اینچنین از آبروی نظام مایه گذاشته و با احساسات مردم بازی کرد؟! جلیلی مشخصا از این دام ها که حتی هر کاندیدای متعهدی را نیز وسوسه می کند آگاه بوده است. وی به جای طرح وعده های متعدد و متنوع تحت عنوان برنامه اقتصادی، به بیان برنامه هایی تخصصی که در صورت اجرا آثاری بسیار عمیق و ماندگار خواهند داشت پرداخته است. علاوه بر این دچار کلی گویی نیز نشده و جزئیات برنامه های وی را می توان در جزوات و بولتن های اقتصادی اش که حاصل مشاوره با اکابر علم اقتصاد هستند، ملاحظه نمود. به واقع این خصائص بسیار نادر و مغتنم هستند!

امیدواریم که خدای متعال دل های مردم را به سوی کسی که در میان کاندیداهای موجود به واقع اصلح است سوق داده و خیر این مردم را برای ایشان رقم بزند.

والعاقبه للمتقین

پی نوشت:

حمایت ۱۷۳ تن از اساتید برجسته اقتصادی کشور از برنامه اقتصادی دکتر جلیلی

+ برنامه اقتصادی دکتر جلیلی توسط اندیشمندان و اساتید بنام اقتصادی کشور همچون پروفسور درخشان، دکتر زریباف و در جمع نخبگان اقتصادی کشور ارائه شد.

دانلود برنامه اقتصادی دکتر جلیلی - ستاد مردمی حیات طیبه

+ ظاهرا سایت حیات طیبه باز هم هک شده و بالا نمیاد!

ما، انتخابات و اخلاق سیاسی

محمد دهداری، جمعه، ۳ خرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۲۰ ب.ظ، ۲۰ نظر

مشنور اخلاق سیاسی

بسم الله

قبل نوشت:

این اولین یادداشت بنده در وبلاگ سَـــبیل هست. امیدوارم در این وبلاگ تا جایی که بضاعتم اجازه می دهد برای رضای خدا بنویسم و کمتر از هوای نفس و منیت و کبر و قرور پیروی کنم.

نوشتار:

باز انتخابات ریاست جمهوری از راه رسید. انتخابات از جهتی فرصتی است عظیم، برای به رخ کشیدن ظرفیت ها و استعدادهای وجه مردمی نظام اسلامی مان و نیز حرکتی رو به جلو برای بهتر شدن و برطرف نمودن اشکالات پشت سر با نگاه به آینده. اما همین انتخابات از جهت دیگر می تواند تهدید نیز باشد. چرا که آزمونی است برای امتحان سطح بینش عمومی جامعه و به طریق اولی بینش و بصیرت خواص جامعه. فعالیت های سیاسی خواص جامعه در ایام انتخابات می تواند استعدادها و ظرفیت های این اتفاق بزرگ را به فعلیت درآورد و یا کشور را به ورطه انفعال سیاسی داخلی و بین المللی دراندازد. البته دایره این خواص نیز بسیار گسترده است و در این میان هر کس به اندازه حوزه نفوذ و اثرگذاری خود مسئولیتی بر عهده دارد. روی سخن این نوشته با افرادی است که از منظر حوزه تأثیرگذاری مانند نگارنده این سطور - حالا با کمی بالا و پایین - به فعالیت در فضای مجازی و رسانه ها مشغولند و تا حدی نیز در فضای حقیقی به عنوان حامی این شخصیت و جریان سیاسی و یا طرفدار آن کاندیدا و ستاد انتخاباتی مطرح هستند و البته در جریان اصولگرایی قرار دارند.

در ایامی که از آغاز تب و تاب انتخابات پیش رو، پشت سر گذاشتیم متأسفانه برخی دوستان مرتکب اشتباهات و لغزش های فاحشی در خصوص پایبندی به اخلاق سیاسی و لوازم آن شدند. لغزش ها و بداخلاقی هایی که نشان دهنده ضعف و سستی جدی ایشان در اعتقاد و التزام به  گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی بوده است.

تخریب آیت الله مصباح که توسط برخی اطرافیان و حامیان دکتر قالیباف از قبل آغاز شده بود پس از معرفی دکتر لنکرانی به عنوان نامزد پیشنهادی جبهه پایداری و سپس اعلام کاندیداتوری دکتر جلیلی -که پیش از آن سخن از نامزدی وی از جانب جبهه پایداری به میان آمده و به هر دلیلی منتفی شده بود- توسط برخی حامیان ایشان شدت گرفت. علی رغم قرابت گفتمانی و اعتقادی که میان این دو نامزد اصولگرا وجود داشت و دارد، موضع گیری هایی از جانب برخی حامیان جلیلی صورت گرفت که یقینا با مقومات اعتقادی ایشان تنافر دارد! این اتفاقات دست به دست هم داد تا نهایتاً زمینه برای شیطنت دشمنان گفتمان اصولگرایی فراهم شده و متأسفانه برخی بدخواهان و کینه توزانِ حضرت علامه مصباح یزدی از این فرصت استفاده نموده و شب نامه هتاکانه ای بر علیه ایشان منتشر نمایند. تعجب آور آنکه شب نامه مذکور اول بار توسط سایتی منتسب به دکتر قالیباف منتشر گردید! شبنامه ای بی نام و نشان و فاقد هرگونه امضا که دیری نپایید از روی تمامی سایت های خبری برداشته شد. شب نامه مزبور که حضرت علامه مصباح یزدی را به فقدان بصیرت سیاسی متهم نموده بود، در واقع به منظور زیر سؤال بردن تمامی زحمات و برکات حضرت علامه در عرصه سیاست طراحی شده بود.

تخریب آیت الله مصباح که توسط برخی اطرافیان و حامیان دکتر قالیباف از قبل آغاز شده بود پس از معرفی دکتر لنکرانی به عنوان نامزد پیشنهادی جبهه پایداری و سپس اعلام کاندیداتوری دکتر جلیلی -که پیش از آن سخن از نامزدی وی از جانب جبهه پایداری به میان آمده و به هر دلیلی منتفی شده بود- توسط برخی حامیان ایشان شدت گرفت.

پس از انتشار شب نامه فوق الذکر و در جریان بحث و جدل های انتخاباتی و نیز در اظهار نظرها و یادداشت های برخی وبلاگ های حامی دکتر قالیباف و دکتر جلیلی، بارها و بارها به این شب نامه استناد شد و این همه در حالی بود که هیچ کس در خیرخواهانه نبودن شب نامه فوق الاشاره شک و شبهه ای نداشت. برخی آیت الله مصباح را به دلیل تأسیس جبهه پایداری تخطئه می کردند و بعضی جبهه پایداری را به مثابه حزب سیاسی حضرت آیت الله مورد تاخت و تاز قرار می دادند. برخی نیز پا را از این هم فراتر گذاشته و حضرت آیت الله مصباح را به کناره گیری از سیاست و گوشه نشینی توصیه می کردند. حتی برخی ایشان را به سوء استفاده از مقدسات متهم نمودند. تأییدات مکرر در مکرر مقام معظم رهبری نیز در خصوص شخصیت وزین ایشان، مانع تخریبشان نگردید و هر زمان دلسوزان، این قبیل رفقا را به آن تأییدات ارجاع می دادند، با این پاسخ تعجب برانگیز مواجه می شدند که تعریف و تمجید حضرت آقا از ایشان فقط مختص شخصیت علمی آیت الله مصباح است و بس!! هر کس هم از حضرت علامه یا کاندیدای مورد نظر ایشان دفاع می کرد، به تقلیدگرایی سیاسی و بیش از آن به مطلق انگاری در خصوص آیت الله مصباح و فرد محوری متهم می شد.

میزان گوشه و کنایه ها و تخریب ها نسبت به خود دکتر لنکرانی نیز دست کمی از آنچه ذکر شد نداشت.

مهمترین دلیلی نیز که این رفقا را بر آن داشته بود تا چنین گستاخانه به عالم جلیل القدری مانند آیت الله مصباح بتازند این بود که ایشان همان کسی است که برای رأی آوردن احمدی نژاد آنچنان از وی حمایت نمود و سرانجام کاندیدای قبلی ایشان چنین شد که می بینید و إلخ.

همه اینها نه از جانب جریان به اصطلاح اصلاح طلب که از جانب دوستانی بود که به ظاهر در جبهه اصولگرایی قرار می گرفتند.

در خصوص آنچه گذشت مواردی می بایست مورد مداقه قرار گیرد:

۱. مفروض می گیریم که تأییدات مقام معظم رهبری در خصوص آیت الله مصباح مختص و محدود به شخصیت علمی و فلسفی ایشان بوده است. آیا همان تأییدات برای پرهیز از گستاخی های رخ داده در خصوص ایشان کافی نبود؟! از این گذشته اتفاقا تأییدات حضرت آقا در خصوص ایشان چنان بی سابقه و منحصر به فرد است که به هیچ وجه نمی توان آن را محدود به بعد علمی معظم له دانست. اگر دلسوزان به فرمایشات حضرت آقا در خصوص حضرت علامه استناد می کنند نه به خاطر یک سری تأییدات عادی بوده که آقا در خصوص خیلی افراد دیگر نیز به کار برده اند بلکه ایشان مورد وثوق خاص حضرت آقا بوده و هستند. ایشان حضرت آیت الله مصباح را مطهری زمان نامیده اند. واقعا معلوم نیست برخی رفقا چگونه این جملات حضرت آقا را از خاطر برده اند:
«بنده به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا.»
«این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند.»

۲. برخی چنین اظهار نظر کرده اند که تعریف و تمجید حضرت آقا از آیت الله مصباح نباید دلیلی بر عدم جواز نقد ایشان تصور شود و نیز حجتی برای اجبار به رأی دادن به کاندیدای اصلح مورد نظر ایشان! البته همینطور است. هیچ کس جز معصوم مطلق نیست و نیز همه در انتخاب خود مختار هستند و غیر از این نیست. لیکن مسلماً تأییدات منحصر به فرد حضرت آقا در خصوص آیت الله مصباح می بایست وزن فرمایشات حضرت آیت الله را نزد ما بالا ببرد. اگر آقا اینگونه از ایشان تعریف و تمجید می کنند از روی هوا و هوس نبوده که مطمئناً دلیلی حکیمانه داشته است. به نظر حقیر حضرت آقا از این تعریف و تمجید ها چند منظور داشته اند: یکم؛ اینکه در مقابل هجوم همه جانبه اتهامات دشمنان نظام و اسلام، از ایشان دفاع کرده باشند. دوم؛ اینکه نزد امثال بنده و دوستان جوزده فوق الذکر که ادعای اصول گرایی داریم و دغدغه نظام و اسلام، وزن فرمایشات حضرت آقای مصباح را بالا برده و ما را نسبت به موضع گیری های ایشان حساس تر نمایند و سوم اینکه حداقل اگر به هر دلیلی از ایشان تبعیت نمی کنیم، تحت تأثیر فضای مسموم ژورنالیسم سیاست زده کشور قرار نگرفته و هم آوا با رسانه های زرد اصلاح طلب ایشان را تخریب ننماییم.

«این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند.»

۳. از فرمایشات حضرت آقا که بگذریم آیا دوستان ما تاریخ را نیز از یاد برده اند. آیا یک عمر فعالیت سیاسی عمارگونه حضرت آیت الله مصباح را می توان نادیده گرفت و به دست فراموشی سپرد؟! آیا خطابه های روشنگرانه ایشان قبل از خطبه های نماز جمعه تهران در دوران یکه تازی اصلاحات را و دفاع یک تنه معظم له از اسلام و مبانی نظریه سیاسی اسلام و اصل ولایت فقیه را از یاد برده اند! آیا روشنگری های ایشان و شاگردان ایشان را در زمان به محاق رفتن گفتمان انقلاب اسلامی و ارزش های مورد نظر حضرت امام(ره) و آقا را فراموش کرده اند! به راستی علت تخریب همه جانبه و ترور شخصیت آیت الله مصباح توسط جریان اصلاحات چه بود! مگر مقابله جدی حضرت علامه با زیاده خواهی ها و گزافه گویی های اصلاحات چی ها! چه کسی در آن دوران چنین از آبروی خود مایه گذاشت که ایشان! خدمات فراوان مؤسسه امام خمینی(ره) را نیز فراموش کرده اند! آیا در حال حاضر طلبه های تحصل کرده ی در این مؤسسه از بارزترین و بصیرترین نیروهای علمی و سیاسی کشور نیستند! شجره طیبه طرح ولایت را چطور! آن را هم فراموش کرده اند؟! این طرح عظیم با آن ثمرات فوق العاده که آینده انقلاب اسلامی را تضمین نموده و بیشترین تأثیر را در  میان برنامه های فرهنگی کلان کشور در راستای کادر سازی برای انقلاب اسلامی بر عهده داشته است. چه تعداد از دانشجویان به صورت سالیانه در این دوره های سیاسی و اعتقادی پرورش می یابند! اینها ناشی از بصیرت سیاسی و دوراندیشی حکیمانه حضرت علامه نیست؟! چه کسی قبل از همه و زمانی که حتی امثال ما باورمان نمی شد خطر جریان انحرافی را تذکر داد و تخریب همه جانبه رسانه های منتسب به دولت را به جان خرید؟! چه کسی مانند حضرت آیت الله مصباح سراغ دارید که برای رئیس جمهور شدن فردی از تمام آبرویش مایه بگذارد و به محض اینکه آن فرد از صراط مستقیم انقلاب فاصله گرفت او را طرد کرده و علناً تخطئه نماید و خطر جریان منتسب به وی را با صدای رسا فریاد بزند! این ها همه نشان دهنده بصیرت و صداقت ایشان نیست!

۴. جفای بعدی این قبیل رفقا زیر سوال بردن تشخیص حضرت آیت الله مصباح در مورد حمایت از احمدی نژاد بوده است. به واقع آیا احمدی نژاد دوره قبل ریاست جمهوری شایسته حمایت نبود؟! آیا گفتمانی که وی به عنوان اصول خود در شعارهای تبلیغاتی اش مطرح می ساخت، پژواک گفتمان امام(ره) و انقلاب نبود که در دولت های هاشمی و خاتمی به فراموشی سپرده شده بود؟! مطمئنا همینگونه بود و دقیقاً به همین دلیل مقام معظم رهبری نیز پس از انتخابات آنگونه از احمدی نژاد حمایت کردند و فرمودند نظر ایشان به نظر بنده نزدیک تر است. این رفقا اصلا متوجه نیستند که برای تخریب آیت الله مصباح دارند از حضرت آقا هزینه می کنند؟! آن هم با برهانی سست و منطقی کوچه بازاری!! بنده نکته دیگری نیز به مطالب فوق اضافه می کنم و آن اینکه حتی احمدی نژاد فعلی نیز با همه اشکالاتی که در حال حاضر به وی وارد می دانیم، باز نسبت به سه کاندیدای دیگر انتخابات سابق ارجحیت دارد.

شاید و تنها شاید به مصداق مورد نظر آیت الله مصباح برای انتخابات ایرادی وارد باشد ولی اشکال و انتقاد شما نسبت به ایشان بسیار مبنایی تر و از همین رو خطرناک تر است. شما به نفس دخالت جزئی ایشان به عنوان یک عالم دینی در جزئیات سیاست ایراد گرفته اید! و این همان تفکر سکولار است و لاغیر.

۵. برخی از این قبیل دوستان موضوعی را به عنوان ایراد و اشکال نسبت به آیت الله مصباح مطرح کرده اند که از یک ضعف مبنایی اساسی در بینش سیاسی-اعتقادی ایشان حکایت دارد و آن اینکه حضرت آیت الله مصباح را به دلیل ورود به جزئیات مسائل سیاسی کشور تخطئه می نمایند. به عنوان مثال می گویند ایشان می بایست مانند دیگر علما به گفتن کلیاتی درباره امور سیاسی و از جمله انتخابات بسنده نموده و وارد فعالیت های سیاسی عملی مانند راه اندازی جبهه پایداری یا معرفی کاندیدا برای انتخابات نشوند! خطاب به این رفقا عرض می کنم به جد مواظب تفکرات و اعتقادات خود باشید و هشدار! چرا که این نحوه نگاه شما به سیاست و دین در نهایت به تفکر جدایی دین از سیاست ختم خواهد شد! «شاید و تنها شاید به مصداق مورد نظر آیت الله مصباح برای انتخابات ایرادی وارد باشد ولی اشکال و انتقاد شما نسبت به ایشان بسیار مبنایی تر و از همین رو خطرناک تر است. شما به نفس دخالت جزئی ایشان به عنوان یک عالم دینی در جزئیات سیاست ایراد گرفته اید! و این همان تفکر سکولار است و لاغیر.» مگر حضرت امام (ره) نیز در جزئیات سیاست کشور دخالت نکردند و البته برای این دخالت، هزینه ها دادند و مورد شماتت و تخریب جریان های متحجر حوزه قرار گرفتند! مگر شهید مدرس چنین نکردند و بر سر این راه، جان خود را فدا نمودند! شیخ فضل الله نوری نیز مگر اینگونه نبود! علامه نائینی چطور! امام موسی صدر نیز و... . آیا این همه علمای عظامی که در طول تاریخ به امور سیاسی ورود کرده اند همگی به ذکر کلیات بسنده نموده اند؟! اصولاً آیا دلیلی عقلی و منطقی برای اشکال وارد کردن به دخالت در امور جزئی سیاست توسط علمای دینی وجود دارد؟! و آیا دور از عرصه سیاست ماندن و به گفتن یک سری کلیات بسنده کردن نزدیک تر به صلاح است یا با تمام وجود و آبرو به میدان آمدن و برای نظام و اسلام هزینه دادن! شما محل بحث را اشتباه گرفته اید. به مصداق اشکال دارید، لیکن روش را زیر سوال می برید.

۶. با یکی از دوستان حامی دکتر جلیلی که در خصوص همین بداخلاقی ها درد دل می کردم پاسخ داد که این قبیل افراد نتوانسته اند میان جبهه پایداری و آیت الله مصباح تمایز قائل شوند. این سخن صحیح است و می بایست این تفکیک در ذهن ایشان صورت گیرد لیکن بالاخره جبهه پایداری منتسب به ایشان است و این انتساب موجب می شود اگر موضعی در قبال جبهه مذکور می گیریم، منتسبٌ إلیه آنرا نیز در نظر گرفته و حرمتش را نگه داریم. ضمناً جبهه پایداری نیز که جزو گروه های اپوزیسیون نظام نیست و در همین سبیل فراخ اصولگرایی طی طریق می نماید. چرا باید بنا به دلایل غیر اصولی و برای مطامع فردی و فرد محورانه و تحت تاثیر جو سیاست زده رسانه ای موجود، این جریان اصولگرا و ارزش مدار را تخریب نماییم. نمی خواهم در این مجمل وارد بحث دفاع از جبهه پایداری شوم که فرصت خود را می طلبد و فقط به این اکتفا می کنم که جبهه پایداری بر اساس تفکری شکل گرفت که معتقد بود نباید اجازه داد این جبهه به یک حزب تبدیل شود و به اعتقاد بنده تا حد زیادی نیز در این امر موفق بود. در این طرز تفکر تفاوت اصلی جبهه با احزاب رایج فعلی و اصولاً اساس تحزب، گفتمان محوری و گفتمان گرایی آن در مقابل فرد محوری و حزب محوری و عمل گرایی است که آفت حال حاضر کلیه احزاب و جریان های سیاسی کشور می باشد. بر همین اساس اگر مثلا جبهه فردی را به عنوان مصداق اصلح به نامزدی انتخابات معرفی نمود و وی پس از پیروزی در انتخابات از گفتمان انقلاب سالامی تخطی کرد، جبهه پایداری موظف است دست از حمایت وی برداشته و مواضع غیر اصولیش را مورد نقادی قرار دهد. بی شک چنین جریان فکری و سیاسی با همه فراز و فرودهایش، مورد نیاز فضای سیاسی اصولگرایی بوده و باید توجه داشت که از قِبَل آن هیچ گونه منفعت شخصی و حزبی نیز شامل حال آیت الله مصباح نشده و نمی شود. فلذا چرا باید چنین جبهه و چنان فرمانده ای به دست کسانی که مدعی اصولگرایی هستند اینچنین تخریب شوند؟!

علت اصلی همه این بداخلاقی ها همانطور که صدراً گذشت اختلاف نظر این قبیل افراد با حضرت آیت الله و جریان منتسب به ایشان بر سر کاندیدای انتخاباتی است. و این خود ریشه در مطلق انگاری ایشان در خصوص مجتهد و ممیز بودنشان در امر سیاست دارد.

۷. علت اصلی همه این بداخلاقی ها همانطور که صدراً گذشت اختلاف نظر این قبیل افراد با حضرت آیت الله و جریان منتسب به ایشان بر سر کاندیدای انتخاباتی است. و این خود ریشه در مطلق انگاری ایشان در خصوص مجتهد و ممیز بودنشان در امر سیاست دارد. چنانکه اگر کسی را بر نظری خلاف نظر خود یافتند اینگونه وی را تخطئه و تخریب می نمایند. حتی اگر مخالف ایشان اصولگرا باشد و حتی تر اگر شخصی در حد و اندازه علامه ذوالفنونی مانند حضرت آیت الله مصباح باشد. در نهایت به همه دوستانی که در روزهای اخیر چنین موضع گیری هایی داشته اند توصیه می کنم رویه اعتدال و عقلانیت را در پیش گیرند و از کبر و قرور پرهیز نمایند.

جریان اصولگرایی نیازمند نیروهای تأثیرگذاری مانند ایشان است و حیف است که اینچنین خود را سوخت داده و اجر دنیا و آخرت خود را ضایع نمایند.

پی نوشت:

+ رهبر انقلاب در واکنش به تخریب‏ها و حملات علیه علامه مصباح چه فرمودند؟
بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران: سیاسیون شکست خورده با اهانت به آیت‌الله مصباح در پی راهی برای بازگشت مجدد هستند.
+ پاسخ چندصد طلبه حوزه علمیه قم به شب نامه بی ادبانه و سکولاریستی: جرم مصباح آن است که عمار امام خامنه ای است.
+ حجت‌الاسلام طائب: اهانت کنندگان به آیت الله مصباح وابستگان ورشکسته‌های سیاسی هستند.
+ نامه طلاب و دانشجویان حامی جلیلی در شیراز خطاب به آیت الله مصباح و قدردانی از ایشان
+ آیت الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از اهانت به آیت الله مصباح انتقاد کرد.
+ انتشار شب نامه علیه آیت ا… مصباح یادآور هجمه های دوره اصلاحات است.
+ بدون شک دکتر جلیلی از چنین اظهاراتی راضی نیستند و بعید می دانم قالیباف هم چنین باشد.
+ رأی بنده به دکتر جلیلی است پس من را به ضدیت با ایشان متهم نکنید.