وبلاگ سَـــبیل

سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی، فلسفی و فرهنگی بنده.


۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتخابات» ثبت شده است

مردم هم مقصرند!

محمد دهداری، جمعه، ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ، ۳ نظر

چند شب پیش با خانواده برای گردش به خرمشهر رفته بودیم. نبش فلکه الله ایستادیم تا چیزی برای خوردن بخریم. ناگهان کارناوالی از خودروهای جور واجور با سر و صدای بسیار زیاد و سوت و بوق و فریاد زنان به چهار راه رسیدند.

زن و مرد و پسر و دختر با وضعی بسیار ناهنجار، سر و کله نیمه برهنه و بدحجابشان را از پنجره بیرون آورده و در ایام فاطمیه با حرکاتی که دست کمی از رقص نداشت، لاینقطع فریاد می زدند "فلانی آمد!" دقت کردم دیدم نام و پوسترهای کاندیدایی که در دوره های قبل به کرات از همین شهر مظلوم به مجلس راه یافته بود ولی این دوره رد صلاحیت شده بود روی خودروها نقش بسته است!

ظاهرا در آخرین لحظات تأیدیه خودش را از شورای نگهبان گرفته و این کارناوال و هیاهوی مضحک و زننده نیز از همین رو بود!

البته این محدود به نامزد فوق الذکر نبود! کمی بالاتر از فلکه هم نامزد دیگری که نفهمیدم کدام بود استیج بزرگی زده و گروهی هم روی استیج به ارتفاع دو سه متر برنامه های مفرح! اجرا می کردند و با صدایی گوش خراش و روح تراش هوسه می انداختند و یزله می رفتند و چه وضعی و چه افتضاحی که مسلمان نشنود کافر نبیند!

با دیدن این صحنه ها چنان متأثر و منقلب شدم که تفریح کلا زهر مارم شد!

در آن لحظات با خود می گفتم مردم خرمشهر حتی اگر به سبب فقدان حافظه تاریخی، تخلفها و خطاهاو اهمال های گذشته امثال اینها را فراموش کرده باشند با دیدن چنین صحنه هایی دیگر ابدا نباید در غیر صالح بودن اینها تردید کنند! چه رسد به اینکه آنها را اصلح هم بدانند و مجددا بدانها رأی بدهند!(هرچند شوربختانه بنا به نظرسنجی های موجود تا این لحظه کاندیدای صدرالاشاره در خرمشهر رتبه اول را داراست)

طی چند سالی که تا حدودی درگیر امور اجرایی شهری بوده ام برایم مسجل شده که عمده مشکلات شهرهای آبادان و خرمشهر ناشی از عمل نکردن نمایندگان به وظایف ذاتی خود و خصوصا عدم نظارت حداقلی بر ارگانهای اجرایی شهری و مؤاخذه بی تعارف آنهاست! لذا وقتی مردم رأی خود را می فروشند، طایفه ای رأی می دهند، رأی نمی دهند و یا با اهداف و اغراض سیاسی و حزبیِ صرف رأی می دهند، نباید انتظار بهبود اوضاع شهر را داشته باشند! نه تنها اوضاع شهر که اوضاع کشور نیز و این به واقع، معنای حقیقی "در رأس امور بودن مجلس" است!

بدبختانه بسیاری از نماینده های ما بیش از هر امری به دنبال منافع شخصی خود و اطرافیان خود بوده اند! بدیهی است از کسی که برای رأی آوردن، به هرگونه وسیله نامشروعی متوسل می شود نباید هم انتظاری بیش از این داشت! کسی که با رأی حرام به مجلس می رود فرقی با یک دزد حرام لقمه ندارد که صد مرتبه بدتر است و بالطبع نباید از وی توقع اصلاح امور داشت!

باید به آنان که رأی خود را منضم به شرافتشان می فروشند و به چنین افرادی رأی می دهند گفت؛ شما که به آینده خودتان، ما و شهرمان گند زده اید، لطفا زین پس خفه خون گرفته و راجع به مشکلات شهر، کشور و خصوصا اوضاع اقتصادی سخنی نگویید! چون کسانی را به مجلس فرستاده اید که بیشترین تبحرشان در کاسب کاری بوده و همانطور که اینجا و اکنون اینگونه رأی خریده و نماینده شده اند فردا و در مجلس هم آراء خود و شرافت نمایندگی شان را خواهند فروخت!

اینجاست که باید گفت؛ آری! مردم هم مقصرند!

پی نوشت:
عکس از خودم: خرمشهر ۱۳۹۴
https://www.instagram.com/p/BCYKluVgSZX

پذیرش برجام؛ خوب، بد، زشت!

محمد دهداری، چهارشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۲ ب.ظ، ۰ نظر

شورای نگهبان طرح مجلس در خصوص برجام را تایید کرد و البته قبل از آن با حضور جناب حجازی در روز رأی گیری مجلس برای جزئیات طرح مذکور و همچنین اطلاعیه ای که اخیرا دفتر مقام معظم رهبری منتشر نمود نظر معظم له مبنی بر اینکه موضوع برجام می بایست هرچه سریعتر به سرانجام برسد مشخص شده بود!
در این میان موجب تعجب است که برخی از این موضوع سردرگم شده اند!
موضع رهبری معظم در این خصوص از همان ابتدا نیز دو جهت به ظاهر متضاد را دربر داشت که هرچه جریان مذاکرات پیش می رفت بر این تضاد ظاهری برای کسانی که مدیریت مدبرانه معظم له را درک نمی کردند افزوده می شد!
با دقت در بیانات و موضع گیری های مقام معظم رهبری متوجه خواهیم شد که از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ بدین سو بنای ایشان در خصوص موضوع مذاکرات هسته ای بر دو پایه استوار بوده است: از سویی بیان دلایل خوشبین نبودن ایشان به نتایج مذاکره با شیطان بزرگ و نیز غلط بودن نحوه نگاه منفعلانه و متسامحانه دولت بدین مقوله و اینکه مذاکره راه حل مشکلات اقتصادی ما نیست و ذکر شاخصه های مذاکره خوب و بد و تبیین خطوط قرمز نظام در این خصوص و از سوی دیگر فضا دادن و اختیار دادن به دولت برای عمل به شعارهایی که بر مبنای همانها از مردم رای گرفته بود و رای و نظر مردم معطوف بدانها بوده است(هرچند خود ایشان این نحوه نگاه را اشتباه بدانند!)
مسلما یکی از مهمترین این شعارها تأکید بر مذاکره هرچه جدی تر با آمریکا برای رفع تحریم های اقتصادی و برطرف نمودن مشکلات معیشتی جامعه از این طریق بوده است که درست یا غلط اکثریت مردم بر اساس آن به آقای روحانی رأی دادند و انتظار عمل به این شعارها را نیز خواهند داشت.
در واقع مقام معظم رهبری بر اساس مشی اسلامی خود در حکومت داری که برگرفته از عقلانیت اسلامی و سیره معصومین علیهم السلام می باشد به این تصمیم جمعی - هرچند اشتباه - احترام گذاشته اند.

به عنوان شاهد مثال بنگرید به سخنان معظم له در تاریخ ۱۳۹۲/۸/۱۲:

«یک تجربه‌ای در اختیار ملّت ایران است -  که حالا من مختصراً عرض خواهم کرد -  این تجربه ظرفیّت فکری ملّت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌ای که در سال ۸۲ و ۸۳ در زمینه‌ی تعلیق غنیسازی انجام گرفت، که آن‌وقت تعلیق غنی سازی را در مذاکرات با همین اروپاییها، جمهوری اسلامی برای یک مدّتی پذیرفت. خب ما دو سال عقب افتادیم، لکن به نفع ما تمام شد. چرا؟ چون فهمیدیم که با تعلیق غنیسازی، امید همکاری از طرف شرکای غربی مطلقاً وجود ندارد. اگر ما آن تعلیق اختیاری را - که البتّه به‌نحوی تحمیل شده بود، لکن ما قبول کردیم، مسئولین ما قبول کردند - آن روز قبول نکرده بودیم، ممکن بود کسانی بگویند خب یک ذرّه شما عقب‌نشینی میکردید، همه‌ی مشکلات حل میشد، پرونده‌ی هسته‌ای ایران عادی میشد. آن تعلیق غنی سازی این فایده را برای ما داشت که معلوم شد با عقب‌نشینی، با تعلیق غنی سازی، با عقب افتادن کار، با تعطیل کردن بسیاری از کارها مشکل حل نمیشود؛ طرف مقابل دنبال مطلب دیگری است؛ این را ما فهمیدیم، لذا بعد از آن شروع کردیم غنیسازی را آغاز کردن. امروز وضعیّت جمهوری اسلامی با سال ۸۲، زمین تا آسمان فرق کرده؛ آن روز ما چانه میزدیم سرِ دو، سه سانتریفیوژ، [ در حالی که‌] امروز چندین هزار سانتریفیوژ مشغول کارند. جوانهای ما، دانشمندان ما، محقّقین ما، مسئولین ما همّت کردند، کارها را پیش بردند. بنابراین از مذاکراتی هم که امروز در جریان است، ما ضرری نخواهیم کرد. البتّه بنده همچنان که گفتم خوشبین نیستم؛ من فکر نمیکنم [از] این مذاکرات آن نتیجه‌ای را که ملّت ایران انتظار دارد، به‌دست بیاید، لکن تجربه‌ای است و پشتوانه‌ی تجربی ملّت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادی ندارد امّا لازم است ملّت بیدار باشد. ما از مسئولین خودمان که دارند در جبهه‌ی دیپلماسی فعّالیّت میکنند، کار میکنند، قرص و محکم حمایت میکنیم، امّا ملّت باید بیدار باشد، بداند چه اتّفاقی دارد میافتد [تا] بعضی از تبلیغاتچیهای مواجب‌بگیر دشمن و بعضی از تبلیغاتچیهای بیمزدومواجب از روی ساده‌لوحی نتوانند افکار عمومی را گمراه کنند.

یکی از ترفندها و خلاف‌گوییها این است که این‌جور القا کنند به افکار عمومی مردم که اگر ما در قضیّه‌ی هسته‌ای، تسلیم طرف مقابل شدیم، همه‌ی مشکلات اقتصادی و معیشتی و غیره حل خواهد شد؛ این را دارند تبلیغ میکنند. البتّه تبلیغاتچیهای خارجی با شیوه‌های کاملاً ماهرانه‌ی تبلیغاتی خط میدهند ، در داخل هم بعضی از روی ساده‌لوحی و بدون اینکه نیّت سوئی داشته باشند، بعضی هم واقعاً از روی غرض همین را دارند تبلیغ میکنند که اگر ما در این قضیّه کوتاه آمدیم و تسلیم شدیم در مقابلِ طرف مقابل، همه‌ی مشکلات اقتصادی و مانند اینها حل خواهد شد؛ این خطا است»

این شیوه دقیقا همان شیوه حکومت داری و رهبری حضرت امام(ره) است و اقتضای وظیفه رهبر در قبال تربیت و هدایت اذهان آحاد افراد جامعه!

لذاست که  می گوییم بر مبنای استراتژیِ کلان احترام به جمهوریت نظام از یک سو و وظیفه روشنگری و هدایت جامعه توسط رهبری از سوی دیگر، ایشان بهترین و عقلانی ترین تصمیم و شیوه را در پیش گرفته اند!

چه بسا اگر مقام معظم رهبری نشانه قابل توجهی از تغییر نظر کلان جامعه در خصوص مذاکره و برجام مشاهده می نمودند تصمیم دیگری می گرفتند و به شکل دیگر عمل می کردند.

ولی اکنون که هنوز اکثریت مردم به غلط تصور می کنند با تن دادن به چنین مذاکره و چنان برجامی اوضاع اقتصادی مملکت بهبود خواهد یافت، خط مشی رفتاری رهبری معظم همان است که از ابتدای روی کار آمدن دولت یازدهم بوده است!

ممکن است گفته شود اگر مخاطرات و تهدیدات امنیتی حاصل از برجام محقق شود و نظام را دچار بحران کند آنگاه این تحلیل چه جایگاهی خواهد داشت؟
پاسخ خواهیم داد که مسلما مقام معظم رهبری خطرات خدشه به جمهوریت نظام(که در واقع ضمانت اجرایی حکومت اسلامی است) و تصور غلط وابسته بودن رفع مشکلات اقتصادی به توافق با آمریکا را بسیار بیشتر و فراتر از خطرات ناشی از برجام دانسته اند و به حق هم همینگونه است. لذا باید توجه داشت که حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است و گاهی برای آن باید هزینه هایی نیز پرداخت! البته به یاری خدا و مدیریت داهیانه معظم له این هزینه ها به حداقل خواهد رسید.

لازم به ذکر است تحلیل حاضر هیچ منافاتی با اعتراضات غیرتمندانه دلواپسان و نمایندگان غیور و دلسوزان نظام ندارد! اتفاقا آنها به وظیفه روشنگری خود به خوبی عمل نمودند ولی کلیه این تلاشها حداقل تا کنون نتیجه معتنابهی نداشته و اکثریت مردم همچنان تصور می کنند یگانه راه برون رفت از مشکلات عمیق و مزمن اقتصادی مذاکره و توافق با آمریکا و رفع تحریم های ظالمانه تحمیلی است. این واقعیت تلخ را از نحوه مواجهه مجلس با موضوع برجام می توان فهمید.

همچنین این تحلیل منافی فرمایشات و تأکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم طی مراحل قانونی برجام و اظهار نظر مجلس در خصوص آن نیز نخواهد بود.

چرا که اولا مسیر قانونی حقیقی، ارایه برجام در قالب لایحه توسط دولت به مجلس بود که محقق نشد و علیرغم فرمایش حضرت آقا مبنی بر اینکه مجلس از موضوع برجام کنار گذاشته نشود، مجلس ککش هم نگزید و واکنش درخوری نشان نداد!

ثانیا توصیه احتمالی حضرت آقا، در خصوص تصویب سریع تر جزئیات طرح آبکی ای صورت گرفته که قبلا کلیاتش با آن کیفیت ناجوانمردانه تصویب شده بود و کش دادن تصویب آن جزئیات، هیچ فایده ای نداشت بلکه موجب افزایش اختلاف و انشقاق هم میشد! در واقع حضرت آقا یک مسیر مقدّر را صرفا تسریع نموده اند و از هزینه هایش کاسته اند!

ثالثا مقام معظم رهبری به اندازه کافی به مجلس فرصت دادند تا مشخص شود نمایندگان ملت نهایتا چه خواهند کرد و آیا اعتراضات منتقدان و روشنگری بخشی از نمایندگان اثری خواهد داشت یا برآیند مجلس همان خواهد بود که حدس زده می شد باشد؟

وقتی مجلس در قبال عدم ارجاع برجام توسط دولت در قالب یک لایحه آنچنان منفعلانه سکوت کرد و کلیات طرح مجلس در خصوص برجام نیز پس از جلسات متمادی کمیسیون ویژه برجام با آن کیفیت ناجوانمردانه رأی آورد و می رفت که به انشقاق و اختلاف جدی در میان نمایندگان و جامعه (خصوصا اصولگرایان) منجر شود دیگر تکلیف مشخص بود و  اطاله موضوع بیش از اتلاف وقت و هزینه های بیشتر فایده ای دربر نداشت.

مضافا بر اینکه مانور جناب حجازی در روز رأی گیری جزئیات طرح مذکور چند فایده مهم نیز داشت؛
اول اینکه همه فهمیدند این اتفاق بدون اجازه مقام معظم رهبری - و نه مثلا مجمع تشخیص مصلحت - امکان تحقق نداشته و البته ایشان علی رغم میل باطنی خودشان و صرفا برای حفظ وحدت و جمهوریت نظام این اجازه را صادر فرموده اند.
دوم اینکه نفس حضور ایشان در مجلس به خودی خود حرکتی در جهت حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه و ایجاد بحران در جامعه بود. چه بسا اگر درگیری ها در مجلس ادامه می یافت و جدی تر می شد به سطح جامعه نیز سرایت می نمود. اتفاقا از ظواهر امر برمی آمد که دشمن برای چنین موقعیتی نیز خوابهای بدی دیده است.
و سوم اینکه حضور حجت الاسلام حجازی در مجلس و متعاقب آن تصویب بدون کم و کاست طرحی که دولتمردان، خود قبلا برآن صحه گذاشته بودند اجازه بهانه جویی های احتمالی آینده را از دولت سلب نمود تا بعدها، طرح حاصل از جرح و تعدیل مجلس را بهانه عدم دستیابی به مثبتات برجام و یا توجیه مشکلات آینده آن عنوان ننمایند. لازم به ذکر است طرح مذکور امکان و استعداد چندانی هم برای جرح و تعدیل جهت تبدیل شدن به یک طرح ایده آل که خطرات برجام را به خوبی مرتفع کند نداشت.

إن شاءالله در آینده ای نزدیک مردم خود حقایق را خواهند فهمید و زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

پی نوشت:
+ برای این یادداشت قراین متعدد دیگر از بیانات حضرت آقا دارم ولی وقت جستجو و ارجاع ندارم!
شاید وقتی دیگر ارجاعات را به متن اضافه کردم!

این بار؛ سروش و خدشه به مهدویت!

محمد دهداری، دوشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ، ۷ نظر

عبدالکریم سروش

اخیرا در صفحه گوگل پلاس دکتر عبدالکریم سروش گزیده ای از سخنرانی وی با عنوان «اقبال و مهدویت» به شرح ذیل منتشر شده است:

«بنده واقعا متاسف شدم و مایوس شدم وقتی که دیدم آقای روحانی در سخنرانی بعد از پیروزی در انتخابات گفتند که دو چیز،باعث پیروزی من شد،یکی عنایات امام زمان و یکی هم درایت رهبری ... ،اینها ترویج خرافات است. مگر کار امام زمان دخالت در انتخابات است؟ چرا حالا فقط دخالت در انتخابات ایران؟ همۀ این مردم بنده خدا هستند. فقط ایرانی ها محتاج اند و مستحق اند که امام زمان بیاید و مثلا انتخابات آنها را سر و سامان دهد؟ اگر خدایی هست،خدای همه دنیاست،اگر پیغمبری آمده،برای همۀ دنیا آمده،اگر امام است برای همه دنیاست؛ قبیله ای که نیست،فرقه ای که نباید فکر کرد.
... قصۀ امام زمان چنان آلوده به خرافات شده است ، چنان از مجرای ظلال نخستین آن، بیرون آمده، چنان بی معنی شده که دیگر ذره ای قابل دفاع نیست. این اندیشه به درد مراجع شیعه می خورد؛ به درد هیچ کس دیگری نمی خورد.چون آقایان می گویند ما نائب امام زمان هستیم و به نیابت امام زمان هم وجوهات دریافت می کنند.اگر این نیابت را از آنها بگیرید دیگر امام زمان چه کار می کند امروز؟ لزوما برای او باید یک شغلی تراشید، که مثلا می آید در انتخابات دخالت می کند، اکنون این اندیشه نقش عوام فریبی پیدا کرده است ...
... قصه امام زمان یک قصه اعتقادی است. وقتی می گویم اعتقادی یعنی ما به لحاظ تاریخی قدرت اثبات آن را نداریم.آن طوری که موجودیت یک کسی،مثل پیامبر اسلام به لحاظ تاریخی محرز است؛یعنی مسلمان و نامسلمان وقتی به شواهد تاریخی مراجعه می کند،درمیابد که چنین کسی آمده و چنان آثاری از خود به جای گذاشته و از دنیا رفته است هیچ کسی شکی ندارد.به لحاظ تاریخی مسلمان باشد یا نباشد،شیعه باشد یا نباشد. وقتی به امام دوازدهم می رسیم تاریخ بسیار تاریک است. یعنی جز اینکه شما از پیش به چنین چیزی اعتقاد داشته باشید نمی توانید با شواهد تاریخی اثبات کنید برای اینکه خود شیعیان معتقدند: اولا حاملگی او در خفا بوده یعنی مادر او که حامله بوده شکم او نشان نمی داد که حامله است،خداوند می خواست که او را مخفی نگه دارد وقتی هم که به دنیا آمده 5 سال از دید مردم مخفی بوده بعد هم که همیشه غائب شده است. اما روایات شیعه الا ماشاالله می گوید که چنین کسی به دنیا آمده تولد او مخفیانه صورت گرفته حضور او مخفیانه بوده بعد هم که غیبت کرده است. اگر که آدمی نتوانست چیزی را با شواهد کافی باور کند،آنگاه درباره او سکوت خواهد کرد و چنان که گفتم این سکوت و این ناباوری ذره ای به مسلمانی،به اسلامیت و به ایمان آدمی لطمه ای وارد نخواهد کرد ...
... شب نیمه شعبان یکی از شب های قدر است و این از زمان پیامبر بوده است و هیچ ربطی به مسئلۀ مهدی و امام زمان ندارد.در روایات است که پیامبر اسلام این شب را بسیار گرامی می داشتند و شب زنده داری می کردند.یکی از دعاهای بسیار مهمی که از پیامبر نقل شده است، متعلق به همین شب است: خدایا،کسانی را که به ما رحم نمی کنند بر ما مسلط مکن؛ وَلا تُسَلِّطْ عَلَیْنا مَنْ لا یَرْحَمُنا...»

و اما بعد؛

هرچند شبهه پراکنی های سروش نخ نماتر از آن شده که ارزش پاسخگویی داشته باشد لیکن از باب خالی نبودن عریضه هم که شده عجالتا و مختصرا چند خطی درباره آخرین اظهار نظر وی می نویسم:

. باید از دکتر سروش پرسید به واقع این چه منطقیست که جمله روحانی مبنی بر انتساب پیروزی انتخاباتیش به عنایت امام زمان عج را با جهان شمول بودن ولایت حضرت حجت عج در تناقض می بیند! از این بچگانه تر هم می توان سخن گفت!؟ مَثَل این حرف کودکانه مَثَل کسی است که وقتی مصداق خاصی از جهان خلقت را به خالق یکتا و خلاقیت وی نسبت دهند زبان اعتراض بگشاید که مگر بقیه هستی خالق دیگری دارد که شما صرفا این شیء را به خلقت خداوند نسبت داده ای!؟ به قول معروف اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند! بنا بر این منطق مسخره سروش هیچ کسی حق نخواهد داشت موفقیت های خویش را به عنایت خداوند متعال هم حتی نسبت دهد!

. قصه امام زمان ذره ای قابل دفاع نیست یا افاضات گاه و بی گاه سروش! سروش عادت کرده که هر ازچندگاهی لب به سخنان بی پایه و اساس و بدون ادله عقلی و نقلی صحیح و سالم گشوده هرچه از رطب و یابس در ذهن خود دارد با ادبیات صوفیانه و منظم و مسجع به خورد مخاطب خالی الذهن و بی دفاع دهد! وی هیچگاه برای مدعاهای شاخ دار خود از جمله همین ادعا، استدلال قوی ارائه نداده است و هر چه داشته نیز ترجمه های نازلی از متکلمان و فلاسفه مسیحی و غربی مانند جان هیک و شلایر ماخر و گادامر و کذا بوده است! و از آنجا که اینان در حوزه مهدویت بحمدالله نظریاتی ندارند اکنون که سروش به کوبیدن مهدویت رسیده حکم همان شاعری را دارد که قافیه اش به تنگ آمده و پشتوانه همان دو خط استدلال و برهان ترجمه ای را نیز از دست داده است!
. اصولا قابل دفاع بودن و نبودن قصه امام زمان(عج) چه دخلی به اخذ وجوهات توسط فقها دارد!؟ مگر اینکه ایشان به هر بهانه و در هر موقفی سعی در عقده گشایی نسبت به جامعه روحانیت داشته و دارد! خوب است بدانید وی تا زمانی که در چارچوب حاکمیت بود چنین بی پروا به روحانیت نمی تاخت و تا از دایره مسئولیت های حکومتی کنار گذاشته شد شروع به ساز مخالف زدن نمود که این خود میزان صداقتش را نشان می دهد!
۴. در نهایت باید در مقام پاسخ به شبهات ایشان بدین موضوع مهم اشاره نمود که آنچه تاکنون همواره نظریات سروش را با مشکل جدی مواجه نموده نقد درون دینی نظریات وی بوده است! چرا که سروش هنوز خود را در چارچوب اسلام و به عنوان یک روشنفکر مسلمان میداند و لذا در مقام نظریه پردازی نمی تواند از تقید به مقومات دین مبین اسلام شانه خالی کند! از جمله مهمترین این مقومات کتاب الهی و روایات و سیره معصومین است. همان دو ثقلی که پیامبر ص نزد امتش به ودیعه نهادند. سروش و امثال سروش تا زمانی که در چارچوب اسلام نظریه پردازی می کنند نمی توانند بر خلاف نصوص محکم از قرآن و روایات اجتهاد نمایند. منظور از نص محکم آیاتی است که قابل تفسیر به رأی نباشد و روایاتی که هم از نظر سند خدشه پذیر نباشند و هم از لحاظ محتوا غیر قابل مصادره به مطلوب!
مثلا در مورد ادعای الهام شاعرانه بودن قرآن اولین چیزی که تز سروش را زیر سوال میبرد این بود که کفار اعراب هزار و چهارصدسال پیش همین ادعا را نموده بودند و خداوند خود در قرآن آنرا نقل نموده و تکذیب کرده و ده ها آیه از قرآن شاهد بر این مدعاست و روایات فراوان دیگر و الخ!
در مورد تشکیک در وجود امام مهدی عج نیز وضع چنین است! به قدری روایات متعدد و متواتر و محکم و صحیح السند در این خصوص موجود است که بسیاری از علمای طراز اول عامه نیز به وجود مهدی موعود فرزند امام حسن بن علی العسکری اذعان نموده اند! بالاخره آقای سروش یا سخن معصوم(ع) را حجت می داند یا نمی داند! اگر می داند که چگونه می خواهد اینهمه روایت غیر قابل خدشه را نادیده بگیرد و اگر نمی داند که دیگر مسلمان نیست! بگذریم که بحث روایی مورد اشاره ما خود به نوعی تاریخی محسوب می گردد و مگر می توان اینهمه شواهد تاریخی را نادیده گرفت و مگر روایات در بستری غیر از تاریخ نقل شده اند که سروش بحث مهدویت را فاقد شفافیت تاریخی می داند!؟ تازه تواریخ معمولا از روش شناسی نظام مندی مانند آنچه در علم حدیث و درایه و رجال و امثالهم می بینیم برخوردار نیستند و لذا به نظر آنچه در قالب حدیث صحیح و بر اساس متدولوژی خاص علم حدیث پذیرفته شود از تواریخ معمولی بسیار قابل اعتماد تر است!
خلاصه اینکه اینگونه نیست که هر فرد فاسدالاعتقادی هرچه دلش خواست بر زبان بیاورد و انتظار داشته باشد همگان بی مطالبه دلیل و برهان از وی بپذیرند!
تازه آنچه گفته شد صرفا از منظر نقل بود براهین عقلی فراوان که ضرورت وجود و حضور حجت خدا در تمامی اعصار را بیان می کند بماند!
۵. اتفاقا هرآنچه سروش ادعا می کند خدشه ای به مسلمانی ما وارد نمی سازد مسلمانی ما را از درون تهی و بی هویت می کند! مسلمانی مطلوب سروش مسلمانی پروتستان است! مسلمانی سکولار! مسلمانی ایندیویجوال! مسلمانی اخته شده! مسلمان مطلوب سروش نباید دین خود را در سیاست و حتی اجتماع دخالت دهد و این البته با مدعای قبض و بسط وی در تعارض کامل است!
خود ادعای فعلی وی مبنی بر اینکه شک و عدم اعتقاد به مهدی موعود عج در مسلمانی ما ذره ای اثر نمی گذارد نیز با مدعای سروش در قبض و بسط در تعارض کامل است! مگر نه اینکه سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت برای اینکه زیرآب حجیت معرفت دینی را بزند همه معارف بشری را در رابطه "تغذیه" با هم دانسته! حال چگونه است که برای جا انداختن نظریه شاذ خود در حوزه مهدویت چنین مدعی شده که عدم اعتقاد به مهدویت خدشه ای به ایمان و مسلمانی ما وارد نمی سازد!!!

پی نوشت:

+ صفحه پرونده سروش شناسی وبلاگ بنده را هم ببینید.
+ چه دلایل عقلی بر زنده بودن امام زمان(عج) وجود دارد؟
+ پاسخ به شبهات مهدویت از سایت آیت الله میلانی(حتما ببینید و بشنوید)

تفاوت برنامه اقتصادی واقعی با وعده و وعیدهای تخیلی

محمد دهداری، پنجشنبه، ۲۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۰ ق.ظ، ۳۲ نظر

برنامه اقتصادی دکتر جلیلی

بسم الله

قبل نوشت:

در این یادداشت قصد داریم بحثی تخصصی داشته باشیم در خصوص یکی از برنامه های اصلی مطرح شده توسط جناب آقای سعید جلیلی کاندیدای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری. ایشان در مواقف و مواعد گوناگون ضمن تأکید بر اقتصاد مقاومتی، بازنگری و تحول اساسی در ساختار بخش های مختلف دولت را جهت استفاده بهینه از تمامی ظرفیت های بالقوه کشور ضروری دانسته اند. در مطلب حاضر قصد داریم تا این کلید واژه مورد تأکید آقای جلیلی را در پس زمینه مشکلات جاری کشور رمزگشایی نماییم.

نوشتار:

اگر امورات حاکمیتی ممالک را به سه بخش اساسی تقنین، اجرا و نظارت تقسیم نماییم، بدون شک وجه افتراق اساسی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بیش از هرچیز، در کیفیت شق سوم تقسیم مذکور یعنی "نظارت" خلاصه می گردد. کسانی که با بنده آشنایی دارند می دانند که سال هاست تحلیل های خود را در خصوص مشکلات و معضلات کشور بر این مبنا استوار نموده ام و مدعی هستم اگر بخواهیم از نظر اقتصادی بمانند کشورهای به اصطلاح توسعه یافته پیشرفت نموده و بر مشکلات فعلی فایق آییم می بایست فکری به حال امر خطیر و در حال حاضر مظلوم و مغفول نظارت نماییم. لازمه این امر نیز آن است که حکومت به واسطه خصوصی سازی حقیقی از حجم دولت و وظایف اجرایی آن کاسته و اعظم اهتمام خویش را به امر نظارت معطوف نماید. البته می دانیم که نظارت فقط بر عهده قوه قضائیه نیست و مجلس و بخش هایی از خود دولت نیز بدین امر گمارده شده اند و باز البته این تشتت و پراکندگی موجود در متصدیان امر نظارت به هیچ وجه وضعیت مطلوبی نیست، لیکن این مباحث موضوع نوشته حاضر نبوده و مجالی دیگر می طلبد.

از فقر شدید کشور در امر نظارت که بگذریم به نظر حقیر اهم مشکلات ما در بخش تقنین نیز، حجم زیاد قوانین و تصویب برخی قوانین بر اساس معیار های سلیقه ای، موسمی و سیاسی و نیز ضعف بار فنی و تخصصی مراجع قانون گذار و به تبع قوانین مصوب آنها می باشد که البته اینها نیز موضوع بحث ما نیست و آن را به یادداشتهای بعدی موکول می کنیم.

در واقع آنچه در این مجال قصد پرداختن بدان را داریم، بررسی مشکلات و معضلات "دولت" به مثابه متصدی "نظام اجرایی" کشور می باشد. البته نه به شکل مصداقی و جزئی نگر بل از منظری کلان و کل نگر! از چنین منظری می توان نظام اجرایی کشور را به سه بخش ساختارها، فرآیند ها و اجرا تقسیم نمود. "ساختارها" مشتمل بر شاکله کلی دولت و زیرمجموعه های آن اعم از وزارت خانه ها، معاونت ها و سازمان ها می باشند. نحوه قرار گیری عناصر تصمیم ساز، تصمیم گیرنده و مجری و سلسله مراتب سازمانی تعریف شده میان آنها این شاکله را تشکیل می دهد. ارتباط میان عناصر ساختاری دولت نیز بر اساس یک سری "فرآیندها"ی تعریف شده در قانون، آیین نامه ها، دستورالعمل ها و بخش نامه ها صورت می گیرد.

بعضاً "ساختارها" و "فرآیندها"ی دولت را مسامحتا همان "ساختارها" اطلاق می کنند. این در حالی است که مشکلات ساختاری دولت کاملا درون قوه ای است لیکن مشکلات فرآیندی به واسطه پیوند وثیق فرآیندهای دولت با قوانین مصوب مجلس، به کیفیت تقنین در قوه مقننه و معضلات آن حوزه نیز مربوط می گردد. لذا به نظر بنده می بایست میان این دو بخش دولت تمایز قائل شد.

مجموع این "ساختارها" و "فرآیندها" یک سیستم را تشکیل می دهند که ورودی آن امور شرح وظایفی دولت بوده و خروجی آن "اجرا"ی شروح وظایف می باشد. به نظر حقیر در بخش اجرا نیز، مشکلات و معضلات هم به نظام اجرایی کشور مربوط می گردد و هم در گرو نظام نظارتی و معضلات آن حوزه می باشد.

در این میان آنچه اختصاصاً به "دولت" مربوط است و لذا رئیس جمهور می بایست قبل از هر چیز موضع خود را در خصوص آن مشخص نموده و راهکارهای رفع و رجوع مشکلات آن را مطرح نماید، "مسائل ساختاری" دولت می باشد. اتفاقا اصلی ترین اشکالات دولت نیز از همینجا آغاز می شوند. ساختار نظام اجرایی کشور ما در اکثر بخش های دولت از دوره پهلوی به ارث رسیده است. علاوه بر این بخش های فراوانی که به این ساختار اضافه شده اند نیز به شکلی کاتوره ای و بدون کار کارشناسی دقیق افزوده شده و در بسیاری از موارد فاقد هماهنگی و همگرایی لازم با دیگر عناصر شکل دهنده ساختار اجرایی دولت می باشند و این غیر از تشتت ذاتی ساختار موروثی دولت در کشور ماست. چرا که ساختار دولت در دوران پهلوی از کشورهای اروپایی الگوبرداری شده و فی نفسه یک موجود غیر بومی و لایتچسبک به حساب می آید و این بیگانگی با نیازهای خاص مملکت اسلامی ما پس از انقلاب تشدید نیز شده است.

حال در نظر بگیرید که تغییر و بروزرسانی های مقطعی و بدون دید کلان نگر در این ساختار و الصاق بخش های جدیدی بر اساس امور مستحدثه اجرایی کشور به آن هسته مرکزی، چه بر سر شاکله اجرایی دولت آورده است. این قبیل مشکلات موجب شده تا ساختار بخش های مختلف دولت متناسب با نیازهای واقعی کشور شکل نگرفته باشد، عناصر شکل دهنده در این ساختار، تصمیمات و رفتارهای جزیره ای داشته باشند و در نتیجه دولت از یک ناهماهنگی شدید و بعضا فلج کننده میان عناصر شکل دهنده خود رنج برده، به شدت دچار فشلیت و کسالت باشد. به طور خلاصه می توان گفت این ساختار تاب و توان وظایف سنگین خود را ندارد و اگر قرار است تغییر محسوسی در نظام اجرایی کشور ایجاد شود قبل از همه می بایست ساختار آن را مورد بازنگری اساسی قرار داد. 

اینجاست که فرق نگاه کارشناسی و غیر کارشناسی را می توان متوجه شد. به طور قطع می توان ادعا نمود قریب به اتفاق نامزدهای این دوره انتخابات ریاست جمهوری طی مناظرات و برنامه های تبلیغی خود برنامه اقتصادی خاصی ارائه ننموده اند. آنچه که توسط برخی از ایشان تحت عنوان برنامه اقتصادی مطرح شده و متأسفانه بعضاً توسط مردم باور نیز شده است، بیشتر طرح ایده آل ها، اهداف و در یک کلام وعده و وعید هایی بوده که بر اساس این آرمان ها و اهداف عنوان نموده اند. فارغ از نیت خوانی در خصوص وعده های داده شده، باید توجه نمود که طرح مشکلات و وعده حل آنها یک امر است و بیان برنامه های عملیاتی و دقیق جهت رفع و رجوع آنها امر دیگر! مشکلات را همه می دانند و قصد حل آنها را نیز در سر دارند، لیکن چطور و چگونه! این چگونگی است که برنامه نامیده می شود و نه صرفا ذکر مشکلات و معضلات اقتصادی و نالیدن بی فایده! شیوه حاضر تنها نتیجه ای که درپی خواهد داشت انتشار ناامیدی مفرط در میان جامعه و امیدواری دشمنان و بدخواهان این کشور به تزلزل امت و ناتوانی حاکمیت می باشد.

در این میان تنها نامزدی که خوشبختانه از سیاه نمایی و نالیدن پرهیز نموده و به جای طرح وعده و وعیدهای رنگارنگ و متنوع و بعضا ناشدنی و تخیلی به واسطه مشورت با اهالی فن در دو حوزه اقتصاد و مدیریت برنامه ای کارشناسانه مطرح نموده است، جناب آقای سعید جلیلی است. شاید بسیاری از مردم عمق نگاه وی به امر اجرا را متوجه نشده باشند و دوراندیشی وی زمانی که یکی از اولویت های اصلی خود را اصلاح ساختارهای اقتصادی دولت و ایجاد "هم آهنگی" میان عناصر شکل دهنده این ساختار بیان نموده درک نکرده باشند. لیکن حداقل کسانی که دستی بر آتش امور اجرایی کشور دارند و مشکلات این حوزه را تجربه کرده اند، دل خوش خواهند بود که یک نفر از نامزدهای ریاست جمهوری معضلات فعلی مملکت را آسیب شناسی و ریشه یابی کارشناسانه نموده و منشاء بسیاری از مشکلات را به درستی فهمیده است.

فایده دیگر این امر به بازی نگرفتن احساسات مردم است. چه وعده و وعیدهایی که در دوره های گذشته داده شده و به ثمر ننشستن آنها غمی بر غم های مردم فزوده و باری از دوششان برنداشته است! چرا باید به جای کار کارشناسی عمیق، اینچنین از آبروی نظام مایه گذاشته و با احساسات مردم بازی کرد؟! جلیلی مشخصا از این دام ها که حتی هر کاندیدای متعهدی را نیز وسوسه می کند آگاه بوده است. وی به جای طرح وعده های متعدد و متنوع تحت عنوان برنامه اقتصادی، به بیان برنامه هایی تخصصی که در صورت اجرا آثاری بسیار عمیق و ماندگار خواهند داشت پرداخته است. علاوه بر این دچار کلی گویی نیز نشده و جزئیات برنامه های وی را می توان در جزوات و بولتن های اقتصادی اش که حاصل مشاوره با اکابر علم اقتصاد هستند، ملاحظه نمود. به واقع این خصائص بسیار نادر و مغتنم هستند!

امیدواریم که خدای متعال دل های مردم را به سوی کسی که در میان کاندیداهای موجود به واقع اصلح است سوق داده و خیر این مردم را برای ایشان رقم بزند.

والعاقبه للمتقین

پی نوشت:

حمایت ۱۷۳ تن از اساتید برجسته اقتصادی کشور از برنامه اقتصادی دکتر جلیلی

+ برنامه اقتصادی دکتر جلیلی توسط اندیشمندان و اساتید بنام اقتصادی کشور همچون پروفسور درخشان، دکتر زریباف و در جمع نخبگان اقتصادی کشور ارائه شد.

دانلود برنامه اقتصادی دکتر جلیلی - ستاد مردمی حیات طیبه

+ ظاهرا سایت حیات طیبه باز هم هک شده و بالا نمیاد!

ما، انتخابات و اخلاق سیاسی

محمد دهداری، جمعه، ۳ خرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۲۰ ب.ظ، ۲۰ نظر

مشنور اخلاق سیاسی

بسم الله

قبل نوشت:

این اولین یادداشت بنده در وبلاگ سَـــبیل هست. امیدوارم در این وبلاگ تا جایی که بضاعتم اجازه می دهد برای رضای خدا بنویسم و کمتر از هوای نفس و منیت و کبر و قرور پیروی کنم.

نوشتار:

باز انتخابات ریاست جمهوری از راه رسید. انتخابات از جهتی فرصتی است عظیم، برای به رخ کشیدن ظرفیت ها و استعدادهای وجه مردمی نظام اسلامی مان و نیز حرکتی رو به جلو برای بهتر شدن و برطرف نمودن اشکالات پشت سر با نگاه به آینده. اما همین انتخابات از جهت دیگر می تواند تهدید نیز باشد. چرا که آزمونی است برای امتحان سطح بینش عمومی جامعه و به طریق اولی بینش و بصیرت خواص جامعه. فعالیت های سیاسی خواص جامعه در ایام انتخابات می تواند استعدادها و ظرفیت های این اتفاق بزرگ را به فعلیت درآورد و یا کشور را به ورطه انفعال سیاسی داخلی و بین المللی دراندازد. البته دایره این خواص نیز بسیار گسترده است و در این میان هر کس به اندازه حوزه نفوذ و اثرگذاری خود مسئولیتی بر عهده دارد. روی سخن این نوشته با افرادی است که از منظر حوزه تأثیرگذاری مانند نگارنده این سطور - حالا با کمی بالا و پایین - به فعالیت در فضای مجازی و رسانه ها مشغولند و تا حدی نیز در فضای حقیقی به عنوان حامی این شخصیت و جریان سیاسی و یا طرفدار آن کاندیدا و ستاد انتخاباتی مطرح هستند و البته در جریان اصولگرایی قرار دارند.

در ایامی که از آغاز تب و تاب انتخابات پیش رو، پشت سر گذاشتیم متأسفانه برخی دوستان مرتکب اشتباهات و لغزش های فاحشی در خصوص پایبندی به اخلاق سیاسی و لوازم آن شدند. لغزش ها و بداخلاقی هایی که نشان دهنده ضعف و سستی جدی ایشان در اعتقاد و التزام به  گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی بوده است.

تخریب آیت الله مصباح که توسط برخی اطرافیان و حامیان دکتر قالیباف از قبل آغاز شده بود پس از معرفی دکتر لنکرانی به عنوان نامزد پیشنهادی جبهه پایداری و سپس اعلام کاندیداتوری دکتر جلیلی -که پیش از آن سخن از نامزدی وی از جانب جبهه پایداری به میان آمده و به هر دلیلی منتفی شده بود- توسط برخی حامیان ایشان شدت گرفت. علی رغم قرابت گفتمانی و اعتقادی که میان این دو نامزد اصولگرا وجود داشت و دارد، موضع گیری هایی از جانب برخی حامیان جلیلی صورت گرفت که یقینا با مقومات اعتقادی ایشان تنافر دارد! این اتفاقات دست به دست هم داد تا نهایتاً زمینه برای شیطنت دشمنان گفتمان اصولگرایی فراهم شده و متأسفانه برخی بدخواهان و کینه توزانِ حضرت علامه مصباح یزدی از این فرصت استفاده نموده و شب نامه هتاکانه ای بر علیه ایشان منتشر نمایند. تعجب آور آنکه شب نامه مذکور اول بار توسط سایتی منتسب به دکتر قالیباف منتشر گردید! شبنامه ای بی نام و نشان و فاقد هرگونه امضا که دیری نپایید از روی تمامی سایت های خبری برداشته شد. شب نامه مزبور که حضرت علامه مصباح یزدی را به فقدان بصیرت سیاسی متهم نموده بود، در واقع به منظور زیر سؤال بردن تمامی زحمات و برکات حضرت علامه در عرصه سیاست طراحی شده بود.

تخریب آیت الله مصباح که توسط برخی اطرافیان و حامیان دکتر قالیباف از قبل آغاز شده بود پس از معرفی دکتر لنکرانی به عنوان نامزد پیشنهادی جبهه پایداری و سپس اعلام کاندیداتوری دکتر جلیلی -که پیش از آن سخن از نامزدی وی از جانب جبهه پایداری به میان آمده و به هر دلیلی منتفی شده بود- توسط برخی حامیان ایشان شدت گرفت.

پس از انتشار شب نامه فوق الذکر و در جریان بحث و جدل های انتخاباتی و نیز در اظهار نظرها و یادداشت های برخی وبلاگ های حامی دکتر قالیباف و دکتر جلیلی، بارها و بارها به این شب نامه استناد شد و این همه در حالی بود که هیچ کس در خیرخواهانه نبودن شب نامه فوق الاشاره شک و شبهه ای نداشت. برخی آیت الله مصباح را به دلیل تأسیس جبهه پایداری تخطئه می کردند و بعضی جبهه پایداری را به مثابه حزب سیاسی حضرت آیت الله مورد تاخت و تاز قرار می دادند. برخی نیز پا را از این هم فراتر گذاشته و حضرت آیت الله مصباح را به کناره گیری از سیاست و گوشه نشینی توصیه می کردند. حتی برخی ایشان را به سوء استفاده از مقدسات متهم نمودند. تأییدات مکرر در مکرر مقام معظم رهبری نیز در خصوص شخصیت وزین ایشان، مانع تخریبشان نگردید و هر زمان دلسوزان، این قبیل رفقا را به آن تأییدات ارجاع می دادند، با این پاسخ تعجب برانگیز مواجه می شدند که تعریف و تمجید حضرت آقا از ایشان فقط مختص شخصیت علمی آیت الله مصباح است و بس!! هر کس هم از حضرت علامه یا کاندیدای مورد نظر ایشان دفاع می کرد، به تقلیدگرایی سیاسی و بیش از آن به مطلق انگاری در خصوص آیت الله مصباح و فرد محوری متهم می شد.

میزان گوشه و کنایه ها و تخریب ها نسبت به خود دکتر لنکرانی نیز دست کمی از آنچه ذکر شد نداشت.

مهمترین دلیلی نیز که این رفقا را بر آن داشته بود تا چنین گستاخانه به عالم جلیل القدری مانند آیت الله مصباح بتازند این بود که ایشان همان کسی است که برای رأی آوردن احمدی نژاد آنچنان از وی حمایت نمود و سرانجام کاندیدای قبلی ایشان چنین شد که می بینید و إلخ.

همه اینها نه از جانب جریان به اصطلاح اصلاح طلب که از جانب دوستانی بود که به ظاهر در جبهه اصولگرایی قرار می گرفتند.

در خصوص آنچه گذشت مواردی می بایست مورد مداقه قرار گیرد:

۱. مفروض می گیریم که تأییدات مقام معظم رهبری در خصوص آیت الله مصباح مختص و محدود به شخصیت علمی و فلسفی ایشان بوده است. آیا همان تأییدات برای پرهیز از گستاخی های رخ داده در خصوص ایشان کافی نبود؟! از این گذشته اتفاقا تأییدات حضرت آقا در خصوص ایشان چنان بی سابقه و منحصر به فرد است که به هیچ وجه نمی توان آن را محدود به بعد علمی معظم له دانست. اگر دلسوزان به فرمایشات حضرت آقا در خصوص حضرت علامه استناد می کنند نه به خاطر یک سری تأییدات عادی بوده که آقا در خصوص خیلی افراد دیگر نیز به کار برده اند بلکه ایشان مورد وثوق خاص حضرت آقا بوده و هستند. ایشان حضرت آیت الله مصباح را مطهری زمان نامیده اند. واقعا معلوم نیست برخی رفقا چگونه این جملات حضرت آقا را از خاطر برده اند:
«بنده به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا.»
«این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند.»

۲. برخی چنین اظهار نظر کرده اند که تعریف و تمجید حضرت آقا از آیت الله مصباح نباید دلیلی بر عدم جواز نقد ایشان تصور شود و نیز حجتی برای اجبار به رأی دادن به کاندیدای اصلح مورد نظر ایشان! البته همینطور است. هیچ کس جز معصوم مطلق نیست و نیز همه در انتخاب خود مختار هستند و غیر از این نیست. لیکن مسلماً تأییدات منحصر به فرد حضرت آقا در خصوص آیت الله مصباح می بایست وزن فرمایشات حضرت آیت الله را نزد ما بالا ببرد. اگر آقا اینگونه از ایشان تعریف و تمجید می کنند از روی هوا و هوس نبوده که مطمئناً دلیلی حکیمانه داشته است. به نظر حقیر حضرت آقا از این تعریف و تمجید ها چند منظور داشته اند: یکم؛ اینکه در مقابل هجوم همه جانبه اتهامات دشمنان نظام و اسلام، از ایشان دفاع کرده باشند. دوم؛ اینکه نزد امثال بنده و دوستان جوزده فوق الذکر که ادعای اصول گرایی داریم و دغدغه نظام و اسلام، وزن فرمایشات حضرت آقای مصباح را بالا برده و ما را نسبت به موضع گیری های ایشان حساس تر نمایند و سوم اینکه حداقل اگر به هر دلیلی از ایشان تبعیت نمی کنیم، تحت تأثیر فضای مسموم ژورنالیسم سیاست زده کشور قرار نگرفته و هم آوا با رسانه های زرد اصلاح طلب ایشان را تخریب ننماییم.

«این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند.»

۳. از فرمایشات حضرت آقا که بگذریم آیا دوستان ما تاریخ را نیز از یاد برده اند. آیا یک عمر فعالیت سیاسی عمارگونه حضرت آیت الله مصباح را می توان نادیده گرفت و به دست فراموشی سپرد؟! آیا خطابه های روشنگرانه ایشان قبل از خطبه های نماز جمعه تهران در دوران یکه تازی اصلاحات را و دفاع یک تنه معظم له از اسلام و مبانی نظریه سیاسی اسلام و اصل ولایت فقیه را از یاد برده اند! آیا روشنگری های ایشان و شاگردان ایشان را در زمان به محاق رفتن گفتمان انقلاب اسلامی و ارزش های مورد نظر حضرت امام(ره) و آقا را فراموش کرده اند! به راستی علت تخریب همه جانبه و ترور شخصیت آیت الله مصباح توسط جریان اصلاحات چه بود! مگر مقابله جدی حضرت علامه با زیاده خواهی ها و گزافه گویی های اصلاحات چی ها! چه کسی در آن دوران چنین از آبروی خود مایه گذاشت که ایشان! خدمات فراوان مؤسسه امام خمینی(ره) را نیز فراموش کرده اند! آیا در حال حاضر طلبه های تحصل کرده ی در این مؤسسه از بارزترین و بصیرترین نیروهای علمی و سیاسی کشور نیستند! شجره طیبه طرح ولایت را چطور! آن را هم فراموش کرده اند؟! این طرح عظیم با آن ثمرات فوق العاده که آینده انقلاب اسلامی را تضمین نموده و بیشترین تأثیر را در  میان برنامه های فرهنگی کلان کشور در راستای کادر سازی برای انقلاب اسلامی بر عهده داشته است. چه تعداد از دانشجویان به صورت سالیانه در این دوره های سیاسی و اعتقادی پرورش می یابند! اینها ناشی از بصیرت سیاسی و دوراندیشی حکیمانه حضرت علامه نیست؟! چه کسی قبل از همه و زمانی که حتی امثال ما باورمان نمی شد خطر جریان انحرافی را تذکر داد و تخریب همه جانبه رسانه های منتسب به دولت را به جان خرید؟! چه کسی مانند حضرت آیت الله مصباح سراغ دارید که برای رئیس جمهور شدن فردی از تمام آبرویش مایه بگذارد و به محض اینکه آن فرد از صراط مستقیم انقلاب فاصله گرفت او را طرد کرده و علناً تخطئه نماید و خطر جریان منتسب به وی را با صدای رسا فریاد بزند! این ها همه نشان دهنده بصیرت و صداقت ایشان نیست!

۴. جفای بعدی این قبیل رفقا زیر سوال بردن تشخیص حضرت آیت الله مصباح در مورد حمایت از احمدی نژاد بوده است. به واقع آیا احمدی نژاد دوره قبل ریاست جمهوری شایسته حمایت نبود؟! آیا گفتمانی که وی به عنوان اصول خود در شعارهای تبلیغاتی اش مطرح می ساخت، پژواک گفتمان امام(ره) و انقلاب نبود که در دولت های هاشمی و خاتمی به فراموشی سپرده شده بود؟! مطمئنا همینگونه بود و دقیقاً به همین دلیل مقام معظم رهبری نیز پس از انتخابات آنگونه از احمدی نژاد حمایت کردند و فرمودند نظر ایشان به نظر بنده نزدیک تر است. این رفقا اصلا متوجه نیستند که برای تخریب آیت الله مصباح دارند از حضرت آقا هزینه می کنند؟! آن هم با برهانی سست و منطقی کوچه بازاری!! بنده نکته دیگری نیز به مطالب فوق اضافه می کنم و آن اینکه حتی احمدی نژاد فعلی نیز با همه اشکالاتی که در حال حاضر به وی وارد می دانیم، باز نسبت به سه کاندیدای دیگر انتخابات سابق ارجحیت دارد.

شاید و تنها شاید به مصداق مورد نظر آیت الله مصباح برای انتخابات ایرادی وارد باشد ولی اشکال و انتقاد شما نسبت به ایشان بسیار مبنایی تر و از همین رو خطرناک تر است. شما به نفس دخالت جزئی ایشان به عنوان یک عالم دینی در جزئیات سیاست ایراد گرفته اید! و این همان تفکر سکولار است و لاغیر.

۵. برخی از این قبیل دوستان موضوعی را به عنوان ایراد و اشکال نسبت به آیت الله مصباح مطرح کرده اند که از یک ضعف مبنایی اساسی در بینش سیاسی-اعتقادی ایشان حکایت دارد و آن اینکه حضرت آیت الله مصباح را به دلیل ورود به جزئیات مسائل سیاسی کشور تخطئه می نمایند. به عنوان مثال می گویند ایشان می بایست مانند دیگر علما به گفتن کلیاتی درباره امور سیاسی و از جمله انتخابات بسنده نموده و وارد فعالیت های سیاسی عملی مانند راه اندازی جبهه پایداری یا معرفی کاندیدا برای انتخابات نشوند! خطاب به این رفقا عرض می کنم به جد مواظب تفکرات و اعتقادات خود باشید و هشدار! چرا که این نحوه نگاه شما به سیاست و دین در نهایت به تفکر جدایی دین از سیاست ختم خواهد شد! «شاید و تنها شاید به مصداق مورد نظر آیت الله مصباح برای انتخابات ایرادی وارد باشد ولی اشکال و انتقاد شما نسبت به ایشان بسیار مبنایی تر و از همین رو خطرناک تر است. شما به نفس دخالت جزئی ایشان به عنوان یک عالم دینی در جزئیات سیاست ایراد گرفته اید! و این همان تفکر سکولار است و لاغیر.» مگر حضرت امام (ره) نیز در جزئیات سیاست کشور دخالت نکردند و البته برای این دخالت، هزینه ها دادند و مورد شماتت و تخریب جریان های متحجر حوزه قرار گرفتند! مگر شهید مدرس چنین نکردند و بر سر این راه، جان خود را فدا نمودند! شیخ فضل الله نوری نیز مگر اینگونه نبود! علامه نائینی چطور! امام موسی صدر نیز و... . آیا این همه علمای عظامی که در طول تاریخ به امور سیاسی ورود کرده اند همگی به ذکر کلیات بسنده نموده اند؟! اصولاً آیا دلیلی عقلی و منطقی برای اشکال وارد کردن به دخالت در امور جزئی سیاست توسط علمای دینی وجود دارد؟! و آیا دور از عرصه سیاست ماندن و به گفتن یک سری کلیات بسنده کردن نزدیک تر به صلاح است یا با تمام وجود و آبرو به میدان آمدن و برای نظام و اسلام هزینه دادن! شما محل بحث را اشتباه گرفته اید. به مصداق اشکال دارید، لیکن روش را زیر سوال می برید.

۶. با یکی از دوستان حامی دکتر جلیلی که در خصوص همین بداخلاقی ها درد دل می کردم پاسخ داد که این قبیل افراد نتوانسته اند میان جبهه پایداری و آیت الله مصباح تمایز قائل شوند. این سخن صحیح است و می بایست این تفکیک در ذهن ایشان صورت گیرد لیکن بالاخره جبهه پایداری منتسب به ایشان است و این انتساب موجب می شود اگر موضعی در قبال جبهه مذکور می گیریم، منتسبٌ إلیه آنرا نیز در نظر گرفته و حرمتش را نگه داریم. ضمناً جبهه پایداری نیز که جزو گروه های اپوزیسیون نظام نیست و در همین سبیل فراخ اصولگرایی طی طریق می نماید. چرا باید بنا به دلایل غیر اصولی و برای مطامع فردی و فرد محورانه و تحت تاثیر جو سیاست زده رسانه ای موجود، این جریان اصولگرا و ارزش مدار را تخریب نماییم. نمی خواهم در این مجمل وارد بحث دفاع از جبهه پایداری شوم که فرصت خود را می طلبد و فقط به این اکتفا می کنم که جبهه پایداری بر اساس تفکری شکل گرفت که معتقد بود نباید اجازه داد این جبهه به یک حزب تبدیل شود و به اعتقاد بنده تا حد زیادی نیز در این امر موفق بود. در این طرز تفکر تفاوت اصلی جبهه با احزاب رایج فعلی و اصولاً اساس تحزب، گفتمان محوری و گفتمان گرایی آن در مقابل فرد محوری و حزب محوری و عمل گرایی است که آفت حال حاضر کلیه احزاب و جریان های سیاسی کشور می باشد. بر همین اساس اگر مثلا جبهه فردی را به عنوان مصداق اصلح به نامزدی انتخابات معرفی نمود و وی پس از پیروزی در انتخابات از گفتمان انقلاب سالامی تخطی کرد، جبهه پایداری موظف است دست از حمایت وی برداشته و مواضع غیر اصولیش را مورد نقادی قرار دهد. بی شک چنین جریان فکری و سیاسی با همه فراز و فرودهایش، مورد نیاز فضای سیاسی اصولگرایی بوده و باید توجه داشت که از قِبَل آن هیچ گونه منفعت شخصی و حزبی نیز شامل حال آیت الله مصباح نشده و نمی شود. فلذا چرا باید چنین جبهه و چنان فرمانده ای به دست کسانی که مدعی اصولگرایی هستند اینچنین تخریب شوند؟!

علت اصلی همه این بداخلاقی ها همانطور که صدراً گذشت اختلاف نظر این قبیل افراد با حضرت آیت الله و جریان منتسب به ایشان بر سر کاندیدای انتخاباتی است. و این خود ریشه در مطلق انگاری ایشان در خصوص مجتهد و ممیز بودنشان در امر سیاست دارد.

۷. علت اصلی همه این بداخلاقی ها همانطور که صدراً گذشت اختلاف نظر این قبیل افراد با حضرت آیت الله و جریان منتسب به ایشان بر سر کاندیدای انتخاباتی است. و این خود ریشه در مطلق انگاری ایشان در خصوص مجتهد و ممیز بودنشان در امر سیاست دارد. چنانکه اگر کسی را بر نظری خلاف نظر خود یافتند اینگونه وی را تخطئه و تخریب می نمایند. حتی اگر مخالف ایشان اصولگرا باشد و حتی تر اگر شخصی در حد و اندازه علامه ذوالفنونی مانند حضرت آیت الله مصباح باشد. در نهایت به همه دوستانی که در روزهای اخیر چنین موضع گیری هایی داشته اند توصیه می کنم رویه اعتدال و عقلانیت را در پیش گیرند و از کبر و قرور پرهیز نمایند.

جریان اصولگرایی نیازمند نیروهای تأثیرگذاری مانند ایشان است و حیف است که اینچنین خود را سوخت داده و اجر دنیا و آخرت خود را ضایع نمایند.

پی نوشت:

+ رهبر انقلاب در واکنش به تخریب‏ها و حملات علیه علامه مصباح چه فرمودند؟
بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران: سیاسیون شکست خورده با اهانت به آیت‌الله مصباح در پی راهی برای بازگشت مجدد هستند.
+ پاسخ چندصد طلبه حوزه علمیه قم به شب نامه بی ادبانه و سکولاریستی: جرم مصباح آن است که عمار امام خامنه ای است.
+ حجت‌الاسلام طائب: اهانت کنندگان به آیت الله مصباح وابستگان ورشکسته‌های سیاسی هستند.
+ نامه طلاب و دانشجویان حامی جلیلی در شیراز خطاب به آیت الله مصباح و قدردانی از ایشان
+ آیت الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از اهانت به آیت الله مصباح انتقاد کرد.
+ انتشار شب نامه علیه آیت ا… مصباح یادآور هجمه های دوره اصلاحات است.
+ بدون شک دکتر جلیلی از چنین اظهاراتی راضی نیستند و بعید می دانم قالیباف هم چنین باشد.
+ رأی بنده به دکتر جلیلی است پس من را به ضدیت با ایشان متهم نکنید.

قدرت هدف یا قدرت ابزار

محمد دهداری، جمعه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۸، ۰۸:۱۵ ب.ظ، ۴ نظر

پرده اول؛ قدرت از جمله مفاهیمی است که دو وجه مثبت و منفی دارد. البته قدرت فی نفسه چیز بدی نیست و نمی توان گفت هر کس برای بدست آوردن آن تلاش کرد وجه منفی آن را در نظر داشته است. بلکه اگر به عنوان مثال فردی در خود توانایی مسولیت خاصی مانند ریاست جمهوری را ببیند ناگزیراز تلاش برای به دست آوردن قدرت است. چرا که مفهوم حکومت با مفهوم قدرت پیوند ذاتی دارد. شخص حاکم اگر قدرت نداشته باشد نمی تواند حکومت خود را اعمال نماید. ولی آنچه قدرت طلبی خوب را از قدرت طلبی بد متمایز می کند، نحوه نگرش فرد به این مقوله است. باید دید فرد به قدرت به عنوان هدف اصلی می نگرد و یا آنرا ابزاری می داند برای رسیدن به اهدافی والاتر و مهم تر. توضیح اینکه اگر نزد فردی قدرت، خود، هدف باشد برای رسید به آن به هر وسیله ای متوسل خواهد شد ولی اگر قدرت را برای این بخواهد که بتواند بواسطه آن به مردم خدمت کند،‌ جامعه خود را به تعالی برساند و رضایت خدا را جلب نماید مطمئنا برای رسیدن به این قدرت کاری نمی کند که خیانت به مردم جامعه اش باشد و مورد غضب خداوند. برای قضاوت در این باره لازم است در اعمال و رفتار افراد دقت کنیم و از گذشته شان قراینی بدست آوریم تا نحوه نگرششان به قدرت مشخص گردد.
پرده دوم؛ حال با در نظر گرفتن معیار فوق، برای تمیز قدرت طلبی بد از قدرت طلبی خوب باید دید نامزد های حال حاضر انتخابات ریاست جمهوری و سابقه آنها با کدام یک از دو نوع قدرت مذکور قرابت دارند. باید دید کسانی که در سابقه سیاسی خود برای رسیدن و ماندن در مسند قدرت به هر گونه باند بازی،‌ سیاست زدگی و نان قرض دادن به؛ و قرض گرفتن از جناح های تند روی سیاسی متوسل شده اند چه نسبتی با این دو دیدگاه دارند؟! بنظر نمی رسد سیاسیونی که در دوره حاکمیت جناحشان هیچ اعتراضی به هتک حرمتها و اهانت های هم حزبی هاشان به مقدسات دینی مردم نکردند،‌ قدرت را برای خدمت به مردم و رضای خدا بخواهند! کسانی که برای جلب آراء مردم به هر گونه دروغ گویی و عوام فریبی متوسل شده اند تا جایی که به تناقض گویی افتاده اند بعید است به جز قدرت برای هدفی دیگر، ارزش قائل باشند. هم آنها که دائما وعده هایی به مردم می دهند که اصلا جزو اختیارات آنها نیست. کسانی که برای چنگ انداختن به کرسی ریاست جمهوری خرج های صد ها میلیاردی می کنند و از مفسدان اقتصادی پول می گیرند و هیچ گاه هم جواب نداده اند که از کجا آورده اند؟ همان ها که به اذعان خودشان فرمایشات امام (ره) را فرع قضیه می دانند و حتما قدرت را اصل! همان افرادی که برای رئیس جمهور شدن از هیچ سیاه نمایی و تخریبی بر علیه دولت فعلی فروگذار نکرده اند و برای از میدان بدر کردن رقیب حتی با دشمنان خود و از آن بدتر با مافیای قدرت و ثروت ائتلاف نموده،‌ به زشت ترین و غیر اخلاقی ترین حربه های جنگ روانی متوسل شده اند تا دست آوردهای دولت را زیر سؤال ببرند.
آیا اینان با این عملکرد و این اخلاق سیاسی می توانند ادعا کنند که قدرت را نه برای قدرت بلکه برای خدمت می خواهند؟!
پرده سوم؛ از سوی دیگر در چهار سال گذشته که سکان قوه اجرایی کشور به دست آقای احمدی ن‍ژاد بوده،‌ وی با منش مدیریتی خاص خود و روشی که برای تعامل با جناح ها و جریانهای موافق و مخالف در عرصه داخلی و خارجی برای خود و دولت خود برگزیده است،‌ نشان داده، کسی نیست که اهداف عالیه اسلامی و انسانی خود را فدای شهوت قدرت طلبی نماید. اگر وی قدرت را هدف می دانست و نه ابزاری برای خدمت گزاری، هیچ گاه برنامه های اقتصادی بسیار سنگین و البته بسیار حیاتی مانند سهمیه بندی بنزین و طرح تحول اقتصادی و هدفمند کردن یارانه ها را اجرا نمی کرد. برنامه هایی که از سال ها قبل جزو وظایف دولتهایی بود که آمده اند و رفته اند ولی از ترس اینکه این برنامه ها رأیشان را کاهش دهد یا وجهه حزبشان را تنزل،‌ آنها را از دستور کار خارج کرده اند. اگر احمدی ن‍ژاد قدرت را اصل می دانست چرا باید بر سر مسئله هسته ای مقابل فشارهای طاقت فرسای داخلی و خارجی اینچنین مقاومت می کرد تا جایی که تصمیمات عقل مدارانه، دلسوزانه و در جهت منافع ملی او را کسانی که خود بهتر از هر کس به درستی آنها آگاهند، تندروی و بی تدبیری نام نهند؟! اگر او قدرت طلب بود چرا باید آنقدر در مقابل سهم خواهی ها و باج طلبی ها ایستادگی می کرد تا حتی هم فکرانش و حتی تر برخی دوستانش بر علیه او با جناح رقیب بر سر میز دولت ائتلافی بنشینند؟! اگر او به فکر حفظ قدرت بود چرا باید اینقدر به خودش و مهمتر از آن به کابینه و مدیرانش سخت می گرفت که حتی گاهی وزیران و یا استاندارانش رسما به کم آوردن خود در مقابل وی اذعان کرده و از او بخاطر پرکاری بیش از حد انتقاد نمایند! !
مخلَص کلام اینکه با تأمل در گفتار و رفتار سیاسی و مدیریتی احمدی ن‍ژاد به راحتی می توان فهمید برخلاف دیگران، وی به قدرت صرفا به دید یک وسیله می نگرد و نه یک هدف. وسیله ای برای جلب رضای خدا و خلقش.